غزل شماره ۸۶ از دیوان شمس مولانا | ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا…
غزل شماره ۸۶ از دیوان شمس مولانا را در روزانه خوانده و لذت ببرید. زبان غزلیات مولانا زیبا و شاعرانه است. او با استفاده از تشبیهات، استعارهها و تصاویر شاعرانه، احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد و این امر باعث جذابیت خاص اشعارش میشود. همچنین غزل شماره ۸۷ از دیوان شمس مولانا / جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را… را درسایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۶ مولانا
ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما
ای چرخ تو را بنده وی خلق ز تو زنده
احسنت زهی خوابی شاباش زهی زیبا
دریای جمال تو چون موج زند ناگه
پرگنج شود پستی فردوس شود بالا
هر سوی که روی آری در پیش تو گل روید
هر جا که رَوی، آیی، فرشت همه زر بادا
وان دم که ز بدخویی دشنام و جفا گویی
میگو که جفای تو حلواست همه حلوا
گرچه دل سنگستش بنگر که چه رنگستش
کز مشعله ننگستش وز رنگ گل حمرا
یا رب دل بازش ده صد عمر درازش ده
فخرش ده و نازش ده تا فخر بود ما را
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۵ از دیوان شمس مولانا؛ از بَهرِ خدا بِنْگَر، در رویِ چو زَر جانا …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۴ از دیوان شمس مولانا؛ چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها …
تفسیر این شعر

این غزل از مولانا جلالالدین محمد بلخی، سرشار از شور و شیدایی عرفانی و نگاهی به معشوق ازلی (حق تعالی یا جلوه او در وجود انسان کامل) است. تفسیر بیتبهبیت آن را به زبان ساده میخوانیم:
بیت اول:
«ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا / پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما»
خطاب به معشوق: باغ و گل زیبا از تو خندان شدهاند. آرزومندم که پیوند ما همیشه مانند شیر و شکر (در هم آمیخته و خوشگوار) باشد. یعنی همه زیبایی عالم، پرتوی از جمال توست.
بیت دوم:
«ای چرخ تو را بنده وی خلق ز تو زنده / احسنت زهی خوابی شاباش زهی زیبا»
ای معشوق، چرخ (فلک و آسمان) بنده توست و مردم از تو زندهاند. سپس با شور و شعف میگوید: آفرین، چه رویایی! شاباش، چه زیبایی! (خوابیدن در اینجا کنایه از بیخودی در برابر جمال حق است).
بیت سوم:
«دریای جمال تو چون موج زند ناگه / پرگنج شود پستی فردوس شود بالا»
هرگاه دریای جمال تو موج بردارد، جای پست (زمین) پر از گنج میشود و مکان بلند (آسمان) به فردوس بدل میگردد. یعنی تجلی زیبایی حق، همه هستی را دگرگون میکند.
بیت چهارم:
«هر سوی که روی آری در پیش تو گل روید / هر جا که رَوی، آیی، فرشت همه زر بادا»
به هر سو که بروی، زمین در برابرت گل میرویاند. هر جا میروی یا بازمیگردی، همه جا پر از زر (کنایه از روشنایی و ارزش) باد. یعنی حضور معشوق، هر مکانی را به بهشت تبدیل میکند.
بیت پنجم:
«وان دم که ز بدخویی دشنام و جفا گویی / میگو که جفای تو حلواست همه حلوا»
آن هنگام که از روی بدخویی به من دشنام میدهی و جفا میکنی، من میگویم: جفای تو حلواست، تماماً حلوا. یعنی در عشق حقیقی، هر چه از معشوق آید (حتی تلخی) شیرین است.
بیت ششم:
«گرچه دل سنگستش بنگر که چه رنگستش / کز مشعله ننگستش وز رنگ گل حمرا»
«دل سنگستش» احتمالاً اشاره به سنگدلی معشوق یا شیء محبوب (مانند جام می یا سنگ خاتم) دارد؛ میگوید: بنگر که این سنگ چه رنگی دارد! هم از مشعل حیا میکند، هم از رنگ گل سرخ شرم دارد. یعنی هر چیزی در برابر جمال معشوق، رنگ میبازد یا به عشق میگراید.
بیت هفتم (مقطع):
«یا رب دل بازش ده صد عمر درازش ده / فخرش ده و نازش ده تا فخر بود ما را»
خدایا، دل (جرأت و شور) بازش ده، صد عمر طولانی به او بده، فخر و ناز (شکوه و نازکدلی) به او عطا کن تا او مایه فخر و مباهات ما باشد. این دعا میتواند خطاب به خدا برای معشوق باشد یا در واقع درخواست برای خود عاشق که «بازش ده» یعنی به او بازگردان.
خلاصه کلی غزل:
مولانا در این غزل، به وجد و سروری میپردازد که از تجلی جمال معشوق (که همان خدا یا انسان واصل به حق است) در دل عاشق پدید میآید. جفا و دشنام معشوق در این مقام، شیرینتر از حلواست. همه هستی از باغ تا چرخ، بنده و شیدای اوست. در پایان، از خدای تعالی میخواهد که این عشق و شیدایی را پایدار و مایه فخرشان گرداند.
این شعر در حقیقت ترجمان «فقر و فنا» و «باقی به حق بودن» نیست، بلکه شادخواری و سرمستی عرفانی مولاناست که از هر ذره جهان، نوری از جمال یار میبیند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۳ از دیوان شمس مولانا؛ ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از دیوان شمس مولانا؛ معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










