غزل شماره ۱۰۴ از دیوان شمس مولانا / خبر کن ای ستاره یار ما را که دریابد دل خون خوار ما را
غزل شماره ۱۰۴ از دیوان شمس تبریزی، با مطلعِ جانسوزِ «خبر کن ای ستاره یار ما را که دریابد دل خون خوار ما را…»، یکی از غزلهای پرشور و عارفانهی مولاناست که در آن، از نیازِ عاشق به یار و بیتابیِ جانِ سالک در برابرِ دوریِ معشوق، با زبانی آتشین و تصاویری شاعرانه، سخن به میان آمده است . «ستاره» در اینجا، نمادِ راهنما و هادیِ عاشق در شبِ ظلمانیِ هجران است و «دلِ خونخوار» نیز اشاره به جانِ عاشقِ شیدا دارد که در فراقِ یار، خون میخورد و از عطشِ وصال، میسوزد . مولانا در این سروده، با بهرهگیری از تمثیلهایی چون «روزِ سیاه» و «فردای روشن» و «چهرهٔ محبوب»، به ناگزیریِ وصال و امیدِ دیدار در سایهٔ «عشق و ارادتِ محض» اشاره میکند و با تخلصِ «شمس تبریز»، به وحدتِ وجود و حضورِ معشوق در دلِ عاشق، اشارهای عرفانی دارد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ عشقِ عارفانه، شوقِ دیدار، و نگاهِ عرفانیِ مولانا به مقامِ «دلِ خونخوار» و «ستارهٔ هدایت» خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۴ مولوی
خبر کن ای ستاره یار ما را
که دریابد دل خون خوار ما را
خبر کن آن طبیب عاشقان را
که تا شربت دهد بیمار ما را
بگو شکرفروش شکرین را
که تا رونق دهد بازار ما را
اگر در سر بگردانی دل خود
نه دشمن بشنود اسرار ما را
پس اندر عشق دشمن کام گردم
که دشمن مینپرسد کار ما را
اگر چه دشمن ما جان ندارد
بسوزان جان دشمن دار ما را
اگر گِل بر سرستت تا نشویی
بیار و بشکفان گلزار ما را
بیا ای شمس تبریزی نیر
بدان رخ نور ده دیدار ما را
غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۳ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۲ از دیوان شمس مولانا
غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۱ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۰ از دیوان شمس مولانا
تفسیر این شعر

این غزل از مولانا جلالالدین محمد بلخی، یکی از پرشورترین، عاشقانهترین و عارفانهترین سرودههای اوست. مولانا در این شعر با زبانی شورمند و سرشار از تصاویر بدیع، از یار (معشوق یا خدا) میخواهد که حال دل خونخوار او را دریابد. او از طبیب عاشقان، از شکرفروش شکرین، و از شمس تبریزی سخن میگوید. در پایان، به شمس تبریزی اشاره میکند که با نور خود، دیدار را روشن کند.
فضای کلی غزل
مولانا در این غزل با لحنی عاشقانه و عارفانه، به چند نکته اشاره میکند:
– یار ما – از ستاره میخواهد که یار را خبر کند تا دل خونخوارش را دریابد.
– طبیب عاشقان – از طبیب عاشقان میخواهد که شربتی به بیمار (عاشق) دهد.
– شکرفروش – از شکرفروش شکرین میخواهد که بازار (عشق) را رونق دهد.
– دشمن – اگر در سر بگردانی، دشمن اسرار را نمیشنود.
– شمس تبریزی – در پایان، از شمس میخواهد که با نور خود، دیدار را روشن کند.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«خبر کن ای ستاره یار ما را / که دریابد دل خون خوار ما را»
– ای ستاره، به یار ما خبر بده،
– تا دل خونخوار (عاشقِ رنجدیده) ما را دریابد.
نکته: مولانا از ستاره (نماد پیامآور) میخواهد که یار (معشوق) را از حال عاشق آگاه کند.
بیت دوم:
«خبر کن آن طبیب عاشقان را / که تا شربت دهد بیمار ما را»
– آن طبیب عاشقان را خبر کن،
– تا به بیمار ما شربتی (داروی عشق) دهد.
نکته: طبیب عاشقان، نماد معشوق یا پیر است که با شربت عشق، دل بیمار را شفا میدهد.
