شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ یاد بگذشته به دل ماند و دریغ …
شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه آماده کردهایم. فرخزاد با زبان و سبک جدیدی به شعر فارسی وارد شد. او از قالبهای کلاسیک فاصله گرفت و به سمت شعر نیمایی و سپید رفت. این تغییر سبک به تحول شعر فارسی در قرن بیستم کمک کرد. همچنین شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ تو را می خواهم و دانم که هرگز … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۵
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته
الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه
دردیست که مشکل برود
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم که ز دل بر
دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار آیدم این زیبایی
بشکن این آینه را
ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ نمی دانم چه می خواهم خدا یا …
تفسیر این شعر

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک یک عاشق میپردازد که در غم جدایی از معشوق خود به سر میبرد. حالا بیایید آن را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
1. یاد گذشته و تنهایی: شاعر از یادآوری گذشته و لحظات خوب با معشوقش صحبت میکند و احساس میکند که هیچکس نیست که او را به یاد بیاورد یا دلش را شاد کند.
2. درد جدایی: او نمیداند چه خطایی کرده که باعث شده معشوقش از او دور شود. او در دلش جایی برای خود نمییابد و این باعث ناراحتیاش میشود.
3. حسرت و عشق: عشق او پر از درد و حسرت است. هر جا که نگاه میکند، یاد معشوقش را میبیند و این حسرت بر دلش چیره شده است.
4. آرزوهای ناتمام: شاعر آرزو دارد که معشوقش دوباره به او نزدیک شود و از خود میپرسد که چرا آن عشق سوزنده و آتشین از بین رفته است.
5. غم عشق: او به شعر گفتن روی میآورد تا بار سنگین غم عشقش را تخلیه کند، اما نمیداند با چه کسی باید درد دل کند.
6. زندانی بودن: شاعر احساس میکند که زندگیاش بدون معشوقش مانند یک زندان است و زیباییاش هیچ معنایی ندارد.
7. فراق و انتظار: او در انتظار خبری از معشوق است و اگر پیامی بیاید، تنها از طرف او برایش اهمیت دارد.
در کل، این شعر نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه، غم جدایی، حسرت و انتظار است که شاعر به زیبایی آنها را بیان کرده است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ امشب آن حسرت دیرینه من …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ کسی به فکر گل ها نیست …










