حکایت آن دهان کژ کرد و از تَسخر بخواند از مثنوی معنوی مولانا به همراه تفسیر و نثر ساده

حکایت «آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند…» از دفتر اول مثنوی معنوی، حکایتی است کوتاه اما پرمغز که در آن، مولانا با بیانی تمثیلی و طنزآمیز، به نقدِ کجاندیشی و استهزایِ عالمانِ ظاهربین نسبت به سخنانِ سادهٔ عارفان راستین میپردازد. در این حکایت، شخصی که ظاهراً عالِم و دانشآموختهای است، سخنانِ ساده و بیپیرایهٔ یک عارف یا درویش را که از ژرفایِ جانش برمیخاسته، به تمسخر میگیرد و با «کژ کردن دهان» و «تسخر» میخواند و به این ترتیب، حقیقتی را که در آن سخن نهفته بوده، نادیده میگیرد. مولانا در پاسخ به این رفتارِ ناپسند، با زبانی شیوا و تأثیرگذار، به این نکته اشاره میکند که «عارفان، سخن را از دل و جان میگویند، نه از رویِ عادت و تقلید، و کجاندیشانِ ظاهربین، هرگز به عمقِ این سخنان، راه نخواهند یافت».
فهرست موضوعات این مطلب
حکایت عمیق از مولانا
آن دهان کژ کرد و از تَسخر بخواند
مر محمّد را دهانش کژ بماند
باز آمد کای محمّد عفو کن
ای ترا الطاف و علمِ مِن لَدُن
من ترا افسوس میکردم ز جَهل
من بُدم افسوس را منسوب و اَهل
چون خدا خواهد که پردهٔ کس درد
میلش اندر طعنهٔ پاکان برد
ور خدا خواهد که پوشد عیبِ کس
کم زند در عیبِ معیوبان نفس
چون خدا خواهد کهمان یاری کند
میل ما را جانبِ زاری کند
ای خنک چشمی که آن گریانِ اوست
وی همایون دل که آن بریان اوست
آخر هر گریه آخِر خندهایست
مردِ آخر بین، مبارک بندهایست
هر کجا آبِ روان سبزه بود
هر کجا اشکی روان رحمت شود
باش چون دولابِ نالان چشمتَر
تا ز صحنِ جانت بَر روید خَضَر
اشک خواهی رحم کن بر اشکْبار
رحم خواهی بر ضعیفان رحمْ آر
حکایت های بیشتر از مولانا: حکایت به سخن آمدن طفل درمیان آتش | حکایت آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن
حکایت های بیشتر از مولانا: حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی | حکایت تعظیم نعت مصطفی صلی الله علیه و سلم کی مذکور بود
تفسیر و نثر ساده این حکایت

مردی (منافق یا فریبکار) در حال تمسخر، دهان خود را کج کرد و حضرت محمد (ص) را مسخره کرد. دهانش همانگونه کج ماند (و نتوانست آن را به حالت اول برگرداند). پس بازگشت و گفت: «ای محمد، مرا ببخش! تو را الطاف و علم لَدُنّی (علم الهی) است. من از روی نادانی، تو را افسوس میخوردم و اهل این کار بودم.»
اگر خدا بخواهد که پردهی کسی را بدرد (رسوایش کند)، میل او را به طعنه زدن به پاکان میاندازد. و اگر خدا بخواهد که عیب کسی را بپوشاند، نفس او را از عیبگویی به معیوبان بازمیدارد.
چون خدا بخواهد که ما را یاری کند، میل ما را به سوی زاری (گریه و تضرع) میکشاند. خوشا به حال چشمی که گریان اوست (گریهاش برای خداست) و خوشا به حال دلی که بریان (سوخته) اوست.
آخر هر گریهای، خندهای در پی دارد. مردی که پایانبین است، بندهای مبارک است. هر جا که آب روان باشد، سبزه میروید و هر جا که اشکی روان باشد، رحمت میشود.
همچون دولاب (چرخ آبکشی) باش که نالان و چشمتر است، تا از صحن (میان) جانت، خضر (سبزی و زندگی) بروید. اگر اشک میخواهی، بر اشکباران (گریهکنندگان) رحم کن و اگر رحم میخواهی، بر ضعیفان رحم بیاور.
