شعر نو درباره هنر؛ اشعار در وصف هنر، شعر، موسیقی و هنرمندان

به تعبیر ارسطوی کبیر، شعر بالاترین و بهترین مدیوم هنری است. حال اشعاری را تصور کنید که درباره هنر است! در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم چندین شعر نو درباره هنر را برای شما دوستان قرار دهیم. پس اگر به دنبال چنین اشعار زیبایی هستید، با روزانه همراه شوید.

شعر نو درباره هنر؛ اشعار در وصف هنر، شعر، موسیقی و هنرمندان

اشعار نو درباره هنر و هنرمند

هنر،

نفسِ خاموشِ یک فریاد،

رنگی که از زخم می‌روید،

و خطی که در سکوت می‌شکند.

دست‌هایم می‌لرزند،

وقتی قلم،

جهان را دوباره می‌سازد.

هنر،

آینه‌ای‌ست که قلبم را نشانم داد،

پر از ترک،

پر از نور.

هر تکه‌اش،

داستانی‌ست که نگفتم،

اما روی بوم فریاد زدم.

اشعار نو درباره هنر و هنرمند

در سینه‌ام،

هنر، پرنده‌ای‌ست بی‌قرار،

بال می‌زند،

ولی قفس را نمی‌بیند.

با هر ضربه‌ی قلم‌مو،

آزادتر می‌شود،

و من،

اسیرتر.

هنر،

زبانی‌ست که لال‌ها می‌فهمند،

رقصی‌ست در میان خاکستر.

وقتی همه‌چیز فرو می‌ریزد،

یک نت،

یک شعر،

جهان را نگه می‌دارد.

می‌گویند هنر، دروغ است،

اما من در آن حقیقت را دیدم—

دردی که رنگ شد،

اشکی که شعر.

هنر،

منِ گمشده‌ام را به من بازگرداند.

مطلب مشابه: کپشن هنر با جملات و سخنان زیبا در مورد هنر

مطلب مشابه: تعریف هنر از دیدگاه بزرگان ( سخنان بزرگان و فلاسفه درباره هنر )

