غزل شماره ۵۵ از غزلیات سعدی؛ مجنون عشق را دگر امروز حالت است …
غزل شماره ۵۵ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی شامل مضامین متنوعی است، از عشق و زیبایی تا اندیشههای فلسفی و اجتماعی. این تنوع باعث میشود که هر خوانندهای با توجه به سلیقه و نیاز خود بتواند از اشعار او بهرهمند شود. همچنین غزل شماره ۵۶ از غزلیات سعدی؛ ای کآب زندگانی من در دهان توست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۵
مجنون عشق را دگر امروز حالت است
کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالت است
فرهاد را از آن چه که شیرین تُرُش کند
این را شکیب نیست، گر آن را ملالت است
عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق
داند که آبِ دیدهٔ وامق، رسالت است
مطرب همین طریقِ غزلگو نگاه دار
کاین ره که برگرفت، به جایی دلالت است
ای مدعی که میگذری بر کنار آب
ما را که غرقهایم، ندانی چه حالت است
زین در کجا رویم؟ که ما را به خاک او
و او را به خون ما که بریزد حوالت است؟
گر سر قدم نمیکنمش پیش اهل دل
سر بر نمیکنم، که مقام خجالت است
جز یاد دوست هر چه کنی، عمر ضایع است
جز سِر عشق، هر چه بگویی بطالت است
ما را دگر معامله با هیچ کس نمانْد
بیعی که بیحضور تو کردم، اِقالت است
از هر جفات، بوی وفایی همی دهد
در هر تَعَنُّتْیْتْ، هزار استمالت است
سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر او
علمی که ره به حق ننماید، جهالت است
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۴ از غزلیات سعدی؛ سرو چمن پیش اعتدال تو پست است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۳ از غزلیات سعدی؛ دیدارِ تو حلِّ مشکلات است صبر از تو خلافِ ممکنات است …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، در مورد عشق و احساسات عمیق انسانی است. بیایید آن را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
بیت اول:
مجنون (شخصیتی عاشق) امروز حالتی متفاوت دارد. او به عشق لیلی ایمان دارد و دیگران را گمراه میداند.
بیت دوم:
فرهاد (شخصیتی دیگر در داستانهای عاشقانه) نمیتواند تحمل کند که شیرین (عشقش) به او بیمحلی کند. او نمیتواند این حس را تحمل کند و این برایش سخت است.
بیت سوم:
عذرا (شخصیتی دیگر) که داستان عشق را میخواند، میداند که اشک و غم وامق (شخصیتی عاشق) نشانهای از عشق واقعی است.
بیت چهارم:
مطرب (نوازنده) باید همان روش غزلگویی را ادامه دهد، زیرا این راه به جایی خاص اشاره دارد.
بیت پنجم:
ای کسی که از کنار آب میگذری، ما که غرق در عشق هستیم، حالمان را نمیفهمی.
بیت ششم:
ما به کجا برویم؟ زیرا ما به خاک او (عشق) میرویم و او هم باید خون ما را بریزد.
بیت هفتم:
اگر نتوانم قدمی به سمت اهل دل بردارم، سرم را بالا نمیآورم، زیرا این کار نشانه شرمندگی است.
بیت هشتم:
جز یاد دوست، هر چیزی که انجام دهی، عمرت را هدر دادهای است. هر چه غیر از عشق بگویی، بیهوده است.
بیت نهم:
ما دیگر با هیچ کس معاملهای نداریم. بیعتی که بدون حضور تو انجام دادم، باطل است.
بیت دهم:
از هر بدی، بوی وفا به مشام میرسد و در هر سختی، هزار راه جلب محبت وجود دارد.
بیت یازدهم:
سعدی، لوح دل خود را از نقشهای غیر او پاک کن. علمی که به حقیقت نرساند، جهل است.
این شعر به زیبایی احساسات عمیق عشق و وفاداری را بیان میکند و نشان میدهد که عشق واقعی چه تأثیری بر زندگی انسان دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از غزلیات سعدی؛ آن ماه دو هفته در نقاب است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۱ از غزلیات سعدی؛ آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است …










