غزل شماره ۱۰۸ از غزلیات شهریار / ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
بخش از سایت «روزانه» – با هدف ارائهٔ اشعار ناب شهریار همراه با تفسیری روان و قابلدرک برای همگان. غزل شماره ۱۰۸ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلع «ای کعبه دری باز به روی دل ما کن»، یکی از عرفانیترین و روحنوازترین سرودههای این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، سالک با زبانی سرشار از التماس و فروتنی، از درگاه معشوق ازلی طلب گشایش میکند . شهریار در این غزل، با بهرهگیری از نمادهای عرفانی چون «کعبه»، «قبلهنما» و «آینه»، به دنبال تطهیر درون و صیقل دادن جان خویش است تا بتواند تجلیات الهی را درک کند و از خودِ خاکی رها شود . از تصویر «آینه ساختن از سینهٔ سوختگان» تا «لنگان به قفای جرس افتادن» و «چنگی زدن بر ساز دل پیر خمیده»، هر بیت، مرحلهای از سیر و سلوک عاشقانه را به تصویر میکشد. در این بخش، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ اخلاص، فنا و طلب وصال خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۸ از شهریار
ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
وی قبله دل و دیدهٔ ما قبلهنما کن
از سینهٔ ما سوختگان آینهای ساز
وآنگاه یکی جلوه در آیینهٔ ما کن
با زیبق این اشک و به خاکستر این غم
این شیشهٔ دل آینهٔ غیبنما کن
آنجا که به عشّاق دهی درد محبّت
دردی هم از این عاشقِ دلخسته دوا کن
لنگان به قفای جرس افتادهٔ عشقیم
ای قافلهسالار نگاهی به قفا کن
ناقوس سکوتی که در آفاق بلند است
در گوش دلانگیز و دلِ خفته صدا کن
چون زخمه به ساز دل این پیر خمیده
چنگی زن و آفاق پر از شور و نوا کن
ای دوست رها کرده به کام دل دشمن
دشمن هم از این کینهٔ دیرینه رها کن
او در حرم هفت سراپردهٔ عفت
خواهی تو بدو بنگری ای دیده حیا کن
آیینهٔ شاهیست بر این صفّهٔ صفوت
صوفی به ادب باش و به این صفّه صفا کن
در گلشن دل آب و هوایی است بهشتی
گل باش و در این آب و هوا نشو و نما کن
از بهر خلائق چه کنی طاعت معبود
باری چو عبادت کنی از بهر خدا کن
با خلق ریاکار کرم کن به مدارا
ور خود به کرامت نتوانی به ریا کن
یک شهر به خود یار کن از بهر دعایی
وز حق طلبِ عفو دو عالم به دعا کن
غزلیات شهریار: غزل شماره ۱۰۷ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات شهریار
غزلیات شهریار: غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات شهریار
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از عارفانهترین، دعاییترین و پندآموزترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از کعبه و قبله، از آینهی دل، از عشق و درد، از قافلهسالار، و از ریا و اخلاص سخن میگوید. او از کعبه میخواهد که دری به روی دلش بگشاید و قبلهی دل و دیدهاش باشد. او از سینهی سوختگان، آینهای میسازد و از خدا میخواهد که در آن جلوه کند. در پایان، به اخلاص در عبادت و پرهیز از ریا دعوت میکند.
فضای کلی غزل
شهریار در این غزل با لحنی عارفانه و دعایی، به چند نکته اشاره میکند:
– کعبه و قبله – از کعبه میخواهد که دری به روی دلش بگشاید.
– آینهی دل – از سینهی سوختگان، آینهای برای جلوهی خدا بسازد.
– اشک و غم – با اشک و خاکستر غم، شیشهی دل را آینهی غیبنما کند.
– درد و دوا – از خدا میخواهد که درد عاشق دلخسته را دوا کند.
– قافلهسالار – از قافلهسالار عشق میخواهد که نگاهی به قفا کند.
– ناقوس سکوت – ناقوس سکوت را در گوش دل صدا کند.
– چنگی زدن – چون زخمه به ساز دل پیر خمیده، چنگی بزند و آفاق را پر از شور کند.
– رهایی از کینه – از دوست میخواهد که دشمن را از کینه رها کند.
– حیا در حرم – در حرم هفتسراپرده عفت، دیده حیا کند.
– آینه شاهی – آینه شاهی بر صفه صفوت است، صوفی به ادب باشد.
– گلشن دل – در گلشن دل، آب و هوای بهشتی است، گل باش و نمو کن.
– اخلاص در عبادت – عبادت را برای خدا کن، نه برای خلق.
– مدارا با ریاکاران – با خلق ریاکار، کرم کن به مدارا.
– دعا برای دو عالم – یک شهر را به خود یار کن و از حق طلب عفو دو عالم کن.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«ای کعبه دری باز به روی دل ما کن / وی قبله دل و دیدهٔ ما قبلهنما کن»
– ای کعبه، دری به روی دل ما بگشا،
– و ای قبلهی دل، دیدهی ما را قبلهنما کن.
نکته: شهریار از کعبه میخواهد که دری به روی دلش بگشاید و دیدهاش را قبلهنما کند.
بیت دوم:
«از سینهٔ ما سوختگان آینهای ساز / وآنگاه یکی جلوه در آیینهٔ ما کن»
– از سینهی ما سوختگان، آینهای بساز،
– و آنگاه در آینهی ما جلوهای کن.
نکته: شهریار از خدا میخواهد که از سینهی سوختگان، آینهای بسازد و در آن جلوه کند.
بیت سوم:
«با زیبق این اشک و به خاکستر این غم / این شیشهٔ دل آینهٔ غیبنما کن»
– با جیوهی این اشک و خاکستر این غم،
– این شیشهی دل را آینهی غیبنما کن.
نکته: شهریار از خدا میخواهد که با اشک و غم، شیشهی دل را آینهی غیبنما کند.
بیت چهارم:
«آنجا که به عشّاق دهی درد محبّت / دردی هم از این عاشقِ دلخسته دوا کن»
– آنجا که به عاشقان درد محبت میدهی،
– دردی هم از این عاشق دلخسته دوا کن.
نکته: شهریار از خدا میخواهد که درد عاشق دلخسته را دوا کند.
بیت پنجم:
«لنگان به قفای جرس افتادهٔ عشقیم / ای قافلهسالار نگاهی به قفا کن»
– ما لنگان به دنبال جرس (زنگ کاروان) افتادهی عشقیم،
– ای قافلهسالار، نگاهی به قفا (پشت سر) کن.
نکته: شهریار از قافلهسالار عشق میخواهد که به دنبالافتادگان نگاهی کند.
بیت ششم:
«ناقوس سکوتی که در آفاق بلند است / در گوش دلانگیز و دلِ خفته صدا کن»
– ناقوس سکوتی که در آفاق بلند است،
– در گوش دلانگیز و دل خفته صدا کن.
نکته: شهریار از خدا میخواهد که ناقوس سکوت را در گوش دل خفته صدا کند.
بیت هفتم:
«چون زخمه به ساز دل این پیر خمیده / چنگی زن و آفاق پر از شور و نوا کن»
– چون زخمه به ساز دل این پیر خمیده بزن،
– چنگی بزن و آفاق را پر از شور و نوا کن.
نکته: شهریار از خدا میخواهد که با زخمهای بر دل پیر خمیدهاش، آفاق را پر از شور کند.
بیت هشتم:
«ای دوست رها کرده به کام دل دشمن / دشمن هم از این کینهٔ دیرینه رها کن»
– ای دوست که ما را به کام دل دشمن رها کردهای،
– دشمن را هم از این کینهی دیرینه رها کن.
نکته: شهریار از دوست میخواهد که دشمن را از کینه رها کند.
بیت نهم:
«او در حرم هفت سراپردهٔ عفت / خواهی تو بدو بنگری ای دیده حیا کن»
– او در حرم هفتسراپردهی عفت است،
– اگر میخواهی به او بنگری، ای دیده، حیا کن.
نکته: شهریار به دیدهی خود میگوید که در برابر حرم عفت، حیا کند.
بیت دهم:
«آیینهٔ شاهیست بر این صفّهٔ صفوت / صوفی به ادب باش و به این صفّه صفا کن»
– آینهی شاهی بر این صفهی صفوت (پاکی) است،
– ای صوفی، به ادب باش و در این صفه صفا کن.
نکته: شهریار به صوفی میگوید که با ادب باشد و در صفهی صفوت، صفا کند.
بیت یازدهم:
«در گلشن دل آب و هوایی است بهشتی / گل باش و در این آب و هوا نشو و نما کن»
– در گلشن دل، آب و هوای بهشتی است،
– گل باش و در این آب و هوا رشد و نمو کن.
نکته: شهریار میگوید که در گلشن دل، آب و هوای بهشتی است و باید گل بود و رشد کرد.
بیت دوازدهم:
«از بهر خلائق چه کنی طاعت معبود / باری چو عبادت کنی از بهر خدا کن»
– برای خلق، چرا طاعت معبود (عبادت خدا) میکنی؟
– دستکم چون عبادت میکنی، برای خدا کن.
نکته: شهریار به اخلاص در عبادت دعوت میکند و میگوید که عبادت باید برای خدا باشد، نه برای خلق.
بیت سیزدهم:
«با خلق ریاکار کرم کن به مدارا / ور خود به کرامت نتوانی به ریا کن»
– با خلق ریاکار، با مدارا کرم کن،
– و اگر به کرامت نتوانی، به ریا (ظاهر) کرم کن.
نکته: شهریار میگوید که با ریاکاران با مدارا رفتار کن.
