قالب بحر طویل چیست؟ (یکی از سخت ترین قالب های شعر و نمونه آن)

قالب بحر طویل چیست؟ (یکی از سخت ترین قالب های شعر و نمونه آن)

قالب شعر بحر طویل یکی از سخت‌ترین و معروف‌ترین قالب‌های شعر فارسی است که در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم آن را به صورت کامل و دقیق به شما دوستان توضیح دهیم. پس اگر به این قالب شعر علاقه دارید، در ادامه با ما باشید.

قالب شعر بحر طویل به زبان ساده

بحر طویل قالبی شعری است که در آن برخلاف سایر قالب‌های شعر سنتی فارسی، مصراع‌های مساوی و بیت وجود ندارد.

در عوض، بحر طویل از یک یا چند قسمت با نام بند تشکیل می‌شود که در هر بند یکی از افاعیل معین عروضی(معمولاً: با دَوَران وزن‌واژهٔ فعلاتن یا مفاعلن یا مفتعلن) به تعداد دلخواه تکرار می‌شود.

هر بند به بخشهای هماهنگ که گاه مسجّع و هم قافیه هستند تقسیم شده‌است. معمولاً پایان بندها را قافیه و ردیفی که در پایان همه بندها تکرار می‌شود؛ مشخص می‌کند.

تاریخچه این قالب شعر

تاریخچه این قالب شعر

قدیمی‌ترین نمونه بحر طویل نامه‌ای است به ظاهر منثور که در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران» تألیف سید ظهیرالدین بن سید نصیرالدین مرعشی ضبط شده است.

میر ظهیرالدین مرعشی (زادهٔ ۸۱۵ ق. در آمل، درگذشتهٔ ۸۹۲ ق.) نویسنده و مورخ و سیاستمدار ایرانی بود. او نویسندهٔ کتاب‌های تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان است. وی همچنین از سیاست‌مداران فرمانروایی آل‌کیا در گیلان بوده‌است.

مهم‌ترین اثر ظهیرالدین تاریخ طبرستان و رویان و مازندران است که در سال ۸۸۱ به نام کارکیا میرزاعلی، پایان رسیده‌است. نثر این کتاب روان و ساده و حتی می‌توان گفت عامیانه و همراه با غلط‌های املایی و انشایی است.

مؤلف گاه اصطلاحات و مثل‌های تبری به کار برده‌است. او از آیات و احادیث نیز برای بیان رویدادهای تاریخی بهره جُسته.

از دیگر آثار ظهیرالدین نیز «تاریخ گیلان و دیلمستان» است که در باب تاریخ گیلان و به خواست کیاییان نوشته شده‌است. همچنین کتاب دیگری تحت نام «تاریخ گرگان و ری» از وی نام برده شده که ظاهراً اثری از آن باقی نمانده‌است.

مطلب مشابه: قالب مسمط در شعر فارسی چیست؟ تاریخچه، انواع و نمونه این قالب شعر

مطلب مشابه: رباعی چیست؟ وزن این قالب شعری، تفاوت با دوبیتی و انواع شعر رباعی

نمونه بحر طویل

تفرقه بنداز و حکومت کن

باغبانی که به تدبیر و عمل ، بین همه اهل محل ، بود مثل ، رفت به بوستان خود و وارد آن باغ شد و دید که یک سید و یک صوفی و یک عامی از آن باغ بسی میوه فرو چیدند و گرمند به خوردن.شد از این مفت خوری سخت غضبناک و بسی چابک و چالاک ، کمر بست کز آن باغ دفاعی بکند ، جنگ و نزاعی بکند . لیک در اندیشه فر رفت و به خود گفت:«بخواهم من اگر یک نفری با سه نفر جنگ کنم ، هیچ توانایی این کار ندارم ، چه کنم ؟ » عاقبت الامر به یاد روش “تفرقه انداز و حکومت کن” افتاد و دلش گشت بسی شاد ، کزین راه تواند به مجازات رساند سه نفر مفتخور و مفت بر و دفع کند رنج و ضرر را.

رفت اول به بر عامی و گفت:«این دو نفر گر که از این باغ دوتا میوه بچینند ، بزرگند و سترگند ، یکی سید والاست ، یکی صوفی داناست . غرض ، هر دو شریفند و متین ، هر دو عزیزند و امین ، اهل دل و اهل یقین ، هر دو چنانند و چنین ، لیک تو آخر به چه حق داخل این باغ شدی؟ » سید و صوفی چو شنیدند از او این سخنان ، هر دو هواداری از او کرده و گفتند : «صحیح است و درست است.»