تفسیر حکایت مولانا
مردی برای تمسخر حضرت محمد (ص)، دهان خود را کج کرد و آنچنان ماند که نتوانست آن را به حالت اول برگرداند. پس به نزد پیامبر آمد و از او عفو خواست. مولانا از این ماجرا برای بیان چند نکته عرفانی استفاده میکند: خداوند اگر بخواهد کسی را رسوا کند، او را به طعنه زدن به پاکان وا میدارد، و اگر بخواهد عیبش را بپوشاند، او را از عیبگویی بازمیدارد. همچنین گریه و زاری، راهی برای جلب یاری خداوند و رسیدن به رحمت است.
شخصیتها و نمادها
– مرد مسخرهکننده → نماد کسی که با طعنه و تمسخر به پاکان میزند و به عاقبت کار خود میرسد.
– حضرت محمد (ص) → نماد پاکی و عفو الهی.
– دهان کج → نماد عاقبت طعنه و تمسخر.
– اشک و گریه → نماد زاری و تضرع به درگاه خدا.
– خضر → نماد سبزی و زندگی که از اشک و رحمت میروید.
تحلیل عمیقتر
۱. عاقبت طعنه و تمسخر
مردی که پیامبر را مسخره کرد، به عاقبت کار خود رسید و دهانش کج ماند. این نشان میدهد که طعنه و تمسخر به پاکان، عاقبتی تلخ دارد.
۲. پوشاندن عیب و رسوایی
خداوند اگر بخواهد، عیب انسان را میپوشاند و اگر بخواهد، او را رسوا میکند. این نشان از قدرت و حکمت الهی دارد.
۳. گریه و زاری
گریه و زاری، راهی برای جلب یاری خداوند است. خوشا به حال کسی که گریهاش برای خداست.
۴. رحمت
هر جا که اشکی روان باشد، رحمت الهی جاری میشود. اشک و رحمت، باعث رویش سبزی و زندگی میشود.
۵. دولاب نالان
دولاب (چرخ آبکشی) که نالان و چشمتر است، باعث رویش سبزی میشود. انسان نیز با گریه و زاری، زندگی و رحمت را به خود جلب میکند.
حکایت های بیشتر از مولانا: حکایت منازعت امرا در ولی عهدی | حکایت طلب کردن امت عیسی علیهالسلام از امرا
حکایت های بیشتر از مولانا: حکایت کشتن وزیر خویشتن را در خلوت | حکایت ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا
خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)
این حکایت مولانا به ما میآموزد که:
۱. طعنه و تمسخر به پاکان، عاقبتی تلخ دارد.
۲. خداوند اگر بخواهد، عیب انسان را میپوشاند یا او را رسوا میکند.
۳. گریه و زاری، راهی برای جلب یاری خداوند است.
۴. اشک و رحمت، باعث رویش سبزی و زندگی میشود.
۵. انسان با گریه و زاری، زندگی و رحمت را به خود جلب میکند.
مولانا در این حکایت، با نگاهی عمیق و عرفانی، به ما یادآوری میکند که طعنه و تمسخر به پاکان، عاقبتی تلخ دارد و گریه و زاری، راهی برای جلب رحمت الهی است.
سؤال ۱: ماجرای حکایت «کژ ماندن دهان» چیست و چگونه آغاز میشود؟
پاسخ: مردی از روی تمسخر و استهزا، نام حضرت محمد (ص) را با دهانی کج بر زبان آورد و دهانش به همان حالت کج، باقی ماند و دیگر به حالت عادی برنگشت
سؤال ۲: واکنش آن مرد پس از این واقعه چه بود و چه درخواستی داشت؟
پاسخ: او از کردهی خود پشیمان شد و نزد پیامبر (ص) آمد و با پوزش، از ایشان خواست تا او را عفو کند، چراکه از روی نادانی و جهل، این کار را کرده بود
سؤال ۳: مولانا از این واقعه چه نتایج عرفانی و اخلاقی میگیرد؟
پاسخ: او نتیجه میگیرد که هر کس نتیجه عمل خود را میبیند و اگر خداوند بخواهد آبروی کسی را ببرد، او را به سمت تمسخر پاکان سوق میدهد و اگر بخواهد عیب کسی را بپوشاند، او را از عیبجویی بازمیدارد . همچنین تأکید میکند که «آخر هر گریه، آخر خندهای است» .
سؤال ۴: «علم لدن» که پیامبر در پاسخ آن مرد از آن نام میبرد، به چه معناست؟
پاسخ: «علم لدن» علمی است که از طریق الهام و کشف الهی حاصل میشود و در مقابل علم اکتسابی که از طریق حواس و استدلال به دست میآید، قرار دارد










