بیو کوتاه شعری غمگین / ۱۵۰ شعر کوتاه تک خطی برای بیو

غم، گاهی یک کلمه است، گاهی یک سطر، گاهی تمام یک کتاب. اما در بیوگرافیِ شبکه‌های اجتماعی، تنها چند واژه فرصت داری تا بگویی «دلم گرفته»؛ بی‌آن که کسی مجبور شود بپرسد چرا. در این بخش از سایت، مجموعه‌ای از بیو کوتاه شعری غمگین و ۱۵۰ شعر کوتاه تک خطی برای بیو را گردآوری کرده‌ایم. این جملات، بازتابی از تنهاییِ بی‌صدای شب، خستگیِ بی‌دلیل روز، و دلی است که شعر می‌شود تا شاید التیام یابد.

بیو کوتاه شعری غمگین / ۱۵۰ شعر کوتاه تک خطی برای بیو

بیو های شعر خفن

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک، چون به دام افتد تحمل بایدش

فغان که کوهکن ساده دل نمی‌داند

که راه در دل خوبان به زور نتوان یافت

باز می‌پرسی که دردت چیست؟ بنشین گوش کن!

درد من، این درد بی درمان من چشمان توست

رود راهی شد به دریا کوه با اندوه گفت:

می‌روی، اما بدان دریا زمن پایین‌تر است

چرا بیهوده می‌کوشی که بگریزی ز آغوشم؟

از این سوزنده‌تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

و گرنه از تــو نیایـد که دل شکن بـــاشی

خنده تلخ من از گریه غم انگیز‌تر است

کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

طوفان نوح زنده شد از اشک چشم من

با آنکــه در غمت به مـــدارا گریستم

همه هستند، ولی جای تو خالیست هنوز

کاش بودی و کسی دور و برم جمع نبود

دلبستگیت در دل من ریشه دوانید

نفرین به جدایی که بر این عشق تبر زد

سراغ یـار می‌پرسم به هر کــس میرسم امــا

به خود آهسته می‌گویم که یارب بی خبر باشد

بیوگرافی کوتاه مخصوص پاییز؛ 50 متن بیو درباره پاییز و خزان زیبا

بیو های شعر خفن

تو وفا با دگران کن که من سوخته دل

زنده از بهر همینم که جفای تو کشم

تمام عمر مرا مهر آشنایی برد

تمام عشق مرا داغ بی وفایی برد

چند وقتی است که بی حوصله ام، بی شعرم

چشمهایِ تو، ولی رمز غزل خوانی هاست

عاقبت زد بر زمین، چون نقش پایم بی گناه

داشتم آنرا که عمری، چون دعا بر روی دست

شعر کوتاه برای بیو

چه شب‌هایی که دل دارد هوای دیدنت

اما قفس تنگ و دلم تنگ و نبودی شانه می‌لرزد

الا‌ ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد یکدم که بی یاد تو بنشینم

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیبینم

سرم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

گفتنی نیست، ولی بی تو کماکان در من

نفسی هست دلی هست، ولی جانی نیست

آنکه هر روز هوس سوختن ما می‌کرد

کاش امروز بود و تماشا می‌کرد

درخت خشکم و همصحبت کبوتر‌ها

تو هم که خستگی ات رفت میپری از من

از حادثه ترسند همه کاخ نشینان

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

تو رفته‌ای بی من تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو شب‌ها سحر کنم

مرگ بعضی وقت‌ها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

بیو قشنگ برای اینستا انگلیسی {جملات و متن بیوگرافی پر معنی و خاص}

کاش ذکری یادمان می‌داد در باب وصال

در مفاتیح الجنانش، شیخ عباس قمی

گرچه میدانم نمی‌آیی، ولی هردم ز شوق

سوی در می‌آیم و هردم نگاهیی میکنم

پای سروی، جویباری زاری از حد برده بود‌

های های گریه در پای تو ام، آمد به یاد..

بر نمی گردی ولی من همچنان در شعرها

هی ردیفش می کنم این واژه “برگرد” را

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین

تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شاهانی

و من

همه جهان را

در پیراهنِ گرم تو

خلاصه می‌کنم

“احمد شاملو”

و در خلوتِ تو

عاشقی آغاز می‌شود

“احمد شاملو”

من زاده رویاهای توام

به تو اندیشیدم

و آفریده شدم

“شمس لنگرودی”

درست مثل وقتی که عاشقت شدم

باران می‌بارد

فکر کنم دوباره کسی عاشقت شده

“کامران رسول‌زاده”

فردا

باز هم به تو فکر 

خواهم کرد

مثل دریا

به ادامه خویش

“سیدعلی صالحی”

همه چیز از جایی شروع شد

که گفتی دوستم داری

گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی

بهانه‌ای کافیست

“لیلا کردبچه”

مى‌خواستم کمى

فقط کمى

دوستت داشته باشم

از دستم در رفت

عاشقت شدم

“مریم قهرمانلو”

آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من

گفتا که چه می‌خواهی، گفتم که همین خواهم

بیو جذاب برای اینستا [ جملات و متن بیوگرافی خاص گلچین شده Insta ]

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چار تکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی

با چون منی به غیر محبت روا نبود

تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسم

به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم

نترسم که با دیگران خو کنی

تو با من چه کردی که با او کنی

شعر کوتاه برای بیو

بیوهای خفن شعری

آهِ من دیشب به تنگ آمد دوید از سینه‌ام

داشت می‌آمد بسوزاند تو را نگذاشتم

گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت

کس بی تو خوش نباشد رو قصه ی دگر کن

مولوی

عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد

دل خالی ز محبت صدف بی گوهر است

“رهی معیری”

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله‌های مرده هم پروانه می‌سازد

“فاضل نظری”

کار عشق است نماز من اگر کامل نیست

آخر آنگاه که در یاد توام در سفرم …

“ميلاد عرفان پور”

می‌خواهمت، که خواستنی‌تر ز هر کسی

کو واژه‌ای که ساده تر از این بیان کنم

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری

که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری

“محمد علی بهمنی”

عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز

کشته خود را نمی‌داند کجا پنهان کند

“نجمه زارع”

دیشب آن طرز نگاه پر از احساسِ تو را

قاب کردم زدمش بر در و دیوارِ دلم

“مریم قهرمانلو”

این ماهیت عشق است، فکرم شده چشمانت

دست از سر من ای کاش، چشمان تو بردارد

“احسان نصری”

تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان

نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق

“سنایی”

بیوگرافی شکست عشقی؛ ۷۰ متن بیو احساسی درباره شکست و دوری از عشق

روندگان طریقت ره بلا سپرند

رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

“حافظ”

من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده‌ام ای عشق

طلسمی را که بر من بسته بودی بسته‌تر گردان

“فاضل نظرى”

ز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفت

بیا که با تو هنوزم هزار پیوندست

“هوشنگ ابتهاج”

دلبرا! من از شراب عشق مخمورم هنوز

چون به وصلم وعده دادی، از چه مهجورم هنوز؟

“سیف فرغانی”

نبضِ مرا بگیر و ببر نامِ خویش را

تا خون بدل به باده شود در رگانِ من

“حسین منزوی”

با عشق تو می‌بازم شطرنج وفا، لیکن

از بخت بدم، باری، جز مات نمی‌افتد

“عراقی”

من از عشق تو افتاده بدین حال

نمی‌پرسی ز حال من خبر هیچ

“سیف فرغانی”

در قمار عشق او هرکس دل و جان باخت،برد

در کمند زلف‌ او هرکس به ‌بند افتاد،رست

“قاآنی”

به سوز دل نفسی آتشین برآر ای عشق

که سینه‌ها سیه از روزگار دَم سرد ست

هوشنگ ابتهاج

من مسلمان شده‌ی مذهب چشمی هستم

که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد

“حمیدرضا برقعی”

هرکو قتیل عشق نشد چون به خاک رفت

هم بی‌خبر بیامد و هم بی‌خبر برفت

“عبید زاکانی”

در سینه پنهان کرده‌ام، گنجینه‌ای از داغ غم

تا می‌توانی سعی کن ای عشق در ویرانیم

“عاشق اصفهانی”

آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی، گفتم که همین خواهم

مولوی

دست عشق از دامن دل دور باد

می‌توان آیا به دل دستور داد؟!

قیصر امین پور

هر کجا عشق آید و ساکن شود

هر چه نا ممکن بود ممکن شود

مولانا

عشق یعنی مستی و دیوانگی

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت

بر سینه می فشارمت اما ندارمت

“طُ” ♥️ قَشَنگ تَرین تیترِ زِندِگےِ مَنی

جز کنارت،

هر کــــــــــــــــجای

دنیا که باشم!

غریبم …

بیو هنری برای نقاشان؛ 100 جملات و متن بیو کوتاه درباره هنر برای هنرمندان

بیوهای خفن شعری

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی …

‏آه … که چقدر دوستت دارم

و باز هم کم است …

خانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد

خانم آنست که باب دل شوهر باشد

سعدی

ای نام تو بهترین سرآغاز

بی نام تو نامه کی کنم باز

نظامی

کاش میشد شیشه غم را شکست

دل به دست آورد نه اینکه دل شکست

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگاهت بهم کنایه میزنی؟

در هوایت بی قرارم روز و شب

سر ز پایت بر ندارم روز و شب

مولانا

چنان به موی تو آشفته‌ ام به بوی تو مست

که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

هر که آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت

بیدل دهلوی

روزی آید که دلم هیچ تمنا نکند

سیمین بهبهانی

متن بیوگرافی جدید خفن برای سخت پسندان / 80 جمله با معنی خاص Bio

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.