غزل شماره ۴۰ از غزلیات سعدی؛ چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست …

غزل شماره ۴۰ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی شامل مضامین متنوعی است، از عشق و زیبایی تا اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی. این تنوع باعث می‌شود که هر خواننده‌ای با توجه به سلیقه و نیاز خود بتواند از اشعار او بهره‌مند شود. همچنین غزل شماره ۴۱ از غزلیات سعدی؛ دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۰ از غزلیات سعدی؛ چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست ...

غزل شماره ۴۰

چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست

که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

دگر به روی کسم، دیده بر نمی‌باشد

خلیل من، همه بت‌های آزری بشکست

مجال خواب نمی‌باشدم ز دستِ خیال

درِ سرای نشاید، بر آشنایان بست

در قفس طلبد هر کجا گرفتاری‌ست

من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست

غلام دولت آنم که پای‌بند یکی‌ست

به جانبی متعلق شد از هزار برست

مطیع امر توام، گر دلم بخواهی سوخت

اسیر حکم توام، گر تنم بخواهی خست

نماز شام قیامت، به هوش باز آید

کسی که خورده بوَد مِی ز بامداد الست

نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول

معاشران ز مِی و عارفان ز ساقی مست

اگر تو سروِ خرامان ز پای ننشینی

چه فتنه‌ها که بخیزد میان اهل نشست

برادران و بزرگان نصیحتم مکنید

که اختیار من از دست رفت و تیر از شست

حذر کنید ز باران دیدهٔ سعدی

که قطره، سیل شود چون به یکدگر پیوست

خوش است نام تو بردن ولی دریغ بود

در این سخن که بخواهند برد دست به دست

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات سعدی؛ بی‌تو حرام است به خلوت نشست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات سعدی؛ چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون عشق، مستی، و وابستگی به معشوق می‌پردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست: من آنقدر به موی تو مشغول و به بوی تو مست و شیدا هستم.

2. که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست: که از هیچ چیز دیگری در این دنیا و آن دنیا خبر ندارم.

3. دگر به روی کسم، دیده بر نمی‌باشد: دیگر به کسی نگاه نمی‌کنم و چشمم به روی هیچ‌کس نیست.

4. خلیل من، همه بت‌های آزری بشکست: ای خلیل (دوست عزیز من)، همه بت‌های پرستش را شکسته‌ام (به عشق تو ایمان آورده‌ام).

5. مجال خواب نمی‌باشدم ز دستِ خیال: فرصت خواب را از دست می‌دهم به خاطر خیال تو.

6. درِ سرای نشاید، بر آشنایان بست: درِ خانه‌ام را بر روی آشنایان نباید ببندم (چون همیشه در فکر تو هستم).

7. در قفس طلبد هر کجا گرفتاری‌ست: هر جا که گرفتار شوم، در قفس عشق تو هستم.

8. من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست: من هرگز از دام عشق تو فرار نخواهم کرد تا زمانی که زنده‌ام.

9. غلام دولت آنم که پای‌بند یکی‌ست: من بنده کسی هستم که به یک نفر وفادار است.

10. به جانبی متعلق شد از هزار برست: اگر به هزار جا تعلق پیدا کنم، باز هم به یک نفر وفادار می‌مانم.

11. مطیع امر توام، گر دلم بخواهی سوخت: من مطیع دستورات تو هستم، حتی اگر دلم بسوزد.

12. اسیر حکم توام، گر تنم بخواهی خست: من اسیر فرمان تو هستم، حتی اگر جسمم خسته شود.

13. نماز شام قیامت، به هوش باز آید: در روز قیامت، نماز شام برپا خواهد شد.

14. کسی که خورده بود می ز بامداد الست: کسی که از صبح شراب نوشیده باشد، در قیامت به هوش خواهد آمد.

15. نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول: نگاه من فقط به توست و دیگران فقط به خودشان مشغول هستند.

16. معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست: دوستان از شراب و عارفان از ساقی مست هستند.

17. اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی: اگر تو مانند سرو زیبا از پا ننشینی (حرکت نکنی).

18. چه فتنه‌ها که بخیزد میان اهل نشست: چه فتنه‌هایی ممکن است بین دیگران در این جمع ایجاد شود.

19. برادران و بزرگان نصیحتم مکنید: ای برادران و بزرگان، مرا نصیحت نکنید.

20. که اختیار من از دست رفت و تیر از شست: زیرا اختیار من از دست رفته است و تیر (سرنوشت) از دست رفته است.

21. حذر کنید ز باران دیدهٔ سعدی: حذر کنید از اشک‌های سعدی.

22. که قطره، سیل شود چون به یکدگر پیوست: زیرا وقتی اشک‌هایم به هم بپیوندند، مانند سیل خواهد شد.

23. خوش است نام تو بردن ولی دریغ بود: خوب است که نام تو را ببرم، اما افسوس که…

24. در این سخن که بخواهند برد دست به دست: در این سخن که بخواهند دست به دست بزنند (به شکل بی‌احترامی صحبت کنند).

به طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و وابستگی او به عشق است. سعدی با زبانی زیبا احساسات خود را نسبت به عشق و زندگی بیان می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را از دنیا و مشکلات آن دور کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات سعدی؛ مپندار از لب شیرین عبارت که کامی حاصل آید بی‌مرارت

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۶ از غزلیات سعدی؛ بنده‌وار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.