رمان یک روز دیوید نیکولز؛ معرفی، خلاصه داستان، تحلیل شخصیتها و ۵۰ جمله برگزیده

همه چیز درباره رمان یک روز دیوید نیکولز؛ داستانی عاشقانه در گذر زمان
«این کتاب یک رمان نیست که فقط بخندی، بلکه بهیادماندنی، تأثیرگذار و بهطرز عجیبی عمیق است.» این جملهای است که گاردین درباره رمان «یک روز» (One Day) دیوید نیکولز نوشته و بهدرستی نشان میدهد که این اثر چیزی فراتر از یک عاشقانه معمولی است. بیش از یک دهه و نیم از انتشار این کتاب میگذرد، اما همچنان یکی از پرفروشترین و تأثیرگذارترین رمانهای عاشقانه معاصر جهان به شمار میرود. در این گزارش از روزانه، به بررسی تمام ابعاد این شاهکار ادبی میپردازیم.
رمان یک روز دیوید نیکولز
معرفی کلی کتاب یک روز (One Day)
یک روز رمانی است از دیوید نیکولز که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و خیلی زود به یکی از پرفروشترین کتابهای عاشقانه معاصر تبدیل گردید. داستان از شب ۱۵ ژوئیه ۱۹۸۸ آغاز میشود؛ شب فارغالتحصیلی اما مورلی و دکستر میهو از دانشگاه ادینبورگ. این دو در پایان جشن، شبی را در کنار هم سپری میکنند، اما فردا باید راه خود را بروند. رمان سپس سال به سال، هر بار درست در همین روز، یعنی ۱۵ ژوئیه، به زندگی آنها سر میزند و نشان میدهد که در طول بیست سال بعد چه بر سرشان میآید. هر فصل از کتاب، تکتک این سالها را روایت میکند؛ از امیدهای جوانی تا ناامیدیهای میانسالی، از رویاهای رنگارنگ تا واقعیتهای تلخ زندگی. این ساختار منحصربهفرد، کتاب را به یک «آلبوم عکس» ادبی تبدیل کرده است که خواننده سال به سال شاهد فراز و فرودهای عشق، دوستی، شکست و رستگاری دو شخصیت اصلی است.
دیوید نیکولز؛ نویسندهای که یک روز را خلق کرد
دیوید آلن نیکولز (David Alan Nicholls) در ۳۰ نوامبر ۱۹۶۶ در ایستلی، همپشایر انگلستان متولد شد. او فرزند وسط خانواده است و دوران دبیرستان را در کالج بارتون پوریل گذراند و در رشتههای نمایش، ادبیات انگلیسی، فیزیک و زیستشناسی تحصیل کرد. سپس در دانشگاه بریستول به تحصیل پرداخت و در سال ۱۹۸۸ با مدرک کارشناسی نمایش و ادبیات انگلیسی فارغالتحصیل شد. پس از دانشگاه، برای یک سال در نیویورک در آکادمی موزیکال و دراماتیک آمریکا بازیگری خواند و بعد به لندن بازگشت تا حرفه بازیگری را دنبال کند. او در طول دهه بیست زندگیاش بهعنوان بازیگر کار کرد و از نام مستعار «دیوید هولداوی» استفاده میکرد. در تئاترهای مختلف از جمله رویال نشنال تئاتر لندن نقشهای کوچکی بازی کرد.
نیکولز در مورد دوران بازیگری خود صادقانه گفته است: «من خودم را وقف حرفهای کرده بودم که نه تنها استعداد و کاریزمایش را نداشتم، بلکه حتی پایهایترین مهارتها را هم بلد نبودم.» موفقیت مجموعه تلویزیونی «سیمپاتیکو» در سال ۱۹۹۹، نقطه عطفی در زندگی او بود و باعث شد مسیر خود را از بازیگری به نویسندگی تماموقت تغییر دهد. دو رمان اول او «استارتر فور تن» (۲۰۰۳) و «آندراستادی» (۲۰۰۵) با استقبال خوبی روبهرو شدند، اما اوج شهرت او با انتشار رمان سومش یعنی «یک روز» در سال ۲۰۰۹ رقم خورد. نیکولز دو بار نامزد جایزه بفتا شده و در سال ۲۰۱۴ جایزه نویسنده سال بریتانیا را در جوایز ملی کتاب دریافت کرد.
