شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ …

شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه بخوانید. فروغ در اشعارش به نقد جامعه و سیاست پرداخته است. او با زبان شعری خود، مشکلات اجتماعی، تبعیض جنسیتی و دیگر مسائل را به چالش کشیده است. همچنین شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ ...

شعر شماره ۳۱

ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ

تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است

ای مایه امید من ای تکیه گاه دور

هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است

شاید نبوده قدرت

آنم که در سکوت

احساس قلب کوچک خود را نهان کنم

بگذار تا ترانه من رازگو شود

بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم

تا بر گذشته مینگرم

عشق خویش را

چون آفتاب گمشده می آورم به یاد

می نالم از دلی که به خون غرقه گشته است

این شعر غیر رنجش یارم به من چه داد

این

درد را چگونه توانم نهان کنم

آندم که قلبم از تو بسختی رمیده است

این شعر ها که روح ترا رنج داده است

فریادهای یک دل محنت کشیده است

گفتم قفس ولی چه بگویم که پیش از این

آگاهی از دو رویی مردم مرا نبود

دردا که این جهان فریبای نقشباز

با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود

اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر

بار دگر به کنج قفس رو نموده ام

بگشای در که در همه دوران عمر خویش

جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

پای مرا دوباره به زنجیرها ببند

تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند

تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ

بندی دگر دوباره بپایم نیفکند

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ کارون چو گیسوان پریشان دختری …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به نوعی بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. در اینجا سعی می‌کنیم آن را به زبان ساده توضیح دهیم:

شاعر از نامه‌ای که از معشوقش دریافت کرده و از شکایت‌های تلخ او صحبت می‌کند. او در شب‌های بی‌خوابی به یاد معشوقش فکر می‌کند و از او به عنوان امید و تکیه‌گاهش یاد می‌کند. شاعر از اینکه نمی‌تواند احساسات عمیقش را در سکوت پنهان کند، ناراحت است و می‌خواهد که ترانه‌اش رازهای نهفته را بیان کند.

او به گذشته و عشقش فکر می‌کند و آن را مانند آفتابی گمشده به یاد می‌آورد. دلش از درد پر شده و از این که این شعر فقط از رنجش معشوقش می‌گوید، رنج می‌برد. او نمی‌داند چگونه این درد را پنهان کند، به ویژه وقتی که قلبش از معشوق دور شده است.

شاعر اشاره می‌کند که این اشعار، فریاد یک دل محنت‌کشیده است. او به دو رویی مردم اشاره می‌کند و از فریبندگی دنیای اطرافش گله‌مند است. اکنون او خسته شده و دوباره به قفس خود برمی‌گردد، جایی که احساس امنیت بیشتری دارد. او از معشوقش می‌خواهد که در را باز کند، اما در عین حال، اگر قرار باشد دوباره زنجیر شود، ترجیح می‌دهد که از فتنه‌ها و فریب‌ها دور بماند.

به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده‌ی تنهایی، درد و ناامیدی شاعر است و به نوعی تلاش او برای ابراز احساسات عمیقش نسبت به عشق و زندگی است.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ باز کن از سر گیسویم بند پند بس کن که نمیگیرم پند …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ نه امیدی که بر آن خوش کنم دل نه پیغامی …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.