غزل شماره ۱۰۷ از غزلیات شهریار / آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن به همراه تفسیر
غزل شماره ۱۰۷ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ فلسفی و تأملبرانگیزِ «آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن…»، یکی از غزلهای پرمغز و عارفانهٔ این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، با نگاهی فیلسوفانه به ناپایداریِ جهان، بیثباتیِ روزگار و ارزشِ عشق در برابر نام و جاهطلبی پرداخته شده است. شهریار در این سروده، با تکرار پرسشِ انکاریِ «چه خواهد بودن» در پایان هر بیت، فضایی از پوچی و بیاهمیتی رنجهای دنیوی را به تصویر میکشد و مخاطب را به رهایی از تعلقات و غنیمتشمردنِ لحظههای نابِ عشق فرامیخواند . از تصویرِ «آفتابی به لب بام» (تمثیلی از کوتاهی عمر) تا «زلف دلارام» (نمادِ تنها وابستگیِ ارزشمند) و «فکر می و جام» (مستیِ معرفت)، این غزل، دعوتی است به پذیرشِ ناپایداری هستی و سپردنِ دل به عشق، به جای اسارت در بندِ «نام» و «ایام» . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ فلسفهٔ ناپایداری، نقدِ جاهطلبی، و نگاهِ عارفانهٔ شهریار به مقامِ «دلارام» خواهیم پرداخت.

غزل زیبای شهریار
آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن
حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است
گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن
آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام
آفتابی به لب بام چه خواهد بودن
مرغ اگر همت آن داشت که از دانه گذشت
گو همه پیچ و خم دام چه خواهد بودن
نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل
من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن
صبح اگر طالع وقتیست غنیمت بشمار
کس نخواندهست که تا شام چه خواهد بودن
چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام
نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن
گر دلی داری و پابند تعلق خواهی
خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن
شرط، موزونی اخلاق بُوَد شاهد را
ورنه نه موزونی اندام چه خواهد بودن
بوسه نستانم از آن لب که به دشنام آلود
لبِ آلوده به دشنام چه خواهد بودن
پیر ما گفت و چه خوش گفت که از خلق مدار
چشمِ انعام که انعام چه خواهد بودن
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
اشعار بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات شهریار
اشعار بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات شهریار
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از تأملبرانگیزترین، فلسفیترین و عارفانهترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از ناکامی، از گذر عمر، از غنیمت شمردن دم، و از عشق و اخلاق سخن میگوید. او با تکرار «چه خواهد بودن» در پایان بیتها، فضایی از پرسش و تأمل ایجاد میکند. در پایان، به شهریار اشاره میکند که گدای در آن خواجه است.
فضای کلی غزل
شهریار در این غزل با لحنی فلسفی و عارفانه، به چند نکته اشاره میکند:
– کامنگرفتن از آسمان – اگر آسمان کام ندهد، چه خواهد شد؟
– حریف نارام – اگر حریف رام نشود، چه خواهد شد؟
– حاصل زندگی – حاصل کشمکش زندگی، نامی است.
– آفتاب عمر – عمر چون آفتابی بر لب بام است.
– مرغ همت – اگر مرغ همت از دانه بگذرد، دام چه اهمیتی دارد؟
– صبح وصل – شب وصل، نابهنگام صبح میزند.
– غنیمت شمردن صبح – صبح اگر طالع وقتی است، غنیمت بشمار.
– فرمان ایام – نه تو میمانی و نه ایام.
– زلف دلارام – خوشتر از زلف دلارام چیست؟
– موزونی اخلاق – شرط شاهد، موزونی اخلاق است، نه اندام.
– لب آلوده به دشنام – بوسه از لب آلوده به دشنام نستان.
– چشم انعام – از خلق مدار، چشم انعام.
– فکر می و جام – خوشتر از فکر می و جام چیست؟
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن / یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن»
– اگر آسمان کام (آرزو) ندهد، چه خواهد شد؟
– یا اگر حریفی رام نشود، چه خواهد شد؟
نکته: شهریار میگوید که اگر آسمان آرزوی ما را ندهد یا حریف رام نشود، چه اتفاقی میافتد؟ این پرسشی است دربارهی ناکامی.
بیت دوم:
«حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است / گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن»
– حاصل کشمکش زندگی، ای دل، نامی است.
– اگر این نام هم از من نماند، چه خواهد شد؟
نکته: حاصل زندگی، نام نیک است. اگر نام هم نماند، چه میشود؟
بیت سوم:
«آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام / آفتابی به لب بام چه خواهد بودن»
– این عمر، آفتابی بود، اما بر لب بام (ناپایدار).
– آفتابی بر لب بام، چه خواهد شد؟
نکته: عمر چون آفتابی است که بر لب بام میتابد و زودگذر است.
بیت چهارم:
«مرغ اگر همت آن داشت که از دانه گذشت / گو همه پیچ و خم دام چه خواهد بودن»
– اگر مرغ (همت) از دانه بگذرد،
– پیچ و خم دام چه اهمیتی دارد؟
نکته: اگر انسان از تعلقات دنیوی بگذرد، دامها و موانع اهمیتی ندارند.
بیت پنجم:
«نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل / من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن»
– شب وصل، نابهنگام صبح میزند.
