غزل شماره ۳۷ از غزلیات سعدی؛ مپندار از لب شیرین عبارت که کامی حاصل آید بیمرارت
غزل شماره ۳۷ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. سعدی در برخی از غزلیات خود به نقد اجتماعی و سیاسی نیز پرداخته است. او با نگاهی تیزبینانه به مشکلات اجتماعی زمان خود، به نقد رفتارهای ناپسند میپردازد و تلاش میکند تا جامعه را به سمت اصلاح سوق دهد. همچنین غزل شماره ۳۸ از غزلیات سعدی؛ چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنهانگیزت … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۷
مپندار از لب شیرین عبارت
که کامی حاصل آید بیمرارت
فراق افتد میان دوستداران
زیان و سود باشد در تجارت
یکی را چون ببینی کشتهٔ دوست
به دیگر دوستانش ده بشارت
ندانم هیچکس در عهد حسنت
که بادل باشد الا بیبصارت
مرا آن گوشهٔ چشم دلاویز
به کشتن میکند گویی اشارت
گر آن حلوا به دست صوفی افتد
خداترسی نباشد روز غارت
عجب دارم درون عاشقان را
که پیراهن نمیسوزد حرارت
جمال دوست چندان سایه انداخت
که سعدی ناپدید ست از حقارت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۶ از غزلیات سعدی؛ بندهوار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از غزلیات سعدی؛ دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به بررسی عشق و روابط انسانی میپردازد و در آن به نکات عمیق و فلسفی اشاره میکند. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. مپندار از لب شیرین عبارت / که کامی حاصل آید بیمرارت
• نباید فکر کنی که فقط با کلمات شیرین و زیبا میتوان به خواستهها رسید. برای دستیابی به موفقیت و خوشبختی، باید سختیها و رنجها را تحمل کرد.
2. فراق افتد میان دوستداران / زیان و سود باشد در تجارت
• در روابط عاشقانه، گاهی جدایی پیش میآید. این جدایی مانند تجارت است که هم سود دارد و هم زیان.
3. یکی را چون ببینی کشتهٔ دوست / به دیگر دوستانش ده بشارت
• وقتی کسی را میبینی که به خاطر عشقش دچار درد و رنج شده، باید به دوستان دیگرش خبر بدهی که او در عشقش شکست خورده است.
4. ندانم هیچکس در عهد حسنت / که بادل باشد الا بیبصارت
• نمیدانم کسی در زمان عشق و زیبایی تو (حسن) وجود دارد که با دلش تصمیم بگیرد، مگر اینکه او کور باشد و نتواند حقیقت را ببیند.
5. مرا آن گوشهٔ چشم دلاویز / به کشتن میکند گویی اشارت
• آن نگاه جذاب و دلربا (گوشهٔ چشم) تو انگار که مرا به سمت مرگ میکشاند، گویی که با نگاهی مرا تهدید میکنی.
6. گر آن حلوا به دست صوفی افتد / خداترسی نباشد روز غارت
• اگر یک شیرینی (حلوا) به دست یک عارف (صوفی) بیفتد، او در روزی که باید از آن بهرهبرداری کند، ترسی از خدا نخواهد داشت، زیرا او خود را در امان میداند.
7. عجب دارم درون عاشقان را / که پیراهن نمیسوزد حرارت
• من شگفتزدهام از وضعیت عاشقان که با وجود آتش عشق، پیراهنشان نمیسوزد؛ یعنی با وجود شدت احساسات، آسیب نمیبینند.
8. جمال دوست چندان سایه انداخت / که سعدی ناپدید ست از حقارت
• زیبایی دوست (عشق) چنان سایهای بر من انداخته است که من (سعدی) به خاطر احساس حقارت و کوچکی در برابر آن زیبایی، ناپدید شدهام.
در کل، این شعر به بررسی پیچیدگیهای عشق، رنجهای آن و تأثیر زیبایی بر انسانها میپردازد. سعدی با زبانی شاعرانه و نمادین احساسات عمیق خود را بیان میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۴ از غزلیات سعدی؛ دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از غزلیات سعدی؛ کهن شود همهکس را به روزگار ارادت
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










