بهترین شعر عاشقانه برای عشقم؛ ۲۰ اشعار قشنگ Romantic Love

شعر به تعبیر ارسطو بالاترین حد هنر است. نوعی از گفتار که روح انسانی را صیقل می‌دهد. از همین روست که شعر میان عشاق رواج دارد. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم بهترین شعر عاشقانه برای عشقم Romantic Love را در این بخش برای شما دوستان قرار دهیم. با ما همراه شوید.

بهترین شعر عاشقانه برای عشقم؛ ۲۰  اشعار قشنگ Romantic Love

اشعار کوتاه زیبا برای عشق زندگی

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
— سعدی

از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است
پیغام آشنا، نفَسِ روح‌پرور است
— سعدی

هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده‌ای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
— سعدی

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد
— سعدی

ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم می‌رود
وآن دل که با خود داشتم، با دل‌ستانم می‌رود
— سعدی

بهترین شعر عاشقانه برای عشقم؛ ۲۰  اشعار قشنگ Romantic Love

تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
— سعدی

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
— سعدی

بهترین شعر عاشقانه برای عشقم؛ ۲۰  اشعار قشنگ Romantic Love

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
— حافظ

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
— حافظ

بهترین شعر عاشقانه برای عشقم؛ ۲۰  اشعار قشنگ Romantic Love

رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست
— حافظ

در وفایِ عشقِ تو، مشهورِ خوبانم چو شمع
شب‌نشینِ کویِ سربازان و رندانم چو شمع
— حافظ

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشمِ غم‌پرست
بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع
— حافظ

بهترین شعر عاشقانه برای عشقم؛ ۲۰  اشعار قشنگ Romantic Love

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست
— حافظ

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عصمت برون آرد زلیخا را
— حافظ

عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می می‌نخورم گفت برای دل من
— مولانا

عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
هر چه گفت‌وگوی خلق، آن ره ره عشاق نیست
— مولانا

درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
گنجست غمِ عشق ولی پنهانیست
ویران کردم به دست خود خانهٔ دل
چون دانستم که گنج در ویرانیست
— مولانا

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینم
— باباطاهر

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو باخود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
— عراقی

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دلِ پر سودا را
مِی نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
— خیام

شعر عاشقانه برای عشقم

لبخندت تعادل شهر را بهم می ریزد

تو بخند من شهر را از نو می سازم

تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی

در رو بروی آینه زیبای من تویی

وقتی که از تمام جهان خسته می شوم

آغوش دلنشین و پذیرای من تویی

با بوی سیب خنده ی تو زنده می شوم

تو یوسف مؤنث و عیسای من تویی

وقتی به شام آخر خود فکر می کنم

احساس می کنم که یهودای من تویی

بر لوح سرنوشت من امضای چشم توست

مُهر نماز و خاتَمِ طُغرای من تویی

وقتی که زیر گوش خدا حرف می زنم

راز و نیاز و ناله و نجوای من تویی

مجنون ترین حماسه ی دنیای تو منم

شیرین ترین تغزل شیوای من تویی

دکتر یدالله گودرزی

مطلب مشابه: شعر عاشقانه + مجموعه اشعار بلند، کوتاه و شعرهای عاشقانه زیبا از بزرگان جهان

مطلب مشابه: شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

شعر عاشقانه برای عشقم

نمی‌خواستم

این عشق را فاش کنم

ناگاه به خود آمدم،

دیدم همه کلمات راز مرا می‌دانند

این است که

هرچه می‌نویسم

عاشقانه‌ای برای تو می‌شود

شهاب مقربین

چشم های تو

فرآیند اکسیژن را به همراه دارد

من از نگاه به چشمان تو

نفس می گیرم

تو مگه باده فروشی که همگان مست تو اند

تو مگه ساغر عشقی که همه معشوق تو اند

منشین با همگان ای گل زیبای دلم

که به ظاهر همه مشتاق و خریدار تو اند

عکس نوشته اشعار عاشقانه زیبا

کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من

تو چشمای تو آرومه چشای بی قرار من

تو می‌فهمی که خوشحالم، تو می‌فهمی دلم تنگه

تو می‌دونی که خواب من، کدوم شب هاست که بی رنگه

تو مثل آسمون ساده، مث پرواز آزادی

مث دلبستگی امنی، مث لبخند آبادی

پایش به جهان گشت گشوده

شیرین عسل سرخ لبم فرش گشوده

رویش به مثال ماه رخشان

زیبا رخ من چشم گشوده

صبح و غزل امید، من باشم و تو

بر بام جهان اسیر، من باشم و تو

لی لی به روی ساحل دریا می رفت

آن دخترک سپید، من باشم و تو

ای کاش سپیده ای بیاید از راه

دریا و هم آغوشی و من باشم و تو

لحظه ای در گذر از خاطره ها

ناخود آگاه دلم یاد تو کرد

خنده آمد به لبم شاد شدم

گویی از قید غم آزاد شدم

هر کجا هستی دوست، دست حق همراهت

صبر کن

عشق که شکل گرفت

لب، قلب، چشم، گویا می شود

و ذهن

پاک می شود از غبار

آن وقت

با من باش، همیشه ی من

همین که قاصدکی را

فوت کنی

تا عطر نفس هایت

را با خود بیاورد

برای دلم کافیست . . .

دلتنگ شده ام

نمیدانم ! شاید برای تو

یا شاید برای دیروزهایی که باتو گذشت

از ایـــــنجا

صدایت میـــــکنم !

