شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ امشب آن حسرت دیرینه من …
شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه بخوانید. فروغ در اشعارش به نقد جامعه و سیاست پرداخته است. او با زبان شعری خود، مشکلات اجتماعی، تبعیض جنسیتی و دیگر مسائل را به چالش کشیده است. همچنین شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ نمی دانم چه می خواهم خدا یا … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۲
امشب آن حسرت دیرینه من
در بر دوست به سر می آید
در فروبند و بگو خانه تهی است
زین سپس هر که به در می آید
شانه کو تا که سر و زلفم را
در هم و وحشی و زیبا سازم
باید از تازگی و نرمی و لطف
گونه را چون گل رویا سازم
سرمه کو تا که چو بر دیده کشم
راز و نازی به نگاهم بخشد
باید این شوق که در دل دارم
جلوه بر چشم سیاهم بخشد
چه بپوشم که چو از راه آید
عطشش مفرط و افزون گردد
چه بگویم که ز سحر سخنم
دل به من بازد و افسون گردد
آه ای دخترک خدمتکار
گل بزن بر سر و بر سینه من
تا که حیران شود از جلوه گل
امشب آن عاشق دیرینه من
چو ز در آمد و بنشست خموش
زخمه بر جان و دل و چنگ زنم
با لب تشنه دو صد بوسه شوق
بر لب باده گلرنگ زنم
ماه اگر خواست که از پنجره ها
بیندم در بر او مست و پریش
آنچنان جلوه کنم کو ز حسد
پرده ی ابر کشد بر رخ خویش
تا چو رویا شود این صحنه عشق
کندر و عود در آتش ریزم
ز آن سپس همچو یکی کولی مست
نرم و پیچنده ز جا برخیزم
همه شب شعله صفت رقص کنم
تا ز پا افتم و مدهوش شوم
چو مرا تنگ در آغوش کشد
مست آن گرمی آغوش شوم
آه گویی ز پس پنجره ها
بانگ آهسته ی پا می آید
ای خدا ،اوست که آرام و خموش
بسوی خانه ما می آید
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ کسی به فکر گل ها نیست …
مطلب مشابه: شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ فارسی، فروغ است و در آن احساسات عمیق عشق و انتظار بیان شده است. بیایید این شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:
بخش اول:
شاعر در این بخش از حسرت و آرزوی دیرینهاش برای دیدن معشوق صحبت میکند. او انتظار دارد که امشب معشوق به خانهاش بیاید. او از دیگران میخواهد که در را ببندند و بگویند که خانه خالی است، تا هیچ کس مزاحم این دیدار نشود.
بخش دوم:
شاعر به زیبایی و آراستگی خود اهمیت میدهد. او به دنبال شانهای است تا موهایش را مرتب کند و چهرهاش را زیباتر کند. او میخواهد که صورتش مانند گل زیبا باشد.
بخش سوم:
او به سرمه اشاره میکند که میخواهد بر چشمانش بمالد تا نگاهی جذاب و رازآلود به معشوق بدهد. او با شوقی که در دل دارد، میخواهد که این شوق در چشمانش نمایان شود.
بخش چهارم:
شاعر به این فکر میکند که چه لباسی بپوشد تا وقتی معشوق وارد میشود، او را بیشتر مجذوب کند. او همچنین به این فکر است که چه چیزی بگوید که دل معشوق را به دست آورد.
بخش پنجم:
شاعر از دختر خدمتکار میخواهد که گلی بر سر و سینهاش بزند تا زیباییاش بیشتر شود و معشوق را تحت تأثیر قرار دهد.
بخش ششم:
وقتی معشوق وارد میشود، شاعر با احساسات شدیدش شروع به نواختن موسیقی میکند و با لب تشنه، بوسههایی پرشور به لبهای معشوق میزند.
بخش هفتم:
او امیدوار است که اگر ماه بخواهد از پنجرهها او را ببیند، حسادت کند و پرده ابر را بر چهرهاش بکشد، تا این صحنه عشق به رویایی زیبا تبدیل شود.
بخش هشتم:
شاعر در اینجا بیان میکند که شب را با رقص و شادی خواهد گذراند تا از شدت خوشحالی بیهوش شود و وقتی معشوق او را در آغوش میگیرد، از گرمی آن مست خواهد شد.
بخش نهایی:
او به آرامی صدای پاهای معشوق را از پشت پنجرهها میشنود و با هیجان متوجه میشود که معشوق به سمت خانهاش میآید.
در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق، زیبایی، انتظار و شور و شوقی است که شاعر برای دیدن معشوق خود دارد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ای هفت سالگی ای لحظه های شگفت عزیمت …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن …










