غزل شماره ۶۱ از غزلیات حافظ؛ صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست …
غزل شماره ۶۱ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. غزلیات حافظ تأثیر عمیقی بر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی گذاشتهاند. اشعار او در شعر فارسی بعد از خود نیز تأثیرگذار بوده و بسیاری از شاعران بعدی از او الهام گرفتهاند. همچنین غزل شماره ۶۲ از غزلیات حافظ؛ مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۱
صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست
بیار نَفحِهای از گیسوی مُعَنبَر دوست
به جانِ او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برایِ دیده بیاور غباری از درِ دوست
منِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهات
مگر به خواب ببینم خیالِ منظرِ دوست
دل صِنوبَریَم همچو بید لرزان است
ز حسرتِ قد و بالای چون صنوبرِ دوست
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست
چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد
چو هست حافظِ مسکین غلام و چاکر دوست
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از غزلیات حافظ؛ آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات حافظ؛ دارم امید عاطفتی از جناب دوست …
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از حافظ به موضوع عشق پرداخته است. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست
اگر نسیم صبحگاهی (صبا) به سرزمین محبوبم بگذرد…
2. بیار نَفحِهای از گیسوی مُعَنبَر دوست
لطفاً بویی از گیسوان معطر او بیاور.
3. به جانِ او که به شکرانه جان برافشانم
قسم به جان او، که من جانم را برایش فدای او میکنم.
4. اگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست
اگر پیامی از محبوبم برای من بیاوری…
5. و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
و اگر در آنجا (محل محبوب) چیزی برای تو نباشد…
6. برایِ دیده بیاور غباری از درِ دوست
برای چشمانم فقط غباری از در محبوب بیاور.
7. منِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهات
من که گدا هستم و آرزوی وصال او را دارم، چه امیدی دارم؟
8. مگر به خواب ببینم خیالِ منظرِ دوست
شاید فقط در خواب بتوانم تصویر محبوبم را ببینم.
9. دل صِنوبَریَم همچو بید لرزان است
دل من مانند بید لرزان است…
10. ز حسرتِ قد و بالای چون صنوبرِ دوست
به خاطر حسرت قد و قامت او که مانند درخت صنوبر است.
11. اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
اگرچه محبوب به هیچ چیز ما را نمیخرد…
12. به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست
ما حاضر نیستیم حتی یک تار موی او را با تمام دنیا عوض کنیم.
13. چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد
چه میشود اگر دل او از غم آزاد شود؟
14. چو هست حافظِ مسکین غلام و چاکر دوست
چون حافظ (شاعر) مسکین، غلام و خدمتگزار محبوب است.
این شعر نشاندهندهی عشق عمیق و آرزوی وصال شاعر با محبوبش است. او از نسیم صبح میخواهد که بویی از محبوبش بیاورد و به جان او قسم میخورد که حاضر است جانش را برای او فدای کند. شاعر به شدت حسرتخور است و دلش مانند بید لرزان است، زیرا نمیتواند محبوبش را نزدیک خود ببیند. او حتی حاضر نیست که یک تار موی محبوبش را با همه چیز دنیا عوض کند و در نهایت، خود را غلام و خدمتگزار دوست میداند. این شعر بیانگر درد و زیبایی عشق در زندگی انسان است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات حافظ؛ سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۷ از غزلیات حافظ؛ آن سیهچرده که شیرینیِ عالم با اوست …










