غزل شماره ۶۸ از غزلیات حافظ؛ ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست …
غزل شماره ۶۸ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. غزلیات حافظ تأثیر عمیقی بر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی گذاشتهاند. اشعار او در شعر فارسی بعد از خود نیز تأثیرگذار بوده و بسیاری از شاعران بعدی از او الهام گرفتهاند. همچنین غزل شماره ۶۹ از غزلیات حافظ؛ کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست … را در روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۸
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟
مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ او
عکس خود دید، گمان برد که مشکین خالیست
میچکد شیر هنوز از لبِ همچون شکرش
گر چه در شیوهگری هر مژهاش قَتّالیست
ای که انگشتنمایی به کرم در همه شهر
وه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالیست
بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فرد
که دهانِ تو در این نکته خوش استدلالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّتِ خیر مگردان که مبارک فالیست
کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟
حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالیست
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۷ از غزلیات حافظ؛ یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۶ از غزلیات حافظ؛ بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاریست …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ شیرازی است و در آن به احساسات عمیق عشق و هجران پرداخته شده است. بیایید این شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. بخش اول: شاعر میگوید که این هفته ماه (نماد زیبایی و عشق) به بیرون رفته و برای او این مدت به اندازه یک سال طولانی و سخت است. او از درد جدایی معشوقش سخن میگوید و میپرسد که دیگران چه میدانند از حال او.
2. بخش دوم: مردم زیبایی معشوق را میبینند و از لطف چهرهاش شگفتزده میشوند. اما وقتی به خودشان نگاه میکنند، فکر میکنند که فقط خودشان زیبایی دارند و در واقع چیزی کم دارند (مشکین خالی).
3. بخش سوم: شاعر اشاره میکند که لبهای معشوقش همچون شکر شیرین است و هر بار که به او نگاه میکند، حس میکند که زیبایی او کشنده است (قَتّالیست).
4. بخش چهارم: شاعر به معشوقش میگوید که تو در تمام شهر به عنوان فردی با کرم و مهربانی شناخته شدهای، اما در مورد غریبان (عاشقان) چقدر بیتوجهی میکنی! این موضوع برای او عجیب است.
5. بخش پنجم: او میگوید که دیگر هیچ شکی در وجود فردی مثل تو نخواهد بود، چون دهان تو در این زمینه بسیار قوی و منطقی است.
6. بخش ششم: خبر رسیده که تو قصد داری به ما سر بزنی. شاعر از معشوقش میخواهد که نیّت بد نداشته باشد، زیرا این خبر برای او خوشحالکننده است.
7. بخش هفتم: شاعر از کوه اندوهی که از جدایی معشوق بر دوشش سنگینی میکند، صحبت میکند و میپرسد که این بار سنگین چه حسی به او خواهد داد. او خود را مانند حافظ خستهای میبیند که نالههایش به صدای ناله تبدیل شده است.
به طور کلی، این شعر احساسات عمیق عاشقانه، درد جدایی، زیبایی معشوق و امید به دیدار دوباره را به تصویر میکشد. حافظ با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای قوی، عمق احساسات انسانی را بیان کرده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۵ از غزلیات حافظ؛ خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟ …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۴ از غزلیات حافظ؛ اگر چه عرض هنر پیشِ یار بیادبیست …










