شعر شماره ۳۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ از من رمیده یی و من ساده دل هنوز …
شعر شماره ۳۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه بخوانید. شعرهای فروغ فرخزاد بسیار شخصی و صمیمی هستند. او با صداقت و بیپردهگویی، تجربیات خود را به تصویر میکشد و خواننده را به دنیای درونی خود دعوت میکند. این نوع بیان احساسات، ارتباط عمیقی با خواننده برقرار میکند و او را درگیر میسازد. همچنین شعر شماره ۳۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۴
از من رمیده یی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و
امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن زن ‚ آن زن دیوانه را که خفت
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه
زد
افسانه های شوق ترا گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ایی که ز عشق خواندی
به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب ‚ شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفته یی
و مرا برده یی ز یاد
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز
بر سینه پر آتش خود می فشارمت
مطلب مشابه: شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ طفلی غنوده در بر من بیمار با گونه های …
مطلب مشابه: شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، “فروغ فرخزاد” است و در آن احساسات عمیق و پیچیدهای از عشق، جدایی و دلتنگی بیان شده است. بیایید آن را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
شاعر در این شعر به شخصی که عاشقش بوده اشاره میکند. او میگوید که این شخص از او دور شده و او هنوز به او فکر میکند و نمیتواند باور کند که این فرد به او بیمحلی کرده است. دلش را به عشق این فرد داده و دیگر نمیخواهد به کسی دیگر فکر کند.
شاعر از رفتن این شخص و از دست دادن شادی و امیدش صحبت میکند. او نمیداند چگونه میتواند دوباره عشق آن فرد را بخواهد یا حتی چطور احساساتش را جستجو کند. در سکوت تلخی که بعد از جدایی حس میکند، یاد آن شبهای عاشقانه میافتد که در آغوش یکدیگر بودند. او به یاد میآورد که چگونه عشق و نیاز در نگاه آن فرد وجود داشت و آن شبها چقدر زیبا بودند.
اما حالا همه چیز تغییر کرده است. باغی که نماد عشق و شوق بوده، خشک شده و دیگر خبری از آن شبهای شگفتانگیز نیست. با وجود اینکه آن شخص رفته و او را فراموش کرده، شاعر هنوز هم او را دوست دارد و به او علاقهمند است. او آرزو دارد که دوباره آن شخص را در آغوش بگیرد و عشقش را تجربه کند.
در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق عشق، جدایی، دلتنگی و امید به بازگشت معشوق است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ …
مطلب مشابه: شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره …










