شعر در مورد زمستان و برف؛ اشعار بلند و کوتاه درباره سردی زمستان و برف

شعر در مورد زمستان و برف برای شما همراهان سایت ادبی روزانه آماده شده است. شعر درباره زمستان و برف در ادبیات فارسی جایگاه ویژه‌ای دارد و از دوران کهن تا معاصر، شاعران از این عناصر طبیعی برای توصیف زیبایی طبیعت، بیان احساسات عمیق انسانی، و نمادپردازی‌های اجتماعی و فلسفی استفاده کرده‌اند.

شعر در مورد زمستان و برف؛ اشعار بلند و کوتاه درباره سردی زمستان و برف

اشعار زیبای زمستان و برف

ای که در باغ رخش ره بردی

گل تازه به زمستان بستان

برف آمد و پاییز فراموشت شد

آن گریه ی یک ریز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم

چه زود همه چیز فراموشت شد

ای که در فصلِ خزانم دیده ای با پشتِ خم

این زمستان را نبین‌ ما هم بهاری داشتیم

این زمستونم به یاد تو می‌ مونم

برف و بارونم به یاد تو می‌ مونم

هر چی می‌ تونی نیا و تلافی کن

من تا می‌ تونم به یاد تو می‌ مونم

دست هایم را بگیر، از زمستان دور شو

غیرِ من روی رگِ هر عاشقی، ساطور شو

شب از عنبر جهان را کله می‌ بست

زمستان بود و باد سرد می‌ جست

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف

سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت

می‌ توان گفت که من چلچله لال توام

یش رویم چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر، آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی،

کاش چون پاییز بودم

فروغ فرخزاد

در این کویر برف هیچ کاشفی با سورتمه احساس

به من دست نخواهد یافت

بی تو سال هاست که هوای من

صد درجه زیر عشق است

مطلب مشابه: متن شب بخیر زمستانی؛ جملات عاشقانه و ادبی شب بخیر گفتن شب سرد برفی

مطلب مشابه: متن بارش برف عاشقانه / جملات رمانتیک و دونفره برفی و زمستانی

زمستان بود وُ

برف بود وُ

سرما بود

زمستانی که جز خاطراتِ محوِ تو

دلم گرمِ هیچ ردپایی‌ نبود…

دعا می کنم غرق باران شوی

چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا می کنم در زمستان عشق

بهاری ترین فصل ایمان شوی

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم

فروغ فرخزاد

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی

تو هم قرار منی هم تو بی‌قـرار منی

گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز

بیا ورق بزن این فصل را بهار منی

جویا معروفی

مرا مست لقا سر در بیابان جهان دادی

ندانستی زمستان غیر لغزیدن نمی‌ آید؟

صائب تبریزی

اشک هایم که سرازیر می شوند

دیر نمی پاید که قندیل میبندند

عجب سرد است هوای نبودنت

مطلب مشابه: متن زمستانی برای اینستاگرام ( دلنوشته، متن عاشقانه غمگین و ترندِ زمستانی استوری )

مطلب مشابه: قصه کودکانه با موضوع زمستان { ۸ داستان بچگانه سرما و برف }

اشعار زیبای زمستان و برف

زمستان بال گسترده است

گنجشکان

و من

پشت تمام پنجره‌ ها

تو را می‌ جوییم..

به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت

من به این معجزه

ایمان دارم، منتظر باید بود تا زمستان برود

غنچه ها گل بکنند

کنون آمد زمستان جدایی

بدو در ابر و باد بی وفایی

فخرالدین اسعد گرگانی

به دل نا گفته صدها حرف دارم

میان سینه مجروح ژرف دارم

به روی پوستین سالخوردم

زمستان در زمستان برف دارم

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را

ولیکن پوست خواهد کند ما یک‌ لا قبایان را

ره ماتم‌ سرای ما ندانم از که می‌پرسد

زمستانی که نشناسد در دولت‌ سرایان را

به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می‌آید

که لرزاند تن عریان بی‌ برگ و نوایان را

به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد

ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

شهریار

مطلب مشابه: متن درباره طبیعت زمستان ❄؛ جملات احساسی فصل زیبا و سرد برفی

مطلب مشابه: متن درباره طبیعت زمستان ❄؛ جملات احساسی فصل زیبا و سرد برفی

عکس نوشته شعر زمستان و برف

زمستون، تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زیر بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستون ها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی

نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخه روزهای جدایی

چه سخته چه سخته

بشینم بی تو با چشمای گریون

شعر زمستون از اخوان ثالث

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان؟

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم

از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان

بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی

اسمی که به او بود سزا بود زمستان

گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم

یکبار نگفتند چرا بود زمستان

بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید

با این همه باز اهل وفا بود زمستان

غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران

بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان

با برف بپوشاند تن لخت درختان

لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان

در فصل خودش، شهر خودش، بود غریبه

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

سعدی

به پیش باد تو ما همچو گردیم

بدان سو که تو گردی چون نگردیم

ز نور نوبهارت سبز و گرمیم

ز تأثیر خزانت سرد و زردیم

ز عکس حلم تو تسلیم باشیم

ز عکس خشم تو اندر نبردیم

عدم را برگماری جمله هیچیم

کرم را برفزایی جمله مردیم

عدم را و کرم را چون شکستی

جهان را و نهان را درنوردیم

چو دیدیم آنچ از عالم فزون است

دو عالم را شکستیم و بخوردیم

به چشم عاشقان جان و جهانیم

به چشم فاسقان مرگیم و دردیم

زمستان و تموز از ما جدا شد

نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم

زمستان و تموز احوال جسم است

نه جسمیم این زمان ما روح فردیم

چو نطع عشق خود ما را نمودی

به مهره مهر تو کاستاد نردیم

چو گفتی بس بود خاموش کردیم

اگر چه بلبل گلزار و وردیم

مولانا

زمستان آمد

با کفش‌هایی از یخ

و سکوتی که بر شانه‌های شهر نشست.

برف، خاطره‌ها را پوشاند

و خیابان فهمید که گاهی

سفیدی می‌تواند

سنگین‌تر از هر اندوهی باشد.

پنجره‌ها بخار گرفتند

و دل‌ها،

برای نخستین‌بار

از سرما آگاه شدند.

مطلب مشابه: شعر باران زمستانی | اشعار زیبای خاص بارش باران و برف زیبا در زمستان

مطلب مشابه: جملات عاشقانه بارش برف؛ متن های زیبای باریدن برف زمستانی

برف که می‌بارد

زمان لیز می‌خورد.

ساعت‌ها کند می‌شوند

و آدم‌ها

به کودکانی بازمی‌گردند

که رؤیاهایشان را

روی زمین سفید

نقاشی می‌کنند.

زمستان

نه دشمن زندگی،

که معلم صبر است.

در زمستان

درختان چیزی نمی‌گویند

اما تمام حقیقت را می‌دانند.

برف روی شاخه‌ها

مثل نامه‌هایی نانوشته است

از سوی آسمان.

من ایستاده‌ام

و باور می‌کنم

خاموشی

گاهی

بلندترین فریاد جهان است.

شهر زیر برف

شبیه عکسی قدیمی شده

که رنگ‌هایش را از دست داده.

رد پاها

تنها سند حضور ما هستند

و زمستان

با لبخندی سرد

همه‌چیز را

به فراموشی وعده می‌دهد.

زمستان که می‌آید

دل‌ها پناه می‌جویند

در فنجان‌های بخارآلود.

برف

روی خاطره‌های تلخ می‌نشیند

و جهان

برای لحظه‌ای

کم‌تر دردناک

به نظر می‌رسد.

من زمستان را دوست دارم

چون حقیقت را پنهان نمی‌کند.

برف

زخم‌های زمین را نشان می‌دهد

و سرما

نقاب‌ها را می‌شکند.

در این فصل

آدم‌ها

خودِ واقعی‌شان

را بهتر می‌شناسند.

برف آرام می‌بارد

مثل فکرهایی

که شبانه به سراغت می‌آیند.

زمستان

فصل مکث است

فصل نگاه‌کردن

به چیزهایی

که در شلوغیِ گرما

نادیده گرفته بودیم.

مطلب مشابه: کپشن عاشقانه روزهای برفی (جملات و متن رمانتیک برف و زمستان)

مطلب مشابه: متن ادبی زمستان + جملات فلسفی و شعر در مورد روزهای برفی فصل سرد زمستان

عکس نوشته شعر زمستان و برف

اشعار برف و زمستان

در زمستان

عشق شبیه آتش است

کوچک

اما حیاتی.