سه تایی بدویدند به عامی بپریدند و به ضرب لگد و سیلی و اردنگ از او پوست بکندند و از آن باغ برونش بفکندند.چو او رفت برون ، صاحب باغ آمد و رو کرد بدان صوفی و باخشم و غضب گفت که :«ای صوفی ناصاف ، که دور است سرشت تو از انصاف و قرین است به اجحاف ، رفیق تو که یک سید ذوالقدر و جلیل است ، از این باغ اگر میوه خورد ، در عوض خمس خورد ، حق خود اوست ، تو دیگر به چه حق دست زدی میوه ی باغ من محنت زده ی خون به جگر را؟»

سید این حرف چو بشنید ، بخندید و بتوپید بدان صوفی و گفتا که : «صحیح است و درست است :خود این حرف حسابی است .» پس از گفتن این حرف فتادند دوتایی به سر صوفی بد بخت و زدندش کتکی سخت و فکندندش از آن باغ برون . صوفی افسرده و پژمرده ، کتک خورده ، برون رفت و فقط سید بیچاره به جا ماند که آمد به برش صاحب آن باغ و بگفتا که :«کنون نوبت تنبیه تو گشته است.

تو ای مرد حسابی ، به چه جرات قدم اندر توی این باغ نهادی؟ مگر این باغ از آن پدرت بود ؟ تو آخر به چه حق میخوری از میوه ی باغی که بود حاصل خون جگر من ؟ تو که باید به همه ، درس درستی و امانت بدهی ، خود ز برای چه نهی در ره اجحاف و ستم پای ؟ » پس از این سخنان جست و بچسبید گریبانش و او را هم از آن باغ برون کرد .غرض ، عاقبت الامر ، بدین دوز و کلک ، یک نفری راند ز باغ آن سه نفر را.

تفرقه بنداز و حکومت کن:

یک بحر طویل زیبا

مژده ای فرقۀ عشاق که هنگام وصال است ، نه ایام ملال است ؛ ز اندوه برآیید ، طرف عیش گرایید که آن دلبر دلجوی دلارا که نهان بود ز انظار و خفی بود ز افکار و بسی در طلبش جامه دریدند و سحر آه کشیدند و از او نام و نشان هیچ ندیدند و به صد مهر و وفا از کرم و لطف و صفا پرده برانداخته از عارض و در دایرۀ جمع شده شمع و به صد جلوه عیان است و به عاشق نگران است و هزاران ز محبان وفادار طرفش رخت کشیدند و دل از خویش بریدند و به مقصود رسیدند و کنون مرحلۀ ماست که از جان بشتابیم و رهِ دوست بیابیم و گل وصل بچینیم و رخ یار ببینیم و در آن بزم نشینیم و به میخانۀ وحدت ز کفش جام بنوشیم و در آن روضۀ وصل ابدی راه بپوییم و به هم راز بگوییم و از آن نغمۀ جانبخش و ز الحان روانبخش دلی تازه نماییم و ز دل زنگ دوئیّت بزداییم و دَرِ صلح و محبت بگشاییم که خود داده صلا شاه و گدا را.

گدا

بود در كوچه ی ما كهنه گدایی، كه چهل سال در این كار پر از زحمت و كم سود نیاسود و تن خویش در اندیشه ی پی ریزی مستحكم این شغلِ گران قدر بفرسود و بسی تجربه اندوخت و ره و رسمِ گدای نه ی این شغل بیاموخت كه در رونق و در گسترش شغل شریفش ببرد راه به جایی!

روزی این نابغه ی دهر، بگردید توی شهر و همی كرد تكاپوی و به اطراف و به اكناف و به هر برزن و هر كوی ، چپ و راست نظر كرد به آن سوی و پسندید سه تا نقطه ی پرآمد و شد را و سپس گشت روان جانب كاشانه و شد خرم و خرسند ز توفیق كذایی!

بهر همكاری و همیاری و پی ریزی یك شركت بی پایه و سرمایه ی خود از پسر و دختر و از همسر خود خواست كه هر یك زمحلات سه گانه بگزینند مكانیّ و گشایند دكانیّ و ببندند ره عابر و گیرند از او پول دو نانی و چو شد جمع ز اندوخته ها پول كلانی، سر هرهفته سپارند به بانكی به حساب وی ، تا او سر فرصت همه ی پرسنل خویش رساند به نوایی!

حال وی صاحب سرمایه و ویلا شده و شهره و والا شده و مالك چندین ده و پاساژ و جز این ها شده ؛ با دبدبه و كبكبه و ثروت قارون ، هنوزم كه هنوز است نداده است زكف، هیچ یك از آن سه گران مرتبه كانون تجاریّ و كنون چند نفر از نوه هایش به تلاشند كه از شركت وی ، شعبه ای ایجاد كنند توی هاوایی!

مطلب مشابه: ترجیع‌بند یا ترجیعات چیست؟ انواع آن و نمونه های اشعار ترجیعات

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.