– فرض کن که بههنگام باشد، چه خواهد شد؟
نکته: وصال، نابهنگام است. حتی اگر بههنگام باشد، چه تغییری میکند؟
بیت ششم:
«صبح اگر طالع وقتیست غنیمت بشمار / کس نخواندهست که تا شام چه خواهد بودن»
– اگر صبح، طالع (بخت) وقتی است، غنیمت بشمار.
– هیچکس نخوانده است که تا شام چه خواهد شد.
نکته: صبح (فرصت) را غنیمت بشمار، زیرا از آینده خبر نداری.
بیت هفتم:
«چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام / نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن»
– تا کی میکوشی که ایام به فرمان تو باشد؟
– نه تو میمانی و نه ایام. چه خواهد شد؟
نکته: تلاش برای کنترل زمان بیهوده است، زیرا نه تو میمانی و نه زمان.
بیت هشتم:
«گر دلی داری و پابند تعلق خواهی / خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن»
– اگر دلی داری و پابند تعلق (عشق) هستی،
– خوشتر از زلف دلارام (معشوق) چه خواهد بود؟
نکته: عشق به معشوق، خوشترین تعلق است.
بیت نهم:
«شرط، موزونی اخلاق بُوَد شاهد را / ورنه نه موزونی اندام چه خواهد بودن»
– شرط شاهد (معشوق)، موزونی اخلاق است،
– وگرنه موزونی اندام چه اهمیتی دارد؟
نکته: زیبایی اخلاق، مهمتر از زیبایی اندام است.
بیت دهم:
«بوسه نستانم از آن لب که به دشنام آلود / لبِ آلوده به دشنام چه خواهد بودن»
– بوسه از لبی که به دشنام آلوده است، نمیستانم.
– لب آلوده به دشنام، چه ارزشی دارد؟
نکته: لب آلوده به دشنام، شایستهی بوسه نیست.
بیت یازدهم:
«پیر ما گفت و چه خوش گفت که از خلق مدار / چشمِ انعام که انعام چه خواهد بودن»
– پیر ما گفت و چه خوش گفت که از خلق مدار (انتظار نداشته باش)،
– چشم انعام (چشم به راه لطف دیگران)، که انعام چه ارزشی دارد؟
نکته: از دیگران انتظار لطف نداشته باش، زیرا ارزشی ندارد.
بیت دوازدهم (مقطع):
«شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت / خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن»
– شهریاریم و گدای در آن خواجه (سرور) که گفت:
– خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بود؟
نکته: شهریار خود را گدای در آن خواجه میداند که فکر می و جام را خوشترین چیز میدانست.
اشعار بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات شهریار
اشعار بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۹ از غزلیات شهریار
تحلیل عمیقتر
۱. ناکامی
شهریار میپرسد که اگر آسمان آرزوی ما را ندهد یا حریف رام نشود، چه میشود؟ این پرسشی است دربارهی ناکامی و سرنوشت.
۲. نام نیک
حاصل زندگی، نام نیک است. اگر نام هم نماند، چه میشود؟ این نشان از ارزش نام نیک دارد.
۳. عمر ناپایدار
عمر چون آفتابی است که بر لب بام میتابد و زودگذر است.
۴. گذشتن از دانه
اگر انسان از تعلقات دنیوی بگذرد، دامها و موانع اهمیتی ندارند.
۵. غنیمت شمردن صبح
صبح (فرصت) را غنیمت بشمار، زیرا از آینده خبر نداری.
۶. عشق به معشوق
عشق به معشوق، خوشترین تعلق است.
۷. موزونی اخلاق
زیبایی اخلاق، مهمتر از زیبایی اندام است.
۸. لب آلوده به دشنام
لب آلوده به دشنام، شایستهی بوسه نیست.
۹. چشم انعام
از دیگران انتظار لطف نداشته باش، زیرا ارزشی ندارد.
۱۰. فکر می و جام
خوشترین فکر، فکر می و جام است.
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
اگر آسمان کام ندهد یا حریف رام نشود، چه خواهد شد؟
حاصل کشمکش زندگی، نامی است. اگر این نام هم نماند، چه خواهد شد؟
این عمر، آفتابی بر لب بام بود. آفتابی بر لب بام، چه خواهد شد؟
اگر مرغ همت از دانه بگذرد، پیچ و خم دام چه اهمیتی دارد؟
شب وصل، نابهنگام صبح میزند. فرض کن بههنگام باشد، چه خواهد شد؟
صبح اگر طالع وقتی است، غنیمت بشمار. کسی نخوانده که تا شام چه خواهد شد.
تا کی میکوشی که ایام به فرمان تو باشد؟ نه تو میمانی و نه ایام.
اگر دلی داری و پابند تعلقی، خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بود؟
شرط شاهد، موزونی اخلاق است، نه موزونی اندام.
بوسه از لب آلوده به دشنام نمیستانم. لب آلوده به دشنام چه ارزشی دارد؟
پیر ما گفت که از خلق مدار. چشم انعام چه ارزشی دارد؟
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت: خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بود؟
نکته پایانی
این غزل شهریار، سرود تأمل، ناکامی و عشق است. شهریار در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از ناکامی، از گذر عمر، از غنیمت شمردن دم، و از عشق و اخلاق سخن میگوید. او با تکرار «چه خواهد بودن» در پایان بیتها، فضایی از پرسش و تأمل ایجاد میکند. در پایان، به شهریار اشاره میکند که گدای در آن خواجه است. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر فلسفی و عارفانهی شهریار است که در آن، تأمل و عشق و اخلاق به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