برف می‌بارد

و ما

نزدیک‌تر می‌نشینیم

تا بفهمیم

گرما

از کجا شروع می‌شود.

کوچه‌ها

زیر برف خم شده‌اند.

چراغ‌ها لرزان‌اند

و شب

طولانی‌تر از همیشه.

زمستان

نه تنها فصل سرما

که فصل اندیشیدن

به ادامه‌ی راه است.

برف

همه‌چیز را برابر می‌کند.

خانه‌ی فقیر و غنی

هر دو سفیدند.

زمستان

عدالت را

بی‌هیچ شعاری

بر زمین می‌پاشد

و می‌رود.

زمستان

مرا وادار می‌کند

آهسته‌تر نفس بکشم.

برف

ریتم جهان را کم می‌کند

و اجازه می‌دهد

دل

خودش را

بازیابد.

مطلب مشابه: متن روز برفی + متن ادبی کپشن و استوری احساسی در مورد روز برفی زمستانی

در برف

رد پاها کوتاه‌عمرند.

هیچ‌چیز ماندگار نیست

جز سکوت.

زمستان

به ما یاد می‌دهد

چقدر زود

می‌توان

فراموش شد.

برف که می‌بارد

آسمان پایین می‌آید.

می‌شود

دست دراز کرد

و لمسش کرد.

زمستان

فاصله‌ی زمین و رؤیا را

کم می‌کند.

خانه گرم است

اما دل نه.

بیرون برف می‌بارد

و درون

خاطره‌ها یخ زده‌اند.

زمستان

بیرحم نیست؛

صادق است.

زمستان

فصل حرف‌های ناتمام است.

برف

جمله‌ها را نصفه رها می‌کند

و ما

تا بهار

به ادامه‌شان فکر می‌کنیم.

در سکوت برفی

صدای خودم را می‌شنوم.

زمستان

آینه‌ای بزرگ است

که روبه‌رویم گذاشته‌اند

تا از خودم

فرار نکنم.

برف

شبیه بخشش است.

بی‌صدا می‌آید

همه‌چیز را می‌پوشاند

و انتظار

تشکر ندارد.

زمستان

اخلاق طبیعت است.

زمستان که می‌آید

شب‌ها بلندتر می‌شوند

تا ما

جرئت فکرکردن پیدا کنیم.

برف

چراغ کوچکی‌ست

در دل تاریکی.

در زمستان

حتی خیابان‌ها

دلتنگ‌ترند.

برف

روی آسفالت

مثل آهی سرد

می‌نشیند.

زمستان

چیزی را تمام نمی‌کند

فقط مکث می‌دهد.

برف

سه‌نقطه‌ی جمله‌ی زندگی است

نه نقطه‌ی پایان.

من زیر برف

آرام‌تر گریه می‌کنم.

هیچ‌کس اشک‌هایم را نمی‌بیند

چون زمستان

همه‌چیز را

به نام خودش

تمام می‌کند.

برف می‌بارد

و شهر

به خواب می‌رود.

زمستان

لالاییِ زمین است

برای شروع

رویایی تازه.

در زمستان

حتی خورشید محتاط است.

برف

نور را می‌شکند

و ما

یاد می‌گیریم

چطور با کم‌ترین گرما

ادامه دهیم.

زمستان

فصل بازگشت است

نه رفتن.

برف

ما را

به درون خودمان

هل می‌دهد.

اشعار برف و زمستان

برف

به من یاد داد

چطور آرام فرود بیایم

بی‌آنکه

زخمی بزنم.

زمستان

درس لطافت

در دل سختی است.

در زمستان

همه‌چیز ساده‌تر است.

یا سرد است

یا نیست.

برف

تعارف را از جهان

حذف می‌کند.

زمستان

شاعر پنهان طبیعت است.

برف

وزنِ کلماتش را

به دوش زمین

می‌گذارد.

در برف

قدم‌زدن شبیه فکرکردن است.

هر قدم

احتیاط می‌خواهد.

زمستان

فصل مسئولیت است.

برف که می‌آید

دل‌ها هم

سفید می‌شوند

یا حداقل

چنین وانمود می‌کنند.

زمستان

نقابِ معصومیت است.

زمستان

قول بهار است

که با زبان سرما

گفته می‌شود.

برف

نه پایان زندگی

که

نَفَس عمیق زمین

پیش از تولدی دوباره است.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.