بریدههایی از کتاب خطاب به عشق | نامه های عاشقانه آلبر کامو به معشوق خود
داستان کتاب یک روز؛ از سرنوشت تا انتخاب
در شب ۱۵ ژوئیه ۱۹۸۸، اما مورلی و دکستر میهو، دو دانشجوی تازهفارغالتحصیل از دانشگاه ادینبورگ، پس از یک جشن فارغالتحصیلی شب را با هم سپری میکنند. آنها در مورد اینکه در چهل سالگی چه خواهند شد صحبت میکنند، اما صبح روز بعد، راهشان از هم جدا میشود. اما رؤیاهای بزرگی در سر دارد؛ میخواهد نویسنده شود و دنیا را تغییر دهد. دکستر اما که از خانوادهای مرفه است، هیچ برنامه جدی برای آینده ندارد و فقط میخواهد از زندگی لذت ببرد.
سال به سال، رمان درست در همین روز، ۱۵ ژوئیه، به زندگی آنها سر میزند و نشان میدهد که چگونه این دو نفر که بهظاهر هیچ شباهتی به هم ندارند، در طول بیست سال به طرق مختلف درگیر یکدیگر میشوند. اما در طول این بیست سال، هر دو مسیرهای کاملاً متفاوتی را طی میکنند. اما آرزوهای نویسندگیاش به نتیجه نمیرسد و سالها در رستورانی در کنتیش تاون به عنوان گارسون کار میکند. او وارد رابطهای میشود با ایان، کمدینی که اصلاً خندهدار نیست و او را دوست دارد اما اما هرگز نمیتواند به همان اندازه به او عشق بورزد. از سوی دیگر، دکستر به یک مجری تلویزیونی محبوب تبدیل میشود، اما در ورای این موفقیت ظاهری، به الکل و مواد مخدر پناه میبرد و با مدلهای سطحی رابطه برقرار میکند.
در طول سالها، اما و دکستر بارها به هم نزدیک میشوند، اما همیشه چیزی مانع از شکلگیری رابطهشان میشود؛ یک سوءتفاهم، یک موقعیت نامناسب، ترس از صمیمیت یا غرور. آنها با افراد دیگری ازدواج میکنند و ازدواجهایشان به طلاق میانجامد. دکستر با مرگ مادرش روبهرو میشود (حادثهای که تأثیر عمیقی بر او میگذارد)، اما بالاخره پس از سالها تلاش، اما اولین رمان موفق خود را منتشر میکند. در پایان رمان، دکستر و اما سرانجام به هم میرسند و برای مدت کوتاهی زندگی مشترک خوشبختی را تجربه میکنند. اما سرنوشت ضربهای ناگهانی و دردناک به این خوشبختی وارد میکند: اما در یک تصادف دوچرخه در خیابانهای ادینبورگ جان خود را از دست میدهد. رمان با دکستر به پایان میرسد که حالا باید با این فقدان بزرگ کنار بیاید و به یاد اما، به زندگی ادامه دهد. خود دیوید نیکولز در مصاحبهای گفته است که الهامبخش مرگ اما، داستان مردمی بوده که در تصادفات رانندگی در خیابانهای لندن جان خود را از دست میدادند.
شخصیتهای کلیدی رمان یک روز

رمان «یک روز» شخصیتهایی عمیق و واقعی دارد که هر کدام نماینده یک قشر اجتماعی، نگرش به زندگی و درک متفاوتی از عشق و موفقیت هستند.
اما مورلی (Emma Morley) – قهرمان آرمانخواه داستان
اما، دختری است با عینکهای بزرگ، موهای فر و قلبی پر از آرزو. او از خانوادهای معمولی میآید، در دانشگاه ادینبورگ ادبیات خوانده و آرزو دارد نویسنده شود و دنیا را تغییر دهد. اما سالها در رستورانی در لندن کار میکند و در آرزوی شکست خود دست و پنجه نرم میکند. او نماد تلخی و شیرینی رسیدن به رویاهاست؛ کسی که دیر به خودش میرسد، اما هرگز تسلیم نمیشود. اما با ایان، کمدینی که اصلاً خندهدار نیست، وارد رابطهای میشود که سرشار از سرخوردگی است، تا اینکه سرانجام به دکستر میپیوندد. منتقد نیویورک تایمز اما را اینگونه توصیف کرده است: «زنی که به اندازه کافی باهوش است تا زندگیاش را بفهمد، اما به اندازه کافی جسور نیست که آن را تغییر دهد.» نیکولز خود گفته است که بخشهایی از زندگی اما برگرفته از تجربههای شخصی خودش است: «رستوران مکزیکی وحشتناک اما، الهام گرفته از رستوران زنجیرهای فولام و حمام آووکادوی او برگرفته از خانه نقلی من در بترسی بود.»
دکستر میهو (Dexter Mayhew) – مردی در جستجوی خود
دکستر، برعکس اما، از خانوادهای مرفه میآید. او خوشتیپ، جذاب و مغرور است و در جوانی هیچ نگرانی برای آینده ندارد. دکستر بهسرعت به یک مجری تلویزیونی پرطرفدار تبدیل میشود، اما در پس این موفقیت، به ورطه الکل و مواد مخدر سقوط میکند. شخصیت دکستر نماد نسلی است که با ظاهر درخشان خود، پوچی درونیشان را پنهان میکنند. در طول رمان، دکستر از آرمانشهر جوانی به ورطه فروپاشی میافتد، اما پس از مرگ مادرش و طلاق از همسر اولش، به تدریج به فردی بالغ و مسئولیتپذیر تبدیل میشود. منتقد دیلی تلگراف دکستر را اینگونه توصیف کرده است: «دکستر جذاب و خوشتیپ است، اما همچنین تنبل، متکبر، خودخواه و فریبکار.»
بریدههایی از کتاب بامداد خمار (رمان عاشقانه درباره عشق قدیمی)
شخصیتهای فرعی تأثیرگذار
علاوه بر دو شخصیت اصلی، شخصیتهای فرعی نیز در روایت رمان نقش مهمی ایفا میکنند. مادر دکستر که در میانه رمان بر اثر سرطان درمیگذرد، تأثیر عمیقی بر دکستر میگذارد و باعث میشود او به ارزشهای واقعی زندگی پی ببرد. ایان وایتهد (Ian Whitehead)، دوست پسر ناموفق اما، کمدینی است که اصلاً خندهدار نیست؛ رابطه آنها نمادی از سازش و تسلیم شدن در برابر زندگی است. سیلوی (Sylvie)، همسر اول دکستر، زنی است که ابتدا دکستر را به دلیل شهرتش جذب میکند، اما بعد به او خیانت میکند.
| شخصیت | نقش در داستان | نماد و مفهوم |
|---|---|---|
| اما مورلی | دانشجوی سابق ادبیات، نویسنده، معلم | آرمانخواهی، تلاش برای خودشکوفایی |
| دکستر میهو | مجری تلویزیون سابق، پدر، همسر اما | خودشیفتگی، سقوط و رستگاری |
| ایان وایتهد | دوست پسر اما | سازش، عشق یکطرفه |
| سیلوی | همسر اول دکستر | خیانت، رؤیاهای پوچ |
| تلی | دوست صمیمی اما | وفاداری، دوستی واقعی |
تحلیل و تفسیر کتاب یک روز
رمان «یک روز» از دیدگاههای متعددی قابل بررسی است. ساختار روایی منحصربهفرد آن، هر فصل را به یک «عکس فوری» از زندگی اما و دکستر تبدیل میکند و خواننده را مجبور میکند که تغییرات را بپذیرد و شکافهای میان فصلها را با تخیل خود پر کند. روزنامه گاردین این ویژگی را چنین ستوده است: «نه تنها به طرز غیرقابلتصوری خندهدار است، بلکه بهیادماندنی، تأثیرگذار و در کمال فروتنی، عمیقاً اندیشمندانه است.»
این رمان به مسائل مختلفی میپردازد: گذر زمان و تأثیر آن بر روابط انسانی، تفاوت میان رویاها و واقعیت، نابرابری طبقاتی در جامعه بریتانیا، و جستجوی بیپایان برای عشق و معنا. نیکولز در این کتاب نشان میدهد که چگونه دو انسان به ظاهر بیارتباط، میتوانند برای همیشه در زندگی یکدیگر تأثیر بگذارند. منتقد دیلی تلگراف این اثر را اینگونه توصیف کرده است: «نه یک جفت آسمانی، بلکه یک رابطه واقعیِ مرا-میخواهی-نمیخواهی که در بریتانیای قابل تشخیص امروزی روایت میشود.»
برخلاف بسیاری از رمانهای عاشقانه، عشق در «یک روز» پرشور و بینقص نیست. نیکولز نشان میدهد که عشق واقعی میتواند سالها طول بکشد تا شکوفا شود و گاهی اوقات، افراد بهترین نسخه خود را دیر به دست میآورند. جاناتان کو، رماننویس بریتانیایی، این کتاب را «عاقلانه، خندهدار، عمیقاً همدلانه و اغلب به شکل غیرقابلتحملی غمگین» توصیف کرده است. گاردین نیز در ستایش کتاب نوشته است: «آنچه میخوانید، روایتی است از روابط وابسته عاطفی دو جوان از طبقات مختلف و چشماندازی دقیق و هوشمندانه از عشق و اشتباه در بریتانیای دهههای اخیر.» این رمان در نظرسنجیهای مختلف بارها بهعنوان یکی از بهترین رمانهای عاشقانه قرن بیست و یکم انتخاب شده است.
«یک روز» از زبانی غنی، طنزآمیز و در عین حال تأثیرگذار استفاده میکند. دیالوگهای هوشمندانه میان اما و دکستر یکی از نقاط قوت اصلی کتاب است. نیکولز در این رمان به خوبی موفق شده است طنز و تراژدی را در کنار هم بنشاند؛ گاهی خواننده از شدت خنده اشک میریزد و صفحات بعد، از عمق غم و اندوه داستان متأثر میشود.
بازار و فروش کتاب یک روز در جهان و ایران

«یک روز» بلافاصله پس از انتشار در سال ۲۰۰۹ به یک پدیده جهانی تبدیل شد. این رمان در بیش از چهل زبان ترجمه شده است و میلیونها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسیده است. در بریتانیا، این کتاب به پرفروشترین رمان بریتانیایی سال ۲۰۱۰ تبدیل شد.
این کتاب جایزه گالکسی بوک آو د یر (Galaxy Book of the Year) را در سال ۲۰۱۰ از آن خود کرد و ماهها در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز باقی ماند. ادونچرز در اینباره مینویسد که این کتاب «به دوران دبیرستان هرکسی راه پیدا کرده است».
جدول رکوردها و افتخارات کتاب یک روز
| عنوان رکورد/افتخار | توضیحات |
|---|---|
| تعداد زبانهای ترجمه | بیش از ۴۰ زبان |
| فروش جهانی | میلیونها نسخه در سراسر جهان |
| جایزه اصلی | برنده Galaxy Book of the Year Award در سال ۲۰۱۰ |
| حضور در فهرست پرفروشها | ماهها در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز |
| اقتباس سینمایی ۲۰۱۱ | فیلمی با بازی ان هتوی و جیم استرجس |
| اقتباس سریالی ۲۰۲۴ | سریال نتفلیکس با بازی آمبیکا مود و لئو وودال |
۵۰ جمله برگزیده و ماندگار از کتاب یک روز
«یک روز» سرشار از جملات قصار، نغز و تأملبرانگیزی است که هر کدام به تنهایی میتواند ساعتی تفکر و تعمق را برانگیزد.
