غزل شماره ۸۳ از غزلیات شهریار؛ یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم …
غزل شماره ۸۳ از غزلیات شهریار را در روزانه خوانده و لذت ببرید. طبیعت در اشعار شهریار نقش مهمی دارد. او با توصیف زیباییهای طبیعی، احساسات خود را به تصویر میکشد و خواننده را به دنیای خیالانگیز خود دعوت میکند. همچنین غزل شماره ۸۴ از غزلیات شهریار؛ دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۳ از شهریار شاعر ایرانی
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونینجگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بیسیم و زرم
هنرم کاش گرهبند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در آیند از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به دَرَم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود میگذرم
تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس
خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم؟ لعلم و والا گهرم
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از غزلیات شهریار؛ به تیرهبختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از غزلیات شهریار؛ شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم …
تفسیر این شعر زیبا

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار است و به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم / تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
– شاعر میگوید که او یار و همسری نگرفته چون تمام زندگیاش به عشق معشوقش وابسته است. معشوق او برایش مانند مادر است و او هنوز هم احساس جوانی و وابستگی به او دارد.
2. تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز / من بیچاره همان عاشق خونینجگرم
– او میگوید که معشوقش به سن بلوغ رسیده و بزرگ شده، اما او هنوز همان عاشق رنجکشیده و دلسوخته است.
3. خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام / جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
– شاعر از درد دل خود میگوید و اینکه به خاطر داشتن احساسات عمیق و نگاهی متفاوت به عشق، مورد قضاوت قرار میگیرد.
4. من که با عشق نراندم به جوانی هوسی / هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
– او تأکید میکند که در جوانی به دنبال هوس نبوده، اما اکنون در سن پیری همچنان آرزوی عشق و جوانی دارد.
5. پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت / پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
– شاعر به پدر معشوق اشاره میکند که عشق واقعی را به خاطر پول فروخته است و این موضوع او را ناراحت میکند.
6. عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر / عجبا هیچ نیرزید که بیسیم و زرم
– او میگوید که عشق، آزادگی، زیبایی، جوانی و هنر هیچ ارزشی ندارد اگر همراه با ثروت نباشد.
7. هنرم کاش گرهبند زر و سیمم بود / که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
– شاعر آرزو میکند که ای کاش هنر او بتواند ثروت ایجاد کند تا در بازار عشق موفق شود.
8. سیزده را همه عالم به در آیند از شهر / من خود آن سیزدهم کز همه عالم به دَرَم
– او اشاره میکند که در روز سیزده بدر (یک جشن نوروزی)، همه افراد از شهر بیرون میروند، اما او خود را مانند سیزدهمین نفر میداند که از دیگران جداست.
9. تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم / گاهی از کوچه معشوقه خود میگذرم
– شاعر به یادآوری گذشته و لحظات عاشقانهاش میپردازد و گاهی از کوچهای که معشوقهاش در آن زندگی میکند عبور میکند.
10. تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس / خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم
▪ او میگوید که معشوق باید به کسی دیگر توجه کند، چون یاد او برایش کافی است. او خود را از دنیای دیگر میداند.
11. از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر / شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
▪ شاعر بیان میکند که از عشق دیگران سیر شده است و دیگر تمایلی به آنها ندارد.
12. خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت / شهریارا چه کنم؟ لعلم و والا گهرم
▪ در پایان، شاعر از درد عمیق خود میگوید و اینکه قلبش مانند یاقوت میتپد. او از شهریار (نام مستعار خود) میپرسد که چه باید بکند با این احساسات عمیق.
به طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق، درد، حسرت و آرزوهای شاعر است که در طول زندگی با آنها دست و پنجه نرم کرده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از غزلیات شهریار؛ ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۹ از غزلیات شهریار؛ چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم …










