غزل شماره ۵۶ از غزلیات سعدی؛ ای کآب زندگانی من در دهان توست …
غزل شماره ۵۶ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. سعدی با آثارش تأثیر زیادی بر فرهنگ و جامعه ایرانی گذاشته است. اشعار او در طول تاریخ منبع الهام برای شاعران بعدی بوده و در بسیاری از محافل ادبی مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند. همچنین غزل شماره ۵۷ از غزلیات سعدی؛ هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۶
ای کآب زندگانی من در دهان توست
تیر هلاک ظاهر من در کمان توست
گر برقعی فرو نگذاری بدین جمال
در شهر هر که کشته شود در ضمان توست
تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبیست
ما را همین سر است که بر آستان توست
بسیار دیدهایم درختان میوهدار
زین به ندیدهایم که در بوستان توست
گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم
منعی که میرود گُنه از باغبان توست
بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت
نقشی که آن نمیرود از دل نشان توست
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست همچنان دل من، مهربان توست
سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن
سیمرغ ما چه لایق زاغ آشیان توست
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۵ از غزلیات سعدی؛ مجنون عشق را دگر امروز حالت است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۴ از غزلیات سعدی؛ سرو چمن پیش اعتدال تو پست است …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ستایش معشوق میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. ای کآب زندگانی من در دهان توست
– شاعر میگوید که زندگیاش به معشوق وابسته است و وجود او مانند آب حیات است.
2. تیر هلاک ظاهر من در کمان توست
– او اشاره میکند که زیبایی معشوق میتواند او را به مرگ برساند، به این معنی که عشق و زیبایی او بسیار قوی و تاثیرگذار است.
3. گر برقعی فرو نگذاری بدین جمال
– اگر معشوق زیباییاش را پنهان نکند، در شهر هر کس که بمیرد، به خاطر زیبایی اوست.
4. تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
– شاعر نمیخواهد زیبایی معشوق را به آفتاب تشبیه کند، زیرا این مقایسه حق او را ادا نمیکند.
5. گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
– اگر معشوق فقط یک نگاه محبتآمیز به او بیندازد، این برای شاعر کافی است.
6. با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
– اگر معشوق محبت کند یا نکند، این تصمیم با خود اوست و شاعر به آن احترام میگذارد.
7. هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبیست
– هر روز مردم به دنبال حمایت و دوستی هستند، اما شاعر تنها سرنوشت خود را در نزدیکی معشوق میبیند.
8. ما را همین سر است که بر آستان توست
– او تنها خواستهاش این است که در کنار معشوق باشد.
9. بسیار دیدهایم درختان میوهدار
– شاعر درختان میوهدار را دیده، اما نمیتواند مانند زیبایی معشوق چیزی پیدا کند.
10. زین به ندیدهایم که در بوستان توست
▪ هیچ چیز در باغ زیبایی معشوق قابل مقایسه نیست.
11. گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم
▪ اگر دوستان نتوانند به باغ معشوق برسند، این تقصیر معشوق نیست.
12. منعی که میرود گُنه از باغبان توست
▪ اگر مانعی وجود داشته باشد، تقصیر باغبان (معشوق) است.
13. بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت
▪ شاعر افکار و احساسات زیادی را تجربه کرده است.
14. نقشی که آن نمیرود از دل نشان توست
▪ اما هیچ کدام از این افکار نمیتواند جایگاه معشوق را از دل او پاک کند.
15. با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
▪ حتی اگر معشوق هزار بار با او بدی کند…
16. ای دوست همچنان دل من، مهربان توست
▪ باز هم دل شاعر مهربان او خواهد بود.
17. سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن
▪ سعدی از معشوق میخواهد که به اندازه توانایی خود خواهان وصال باشد.
18. سیمرغ ما چه لایق زاغ آشیان توست
▪ او خود را مانند سیمرغ (پرندهای افسانهای) میبیند و میگوید که چه لایق است که در آشیانه معشوق (زاغ) قرار گیرد.
این شعر به زیبایی احساسات عمیق عشق و وابستگی شاعر به معشوق را بیان میکند و نشاندهندهی قدرت عشق و زیبایی است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۳ از غزلیات سعدی؛ دیدارِ تو حلِّ مشکلات است صبر از تو خلافِ ممکنات است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از غزلیات سعدی؛ آن ماه دو هفته در نقاب است …










