غزل شماره ۲۱ از غزلیات حافظ (دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست)

غزل شماره ۲۱ از غزلیات حافظ را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. غزلیات حافظ به موضوعاتی چون عشق الهی و عشق زمینی پرداخته و این دو را به شکلی هنرمندانه در هم آمیخته است. این موضوعات برای بسیاری از خوانندگان جذاب و قابل تأمل هستند. پیشنهاد می کنیم که غزل شماره ۲۲ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۱ از غزلیات حافظ (دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست)

غزل شماره ۲۱

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟

که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست

شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد

پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست

در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سرو

به هواداریِ آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت

به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست

پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت

سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری

کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست

مطلب مشابه: غزل شماره ۲۰ از غزلیات حافظ / روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۹ از غزلیات حافظ (ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟)

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ شیرازی است و به موضوعات عشق، زیبایی، و تأمل در زندگی می‌پردازد. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. دل و دین و ملامت: شاعر در ابتدا می‌گوید که دل و دینش تحت تأثیر دلبر (عشق یا معشوق) قرار گرفته و دلبر با ملامت و سرزنش به او برخورد کرده است. دلبر به او می‌گوید که با ما نمان، زیرا از تو هیچ خیری به ما نمی‌رسد.

2. خوشی در بزم: شاعر به این نکته اشاره می‌کند که آیا کسی در این بزم (محفل) خوش نشسته است؟ زیرا در نهایت، هیچ کس از صحبت‌هایش پشیمان نمی‌شود.

3. شمع و لب خندان: شاعر می‌گوید اگر شمعی از لب خندان معشوق سخن بگوید، در شب‌های عاشقانه، عشق او به غم و غصه تبدیل می‌شود.

4. باد بهاری: در اینجا، شاعر به باد بهاری اشاره می‌کند که در کنار گل‌ها و سروها می‌وزد و در هواداری از زیبایی معشوق برمی‌خیزد.

5. مستی و تماشا: شاعر بیان می‌کند که کسی مست شده و از خلوتیان ملکوت (موجودات آسمانی) برای تماشای زیبایی معشوق به آشوب و هیجان افتاده است.

6. سرو سرکش: در اینجا، شاعر به سرو (درخت زیبا) اشاره می‌کند که به خاطر ناز و زیبایی معشوق از خجالت پا برنگرفته و همچنان ایستاده است.

7. خرقه و آتش: حافظ در پایان شعر به خود می‌گوید که این خرقه (لباس روحانی) را دور بینداز تا جانت را نجات دهی، زیرا آتش از خرقه‌ی ریا و تظاهر برمی‌خیزد.

این شعر به زیبایی‌های عشق و تأثیر آن بر روح و روان انسان‌ها اشاره دارد. حافظ با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های عمیق، نشان می‌دهد که عشق می‌تواند هم خوشی بیاورد و هم غم. او همچنین به اهمیت صداقت در عشق و دوری از ریاکاری تأکید می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۸ از غزلیات حافظ؛ ساقیا آمدنِ عید، مبارک بادت

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۷ از غزلیات حافظ؛ سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.