غزل شماره ۸۹ از دیوان شمس مولانا؛ یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا…

غزل شماره ۸۹ از دیوان شمس تبریزی (دیوان کبیر) مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، با مطلعِ پندآموزِ «یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا…»، یکی از غزل‌های پرمغز و تأمل‌برانگیز این شاعر بزرگ عرفانی است. در این بخش از سایت روزانه، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ رهایی از خودبینی، ترکِ عیب‌جویی، و زیستن در عمقِ بی‌نام‌ونشانی خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود. پیشنهاد می کنیم شما عزیزان غزل شماره ۹۰ از دیوان شمس مولانا | ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا… را هم بخوانید.

غزل شماره ۸۹ از دیوان شمس مولانا؛ یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا...

غزل 89 مولوی

یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا

من خمره‌ی افیونم زنهار سرم مگشا

آتش به من اندرزن ، آتش چه زند با من ؟

کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا

گر چرخ همه سر شد ور خاک همه پا شد

نی سر بهلم آن را نی پا بهلم این را

یا صافیه الخمر فی آنیه المولی

اسکر نفرا لدا و السکر بنا اولی

غزل شماره ۸۸ از دیوان شمس مولانا / شاد آمدی ای مه‌رو ای شادیِ جان شاد آ…

غزل شماره ۸۷ از دیوان شمس مولانا / جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را…

تفسیر این شعر

شمس مولانا

مولانا در این غزل، خود را «خمره افیون» (خمِ مستی و بی‌خودی) معرفی می‌کند و به مخاطب هشدار می‌دهد که سر این خمره را نگشاید، مبادا مستیِ او نیز سرایت کند. او از آتش درون خود می‌گوید که آتش‌هایی به فلک زده و هیچ چرخ و خاکی نمی‌تواند او را محدود کند. در پایان، با بیتی عربی، برتری «مستی الهی» بر هر عقل و تدبیری را تأکید می‌کند.

 بیت اول:

«یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا / من خمره‌ی افیونم زنهار سرم مگشا»

– یک پند از من بشنو، اگر می‌خواهی رسوا نشوی:

– من خمره (خم) افیون و مستی‌ام، هشدار! سرم را مگشای.

نکته: «خمره افیون» کنایه از انباشتگی شور و مستی الهی در جان مولاناست. باز کردن سرِ این خم، یعنی نزدیک شدن به او که موجب «رسوایی» (بی‌خودی و رهایی از قیدها) می‌شود.

 بیت دوم:

«آتش به من اندرزن ، آتش چه زند با من ؟ / کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا»

– آتش به من بزن، آتش با من چه می‌تواند بکند؟

– من خود در فلک صدها آتش و صدها غوغا افکنده‌ام.

نکته: شاعر چنان در آتش عشق سوخته که دیگر آتش ظاهری بر او اثری ندارد. او خود آتش‌افکن فلک است؛ یعنی عشق او چنان شورانگیز است که آسمان را به هم می‌زند.

 بیت سوم:

«گر چرخ همه سر شد ور خاک همه پا شد / نی سر بهلم آن را نی پا بهلم این را»

– اگر چرخ (فلک) یکسره سر شود و اگر خاک همه پا گردد،

– من نه سر آن را به حال خود می‌گذارم و نه پای این را (تسلیم نمی‌شوم).

نکته: یعنی هیچ تغییری در وضع ظاهری عالم (حتی اگر سر و پا جابه‌جا شود) نمی‌تواند عشق او را از مسیرش منحرف کند. او آزاد از همه قیدهاست.

 بیت چهارم (به عربی):

«یا صافیه الخمر فی آنیه المولی / اِسکُر نفرا لِدا و السکر بنا اَولی»

– ای شرابِ ناب در جامِ خداوند!

– مست شو برای دیدار او، و مستی (الهی) برای ما سزاوارتر است.

تفسیر عربی: 

– «یا صافیه الخمر»: ای شراب صاف و ناب. 

– «فی آنیه المولی»: در جام پروردگار

– «اسکر نفرا لدا»: برای دیدار (او) مست شو. 

– «والسکر بنا اولی»: مستی برای ما سزاوارتر است (یا مستی ما برتر از مستی دیگران است).

نکته: مولانا در این بیت، شراب عرفانی را از جام الهی می‌نوشد و مستی را نه زوال عقل، که عالی‌ترین درجه حضور می‌داند.

 خلاصه به زبان ساده

مولانا می‌گوید:

یک پند از من بشنو: اگر نمی‌خواهی رسوا شوی، به من نزدیک نشو. من خم مستی و افیونم، سرِ این خم را مگشا.

اگر آتش به من بزنی، چه باک؟ آتش با من چه کند؟ من خود صد آتش و غوغا در فلک انداخته‌ام.

اگر چرخ یکسره سر شود و خاک همه پا شود، من نه سر آن را به حال خود می‌گذارم و نه پای این را.

ای شراب ناب در جام خداوند! برای دیدار او مست شو، و این مستی برای ما سزاوارتر است.

 نکته پایانی

این غزل مولانا، بیانی شورمند از «فنا فی الله» است. او خود را چنان غرق در عشق حق می‌بیند که:

– آتش از او می‌ترسد، نه او از آتش.

– فلک و خاک هر چه شوند، او تسلیم نمی‌شود.

– دیگران برای رسوا نشدن باید از او دور بمانند – یعنی حضور او چنان شورانگیز است که هر عقل محافظه‌کاری را از خود می‌رهاند.

بیت پایانی عربی، روح غزل است: «مستی حق، برترین مستی است» و عارف این مستی را از جام خداوند می‌نوشد، نه از دست ساقی زمینی.

غزل شماره ۸۶ از دیوان شمس مولانا | ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا…

غزل شماره ۸۵ از دیوان شمس مولانا؛ از بَهرِ خدا بِنْگَر، در رویِ چو زَر جانا …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.