غزل شماره ۸۵ از دیوان شمس مولانا؛ از بَهرِ خدا بِنْگَر، در رویِ چو زَر جانا …

غزل ۸۵ از دیوان شمس مولانا در سایت ادبی و هنری روزانه آماده شده است. مولانا یکی از بزرگ‌ترین عارفان تاریخ اسلام است و غزلیات او به عنوان یک منبع مهم در عرفان اسلامی شناخته می‌شوند. همچنین غزل شماره ۸۶ از دیوان شمس مولانا | ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا… را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۵ از دیوان شمس مولانا؛ از بَهرِ خدا بِنْگَر، در رویِ چو زَر جانا ...

غزل شماره ۸۵ از مولوی

از بَهرِ خدا بِنْگَر، در رویِ چو زَر جانا            

هرجا که رَوی ما را، با خویش بِبَر جانا

چون در دلِ ما آیی، تو دامَنِ خود بَرکَش               

تا جامه نَیالایی، از خونِ جِگَر جانا

ای ماهْ بَرآ آخِر، بر کوریِ مَهْ‌رویان              

ابری سِیَهْ اَنْدَرکَش، در روی قَمَر جانا

زان روز که زادی تو، ای لَب‌شِکَر از مادر                

آوَه که چه کاسِد شُد، بازارِ شِکَر جانا

گفتی که سَلامُ علیک، بِگْرفت همه عالَم                

دلْ سَجده دَرافتاده، جانْ بَسته کَمَر جانا

چون شمع بُدَم سوزان، هر شب به سَحَر کُشته                  

امروز بِنَشناسَم، شب را زِ سَحَر جانا

شَمسُ اَلْحَقِ تبریزی، شاهَنشَهِ خونْ‌ریزی              

ای بَحرْ کَمَربَسته، پیشِ تو گُهَر جانا

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۴ از دیوان شمس مولانا؛ چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها …

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۳ از دیوان شمس مولانا؛ ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از مولانا است و پر از عشق و شور و شیدایی نسبت به معشوق (که در شعر مولانا، همان خدا یا پیرِ روشن‌ضَمیر مانند شمس تبریزی است). به زبان ساده، بیت‌به‌بیت تفسیر می‌کنم:

بیت اول:

به خاطر خدا، ای جانا، به رویِ زرّین (زیبا و درخشان) من نگاه کن. هرجا می‌روی، ما را هم با خودت ببر.

بیت دوم: 

وقتی به دل ما وارد می‌شوی، دامنت را جمع کن (یعنی لطیف و آرام وارد شو) تا جامه‌ات از خون جگر (اشک و اندوه عاشقانه) آلوده نشود.

بیت سوم:

ای ماه، در آخرین فرصت، برای بدی و حسادت ماه‌رویان (رقیبان)، ابری سیاه روی ماه خود بکش (یعنی خود را پنهان کن تا آنان شادی نکنند).

بیت چهارم: 

از روزی که تو ای لَب‌شِکَن (شیرین‌سخن و شکننده دل‌ها) به دنیا آمدی، افسوس که بازار شکر کساد شد (یعنی شیرینی تو از همه شکرها بیشتر است).

بیت پنجم: 

گفتی «سلام علیک» و همه جهان این سلام را گرفت. دل به سجده افتاد و جان کمر بست (آماده خدمت و اطاعت شد).

بیت ششم:

مثل شمع می‌سوختم و هر شب تا سحر می‌مُردم (از فراق). امروز اما شب را از سحر نمی‌شناسم (یعنی از شدت حضور تو، زمان برایم بی‌معنا شده).

بیت هفتم:

شمس‌الحق تبریزی (پیر و مرشد مولانا) که شاهنشاه خون‌ریزی است (به معنی عشق او جان عاشق را می‌ریزد و فانی می‌کند)، ای دریایی که گوهرها پیش تو کمربسته‌اند (همه جواهر در برابر تو کوچک و خادمند).

خلاصه کلی: 

شاعر از معشوق می‌خواهد حضوری پررنگ در زندگی او داشته باشد، سختی عشق را به جان می‌خرد، شیرینی معشوق را بی‌نظیر می‌بیند، و در پایان با ستایش شمس تبریزی، عشق را همۀ هستیِ خود معرفی می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از دیوان شمس مولانا؛ معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا …

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از دیوان شمس مولانا؛ ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.