غزل شماره ۳۶ از غزلیات سعدی؛ بنده‌وار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت …

غزل شماره ۳۶ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. سعدی با آثارش تأثیر زیادی بر فرهنگ و جامعه ایرانی گذاشته است. اشعار او در طول تاریخ منبع الهام برای شاعران بعدی بوده و در بسیاری از محافل ادبی مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند. همچنین غزل شماره ۳۷ از غزلیات سعدی؛ مپندار از لب شیرین عبارت که کامی حاصل آید بی‌مرارت را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۶ از غزلیات سعدی؛ بنده‌وار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت ...

غزل شماره ۳۶

بنده‌وار آمدم به زنهارت

که ندارم سلاح پیکارت

متفق می‌شوم که دل ندهم

معتقد می‌شوم دگر بارت

مشتری را بهای روی تو نیست

من بدین مفلسی خریدارت

غیرتم هست و اقتدارم نیست

که بپوشم ز چشم اغیارت

گرچه بی‌طاقتم چو مورِ ضعیف

می‌کُشم نفْس و می‌کشم بارت

نه چنان در کمند پیچیدی

که مُخَلَّص شود گرفتارت

من هم اول که دیدمت گفتم

حذر از چشم مست خون‌خوارت

دیده شاید که بی تو برنکند

تا نبیند فراق دیدارت

تو ملولی و دوستان مشتاق

تو گریزان و ما طلبکارت

چشم سعدی به خواب بیند خواب

که ببستی به چشم سَحَّارت

تو بدین هر دو چشم خواب‌آلود

چه غم از چشم‌های بیدارت

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از غزلیات سعدی؛ دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۴ از غزلیات سعدی؛ دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی احساسات عاشقانه و درد فراق را بیان می‌کند. بیایید هر بخش را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

1. بنده‌وار آمدم به زنهارت: من به عنوان یک بنده و خدمتگزار به نزد تو آمده‌ام.

   • توضیح: شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن می‌گوید.

2. که ندارم سلاح پیکارت: چون سلاحی برای جنگیدن با تو ندارم.

   • توضیح: او به ناتوانی خود در برابر عشق و جذبه معشوق اشاره می‌کند.

3. متفق می‌شوم که دل ندهم: تصمیم گرفته‌ام که دل به تو ندهم.

   • توضیح: او در تلاش است تا خود را از عشق دور کند.

4. معتقد می‌شوم دگر بارت: اما دوباره به این فکر می‌کنم که ممکن است بار دیگر دلم را بدهم.

   • توضیح: او نمی‌تواند از عشق خود فرار کند.

5. مشتری را بهای روی تو نیست: هیچ قیمتی برای زیبایی تو وجود ندارد.

   • توضیح: زیبایی معشوق فراتر از ارزش‌های مادی است.

6. من بدین مفلسی خریدارت: من با این فقر و ناتوانی، خریدار عشق تو هستم.

   • توضیح: او به عشق و ارادت خود به معشوق اشاره می‌کند.

7. غیرتم هست و اقتدارم نیست: من غیرت دارم، اما قدرتی برای مقابله با عشق ندارم.

   • توضیح: او احساس ضعف در برابر عشق را بیان می‌کند.

8. که بپوشم ز چشم اغیارت: نمی‌توانم خود را از نگاه‌های دیگران پنهان کنم.

   • توضیح: او نگران قضاوت دیگران درباره عشقش است.

9. گرچه بی‌طاقتم چو مورِ ضعیف: هرچند که مانند یک مور ضعیف بی‌طاقت هستم.

   • توضیح: او احساس ضعف و ناتوانی می‌کند.

10. می‌کُشم نفْس و می‌کشم بارت: خود را کنترل می‌کنم و بار سنگین عشق را تحمل می‌کنم.

    • توضیح: او تلاش می‌کند تا بر درد عشق غلبه کند.

11. نه چنان در کمند پیچیدی: تو آنقدر در دام عشق پیچیده‌ای که نمی‌توانی رها شوی.

    • توضیح: او به شدت وابستگی به معشوق اشاره دارد.

12. که مُخَلَّص شود گرفتارت: که نمی‌توانی از این گرفتاری آزاد شوی.

    • توضیح: او از عدم توانایی در رهایی از عشق صحبت می‌کند.

13. من هم اول که دیدمت گفتم: من هم وقتی برای اولین بار تو را دیدم، گفتم…

    • توضیح: او به اولین دیدار خود با معشوق اشاره دارد.

14. حذر از چشم مست خون‌خوارت: باید از نگاه مست تو که خطرناک است، دوری کنم.

    • توضیح: او نسبت به جذابیت و خطر عشق هشدار می‌دهد.

15. دیده شاید که بی تو برنکند: چشم‌هایم ممکن است بدون تو آرام نگیرند.

    • توضیح: او نمی‌تواند بدون معشوق زندگی کند.

16. تا نبیند فراق دیدارت: تا زمانی که دوری تو را نبینند.

    • توضیح: او به سختی فراق اشاره دارد.

17. تو ملولی و دوستان مشتاق: تو خسته‌ای و دوستانت مشتاق دیدار تو هستند.

    • توضیح: او احساس خستگی معشوق را بیان می‌کند.

18. تو گریزان و ما طلبکارت: تو فرار می‌کنی و ما در جستجوی تو هستیم.

    • توضیح: او به فاصله بین خود و معشوق اشاره می‌کند.

19. چشم سعدی به خواب بیند خواب: خواب سعدی خواب‌هایی زیبا خواهد بود.

    • توضیح: او به آرزوها و رویاهایش اشاره دارد.

20. که ببستی به چشم سَحَّارت: زیرا تو خواب را به چشم سحرآمیز خود بسته‌ای.

    • توضیح: او به جذابیت معشوق اشاره می‌کند.

21. تو بدین هر دو چشم خواب‌آلود: با این دو چشم خواب‌آلود چه غمی داری؟

    • توضیح: او از معشوق می‌پرسد که چرا با وجود جذابیتش غمگین است.

در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق، درد فراق، و تلاش برای کنار آمدن با احساسات پیچیده است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عاطفی، عمق احساسات عاشقانه‌اش را منتقل می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از غزلیات سعدی؛ کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۲ از غزلیات سعدی؛ معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.