اشعار عرفانی خیام / زیباترین مجموعه شعر عارفانه از خیام نبشابوری

اشعار عرفانی خیام را در روزانه برای شما دوستان آماده کرده‌ایم. غیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم نیشابوری موسوم به خیام از بزرگ‌ترین و مشهورترین شعرای تاریخ ایران بعد از اسلام است که معروفیت وی مرزها را در نوردیده و در سرتاسر گیتی به عنوان شاعری خردگرا شناخته شده است. وی حکیم، فقیه، فیلسوف، ریاضی‌دان و منجمی بزرگ بود.

اشعار عرفانی خیام / زیباترین مجموعه شعر عارفانه از خیام نبشابوری

شعرهای زیبای عرفانی عمر خیام

در خواب بُدَم مرا خردمندی گفت

کز خواب کسی را گُلِ شادی نَشِکُفْت

کاری چه کنی که با اَجَل باشد جُفْت‌؟

می خور که به زیر خاک می‌باید خُفْت

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست

او را نه بدایت نه نهایت پیدا‌ست

کس می‌نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت

یک ساغر مِی دهد مرا بر لب کشت

هر چند به نزد عامه این باشد زشت

سگ به ز من است اگر برم نامِ بهشت

دریاب که از روح جدا خواهی رفت

در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده‌ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده‌ست

دریاب که هفتهٔ دگر خاک شده‌ست

می نوش و گلی بچین که تا درنگری

گل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست

عمری‌ست مرا تیره و کاری‌ست نه راست

محنت همه افزوده و راحت کم و کاست

شکر ایزد را که آنچه اسباب بلا‌ست

ما را ز کس دگر نمی‌باید خواست

فصل گل و طرف جویبار و لب کشت

با یک دو سه اهل و لعبتی حور‌سرشت

پیش آر قدح که باده‌نوشان صبوح

آسوده ز مسجد‌ند و فارغ ز کنشت

گر شاخِ بقا ز بیخِ بختت رُسْته‌ست

ور بر تنِ تو، عُمْر، لباسی چُسْت است

در خیمهٔ تن که سایبانی‌ست تو را

هان تکیه مکن که چارمیخش سُسْت است

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من می‌گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

که‌آواز دهل شنیدن از دور خوش است

گویند مرا که‌ دوزخی باشد مست‌

قولی‌ست خلاف‌، دل در آن نتوان بست

گر عاشق و می‌خواره به دوزخ باشند

فردا بینی بهشت همچون کف دست

من هیچ ندانم که مرا آن‌که سرشت

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت

مطلب مشابه: اشعار ادیب نیشابوری با مجموعه ای از شعر احساسی بلند و کوتاه

مطلب مشابه: اشعار عطار نیشابوری؛ گلچینی از بهترین اشعار عاشقانه و رباعیات عطار نیشابوری

شعرهای زیبای عرفانی عمر خیام

مهتاب به نور دامن شب بشکافت

می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت

خوش باش و میندیش که مهتاب بسی

اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت

می‌خوردن و شادبودن، آیینِ من است

فارغ‌بودن ز کفر و دین، دینِ من است

گفتم به عروسِ دهر: «کابینِ تو چیست؟»

گفتا: «دلِ خُرَّمِ تو، کابینِ من است»

می لعل مذاب است و صراحی کان است

جسم است پیاله و شرابش جان است

آن جام بلورین که ز می خندان است

اشکی است که خون دل در او پنهان است

می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و باده و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی این است

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

عکس نوشته اشعار عرفانی خیام

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

هر شاخ بنفشه کز زمین می‌روید

خالی‌ست که بر رخ نگاری بوده‌ست

هر ذره که در خاک زمینی بوده‌ست

پیش از من و تو تاج و نگینی بوده‌ست

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان

کآن هم رخ خوب نازنینی بوده‌ست

هر سبزه که بر کنار جویی رسته‌ست

گویی ز لب فرشته‌خویی رسته‌ست

پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی

کآن سبزه ز خاک لاله‌رویی رسته‌ست

یک جرعهٔ می ز ملک کاووس به است

از تخت قباد و ملکت طوس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند

از طاعت زاهدان سالوس به است

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ

پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سَلخ به غُرّه آید از غُرّه به سلخ