عکس نوشته اشعار زیبا درباره هنر

خالق کل خلایقها عجین است باهنر

رب بی همتا که همتایی ندارد در هنر

بس هنرها آفریده آن هُنر دوستِ هنر

بی هنرها نا توانند درک کنند قَدر هنر

با هنر باید هنر داند هنرمند از هنر

تا توان یابد هنر بیند هنرمند در هنر

ریزش باران هنر خواهد شناسی باهنر

جز صمد باشد کسی ریزانی باران هنر

شعله ی آتش که دارد اذن رب نقش هنر

کس توان دارد کِشد نقشش بجز والا هنر

ماهی در دریا زمستان تب کند نیستا هنر

کس شناسی آب دریا گرم کند جز باهنر

در مدار مستقیم اند ماه و خورشید بَه هنر

سالها در نظم و تنظیم اند مدار خویش هنر

کهکشانها ذره اند این ذره ها نیستا هنر

بی هنر را کی توان باشد چنین کار هنر

کل عالمها بدستور هنرمندند, هنر

این هنرها را هنرمند آفریده باهنر

اوج والای هنر از هُو هنر دوست هنر

خلق قلب اَستا که گردیده هنرها را هنر

گر هنر دوستی هنر یابی از آن والا هنر

دل را بنگر دل به دلداری ببین اوجِ هنر

تکه گوشتی آفریده خالق خلق هنر

مشتی بیش نیستا ببینا تکه گوشت باهنر

چشم دل باز کن به دل بینی هنرمندِ هنر

یعنی بینایی قرار داده به دل نیستا هنر

با گنه تنگ با ثواب آرام گیرد دل, هنر

یعنی حس دارد دلت آن تکه گوشت باهنر

شوره میاُفتد بِدل دلشوره درگوشت هنر

یعنی فهم دارد بشر قلبت تفکر کن هنر

درک دل کن تابه ادراکش رسی درک هنر

یعنی درک دارد دلت انسان به انکاری هنر

دل گرفته سنگ شده بی رحمی دل بی هنر

معنی اش ایمان به دل باشد نه ظاهرها هنر

هرچه در عالم هنر بینی دلت والا هنر

زین سبب الله به دلها گشته ساکن باهنر

دل بدست آرید هنر گر بشکنید دل بی هنر

بشکنید یزدان به پا خیزد نباشید بی هنر

چون دلان اوج هنر شد بر هنرمند هنر

بشکنید اوجش غضب بینید یقین از باهنر

حافظا هرگز نلرزان هیچ دلی گر بی هنر

بی هنر جاهل ولی دل مالکش اعلا هنر

دوست ندارد هیچ دلی بشکسته گردد باهنر

ساکن دل هاست الله باهنر, یا بی هنر

هنر از درد می آید، هنر با رتج هم معنی است

هنر از خلق جاری شد، که زاییدن هنرمندی است

زبان تیشه فرهاد، هنر در قلب مجنون است

اگر عالم الف باشد، هنر از حمزه تا نون است

سرا پا بخشش جانی، هنر سرو خرامانی

نمی گویم هنر اینی؛ هنر گاهی همان آنی

هنر رسم بهارانی، هنر راه بزرگانی

هنر جمعقصه نگارانی، همان تخت سلیمانی

هنر نان و هنر دندان، غم دندان بدون نان

هنر درد و هنر درمان، هنر درمان بی پایان

چه ناسامانه سامانی، چه بی پایانه پایانی

چه بی دندانه دندانی، چه بی اندازه می مانی

میان گریه خندیدن، زبان غصه فهمیدن

تمام درد آدم را، میان قصه کاویدن

زبان تشنه در آبی، تو مشک پاره ی نابی

ز خون سرخ عیاران، چه بی رحمانه می تابی

هنر شور و هنر باران، هنر عشق و هنر ایمان

هنر هم صحبت جانان، هنر تنها فقط قرآن

ز قرآن شمس و مولانا، یکی شد حافط جانا

عجب رندی عجب شوری، زبان فاتح دل ها

به اقر بسم جاری شد، حرا را باغ باقی شد

عجب قدری عجب نوری، محمد(ص) یار ساقی شد

شکوه قدرت داود(ع)، زوال دولت نمرود

کمال عصمت موجود، زمان وعده موعود

علی(ع) قرآن ناطق شد، انا الحقم تویی مولا(ع)

هنر با عشق جاری شد، همان دم ظهر عاشورا

هنر در قامت الله؛ هنر ولله فقط الله

چه می ماند به جز الله؛ فقط الله یا لله

مطلب مشابه: متن درباره نقاشی + جملات زیبا و خواندنی کپشن و استوری در مورد هنر نقاشی