بیت سوم:
«بگو شکرفروش شکرین را / که تا رونق دهد بازار ما را»
– به شکرفروش شکرین (معشوق شیرین) بگو،
– تا بازار (عشق) ما را رونق دهد.
نکته: شکرفروش شکرین، نماد معشوقی است که با شیرینی خود، بازار عشق را رونق میبخشد.
بیت چهارم:
«اگر در سر بگردانی دل خود / نه دشمن بشنود اسرار ما را»
– اگر دل خود را در سر بگردانی (به ما توجه کنی)،
– دشمن، اسرار ما را نخواهد شنید.
نکته: اگر معشوق به عاشق توجه کند، دشمن نمیتواند به اسرار عشق پی ببرد.
بیت پنجم:
«پس اندر عشق دشمن کام گردم / که دشمن مینپرسد کار ما را»
– پس در عشق، دشمنکام (کامیاب از دشمن) میشوم،
– زیرا دشمن از کار ما نمیپرسد.
نکته: عاشق با عشق، بر دشمن پیروز میشود و دشمن از کار او بیخبر است.
بیت ششم:
«اگر چه دشمن ما جان ندارد / بسوزان جان دشمن دار ما را»
– اگرچه دشمن ما جان ندارد (بیارزش است)،
– جان دشمندار (دشمندارنده) ما را بسوزان.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که جان دشمندار عاشق را بسوزاند.
بیت هفتم:
«اگر گِل بر سرستت تا نشویی / بیار و بشکفان گلزار ما را»
– اگر گِل بر سرت (آلودهگی) است تا نشویی،
– بیار و گلزار ما را بشکفان.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که با آمدن خود، گلزار دل عاشق را شکوفا کند.
بیت هشتم (مقطع):
«بیا ای شمس تبریزی نیر / بدان رخ نور ده دیدار ما را»
– ای شمس تبریزیِ نورانی، بیا،
– و با آن رخ (چهره)، دیدار ما را نور ده.
نکته: مولانا در پایان، از شمس تبریزی میخواهد که با نور خود، دیدار عاشق را روشن کند.
تحلیل عمیقتر
۱. یار ما
مولانا از ستاره میخواهد که یار را خبر کند تا دل خونخوار عاشق را دریابد. این نشان از نیاز عاشق به توجه معشوق دارد.
۲. طبیب عاشقان
طبیب عاشقان، نماد معشوق یا پیر است که با شربت عشق، دل بیمار را شفا میدهد.
۳. شکرفروش
شکرفروش شکرین، نماد معشوقی است که با شیرینی خود، بازار عشق را رونق میبخشد.
۴. دشمن
اگر معشوق به عاشق توجه کند، دشمن نمیتواند به اسرار عشق پی ببرد. عاشق با عشق، بر دشمن پیروز میشود.
۵. شمس تبریزی
مولانا در پایان، از شمس تبریزی میخواهد که با نور خود، دیدار عاشق را روشن کند. این نشان از ارادت او به شمس دارد.
خلاصه به زبان ساده
مولانا میگوید:
ای ستاره، به یار ما خبر بده تا دل خونخوار ما را دریابد.
آن طبیب عاشقان را خبر کن تا به بیمار ما شربتی دهد.
به شکرفروش شکرین بگو تا بازار ما را رونق دهد.
اگر دل خود را به ما توجه دهی، دشمن اسرار ما را نخواهد شنید.
پس در عشق، دشمنکام میشوم، زیرا دشمن از کار ما نمیپرسد.
اگرچه دشمن ما جان ندارد، جان دشمندار ما را بسوزان.
اگر گِل بر سرت است، بیار و گلزار ما را بشکفان.
ای شمس تبریزیِ نورانی، بیا و با آن رخ، دیدار ما را نور ده.
غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۹۹ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۸ از دیوان شمس مولانا
غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۹۷ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۶ از دیوان شمس مولانا
نکته پایانی
این غزل مولانا، سرود عشق، شفا و نور است. مولانا در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از یار، از طبیب عاشقان، از شکرفروش، و از شمس تبریزی سخن میگوید. او میگوید که عاشق به توجه معشوق نیاز دارد و این توجه، دل خونخوار او را شفا میدهد. در پایان، از شمس تبریزی میخواهد که با نور خود، دیدار را روشن کند. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه و عارفانهی مولانا است که در آن، عشق و شفا و نور به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