تو از آنــــــجا بغلم کن !

دلــــم گرفــــته

به دوست داشتَنت مشغولم . . .

همانند سربازی که سالهاست ؛

در مقری متروکه ،

بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد

مطلب مشابه: شعر عاشقانه کوتاه + مجموعه اشعار عاشقانه برای همسر و عشق

مطلب مشابه: شعر عاشقانه؛ شعر عاشقانه احساسی و ناب سرشار از عشق و محبت

عکس نوشته اشعار عاشقانه زیبا

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

شعر عاشقانه دیوانه کننده

“عزیزِ لحظه های من”

دلم شانه های امن «تــو» را میخواهد

چه کنم دل است و کارش عاشقی

“عشق ” کاری کرده

به هر بهانه ای هوای “تو” را کند.

درماندگی یعنی تو اینجایی

من هم همین جایم

ولی دورم

تو

انتخاب زندگی داری

من زندگی را سخت مجبورم…

نازنشسته با طـرب

چهره به چهره، لب به لب

گوشه‌ی چشم مست «تــو»

گفت و شنود می ڪند

از من عبور کردی و حالا تمام عمر

باید کنار خاطره های تو سر کنم

هر جای شهر یاد تو را زنده می کند

راهی نمانده؛ باید از اینجا سفر کنم…

اندر دل من عشق تو نور یقین‌ست

بر دیده‌ی من نام تو چون نقش نگین‌ست

در طبع من و همت من تا به قیامت

مهر تو چو جنان‌ست و وفای تو چو دین‌ست

عشق راهی‌ست برای بازگشت به خانه

بعد از کار

بعد از جنگ

بعد از زندان

بعد از سفر

بعد از …

من فکر می‌کنم

فقط عشق می‌تواند پایان رنج‌ها باشد

خانه ﺩﻝ ﺟﺎﯼ ﻫﺮ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﮐﻮﯼ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺟﺎﯼ ﻫﺮ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﻗﻠﺐ ﻟﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺘﺮ اﺳﺖ

ﻏﯿﺮ ﻟﯿﻠﯽ ﮐﺲ ﻻﯾﻖ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ

گفتی به حرف خلق جهان اعتنا کنم

آخر چگونه تکیه به باد هوا کنم؟

آموختم ز «آه» که عمر عزیز را

با شوق صرف صحبت آیینه «ها» کنم

دنبال خاطرات در آیینه‌ها مگرد

از من مخواه راز تو را برملا کنم

اکنون که پر کشیده‌ای از این قفس بگو

دل را چگونه در قفسِ سینه جا کنم؟

ای جان! صبور با‌ش و بیا پابه‌پای من

کاری مکن که دست تو را هم رها کنم

مطلب مشابه: شعر عاشقانه برای همسر + مجموعه اشعار و عکس نوشته های احساسی برای همسر

مطلب مشابه: تک بیتی عاشقانه از شاعران مختلف + عکس نوشته های زیبای احساسی و رمانتیک

شعر عاشقانه دیوانه کننده

شعرهای عشقی زیبا

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد…

غمگین چو پاییزم ، از من بگذر

شعری غم انگیزم ، از من بگذر

سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم

بگذشته در آتش، شب چون روزم

بگذار ای بی خبر بسوزم

چون شمعی تا سحر بسوزم

دیگر ای مَه ! به حال خسته بگذارم

بگذر و با دلی شکسته بگذارم

بگذر از من تا به سوز دل بسوزم

در غم این عشق بی حاصل بسوزم

بگذر تا در شرار من نسوزی

بی پروا در کنار من نسوزی

همچون شمعی به تیره شبها

می دانی عشق ما ثمر ندارد

غیر از غم حاصلی دگر ندارد

بگذر زین قصۀ غم افزا

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها

زخمی از زمانه و خسته از خیال ها

چون حکایتی مگو رفته ام ز یاد ها

برگ بی درختمُ در مسیر باد ها

نه صدایی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی

نیشها و نوشها چشیده ام

بس روا و ناروا شنیده ام

هرچه داغ را به دل سپرده ام

هرچه درد را به جان خریده ام

در مسیر باد ها …

هرچه داغ را به دل سپرده ام

هرپه درد را به جان خریده ام

در عبور سال ها …

نه صدایی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه؟

لبخندی که بی اراده رو لب های یک عاشق نقش می بنده

تا در نهایت سکوت فریاد بزنه

دوستت دارم

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم

غصه معنایی نداره تا تو میخندی برایم

پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را

عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را

تقدیم به همسر عزیزم

شعرهای عشقی زیبا

ای کاش که من پیر شوم در بغلت

با دست تو زنجیر شوم در بغلت

پرواز پر از حس رهایی ست ولی

ای کاش زمین گیر شوم در بغلت

لبخند زدی بهار بی تاب شکفت

یک پنجره روبروی مهتاب شکفت

آن لحظه که چشمه از نگاهت جوشید

احساس فرو خفته مرداب شکفت

یک گوشه نشسته ام پر از تشویشم

نقاشیه چشمان تو هم در پیشم

زیبا تر از انی که تصور بکنم

من جز تو به هیچکس نمی اندیشم

بوی شور انگیز باران می دهی

با نگاهت بر دلم جان می دهی

بسکه خوب ومھربان و صادقی

بر دلم عشقی فراوان می دهی

مطلب مشابه: شعر عاشقانه شاد؛ مجموعه اشعار عاشقانه زیبا برای عشقم

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.