شعر در مورد صبر؛ قشنگ ترین اشعار صبور بودن و شکیبایی
در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه چندین شعر در مورد صبر را برای شما دوستان قرار دادهایم. این اشعار جذاب و فلسفی درباره صبر کردن، صبور بودن و غیره هستند. پس اگر به دنبال چنین اشعاری هستید، در ادامه همراه سایت ادبی روزانه باشید.

اشعار زیبا درباره صبر
مایه پرهیزگار، قوت صبرست و عقل
عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست
فراقم سخت میآید ولیکن صبر میباید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
سعدی
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
مولانا
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
“حافظ”
راهیست بیکرانه غم عشقش و مرا
چون پای صبر نیست به پایان نمیرسم
“انوری”
بر غمم گفتی صبوری کن، بلی شاید کنم
هیچ جایی، صبر اگر بی آب ماهی میکند
“ظهیر الدین فاریابی”
مطلب مشابه: عکس نوشته صبر و تحمل + متن های زیبا در مورد صبر و بردباری در زندگی

دارم عقیق صبر به زیر زبان خویش
مانند خضر، تشنه آب بقا نیم
صبر کن بر تلخکامی ها که آخر روزگار
چشمه سار نوش سازد بوسه گاه نیش را
صبر من در سخت جانیها قیامت میکند
سایه بی دست زخم تیغ، ایوب مرا
صبر درد بی دوا را عاقبت درمان کند
ناامیدی خضر ره شد رهرو گمراه را
صبر و طاقت از دل بی تاب میجوییم ما
حیرت آیینه از سیماب میجوییم ما
صائب تبریزی
عکس نوشته اشعار صبر
قرار عاشق بیدل به صبر باشد و بس
چو صبر نیست دل بی قرار را چه کنم؟
درد من عشقست و درمانش بغیر از صبر نیست
چون کنم؟ کز درد مشکلتر بود درمان من
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
صبری که بود، پیشتر از دل ربودهای
دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
چاره صبرست، ولی صبر ندارم، چه کنم؟
دردمندان همه از صبر قراری گیرند
چون من از درد تو بی صبر و قرارم چه کنم؟
یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده
زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم ترا
ای صبر، کجایی؟ که ز حد میگذرد باز
بر دل ستم آن مه و بر من ستم دل
“هلالی جغتایی”
ز بیدلان که ندارند بی تو صبر و قرار
روا مدار جدائی که خود ترا دارند
“خواجوی کرمانی”
بر سر عقل آستینی میزنم
از در صبر آستانی میکنم
“خاقانی”
بهر درد بینوایی صبر تسکین است و بس
دست بر دل زن که دیگر دلق ما را پینه نیست
دو روزی با غم و رنج حوادث صبر کن بیدل
جهان آخر چو اشک از دیدهات یک بار میافتد
صبر از دل من مخواه در عشق
کشتی نرود چو لنگر افتاد
چه کنم گر نکنم صبر فروغی در عشق
گر نیارد دلم از صحبت دلدار گذشت
“فروغی بسطامی”
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
«چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی»
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینهام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
شاهرگهای زمین از داغ باران پر شده ست
آسمانا! کاسه صبر درختان پر شده ست
“فاضل نظری”
تا ببرد صبر و قرار از دلم
با دل تو عشق قراری گذاشت
“مژگان عباسلو”
شاید آن روز بیاید، من و تو «ما» بشویم
پر شده کاسه صبر من از این شایدها
“سعید شیروانی”
مطلب مشابه: متن در مورد شکیبایی + جملات زیبا و سخن بزرگان در مورد صبر و شکیبایی
مطلب مشابه: جملات بزرگان در مورد صبر؛ 50 سخن خاص ارزشمند درباره صبور بودن

آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند
یادم آمد، من تو را روز نخستین دیدهام
“سیدحمیدرضا برقعی”
شعر درباره صبور بودن
چیزی نمانده از جگر ما که سالهاست
دندانِ صبر بر سرِ دندان فشردهایم
“حسین جنتی”
من خستهام از این همه تاوان جدایی
ای بیخبر از حال من امروز کجایی
من صبر نکردم که به این روز بیفتم
اینقدر نگو صبر کنم تا تو بیایی
ای دوست کجایی
“روزبه بمانی”
بر عشق توام، نه صبر پیداست نه دل
بی روی توام، نه عقل برجاست نه دل
این غم که مراست، کوه قافست نه غم
این دل که تراست، سنگ خاراست نه دل
“رودکی”
از درد دل خود به فغانم چه کنم؟
وز زندگی خویش به جانم چه کنم؟
صبرست مرا چاره و دانند همه
لیکن من بیچاره ندانم، چه کنم؟
“هلالی جغتایی”
دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
دلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
نقش رخسار تو پیرامن چشمم میگشت
صبر و هوش من دلسوخته یغما میکرد
میتوانم بود بی تو، تاب تنهاییم هست
امتحان صبر خود کردم، شکیباییم هست
سوی تو گویم نخواهم آمد اما، میشنو
ایستاده بر در دل، صد تقاضاییم هست
“وحشی بافقی”
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگر میرنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم میبندم
من صبورم اما
چه قدَر با همه عاشقیام محزونم
و به یاد همه خاطرههای گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه شب میترسم
بی دلیل از همه تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه، این بغض گران
صبر چه میداند چیست
“حمید مصدق”
تمام قاصدکها هم میدانند
که در ازدحام غیاب ناگزیرت
زیر تبسّم همین آسمان پرستاره
صبر ایوبیام را کاسه کاسه پر از ترانه کرده ام…
حالا که آب دلتنگیام
از سر همه دریاها گذشته است،
آن چمدان پراشتیاق را
از جامههای آغشته به عطر علاقه پر کن
باور کن
بالاتر از سیاهی چشمهایت
رنگ آبی آسمانیست
که برای پر پروازت آغوش گشوده است
“ماندانا پیرزاده”
دلم بهانه تو را دارد
تو میدانی بهانه چیست؟
بهانه همان است که شبها
خواب از چشم من میدزدد
بهانه همان است که روزها
میان انبوهی از آدم ها
چشمانم را پی تو میگرداند
بهانه همان صبری است
که به لبانم سکوت میدهد
تا گلایهای نکنم از نبودنت
بیا
پیش از آنکه آتشفشان دلم
صبر این کوه زنانه را
در خود ذوب کند
بیا
پیش از آنکه بیایی
و نباشم
دیگر هیچ جا
هیچ جا
نباشم …
“زهرا آزاد”
مطلب مشابه: شعر در مورد صبر و آرامش (اشعار احساسی آرامش)

شعر صبر
هی گریه پشت گریه و هی صبر پشت صبر
هر کس شنید قلبش از این ماجرا گرفت
“بیتا امیری”
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز
صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم
کسی که روی تو دیدهست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
هنوز دیر نیست
هنوز صبر من
به قامت بلند آرزوست
عزیز همزبان
تو در کدام کهکشان نشستهای؟!…
“هوشنگ ابتهاج”
ای صبور! ای پرستار!
ای مؤمن!
پیروزی تو میوه حقیقت توست
رگبارها و برف را
توفان و آفتاب آتشبیز را
به تحمل و صبر
شکستی…
“احمد شاملو”
برای ساختن کشتی آرزوهایت
هر چقدر هم که سخت باشد صبر کن
چرا که قایق کاغذی رویاها
خیلی زودتر از آنچه فکر میکنی
زیر آب خواهد رفت
“رسول یونان”
… نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هردم این بانگ برآرم از دل
وای، این شب چقدر تاریک است!
خندهای کو که به دل انگیزم؟
قطرهای کو که به دریا ریزم؟
صخرهای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است…
“سهراب سپهری”
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند
“حافظ”
مطلب مشابه: متن در مورد سختی زندگی + جملات تامل برانگیز در مورد تحمل سختی و مشکلات

این جور که می بریم تا کی؟
وین صبر که میکنیم تا چند؟
چون مرغ به طمع دانه در دام
چون گرگ به بوی دنبه در بند
افتادم و مصلحت چنین بود
بی بند نگیرد آدمی پند
مستوجب این و بیش از اینم
باشد که چو مردم خردمند
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
فکرم به همه جهان بگردید
وز گوشهٔ صبر بهترم نیست
با بخت جدل نمیتوان کرد
اکنون که طریق دیگرم نیست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
“سعدی”
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است
“هوشنگ ابتهاج”
مطلب مشابه: متن انگلیسی درباره صبر و بردباری با سخنان زیبای بزرگان در مورد صبوری با ترجمه
مطلب مشابه: متن انگیزشی در مورد استقامت و تسلیم نشدن + جملات هرگز تسلیم نشو