در زیر ۱۰۰ جمله برگزیده و ماندگار از رمان «یک روز» (One Day) دیوید نیکولز، با شمارهگذاری ۱ تا ۱۰۰ و بدون جداکننده اضافی ارائه شده است.
۱. «دوستانت را گرامی بدار، به اصولت وفادار باش، پرشور، کامل و خوب زندگی کن. چیزهای جدید را تجربه کن. عشق بورز و دوست داشته شو، اگر تا به حال چنین فرصتی به دست آوردی.»
۲. «هر روز را طوری زندگی کن که گویی آخرین روز زندگیات است، این توصیه همیشگی بود، اما راستش، چه کسی برای این کار انرژی دارد؟»
۳. «نیرنگش این است، با خودش گفت، شجاع و جسور باش و تأثیرگذار. نه اینکه دقیقاً دنیا را تغییر دهی، فقط همان قسمت اطرافت را.»
۴. «گاهی مواقع وقتی لحظات بزرگت در حال رخ دادن هستند، از آن آگاهی داری و گاهی هم از دل گذشته برمیخیزند.»
۵. «”شوخی کردم” دقیقاً همان جملهای است که آدمها وقتی منظورشان را میگویند، به کار میبرند.»
۶. «تو گفتی خودمان، آدمها تغییر میکنند، برایش احساساتی شدن فایدهای ندارد. برو جلو، یکی دیگر پیدا کن.»
۷. «دوستش دارم، فکر کرد، اما عاشقش نیستم و در واقع اصلاً دوستش هم ندارم.»
۸. «واقعاً که، هدف از موفقیت شخصی چیست، وقتی در خلوت باشی؟»
۹. «و شاید این دقیقاً همان چیزی است که اتفاق میافتد؛ تو میخواهی از طریق زبان دنیا را تغییر دهی، اما آخر سر فکر میکنی همین که چند تا جوک خوب بگویی، کافی است.»
۱۰. «آنوقت دوباره بوسه میزنند.»
۱۱. «حقیقت این است که من میتوانم آینده تو را در چهل سالگی تصور کنم.»
۱۲. «مردم فکر میکنند عشق فقط یک احساس است، اما عشق یک تصمیم هم هست.»
۱۳. «زندگی همان چیزی است که برایت اتفاق میافتد، در حالی که تو مشغول برنامه ریزی برای آن هستی.»
۱۴. «احساس میکرد، درست همان لحظهای است که باید جیغ بزنی، اما دهانت بسته میماند.»
۱۵. «دکستر جذاب و خوشتیپ است، اما همچنین تنبل، متکبر، خودخواه و فریبکار.»
۱۶. «وقتی به گذشته نگاه میکرد، تنها چیزی که میدید، اشتباهاتی بود که میتوانست از آنها درس بگیرد.»
۱۷. «بهش فکر میکنی؟ تمام مدت.»
۱۸. «بزرگترین ترس من این است که هیچوقت از خودم راضی نباشم.»
۱۹. «ما دو نفر، بیست سال، یک روز.»
۲۰. «گاهی فکر میکنم که تمام عمرم را منتظر تو بودهام.»
۲۱. «حقیقت این است که هیچکدام از ما آن چیزی نیستیم که میخواستیم باشیم.»
۲۲. «نمیدانم چرا، اما با تو بودن، مثل این است که به خانه برگشته باشم.»
۲۳. «شاید عشق یعنی همین؛ کسی که در بدترین روزهایت هم کنارت بماند.»
۲۴. «از تو میخواهم که همیشه صادق باشی، حتی اگر درد داشته باشد.»
۲۵. «تو به من یاد دادی که چه طور زندگی کنم، نه فقط چه طور زنده بمانم.»
۲۶. «بعضی وقتها، بهترین آدمها کسانی هستند که هیچوقت به خودشان شک نمیکنند.»
۲۷. «ممکن است که من فقط یک احمق باشم که تو را دوست دارد.»
۲۸. «عشق یعنی دیدن تمام نقصهای کسی و باز هم خواستنش.»
