شعر در مورد هنر (اشعار احساسی درباره هنر و هنرمندان)

شعر در مورد هنر را در روزانه آماده کرده‌ایم. این اشعار زیبا درباره دنیای رنگارنگ و حتی بعضا سخت هنرمند و هنر هستند. پس اگر شما نیز به دنیای هنر و هنرمند علاقه دارید، در ادامه همراه ما باشید.

شعر در مورد هنر (اشعار احساسی درباره هنر و هنرمندان)

اشعار زیبا درباره هنر

هنر، رقص روح است در آیینه‌ی زمان،

نغمه‌ای از دل، با رنگ و صدایی روان.

هر خطش قصه‌ای، هر نقشش جهانی،

در سکوتش نهان است فریاد انسانی. 

قلم در دست، بوم پیش رو،

هنر می‌سازد جهانی از نو.

از خاک و آب، از نور و سایه،

می‌روید گل در این بی‌کران مایه. 

هنر آواز بی‌صدايی‌ست،

که در دل سنگ هم جدایی‌ست.

نگاهی که جان را صیقل دهد،

و عشق را در جان‌ها بکشد. 

با رنگ‌ها سخن می‌گوید دل،

هنر، زبان بی‌حد و بی‌حاصل.

در هر خمش، هزار راز نهان،

نوری ز قلب تا بی‌نهایت جهان.

هنر، دریچه‌ای‌ست به سوی آسمان بی‌کران و رویاهایی که در ذهن آدمی جوانه می‌زنند،

قلم و رنگ و نقش در هم می‌آمیزند تا جهانی نو بسازند از اندیشه‌های پنهان و آرزوهای دور.

هر خط که بر بوم می‌نشیند، داستانی‌ست از شادی‌ها و غم‌ها، از عشق‌ها و جدایی‌ها،

و هر صدا که در فضا می‌پیچد، نغمه‌ای‌ست که روح را از بند خاک به پرواز درمی‌آورد تا ابدیت. 

در سینه‌ی هنر، قلبی می‌تپد که با هر ضربانش، زندگی را به رقص دعوت می‌کند،

دست‌هایی که خاک را به مجسمه بدل می‌کنند و باد را در تار و پود آواز می‌بافند.

این جادوی بی‌مرز، از دل خاکستر هم گلی می‌رویاند که عطرش تا ستارگان می‌رسد،

و در سکوت شب، نوری می‌افشاند که راه گمشدگان را به سوی زیبایی دوباره باز می‌گرداند. 

هنر، زبانی‌ست که بی‌نیاز از واژه‌ها، قصه‌ی قرن‌ها را در یک لحظه فریاد می‌زند،

از غارهای کهن که نقش حیوانات بر دیوارشان حک شده تا بوم‌های رنگین امروزی که روح زمان را می‌کشند.

این آینه‌ی جان، هر آنچه در دل پنهان است به تصویر می‌کشد و هر آنچه در ذهن گم شده را بازمی‌یابد،

و در این سفر بی‌پایان، انسان را به خویشتن خویش پیوند می‌دهد و او را از تنهایی نجات می‌بخشد. 

مطلب مشابه: کپشن هنر با جملات و سخنان زیبا در مورد هنر

اشعار زیبا درباره هنر

وقتی قلم در دست می‌گیری و رنگ‌ها را بر بوم می‌پاشی، گویی جهانی تازه از نو متولد می‌شود،

جهانی که در آن دیوارها سخن می‌گویند، آوازها رنگ می‌گیرند و سایه‌ها رقص نور را به تماشا می‌نشینند.

هنر، پلی‌ست میان آنچه هست و آنچه باید باشد، میان واقعیت سرد و رویاهای گرم و بی‌پایان،

و در این مسیر، هر که با آن همراه شود، بخشی از جاودانگی را در وجود خویش احساس خواهد کرد.

