غزل شماره ۲۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را
غزل شماره ۲۴ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. صائب تبریزی به عنوان یکی از پیشگامان شعر فارسی، تأثیر زیادی بر شاعران بعدی گذاشته است. بسیاری از شاعران معاصر و بعد از او تحت تأثیر سبک و زبان او قرار گرفتهاند. همچنین غزل شماره ۲۵ از غزلیات صائب تبریزی را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۴
سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را
هر قدر افشردهای دل را، بیفشارم تو را
عمرها شد تا کمندِ آه را چین میکنم
بر امیدِ آن که روزی در کمند آرم تو را
از لطافت گرچه ممکن نیست دیدن روی تو
رو به هر جانب که آرم در نظر دارم تو را
در سرِ مستی گر از زانوی من بالین کنی
بوسه در لعلِ شرابآلود نگذارم تو را
میشود نیلوفری از برگِ گل اندام تو
من به جرأت در بغل چون تنگ افشارم تو را؟
از نگاهِ خشک، منعِ چشمِ من انصاف نیست
دستِ گل چیدن ندارم، خارِ دیوارم تو را
ناشنیدن میشود مُهرِ دهانم بی سخن
گر غباری هست بر خاطر ز گفتارم تو را
از رهایی هر زمان بودم اسیرِ عالَمی
فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را
ای که میپرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی
خویشتن را کردهام گم تا طلبکارم تو را
از من ای آرامِ جان، احوالِ صائب را مپرس
خاطرِ آسودهای داری، چه آزارم تو را؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم ترا
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ رُتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ ترا
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از صائب، شاعر بزرگ ایرانی، به عواطف عمیق و عشق و longing (دلتنگی) اشاره دارد. بیایید این شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را: شاعر میخواهد معشوقش را در آغوش بگیرد، اما این کار برای او سخت و دشوار است.
2. هر قدر افشردهای دل را، بیفشارم تو را: او هر چه بیشتر دلش را فشرده کند، باز هم نمیتواند معشوقش را به خود نزدیک کند.
3. عمرها شد تا کمندِ آه را چین میکنم: سالهاست که شاعر در تلاش است تا با آههایش، معشوق را به دام بیندازد.
4. بر امیدِ آن که روزی در کمند آرم تو را: او امیدوار است که روزی بتواند معشوقش را به دام عشق خود بگیرد.
5. از لطافت گرچه ممکن نیست دیدن روی تو: با وجود اینکه دیدن چهره معشوق سخت است، اما او همیشه در ذهنش به او فکر میکند.
6. رو به هر جانب که آرم در نظر دارم تو را: هر جا که نگاه کند، معشوقش را در ذهن دارد.
7. در سرِ مستی گر از زانوی من بالین کنی: اگر معشوق در حال مستی بر زانوی او بنشیند…
8. بوسه در لعلِ شرابآلود نگذارم تو را: او نمیخواهد بوسهاش بر لبهای معشوق (که مانند شراب قرمز است) بگذارد و از او جدا شود.
9. میشود نیلوفری از برگِ گل اندام تو: او میگوید که بدن معشوق مانند نیلوفر آبی است که از گلبرگها تشکیل شده است.
10. من به جرأت در بغل چون تنگ افشارم تو را؟: او با شجاعت میپرسد آیا میتواند معشوق را در آغوش بگیرد؟
11. از نگاهِ خشک، منعِ چشمِ من انصاف نیست: او میگوید که عدم توجه به زیبایی معشوق ناعادلانه است.
12. دستِ گل چیدن ندارم، خارِ دیوارم تو را: او نمیتواند به زیبایی معشوق نزدیک شود و در عوض، احساس میکند که مانند خاری در دیوار است.
13. ناشنیدن میشود مُهرِ دهانم بی سخن: وقتی که نمیتواند چیزی بگوید، احساس میکند که دهانش مهر و موم شده است.
14. گر غباری هست بر خاطر ز گفتارم تو را: اگر چیزی از صحبتهایش باقی مانده باشد، آن هم فقط یادآوری معشوق است.
15. از رهایی هر زمان بودم اسیرِ عالَمی: هر زمان که احساس آزادی کرده، در واقع اسیر عشق و دنیای معشوق بوده است.
16. فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را: او از هر دو دنیا رهاست و تنها به خاطر معشوقش گرفتار شده است.
17. ای که میپرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی: شاعر به معشوق میگوید که اگر از او بپرسند چرا غایب است…
18. خویشتن را کردهام گم تا طلبکارم تو را: او خودش را گم کرده تا فقط به دنبال معشوق باشد.
19. از من ای آرامِ جان، احوالِ صائب را مپرس: او از معشوق میخواهد که احوال خودش را نپرسد، زیرا قلب او پر از درد و رنج است.
20. خاطرِ آسودهای داری، چه آزارم تو را؟: او میگوید که معشوق آرامش دارد و نمیخواهد به او آسیب برساند.
به طور کلی، این شعر درباره عشق و دلتنگی عمیق شاعر برای معشوقش است و نشاندهنده تلاشهای او برای نزدیک شدن به عشق و احساسات پیچیدهای است که با آن روبهروست. صائب با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، احساسات خود را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ یک نظربازست نرگس چشمِ بیمارِ ترا
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ از جهان تا رشتهتابی دسترس باشد ترا