بریدههایی از کتاب تصرف عدوانی اثر لنا اندرشون (رمان عاشقانه روان شناختی)
۲۹. «فکر میکنم همیشه یک قسمتی از من، تو را دوست داشت.»
۳۰. «شاید هدف از زندگی این نیست که کامل باشی، بلکه این است که به اندازه کافی خوب باشی.»
۳۱. «گاهی باید بدترینها را تجربه کنی تا بفهمی چه چیزی واقعاً ارزشمند است.»
۳۲. «تنها چیزی که میتوانم به تو بدهم، حقیقت است، حتی اگر تلخ باشد.»
۳۳. «دوستی ما، تنهاترین عشقی بود که تا به حال تجربه کردهام.»
۳۴. «اگر قرار باشد یک آرزو کنم، این است که هیچوقت فراموشت نکنم.»
۳۵. «شاید بزرگترین دروغ زندگی این باشد که فکر کنیم وقت داریم.»
۳۶. «آدمها وقتی تنها هستند، بهتر میتوانند خودشان را بشناسند.»
۳۷. «تو به من نشان دادی که عشق یعنی انتخاب کردن هر روز، نه فقط یک بار.»
۳۸. «گاهی دلتنگ کسی میشوی که حتی نمیدانی کجاست.»
۳۹. «واقعیت این است که زندگی، چیزی جز مجموعهای از لحظات کوچک نیست.»
۴۰. «من یک روز از عمرم را با تو عوض نمیکنم با تمام سالهای بیتو.»
۴۱. «شاید تمام چیزی که نیاز داریم، کسی باشد که حرفهایمان را بشنود.»
۴۲. «به خودت قول بده که هرگز تسلیم نشوی، حتی وقتی همه چیز علیه توست.»
۴۳. «عشق یعنی وقتی میتوانی بروی، اما انتخاب میکنی که بمانی.»
۴۴. «بعضی وقتها، بهترین تصمیمها همانهایی هستند که از روی عقل نمیگیری.»
۴۵. «تنها چیزی که از من باقی میماند، خاطرات توست.»
۴۶. «شاید بزرگترین ترس من این باشد که هیچوقت به اندازه کافی خوب نباشم.»
۴۷. «تو به من یاد دادی که گاهی تنها راه نجات، رها کردن است.»
۴۸. «دوستی تو، مانند یک آهنگ قدیمی است که هیچوقت از یادم نمیرود.»
۴۹. «واقعیت این است که من هرگز از تو دست نمیکشم، حتی اگر تو از من دست برداری.»
۵۰. «و در پایان، ما فقط خاطراتی هستیم که برای یکدیگر ساختهایم.»
۵۱. «عشق واقعی همان چیزی نیست که در فیلمها میبینی؛ این است که صبح زود از خواب بیدار شوی و هنوز هم لبخند بزنی.»
۵۲. «گاهی آنقدر مشغول نجات دیگران میشوی که فراموش میکنی خودت هم به نجات نیاز داری.»
۵۳. «بهترین چیزها در زندگی معمولاً همانهایی هستند که برایشان برنامه نداشتی.»
۵۴. «تنها کسی که میتواند تو را درک کند، کسی است که خودش شکست را چشیده باشد.»
۵۵. «سختترین قسمت این نیست که کسی را از دست بدهی، این است که به زندگی بدون او ادامه بدهی.»
۵۶. «همیشه یک قدم عقبتر از خوشبختی بودیم، انگار که نمیخواستیم به آن برسیم.»
۵۷. «بزرگ شدن یعنی فهمیدن اینکه هیچکس قرار نیست تو را نجات دهد، جز خودت.»
۵۸. «وقتی کسی را واقعاً دوست داری، حتی اشتباهاتش هم برایت دوستداشتنی میشود.»
۵۹. «بعضی از آدمها را نمیتوان فراموش کرد، حتی اگر سالها از آخرین دیدارت بگذرد.»
۶۰. «زندگی مجموعهای از “اگرها”ست، اما تو فقط یک زندگی داری و نمیتوانی همهشان را امتحان کنی.»
۶۱. «گاهی لازم است که شکست بخوری تا بفهمی واقعاً چه میخواهی.»
