شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز …

شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه بخوانید. فروغ فرخزاد به عنوان یکی از نمادهای فرهنگی و ادبی ایران شناخته می‌شود. اشعار او بخشی از میراث فرهنگی ایران محسوب می‌شود و هنوز هم مورد مطالعه و تحلیل قرار می‌گیرد. همچنین شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ یاد بگذشته به دل ماند و دریغ … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز ...

شعر شماره ۲۴

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز

بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر آوردم بر سر و بر سینه

فشاندم

چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست

تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من

با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک

چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب

کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند

او نیست که بوید چو در آغوش من افتد

دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را

ای آینه مردم من از حسرت و افسوس

او نیز که بر سینه فشارد بدنم را

من خیره به

آینه و او گوش به من داشت

گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش

ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ نمی دانم چه می خواهم خدا یا …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ امشب آن حسرت دیرینه من …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر دربارهٔ حسرت و غم ناشی از فقدان عشق است. شاعر در این شعر به یاد معشوقش، کارهایی را انجام می‌دهد که نشان‌دهندهٔ عشق و زیبایی است. حالا بیایید به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

1. یادآوری عشق: شاعر دیروز به یاد معشوقش بوده و احساساتی را که نسبت به او دارد، مرور کرده است. او لباس سبز پوشیده که ممکن است نماد زیبایی و عشق باشد.

2. آراستگی: شاعر به آینه نگاه می‌کند و سعی می‌کند خود را زیبا کند. او موهایش را باز می‌کند، عطر می‌زند و زلف‌هایش را بر شانه‌اش می‌ریزد. این کارها نشان‌دهندهٔ تلاش او برای جلب توجه معشوق است.

3. حسرت: اما در حین این کارها، شاعر متوجه می‌شود که معشوقش در کنارش نیست. او به خود می‌گوید که ای کاش معشوقش این زیبایی‌ها را ببیند و از دیدن او خوشحال شود.

4. افسوس: شاعر به غم و افسوس خود اشاره می‌کند که معشوقش نمی‌تواند در کنارش باشد تا از عطر و زیبایی‌اش لذت ببرد. او به آینه نگاه می‌کند و حسرت می‌خورد که معشوقش نیست تا این لحظات را با هم تجربه کنند.

5. گفت‌وگو با آینه: در انتهای شعر، شاعر با آینه صحبت می‌کند و از آن می‌خواهد که مشکل او را حل کند. آینه به او پاسخ می‌دهد که نمی‌تواند کاری کند و فقط حسرت شاعر را بیشتر می‌کند.

در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق، زیبایی، حسرت و درد ناشی از جدایی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، احساست خود را به خواننده منتقل می‌کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ کسی به فکر گل ها نیست …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.