بیت چهاردهم (مقطع):
«یک شهر به خود یار کن از بهر دعایی / وز حق طلبِ عفو دو عالم به دعا کن»
– یک شهر را برای دعا، یار خود کن،
– و از حق، عفو دو عالم را به دعا طلب کن.
نکته: شهریار میگوید که برای دعا، یارانی جمع کن و از خدا عفو دو عالم را بخواه.
تحلیل عمیقتر
۱. کعبه و قبله
شهریار از کعبه میخواهد که دری به روی دلش بگشاید و دیدهاش را قبلهنما کند. این نشان از نیاز او به هدایت و قبلهی حقیقی دارد.
۲. آینه دل
شهریار از خدا میخواهد که از سینهی سوختگان، آینهای بسازد و در آن جلوه کند. این نشان از آرزوی او برای دیدن جمال خدا دارد.
۳. اشک و غم
شهریار از خدا میخواهد که با اشک و غم، شیشهی دل را آینهی غیبنما کند. این نشان میدهد که رنج و اشک، میتواند دل را صیقل دهد.
۴. درد و دوا
شهریار از خدا میخواهد که درد عاشق دلخسته را دوا کند. این نشان از امید او به شفای الهی دارد.
۵. قافلهسالار
شهریار از قافلهسالار عشق میخواهد که به دنبالافتادگان نگاهی کند. این نشان از نیاز او به توجه معشوق دارد.
۶. ناقوس سکوت
شهریار از خدا میخواهد که ناقوس سکوت را در گوش دل خفته صدا کند. این نشان از نیاز او به بیداری معنوی دارد.
۷. چنگی زدن
شهریار از خدا میخواهد که با زخمهای بر دل پیر خمیدهاش، آفاق را پر از شور کند. این نشان از شوق او به وجد و سماع دارد.
۸. رهایی از کینه
شهریار از دوست میخواهد که دشمن را از کینه رها کند. این نشان از بزرگی و گذشت او دارد.
۹. حیا در حرم
شهریار به دیدهی خود میگوید که در برابر حرم عفت، حیا کند. این نشان از احترام او به مقدسات دارد.
۱۰. آینه شاهی
شهریار به صوفی میگوید که با ادب باشد و در صفهی صفوت، صفا کند. این نشان از اهمیت ادب و صفا در عرفان دارد.
۱۱. گلشن دل
شهریار میگوید که در گلشن دل، آب و هوای بهشتی است و باید گل بود و رشد کرد. این نشان از آرزوی او برای رشد معنوی دارد.
۱۲. اخلاص در عبادت
شهریار به اخلاص در عبادت دعوت میکند و میگوید که عبادت باید برای خدا باشد، نه برای خلق. این نشان از اهمیت اخلاص دارد.
۱۳. مدارا با ریاکاران
شهریار میگوید که با ریاکاران با مدارا رفتار کن. این نشان از بزرگی و گذشت او دارد.
۱۴. دعا برای دو عالم
شهریار میگوید که برای دعا، یارانی جمع کن و از خدا عفو دو عالم را بخواه. این نشان از امید او به بخشش الهی دارد.
غزلیات شهریار: غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات شهریار
غزلیات شهریار: غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۹ از غزلیات شهریار
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
ای کعبه، دری به روی دل ما بگشا و دیدهی ما را قبلهنما کن.
از سینهی ما سوختگان، آینهای بساز و در آن جلوه کن.
با جیوهی اشک و خاکستر غم، شیشهی دل را آینهی غیبنما کن.
آنجا که به عاشقان درد محبت میدهی، درد عاشق دلخسته را دوا کن.
ما لنگان به دنبال جرس عشق افتادهایم. ای قافلهسالار، نگاهی به قفا کن.
ناقوس سکوت را در گوش دل خفته صدا کن.
چون زخمه به ساز دل پیر خمیده بزن و آفاق را پر از شور کن.
ای دوست، دشمن را از کینهی دیرینه رها کن.
او در حرم عفت است. ای دیده، حیا کن.
آینهی شاهی بر صفهی صفوت است. ای صوفی، به ادب باش و صفا کن.
در گلشن دل، آب و هوای بهشتی است. گل باش و رشد کن.
برای خلق عبادت نکن. عبادت را برای خدا کن.
با ریاکاران با مدارا کرم کن.
یک شهر را برای دعا یار کن و از حق عفو دو عالم را بخواه.
نکته پایانی
این غزل شهریار، سرود عرفان، دعا و اخلاص است. شهریار در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از کعبه و قبله، از آینهی دل، از اشک و غم، از عشق و درد، از قافلهسالار، و از ریا و اخلاص سخن میگوید. او از کعبه میخواهد که دری به روی دلش بگشاید و از خدا میخواهد که در آینهی دلش جلوه کند. در پایان، به اخلاص در عبادت و پرهیز از ریا دعوت میکند. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عارفانه و دعایی شهریار است که در آن، عرفان و دعا و اخلاص به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