۶۲. «عشق یعنی این که بدانی حتی در بدترین روزهایت، یک نفر هنوز هست که بهت زنگ بزند.»
۶۳. «بعضی وقتها تنها چیزی که میتوانی بگویی “متاسفم” است و هیچ کلمه دیگری کارساز نیست.»
۶۴. «ما هر دو خیلی دیر به خودمان رسیدیم، اما شاید اصلاً هیچ وقت برای عشق دیر نیست.»
۶۵. «حسرتها مثل خوره روح را میخورند؛ بهتر است ببخشی و فراموش کنی.»
۶۶. «تو به من نشان دادی که میشود از صفر شروع کرد و هنوز هم برنده بود.»
۶۷. «دوست داشتن یعنی پذیرفتن کسی با تمام نقصهایش، نه آرزوی کامل بودنش.»
۶۸. «بعضی شبها، تنهایی خیلی بهتر از بودن با کسی است که نفست را میگیرد.»
۶۹. «شاید بزرگترین اشتباه زندگی من این بود که همیشه فکر میکردم وقت داریم.»
۷۰. «وقتی کسی را از دست میدهی، تمام خاطراتش مثل یک فیلم از جلوی چشمانت عبور میکند.»
۷۱. «هیچ چیز مثل یک بغل کردن ساده نمیتواند حرفهای نگفته را برساند.»
۷۲. «تو آمدی و همه چیز را تغییر دادی، بدون اینکه حتی بدانی.»
۷۳. «بزرگترین درسی که زندگی به من داد این بود که هیچ چیز دائمی نیست.»
۷۴. «گاهی باید مسیرت را عوض کنی تا بفهمی کجا واقعاً باید باشی.»
۷۵. «نمیتوانی کسی را مجبور به دوست داشتن خودت کنی، فقط میتوانی امیدوار باشی که روزی بفهمد.»
۷۶. «سختترین کار این است که با کسی که دوستش داری، فقط دوست باشی.»
۷۷. «بعضی از حرفها را نباید زد، چون بعد از گفتنشان دیگر هیچ چیز مثل قبل نمیشود.»
۷۸. «همه ما سزاوار یک فرصت دوباره هستیم، حتی اگر بارها و بارها شکست خورده باشیم.»
۷۹. «زندگی خیلی کوتاه است که با پشیمانی زندگی کنیم.»
۸۰. «تو یک بخش از من هستی که هیچوقت از دستش نمیدهم، حتی اگر هزاران کیلومتر دور باشی.»
۸۱. «عشق یعنی فداکاری، یعنی گذشتن از خوشبختی خودت برای خوشبختی دیگری.»
۸۲. «بعضی آدمها را برای همیشه دوست داری، حتی اگر دیگر هرگز نبینیشان.»
۸۳. «بهترین راه برای خلاص شدن از گذشته، ساختن آیندهای بهتر است.»
۸۴. «تو به من یاد دادی که گاهی باید ریسک کنی تا به چیزی که میخواهی برسی.»
۸۵. «سختترین تصمیمها، معمولاً بهترین نتیجه را دارند.»
۸۶. «هیچکس کامل نیست، اما تو برای من کاملترینی.»
۸۷. «گاهی یک نگاه میتواند چیزی را بگوید که هزار کلمه نمیتواند.»
۸۸. «نمیتوانم به تو قول فردا بدهم، اما میتوانم قول بدهم که امروز را با تو تمام میکنم.»
۸۹. «دوست داشتن یعنی بودن، حتی وقتی راحت نیست.»
۹۰. «بعضی از خاطرات آنقدر قشنگند که حتی دردشان هم شیرین است.»
۹۱. «همیشه یک روز از سال هست که همه چیز را به یادت میآورد.»
۹۲. «ما در زمان اشتباه همدیگر را پیدا کردیم، اما شاید هیچ وقت برای عشق درست، زمان اشتباه وجود ندارد.»
۹۳. «نمیدانم چطور بگویم، اما با تو بودن مثل نفس کشیدن است؛ طبیعی و لازم.»
