غزل شماره ۵۳ از غزلیات سعدی؛ دیدارِ تو حلِّ مشکلات است صبر از تو خلافِ ممکنات است …
غزل شماره ۵۳ از غزلیات سعدی را در روزانه قرار داده ایم. سعدی در برخی از غزلیات خود به نقد اجتماعی و سیاسی نیز پرداخته است. او با نگاهی تیزبینانه به مشکلات اجتماعی زمان خود، به نقد رفتارهای ناپسند میپردازد و تلاش میکند تا جامعه را به سمت اصلاح سوق دهد. همچنین غزل شماره ۵۴ از غزلیات سعدی؛ سرو چمن پیش اعتدال تو پست است … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۳
دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
صبر از تو خلافِ ممکنات است
دیباچهٔ صورتِ بدیعت
عنوانِ کمالِ حُسنِ ذات است
لبهای تو خِضر اگر بدیدی
گفتی لبِ چشمهٔ حیات است
بر کوزهٔ آب نِه دهانت
بردار که کوزهٔ نبات است
ترسم تو به سِحرِ غمزه یک روز
دعوی بکنی که معجزات است
زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است
چون روی تو صورتی ندیدم
در شهر که مُبطِل صلات است
عهد تو و توبهٔ من از عشق
میبینم و هر دو بیثَبات است
آخر نگهی به سوی ما کن
کاین دولتِ حُسن را زکات است
چون تشنه بسوخت در بیابان
چه فایده گر جهان فرات است
سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات است
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از غزلیات سعدی؛ آن ماه دو هفته در نقاب است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۱ از غزلیات سعدی؛ آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوع عشق و زیبایی معشوق میپردازد. بیایید این شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. دیدارِ تو حلِّ مشکلات است: وقتی تو را میبینم، همه مشکلاتم حل میشود.
2. صبر از تو خلافِ ممکنات است: صبر کردن در برابر زیبایی و محبت تو غیرممکن است.
3. دیباچهٔ صورتِ بدیعت: چهرهٔ تو مانند یک کتاب زیبا و جدید است.
4. عنوانِ کمالِ حُسنِ ذات است: تو نماد کامل زیبایی هستی.
5. لبهای تو خِضر اگر بدیدی: اگر لبهای تو را خضر (شخصیتی در اساطیر که آب حیات را میشناخت) میدید، میگفت که لبهای تو مانند چشمهٔ حیات است.
6. گفتی لبِ چشمهٔ حیات است: لبهای تو به قدری زیبا و پرجاذبهاند که مانند آب حیات هستند.
7. بر کوزهٔ آب نِه دهانت: دهان تو بر کوزهٔ آب قرار دارد.
8. بردار که کوزهٔ نبات است: پس این کوزه، سرشار از طراوت و شیرینی است.
9. ترسم تو به سِحرِ غمزه یک روز: میترسم که با نگاه جادوئیات، یک روز ادعا کنی که کارهای شگفتانگیز انجام میدهی.
10. دعوی بکنی که معجزات است: شاید بگویی که این کارها معجزهاند.
11. زهر از قِبَل تو نوشدارو: زهر تو میتواند دارویی باشد که جان میبخشد.
12. فحش از دهن تو طیبات است: حتی کلمات زشت تو هم زیبا و دلنشین هستند.
13. چون روی تو صورتی ندیدم: هیچکس به زیبایی چهرهٔ تو نمیرسد.
14. در شهر که مُبطِل صلات است: در شهر کسی نمیتواند به زیبایی تو بایستد و نماز بخواند.
15. عهد تو و توبهٔ من از عشق: من و تو در عشق پیمان بستهایم و هر دو بیثبات هستیم.
16. میبینم و هر دو بیثَبات است: هر دو در عشق دچار تردید هستیم.
17. آخر نگهی به سوی ما کن: لطفاً نگاهی به ما بینداز.
18. کاین دولتِ حُسن را زکات است: زیرا زیبایی تو نیاز به صدقه و بخشش دارد.
19. چون تشنه بسوخت در بیابان: مانند کسی که در بیابان تشنه شده و میسوزد.
20. چه فایده گر جهان فرات است: چه فایدهای دارد اگر دنیا پر از آب باشد اما من نتوانم به آن دسترسی پیدا کنم؟
21. سعدی غم نیستی ندارد: سعدی (شاعر) غم ناشی از نبودن عشق را ندارد.
22. جان دادن عاشقان نجات است: جان دادن برای عشق، نجات روح است.
در کل، این شعر به زیبایی عشق و معشوق میپردازد و بیانگر این است که عشق و دیدار معشوق، زندگی را معنا میدهد و مشکلات را حل میکند. سعدی همچنین تأکید میکند که زیبایی معشوق برای عاشق مانند آب حیات است و بدون آن زندگی بیمعناست.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۰ از غزلیات سعدی؛ عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۹ از غزلیات سعدی؛ خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست …










