غزل شماره ۵۰ از غزلیات سعدی؛ عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست …

غزل شماره ۵۰ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی شامل مضامین متنوعی است، از عشق و زیبایی تا اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی. این تنوع باعث می‌شود که هر خواننده‌ای با توجه به سلیقه و نیاز خود بتواند از اشعار او بهره‌مند شود. همچنین غزل شماره ۵۱ از غزلیات سعدی؛ آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۰ از غزلیات سعدی؛ عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست ...

غزل شماره ۵۰

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست

هر که با شاهد گل‌روی به خلوت بنشست

نتواند ز سر راه ملامت برخاست

که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق

که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست

عشق غالب شد و از گوشه‌نشینان صلاح

نام مستوری و ناموس کرامت برخاست

در گلستانی کآن گلبن خندان بنشست

سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست

گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت

یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست

دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست

فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۹ از غزلیات سعدی؛ خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۸ از غزلیات سعدی؛ صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به مضامین عشق و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده‌تر توضیح می‌دهیم:

بیت اول:

“عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست”

شاعر می‌گوید که وقتی عاشق شدم، عقل و منطق من به من انتقاد کردند و گفتند که چرا این کار را می‌کنی.

“کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست”

او ادامه می‌دهد که وقتی کسی عاشق می‌شود، دیگر نمی‌تواند به راحتی از عشق خود دور شود و این عشق برای او حکم سلامتی و خوشحالی دارد.

بیت دوم:

“هر که با شاهد گل‌روی به خلوت بنشست”

شاعر اشاره می‌کند که هر کسی که با محبوب زیبا و دلنشین خود در تنهایی نشسته است…

“نتواند ز سر راه ملامت برخاست”

…دیگر نمی‌تواند از انتقادها و ملامت‌ها فرار کند و باید با عشق خود کنار بیاید.

بیت سوم:

“که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق”

شاعر می‌گوید که عشق مانند اسبی سرکش است که غم را به وجود می‌آورد و نمی‌توان آن را کنترل کرد.

“که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست”

و اگر کسی در پی این عشق برود، نمی‌تواند از احساس پشیمانی و ندامت دور بماند.

بیت چهارم:

“عشق غالب شد و از گوشه‌نشینان صلاح”

در اینجا شاعر بیان می‌کند که عشق بر همه چیز غالب است و حتی کسانی که در گوشه‌نشینی زندگی می‌کنند نیز تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند.

“نام مستوری و ناموس کرامت برخاست”

این عشق باعث می‌شود که ارزش‌ها و کرامت‌ها نیز به وجود بیایند و زندگی را زیباتر کنند.

بیت پنجم:

“در گلستانی کآن گلبن خندان بنشست”

شاعر به یک باغ زیبا اشاره می‌کند که در آن گل‌های خندان وجود دارند…

“سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست”

و در این باغ، درخت سرو (نماد زیبایی و استقامت) نیز به خاطر عشق، به یک پا ایستاده است.

بیت ششم:

“گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت”

شاعر از زیبایی گل صدبرگ صحبت می‌کند و نمی‌داند چه چیزی باعث شکوفایی آن شده است…

“یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست”

یا اینکه درخت صنوبر به چه شکلی رشد کرده است.

بیت هفتم:

“دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست”

شاعر یادآوری می‌کند که زمانی کسی با زحمت و سختی به نزد او آمد…

“فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست”

و این دیدار باعث ایجاد فتنه‌ای شد که مانند قیامت، همه چیز را تحت تأثیر قرار داد.

در کل، این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه، غم و شادی ناشی از عشق را بیان می‌کند و نشان‌دهنده تأثیر عمیق عشق بر زندگی انسان‌ها است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۷ از غزلیات سعدی؛ سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۶ از غزلیات سعدی؛ دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.