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

آن را که به صحرای علل تاخته‌اند

بی او همه کارها بپرداخته‌اند

امروز بهانه‌ای درانداخته‌اند

فردا همه آن بود که درساخته‌اند

آن‌ها که کهن شدند و این‌ها که نواند

هر کس به مراد خویش یک تک بدوند

این کهنه‌جهان به کس نماند باقی

رفتند و رویم دیگر آیند و روند

آن‌کس که زمین و چرخ و افلاک نهاد

بس داغ که او بر دل غمناک نهاد

بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک

در طبل زمین و حقهٔ خاک نهاد

آرند یکی و دیگری بربایند

بر هیچ‌کسی راز همی‌نگشایند

ما را ز قضا جز این قدر ننمایند

پیمانهٔ عمر ماست می‌پیمایند

مطلب مشابه: حکایت های عطار نیشابوری؛ 12 داستان و حکایت کوتاه آموزنده از عطار

مطلب مشابه: اشعار زیبای حکیم عمر خیام نیشابوری و رباعیات شاعر بزرگ ایرانی

عکس نوشته اشعار عرفانی خیام

شعر معنوی عمر خیام

اَجْرام که ساکنانِ این ایوان‌اند

اسبابِ تَرَدُّدِ خردمندان‌اند

هان تا سرِ رشتهٔ خرد گم نکنی

کآنان که مُدَبِّرند سرگردان‌اند

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

از رنج کشیدن آدمی حر گردد

قطره چو کشد حبس صدف در گردد

گر مال نماند سر بماناد به جای

پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد

وز دستِ اَجَل بسی جگرها خون شد

کس نآمد از آن جهان که پرسم از وی

کاحوالِ مسافران دنیا چون شد؟

افسوس که نامهٔ جوانی طی شد

و آن تازه‌بهارِ زندگانی دی شد

آن مرغِ طَرَب که نام او بود شَباب

افسوس ندانم که کی آمد؟ کی شد؟

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

این عقل که در ره سعادت پوید

روزی صد بار خود تو را می‌گوید

دریاب تو این یک دم وقتت که نه‌ای

آن تره که بدروند و دیگر روید

این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد

دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

بر پشت من از زمانه تو می‌آید

وز من همه کار نانکو می‌آید

جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو

گفتا چه کنم خانه فرومی‌آید

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور بدانی که نخورده‌ست تو را

تعجیل مکن هم بخورَد دیر نشد

بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند

مگرای بدان که عاقلان نگرایند

بسیار چو تو روند و بسیار آیند

بربای نصیب خویش کت بربایند

بر من قلم قضا چو بی من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند

دی بی من و امروز چو دی بی من و تو

فردا به چه حجتم به داور خوانند

مطلب مشابه: اشعار نظیری نیشابوری؛ گلچین و مجموعه غزلیات و شعر عاشقانه این شاعر

مطلب مشابه: زیباترین اشعار عارفانه عاشقانه عطار نیشابوری درباره خدا و عشق

شعر معنوی عمر خیام

شعرهای فلسفی خیام

تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد؟

چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد؟

گر چشمهٔ زمزمی و گر آب حیات

آخر به دل خاک فروخواهی شد

تا راهِ قلندری نپویی نشود

رخساره به خونِ دل نشویی نشود

سودا چه پزی؟ تا که چو دل‌سوختگان

آزاد به تَرکِ خود نگویی نشود

تا زُهْره و مَه در آسمان گشت پدید

بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز می‌فروشان کایشان

به زآنچه فروشند چه خواهند خرید؟

چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد

دل را به کم و بیش دُژَم نتوان کرد

کارِ من و تو چنان‌که رایِ من و توست

از موم به دستِ خویش هم نتوان کرد

حیی که به قدرت سر و رو می‌سازد

همواره همو کار عدو می‌سازد

گویند قرابه‌گر مسلمان نبود

او را تو چه گویی که کدو می‌سازد

در دهر چو آواز گل تازه دهند

فرمای بتا که می به‌اندازه دهند

از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ

فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند

در دهر هر آن‌که نیم‌نانی دارد

از بهر نشست آشیانی دارد

نه خادم کس بود نه مخدوم کسی

گو شاد بزی که خوش‌جهانی دارد

دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود

غم خوردن بیهوده نمی‌دارد سود

پر کن قدح می به کفم درنه زود

تا باز خورم که بودنی‌ها همه بود

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد

بلبل به زبان حال خود با گل زرد

فریاد همی‌کند که می باید خورد

زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند

فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند

تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو را

در خاک نهند و باز بیرون آرند

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد

یا در پی نیستی و هستی گذرد

می نوش که عمری که اجل در پی اوست

آن به که به خواب یا به مستی گذرد

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هرکه از مادر زاد

کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند

از نیک و بد زمانه بگسل پیوند

می در کف و زلف دلبری گیر که زود

هم بگذرد و نمانَد این روزی چند

شعرهای فلسفی خیام

گرچه غم و رنج من درازی دارد

عیش و طرب تو سرفرازی دارد

بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک

در پرده هزار گونه بازی دارد

گردون ز زمین هیچ گلی برنارد

کش نشکند و هم به زمین نسپارد

گر ابر چو آب، خاک را بردارد

تا حشر همه خون عزیزان بارد

مطلب مشابه: بهترین اشعار عطار نیشابوری از کتاب اسرارنامه؛ شعر فلسفی و عارفانه این شاعر

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.