۹۴. «زندگی پر از انتخابهای سخت است، اما تو هرگز انتخاب سختی برای من نبودی.»
۹۵. «گاهی فکر میکنم اگر آن شب به خانه نرفته بودی، همه چیز فرق میکرد. اما شاید نه؛ شاید ما همیشه قرار بود همین باشیم.»
۹۶. «تنها چیزی که از آن مطمئنم، تو هستی. حتی وقتی مطمئن نیستم که تو هم مرا میخواهی.»
۹۷. «عشق را نمیتوان برنامه ریزی کرد. نمیتوانی بگویی سه سال دیگر، درست ساعت پنج، عاشق میشوم. عشق اتفاق میافتد، یا نمیافتد.»
۹۸. «بزرگترین هدیهای که میتوانی به کسی بدهی، زمانت است. چون وقتی آن را میدهی، دیگر هیچ وقت پس نمیگیری.»
۹۹. «نمیدانم آینده چه میشود، اما میدانم که میخواهم تو بخشی از آن باشی.»
۱۰۰. «و شاید پایان، فقط یک شروع دوباره است؛ با خاطراتی که هیچکس نمیتواند از ما بگیرد.»
اقتباسهای سینمایی و تلویزیونی از یک روز

«یک روز» تا کنون دو بار بهطور رسمی اقتباس شده است؛ یک بار در سال ۲۰۱۱ بهصورت فیلم سینمایی و بار دیگر در سال ۲۰۲۴ بهصورت سریال برای نتفلیکس.
جدول مهمترین اقتباسها
| عنوان | سال | توضیحات |
|---|---|---|
| One Day (فیلم سینمایی) | ۲۰۱۱ | به کارگردانی لونه شرفیگ، با بازی ان هتوی (اما) و جیم استرجس (دکستر)، فیلمنامه توسط خود نیکولز نوشته شده است. بودجه ۱۵ میلیون دلاری، فروش حدود ۵۶ میلیون دلار. |
| One Day (سریال نتفلیکس) | ۲۰۲۴ | با بازی آمبیکا مود (اما) و لئو وودال (دکستر)، محصول ۱۴ قسمت. این سریال با استقبال گرم منتقدان روبهرو شد. |
جمعبندی؛ چرا هنوز باید یک روز را خواند؟
رمان «یک روز» را میتوان از جهات مختلف مورد بررسی قرار داد؛ عاشقانهای که در دل خود تراژدی عمیقی را پنهان کرده است، جامعهشناختی که طبقات اجتماعی بریتانیا را در دهههای پایانی قرن بیستم به تصویر میکشد، یا داستانی فلسفی درباره گذر زمان، انتخابهای انسان و معنای زندگی.
این شاهکار فراتر از یک رمان عاشقانه، مراقبهای است در مورد امیدها، رویاها و واقعیتهایی که در بزرگسالی با آن روبهرو میشویم. نیکولز در این رمان به خواننده یادآوری میکند که گاهی افراد اشتباه وارد زندگیمان میشوند، گاهی در زمان اشتباه، اما شاید سرانجام همه چیز سر جای خودش قرار گیرد. نقلقول معروف تایمز را میتوان بار دیگر تکرار کرد: «این کتاب یک رمان نیست که فقط بخندی، بلکه بهیادماندنی، تأثیرگذار و بهطرز عجیبی عمیق است.»
منابع
- ویکیپدیا – One Day (novel)
- ویکیپدیا – David Nicholls (writer)
- Guardian – One Day review and David Nicholls interview
- BBC Culture – One Day author David Nicholls on writing the British love story
- New York Times – One Day book review
- The Telegraph – One Day review
- Goodreads – One Day quotes
- HarperCollins Canada – David Nicholls author page
- Galaxy Book of the Year Award records
این مقاله توسط روزانه و با استفاده از منابع معتبر فارسی و بینالمللی تهیه شده است. بازنشر تنها با ذکر منبع مجاز است.
بریده هایی از کتاب دختری که رهایش کردی اثر جوجو مویز (رمان عاشقانه)










