شعر شماره ۵۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج / مرگ در هر حالتی تلخ است…

بررسی شعر «مرگ دیگر» از هوشنگ ابتهاج (سایه) با مطلع «مرگ در هر حالتی تلخ است». شرحی بر این شعر که در آن شاعر، مرگِ آرام در شب را با مرگِ پرشکوه در میدانِ عشق و آرمان، در تضاد و سنجش می‌گذارد و سرانجام، به استقبالِ مرگی خونین اما افتخارآمیز می‌رود. 🕯️⚔️

شعر «مرگ در هر حالتی تلخ است…» که با عنوان «مرگ دیگر» نیز شناخته می‌شود، از سروده‌های هوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه»، در دفتر «شبگیر» است و در دی ۱۳۳۱ سروده شده است. سایه در این شعر، با زبانی صریح و شورانگیز، به دو گونه‌ی «مرگ» می‌پردازد: یکی مرگِ آرام، چون شمعی خاموش شدن در شبی آرام؛ و دیگری مرگِ مردانه‌ی در میدان، با شکوه، سرکش و مغرور که با تپش طبل‌ها، شیپورها، تیرها و شمشیرها همراه است و در آن، انسان برای یک آرزو، مردانه می‌میرد و با سرودِ زندگی بر لب، جان می‌سپارد. سایه در پایان، با پذیرش این مرگِ خونین، به جان و دل، حاضر می‌شود تا زندگی را به خون خویش، رنگِ آرزو بخشد. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این شعر و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی درونمایهٔ تقابل مرگِ آرام و مرگِ مردانه، ارزشِ رنج‌بردن در راه آرزو، و نگاهِ شاعرانهٔ سایه به مرگِ افتخارآمیز خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود.

شعر شماره ۵۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج / مرگ در هر حالتی تلخ است...

شعر شماره 59 هوشنگ ابتهاج

مرگ در هر حالتی تلخ است

اما من

دوستتر دارم که چون از ره در آید مرگ

درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش

لیک مرگ

دیگری هم هست

دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور

مرگ مردان مرگ در میدان

با تپیدن های طبل و شیون شیپور

با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر

غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان

وه چه شیرین است

رنج بردن

پافشردن

در ره یک ‌آرزو مردانه مردن

وندر امید

بزرگ خویش

با سرود زندگی بر لب

جان سپردن

آه اگر باید

زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید

و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید

من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را

اشعار بیشتر از هوشنگ ابتهاج: شعر شماره ۵۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج | شعر شماره ۵۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج

اشعار بیشتر از هوشنگ ابتهاج: شعر شماره ۵۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج | شعر شماره ۵۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از هوشنگ ابتهاج، یکی از تأمل‌برانگیزترین، حماسی‌ترین و عاشقانه‌ترین سروده‌های او درباره‌ی مرگ و زندگی است. سایه در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، دو نوع مرگ را به تصویر می‌کشد: یکی مرگ آرام و خاموش در شب، و دیگری مرگ حماسی و پرافتخار در میدان نبرد. او مرگ مردان را در میدان، با تپش طبل و شیون شیپور، با صفیر تیر و برق شمشیر، به تصویر می‌کشد و آن را «شیرین» می‌نامد. در پایان، می‌گوید که اگر برای رسیدن به آرزو باید زندگی را به خون خود رنگ بخشید، او با جان و دل پذیرای این مرگ خونین است.

 فضای کلی شعر

سایه در این شعر با لحنی حماسی و عاشقانه، به چند نکته اشاره می‌کند:

– مرگ آرام – مرگ در شبی آرام، مانند شمع خاموش شدن.

– مرگ حماسی – مرگ در میدان نبرد، با طبل و شیپور و تیر و شمشیر.

– شیرینی رنج – رنج بردن و در راه آرزو مردانه مردن.

– رنگ آرزو – زندگی را به خون خود رنگ بخشیدن.

– پذیرش مرگ خونین – پذیرش مرگ خونین با جان و دل.

 تفسیر بخش‌های شعر

 بخش اول: مرگ آرام

«مرگ در هر حالتی تلخ است / اما من / دوستتر دارم که چون از ره در آید مرگ / درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش»

– مرگ در هر حالتی تلخ است،

– اما من دوست دارم که وقتی مرگ فرا می‌رسد،

– در شبی آرام، مانند شمعی خاموش شوم.

نکته: سایه مرگ آرام را نیز تلخ می‌داند، اما مرگ حماسی را بر آن ترجیح می‌دهد.

 بخش دوم: مرگ حماسی

«لیک مرگ / دیگری هم هست / دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور / مرگ مردان مرگ در میدان»

– اما مرگ دیگری هم هست،

– دردناک، اما شگرف (با عظمت)، سرکش و مغرور.

– مرگ مردان، مرگ در میدان نبرد.

«با تپیدن های طبل و شیون شیپور / با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر / غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان»

– با تپش طبل و شیون شیپور،

– با صفیر تیر و برق تشنه‌ی شمشیر،

– پیکری غرق در خون، افتاده در زیر سم اسبان.

«وه چه شیرین است / رنج بردن / پافشردن / در ره یک آرزو مردانه مردن / ون در امید / بزرگ خویش / با سرود زندگی بر لب / جان سپردن»

– چه شیرین است رنج بردن،

– پا فشردن،

– در راه یک آرزو، مردانه مردن،

– و در امید بزرگ خود،

– با سرود زندگی بر لب، جان سپردن.

نکته: مرگ حماسی، با تمام تلخی، شیرین و پرافتخار است.

 بخش سوم (پایانی)

«آه اگر باید / زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید / و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید / من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را»

– آه، اگر لازم باشد،

– زندگی را با خون خود رنگ آرزو بخشیم،

– و با خون خود، نقش صورت دلخواه را بر پرده امید بزنیم،

– من با جان و دل، این مرگ خونین را می‌پذیرم.

نکته: شاعر برای رسیدن به آرزوی خود، مرگ خونین را با جان و دل می‌پذیرد.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. مرگ آرام و مرگ حماسی

سایه دو نوع مرگ را به تصویر می‌کشد: مرگ آرام و خاموش، و مرگ حماسی و پرافتخار. او مرگ حماسی را بر مرگ آرام ترجیح می‌دهد.

 ۲. شیرینی رنج

سایه می‌گوید که رنج بردن در راه آرزو، شیرین است. پا فشردن و مردانه مردن، افتخاری بزرگ است.

 ۳. رنگ آرزو

سایه می‌گوید که برای رسیدن به آرزو، باید زندگی را با خون خود رنگ بخشید. این نشان از ایثار و فداکاری دارد.

 ۴. پذیرش مرگ خونین

شاعر با جان و دل، مرگ خونین را می‌پذیرد و برای رسیدن به آرزوی خود، از هیچ رنجی نمی‌هراسد.

 خلاصه به زبان ساده

سایه می‌گوید:

مرگ در هر حالتی تلخ است، اما من دوست دارم که وقتی مرگ فرا می‌رسد، در شبی آرام، مانند شمعی خاموش شوم.

اما مرگ دیگری هم هست، دردناک اما با عظمت و مغرور: مرگ مردان در میدان نبرد. با تپش طبل و شیون شیپور، با صفیر تیر و برق تشنه‌ی شمشیر، پیکری غرق در خون، افتاده در زیر سم اسبان.

چه شیرین است رنج بردن، پا فشردن، در راه یک آرزو مردانه مردن، و در امید بزرگ خود، با سرود زندگی بر لب، جان سپردن.

آه، اگر لازم باشد که زندگی را با خون خود رنگ آرزو بخشیم، و با خون خود، نقش صورت دلخواه را بر پرده امید بزنیم، من با جان و دل، این مرگ خونین را می‌پذیرم.

اشعار بیشتر از هوشنگ ابتهاج: شعر شماره ۵۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج | شعر شماره ۵۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج

 نکته پایانی

این شعر سایه، سرود حماسه، ایثار و پذیرش مرگ خونین است. سایه در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، دو نوع مرگ را به تصویر می‌کشد: مرگ آرام و خاموش، و مرگ حماسی و پرافتخار. او مرگ مردان را در میدان نبرد، با تپش طبل و شیون شیپور، با صفیر تیر و برق شمشیر، به تصویر می‌کشد و آن را «شیرین» می‌نامد. در پایان، می‌گوید که اگر برای رسیدن به آرزو باید زندگی را به خون خود رنگ بخشید، او با جان و دل پذیرای این مرگ خونین است. این شعر، یکی از بهترین نمونه‌های شعر حماسی و عاشقانه‌ی سایه است که در آن، مرگ و زندگی و ایثار به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.