غزل شماره ۴۱ از غزلیات سعدی؛ دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست …
غزل شماره ۴۱ از غزلیات سعدی را در بخش شعر روزانه بخوانید. غزلیات سعدی به نوعی فلسفه زندگی را نیز در خود دارند. او با بیان نکات اخلاقی و اجتماعی، به خوانندگان یادآوری میکند که چگونه باید در زندگی عمل کنند و به چه ارزشهایی پایبند باشند. همچنین غزل شماره ۴۲ از غزلیات سعدی؛ نشاید گفتن آنکس را دلی هست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۱
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتشِ عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم باز ننشست
از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
از پیش تو راهِ رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست
سودای لب شکردهانان
بس توبهٔ صالحان که بشکست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببْرید
آسوده تنی که با تو پیوست
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورد مست
سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمیتوان جست
ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی؟ دری دگر هست؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات سعدی؛ چنان به موی تو آشفتهام، به بوی تو مست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات سعدی؛ بیتو حرام است به خلوت نشست …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به بیان احساسات عاشقانه و دلتنگیهای شاعر میپردازد. حالا بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. دیر آمدی ای نگار سرمست / زودت ندهیم دامن از دست
شاعر به محبوبش میگوید که دیر به سراغ او آمده و حالا که آمده، نمیخواهد او را از دست بدهد.
2. بر آتشِ عشقت آب تدبیر / چندان که زدیم باز ننشست
شاعر میگوید که برای خاموش کردن آتش عشقش، هر چقدر هم که تلاش کرده، موفق نشده و عشق همچنان شعلهور است.
3. از رای تو سر نمیتوان تافت / وز روی تو در نمیتوان بست
شاعر میگوید که نمیتواند از فکر و نظر محبوبش دور شود و نمیتواند به روی او بیاعتنا باشد.
4. از پیش تو راهِ رفتنم نیست / چون ماهی اوفتاده در شست
او میگوید که نمیتواند از پیش محبوبش برود، مثل ماهی که در دست کسی افتاده و نمیتواند فرار کند.
5. سودای لب شکردهانان / بس توبهٔ صالحان که بشکست
شاعر به زیبایی لبهای محبوب اشاره میکند و میگوید که بسیاری از افراد نیکوکار به خاطر عشق به او توبههای خود را شکستهاند.
6. ای سرو بلند بوستانی / در پیش درخت قامتت پست
او محبوبش را با درخت سرو مقایسه میکند و میگوید که قامت او به قدری بلند است که در برابر درختان دیگر کوچک به نظر میرسد.
7. بیچاره کسی که از تو ببْرید / آسوده تنی که با تو پیوست
شاعر میگوید کسی که از عشق محبوب جدا شود، بیچاره است و کسی که با او باشد، آرامش دارد.
8. چشمت به کرشمه خون من ریخت / وز قتل خطا چه غم خورد مست
او به چشمهای محبوبش اشاره میکند که باعث درد و رنج او شده و میگوید که از این درد نباید ناراحت باشد، چون عشق است.
9. سعدی ز کمند خوبرویان / تا جان داری نمیتوان جست
شاعر میگوید که تا زمانی که زنده است، نمیتواند از عشق زیبا رویان فرار کند.
10. ور سر ننهی در آستانش / دیگر چه کنی؟ دری دگر هست؟
او به این نکته اشاره میکند که اگر کسی بخواهد از عشق محبوب دور شود، چه کار دیگری میتواند بکند؟ آیا راه دیگری وجود دارد؟
در کل، این شعر عواطف عمیق و پیچیدهای را درباره عشق، وابستگی و زیبایی بیان میکند و نشاندهندهی احساسات قوی شاعر نسبت به محبوبش است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات سعدی؛ چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنهانگیزت …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات سعدی؛ مپندار از لب شیرین عبارت که کامی حاصل آید بیمرارت