تنها یکی درختم

نوجی در آبکندی،

و جز اینم هنری نیست

که آشیانِ تو باشم…

احمد شاملو

پدر من

از درد بیسوادی

به قدر یک پله هم

از نردبان شعر پارسی

بالا نرفت

و حتی اشعار بالانشینانش را

خوب حفظ نیست

و پدر تو

چه می‌داند

چه رنگیست

قرمز سخت

یا ترکیب آبی و قرمز

چه می‌شود؟

و هردو تنها شنیده‌اند

بازیگر خاک صحنه می‌خورد

ولی نچشیده‌اند

خلاصه از هفت نمره هنر

نمره هردو صفر

ولی

از نظر من

هر دو هنرمندند

و هنرشان

یک لقمه نان حلال درآوردن است

و آنها

صاحبان هنر هشتمند

امیر رضایی

مطلب مشابه: شعر هنر و هنرمند و اشعار زیبا از شاعران معروف کهن و معاصر درباره هنر

عکس نوشته اشعار هنر

به پیری خو می‌گیرم

به دشوارترین هنر دنیا

کوبه‌ای به در برای آخرین بار…

ناظم حکمت

آن کس که خدا را به جنانی بفروشد

موسی نبی را به شبانی بفروشد

هر کس که هنر بخشد و گوهر بستاند

صد سود کلان را به زیانی بفروشد

افسوس بر آن مرد خردمند که روزی

اندیشه ی خود را به گمانی بفروشد

بر پیکر خود جامه صد ننگ خریده است

آن کو شرف خویش به نانی بفروشد

از مرد هنر بندگی خواجه نه زیباست

زشت است که خود را به جهانی بفروشد

زان دوست که یک لحظه تو را پاس ندارد

بگریز به یکدم که به آنی بفروشد

دلبسته آزست نه دلداده معشوق

آن کس که خدا را به جنانی بفروشد

آن خداوند هنر، و آن نامور استاد رفت

خامه خون گرید، که استاد هنر بهزاد رفت

آنکه نقشی طرفه می‌انگیخت چون خرم بهار

همچو گل، از برگ ریزان اجل بر باد رفت

او هنرمندی گرانقدر و قوی بنیاد بود

آن هنرمند گرانقدر قوی بنیاد رفت

آنکه با دست هنر، نقش صور می‌ریخت، مرد

و آنکه لوح ساده را، رنگ بقا می‌داد رفت

مردم چشم هنر، از داغ او، در خون نشست

گرچه مردم را، طریق مردمی، از یاد رفت

او، نه تنها گشت پامال حوادث، کز نخست

از جهان سفله، بر آزادگان بیداد رفت

گرچه آن سحرآفرین استاد جادو کلک ما

با دلی شاد آمد و با خاطری ناشاد رفت

لیک، از رسم و ره آزادگی، رخ برنتافت

ای خوشا آنکس، که آزاد آمد و آزاد رفت

آیت فضل و هنر، بهزاد افسونگر، رهی

رفت و با فقدان او، فضل و هنر بر باد رفت

فرزند هنر زاده جام و خم نیست

کار هنری میان مردم گم نیست

فریاد مزن ناله مکن آه مکش

میرد هنری که در دل مردم نیست

زمانه بی هنری می‌خرد زمان هنر نیست

گناه رفته ببخشا و فارغ از هنرم کن

همای ذوق و هنر بودم به خاک تپیدم

فغانم ار نشنیدی نگه بال و پرم کن

هر واژه را به عشق تو در رقص آورم

جانا غم تو روح هنر می‌دهد به من

مهدی سهیلی

در حسرت فتح‌ات، قلمِ شاعر و نقاش

زیباییِ تو، کار به دست همه داده‌ست

شاید قلم فرشچیان معجزه‌ای کرد

بازار هنر چند صباحی ست کساد است…

محمدحسین ملکیان

لیلای هنر هزار مجنون دارد

یک جلوه ز حسن خود چو بیرون دارد

هرکس که به عشق هنری می‌سوزد

در سینه دلی نشسته در خون دارد

علیرضا نظری

هنر گر با خدا باشد روان بخشد به دنیایی

ولی از خود گذشتن دارد و توفیق می‌خواهد

وگر روح هنر شد كشته از بی اعتنائی‌هاست

كه در عین شكیبائی هنر تشویق می‌خواهد

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است

بگذار گفتگو به زبان هنر شود

مطلب مشابه: متن انگلیسی درباره هنر؛ جملات در مورد هنر و سخنان بزرگان درباره هنر با ترجمه

مطلب مشابه: تعریف هنر از دیدگاه بزرگان ( سخنان بزرگان و فلاسفه درباره هنر )

عکس نوشته اشعار هنر

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

فاضل نظری

غارتم کرده‌ای و خنده ‌کنان می‌گویی

صید دل از کف یک سنگ هنر می‌خواهد

صفورا یال‌وردی

مجموعه شعرهای کوتاه درباره دنیای هنر

نداشتیم هنر جز به بوم چنگ زدن

به عکس‌های سیاه و سفید رنگ زدن

علی سلیمانی

وصف تو کار کسی نیست بجز «حافظ» و «من»

عاشقی اهل دل و اهل هنر می‌خواهی!

پوریا شیرانی

به استناد چشم تو غزل گل از گلش شکفت

دِرام رنگ عشق شد و آفریده شد هنر

پوریا بیگی

به جهان خیره مشو، جلوه پوچ و گذر است

ز هنر عشق طلب کن که سراسر ثمر است

حسین جلالی

گر دوستان به علم و هنر تکیه کرده اند

ما را هنر نداده خدا جز توکلی

شهریار

وقتی كه رودش زاد و كوهش پرورش داد

طفل هنر را چاره جز نیما شدن نیست

حسین منزوی

هیچ کس نیست که بر داغ هنر ناخن نیست

چه ضرورست که ما داغ هنر تازه کنیم

صائب تبریزی

تا دامن دل به دست عشق تست

صد گونه هنر در آستین دارد

انوری

در کشتن ما عیب کنندش همه، لیکن

گر عیب نگیری، چه خوش است این هنر از وی

گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور

زیر عیسی خر نگر، زیر خزان یکران تور

امیرخسرو دهلوی

با اهل وفا و هنر افزون شود و کم

مهر تو و بی‌مهری گردون نه و هرگز

هاتف اصفهانی

تا زدم لاف هنر خواجه به هیچم نخرید

بی هنر شو که هنرهاست در این بی هنری

فروغی بسطامی

غیر از هنر که تاج سر آفرینش است

دوران هیچ منزلتی جاودانه نیست

 مگذر از کسب هنر صائب که از راه هنر

می‌گذارد شاه را شهباز پا بر روی دست

 ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم

 هنر فراوان دارد ملک، خدای کناد

که باشد از هنر و عمر خویش برخوردار

 در مقامی که سخن از هنر و عیب کنند

عیب خود فاش نمودن هنر مردان است

مجموعه شعرهای کوتاه درباره دنیای هنر

خط زیبا خاک را زر میکند

کار مولا و پیمبر می کند

هرکه خطش خوب ، خلقش خوبتر

میشود مخلوق را محبوب تر

گر چه عاشق در زمان ما کم است

لیک خط عشقبازی محکم است

خط اگر با روح شد جان پرورد

آدمی را مثل قرآن پرورد

هیچ خطاطی بدون نور نیست

کاتب قرآن به محشر کور نیست

مطلب مشابه: متن هنری برای استوری (جملات درباره ارزش هنرمندان و هنر برای وضعیت)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.