مطلب مشابه: شعر هنر و هنرمند و اشعار زیبا از شاعران معروف کهن و معاصر درباره هنر

عکس نوشته اشعار زیبا درباره هنر

شعر نو هنری

گر شکنی شیشه ی ارزش ناب هنر

میشکند بی هنر حرمت قاب هنر

میزند ان بی هنر تکیه به دیوار گل

میکشد هر باغبان ناز و گلاب هنر

مجلس بزم و طرب محفل شعر و ادب

میشود از ان سبب جلوه باب هنر

سعی کن ای نازنین درک کنی تا یقین

نقش و نگاری چنین هست کتاب هنر

بحر صفای دلت در پی مطرب نرو

عامل سرمستی است جام شراب هنر

تا که قلم شد روان در دل برگ سفید

همچو گلی وا شود تور نقاب هنر

هر سخن و شعر اگر خیزد از اعماق دل

ارزش افزون بود توی حساب هنر

حرمت استاد را پاس بدارید همه

عفت و لحن بیان هست حجاب هنر

حسرت *درویش *پیر این بود ای نازنین

تا که گذارد قلم پا به رکاب هنر

با بال شکسته پر کشیدن هنراست

بی چشم طلوع عشق دیدن هنر است

با دیدن موج عشق در برکه ی چشم

از ساحل عقل وشک رهیدن هنر است

تا کعبه ی دل به سینه رفتن همه سهل

بر صاحب کعبه خود رسیدن هنر است

آزادی و مدح سرو گفتن به چه سود

این میوه ی تر ،ز سرو چیدن هنر است

گر شمع دلی به آه سردی همه مرد

با نام وفا نفس بریدن هنر است

از تیره ی خاک ، پر به دل ارث رسید

با بال و پری چنین پریدن هنر است

با این همه یار ، کار دل گشته چه سخت

دلدار یگانه ای گزیدن هنر است

پروانه به شمع راز خود فاش نمود

این راز نگفته را شنیدن هنر است

گر لحظه ی عاشقی مهی رخ ننمود

دیوانه شدن چو مه ندیدن هنر است

بر شاخه ی دل همیشه سیبی همه سرخ

این میوه ی عشق را نچیدن هنر است

معجــزِ شـعـــر و ادب را از هـنــر دانسـته ایم

از نـژادش گـفـته ای، کان از گهـر دانسته ایم

هر که گـــویی بُرد از میــدان علــم و معرفت

مـا وُرا پـــرورده ی دســـتِ هـنـر دانسـته ایم

گـر به ســـیم و زر نـدادم صحبت اهــلِ هـنر

ما هنر را برتر از هر سـیم و زر دانسته ایم

در مُقاماتِ هنــر ســیر و سفر بســیار بــود

وَه، هنر را نیک در سیـر و سفـر دانسته ایم

ای که می پرسی کجا بخشیده اند این ناب را؟

بی گمان فیـضِ گرانش در سحـر دانسته ایم

بـی هنر!، هـرگـز نـدیــدم مـردمِ اهــلِ نظـر

هـرکه باشـد با هنـر، صاحـب نظر دانسته ایم

ما برای گــوهـر عـرفان نه دل، جان داده ایم

قــدرِ آن گــوهـر برادر ایـن قـدَر دانسته ایم

طـارق اربابِ هنر را همچو جــان باید شـمرد

تا نجـــاتِ خـویـش را زانـان اگــر دانسته ایم

نمیدانم هنر عشق است

و یا عاشق هنرمند است

هنر در عشق ناپیداست

و عاشق در هنر پیداست

در این پندار چقدر پیداست

هنر با عشق هم معناست

هنر در قالب عشق است

و عشق هم از هنر رسواست

هنر اول دم از عشق است

بسان عشق هم زیباست

هنر اندیشه عشق است

هنر عشقی پر از رؤیاست

مطلب مشابه: متن درباره هنرمندان خلاق؛ جملاتی زیبا درباره هنر و هنرمند

مطلب مشابه: شعر در مورد هنر + مجموعه اشعار نو و سنتی در مورد هنر

شعر نو هنری

هنر، یعنی، به سختی؛ سعی کردن !

گلی، در، دفتر دل، مشق کردن !

هنر یعنی به جای درک دادن

دل نادان خود را درک کردن

هنر باشد رها گشتن، ز بودن !

ز، بودن؛ آسمان را، محو کردن !

درون شامگاهان، نور دیدن !

زنورش؛ خویشتن را، کشف کردن !

دل ویران غم را ؛ ژرف کردن !

گل شادی؛ برونش فرش کردن !

شعور آسمان را، شیشه خواندن !

ترک های خدا را، پاک کردن !

هنر، با مرگ، زادن؛ زنده ماندن !

هزاران زندگی با مرگ کردن

هنر شعر خدا ، بر آسمان هاست،

به زیر آن، جهان را پهن کردن !

هنر، خاک است و آبی که بیاموخت،

خدا در بوستانها، خلق کردن !

خوشا خواندن دعا؛ لیکن هنرمند؛

الفبای دعا را؛ رسم کردن !

هنر، یعنی روان تیره ی سنگ ؛

به فجر و شفع و وتری؛ نرم کردن !

چه می نامی که با لوح و کمی رنگ !

به نقاشی ؛ روان ها، نقش کردن ؟!

هنر، آن نیست ؛ تا نشنیده؛ حرفی؛

میان حرف؛ سنگی، پرت کردن !

هنر؛ بهزاد؛ ! ختم حرف مفت است !

نشاید که به هر، در، بحث کردن !

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.