اشعار عاشقانه نیما یوشیج [ گلچین ۲۰ شعر رمانتیک نیما ]
اشعار عاشقانه نیما یوشیج شاعر بزرگ ایرانی را در سایت ادبی روزانه قرار دادهایم. علی اسفندیاری که با نام نیما یوشیج شناخته میشود، شاعر ایرانی بود. او بنیانگذار شعر نو فارسی و ملقب به «پدر شعر نو» در ایران است. او را یکی از تاثیرگذارترین شاعران در شعر معاصر ایران دانستهاند. نیما یوشیج در سال ۱۳۰۱ با منظومه «افسانه» که مانیفست شعر نو فارسی خوانده شده است، در آغاز انقلاب ادبی و روشنفکری شعر مدرن فارسی قرار گرفت. وی آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خودِ او بر آن نهاد و این سبک سپس به شعر نیمایی مشهور شد.
![اشعار عاشقانه نیما یوشیج [ گلچین ۲۰ شعر رمانتیک نیما ] 1 اشعار عاشقانه نیما یوشیج [ گلچین ۲۰ شعر رمانتیک نیما ]](https://roozaneh.net/wp-content/uploads/2024/12/اشعار-عاشقانه-نیما-یوشیج.jpg)
شعرهای عاشقانه از نیما یوشیج
یک چند به گیر و دار بگذشت مرا
یک چند در انتظار بگذشت مرا
گفتی به فراق نازنینان چونی
وقت است که آیی و ببینی چونم
تو عمر منی!
عرصه مکن بر من تنگ…
دور گشتند از من آن یاران همه
چه شدند ایشان، چه شد آن همهمه
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم…
جز من شوریده را که چاره نیست
بایدم تا زنده ام در درد زیست
دوران روزهای جوانی مرا گذشت
در عشق های دلکش و شیرین
بنده ی تنهایی ام تا زنده ام
گوشه ای دور از همه جوینده ام
کاش تا دل می گرفت و می شکست
دوست می آمد کنارش می نشست
با همه هستی خود، ای همه هستی من
و هزاران بار خواهم گفت دوست دارم را …
در کنار رودخانه من فقط هستم
خسته ی درد تمنا چشم در راه آفتابم را
هر نقش که می نهم به دل در آنی
دانستمت اکنون که دل من هستی
صد علت و معلول به هم داری اگر
افسون فریب است و فریب افسون
خاک در دوستم، گرم باد برد
هردم سوی اوستم، خدایا دریاب!
آن گل زودرس چو چشم گشود
به لب رودخانه تنها بود
خانهام ابریست اما
ابر بارانش گرفته ست
مطلب مشابه: اشعار نیما یوشیج + مجموعه شعر و رباعایت عاشقانه و زیبای نیما یوشیج
![اشعار عاشقانه نیما یوشیج [ گلچین ۲۰ شعر رمانتیک نیما ] 2 شعرهای عاشقانه از نیما یوشیج](https://roozaneh.net/wp-content/uploads/2024/12/شعرهای-عاشقانه-از-نیما-یوشیج.webp)
سبزه ها در بهار می رقصند
من در کنار تو به آرامش می رسم
دیدمش، گفتم منم نشناخت او
بی تامل رو ز من برتافت او
کسی سوال می کند، به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
صبح چو انوار سرافکنده زد
گل به دم باد وزان خنده زد
شب نیست که از دیده نرانی خونم
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم
عاشقم من، عاشقم من، عاشقم
عاشقی را لازم آید درد و غم
شعرهای عاشقانه و احساسی یوشیج
هر که با من همره و پیمانه شد
عاقبت شیدا دل و دیوانه شد
آتش عشق است و گیرد در کسی
کاو ز سوز عشق، می سوزد بسی
عشق کاول صورتی نیکوی داشت
بس بدی ها عاقبت در خوی داشت
در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم
چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد
عشقم آخر در جهان بد نام کرد
آخرم رسوای خاص و عام کرد
قصه ام عشاق را دلخون کند
عاقبت خواننده را مجنون کند
گفتم زخ تو گفت به گل می ماند
گفتم لب تو گفت به مل می ماند
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
سخت حیران می شوم در کار خود
که نمی دانم ره و رفتار خود
می میرم صد بار پس مرگ تنم
می گرید باز تنم هم تنم در کفنم
تابناکِ من بشد دوش از بر من! آه! دیگر در جهان
میبرم آن رشتهها که بود بافیده ز پهنای امید مانده روشن.
دیگرم نرگس نخواهد -آنچنانکه بود خندهناک- خندد
روی مانندان گلشن
من به زیرِ این درختِ خشکِ انجیر،
که به شاخی عنکبوت منزوی را تار بسته
مینشینم آنقدر روزان شکسته
که بخشکد بر تن من پوست.
ای که در خلوتسرای دردبار شاعری سرگشته داری جا
کولهبار شعرهایم را بیاور تا به زیر سر نهاده
-روی زیر آسمان و پای دورم از دیاران-
از غم من گر بکاهد یا نکاهد
خواب سنگینم رباید آنچنان
که دلم خواهد.
«از پس پنجاهی و اندی ز عُمر،
نعره برمیآیدم از هر رگی:
کاش بودم، باز دور از هر کسی
چادری و گوسفندی و سگی.»
مطلب مشابه: گلچین شعر نیمایی یا شعر آزاد؛ گزیده چند شعر عاشقانه نو نیمایی
![اشعار عاشقانه نیما یوشیج [ گلچین ۲۰ شعر رمانتیک نیما ] 3 شعرهای عاشقانه و احساسی یوشیج](https://roozaneh.net/wp-content/uploads/2024/12/شعرهای-عاشقانه-و-احساسی-یوشیج.jpg)
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیمزنده ز دور
همعنان گشته همزبان هستم.
جاده اما ز همه کس خالی است
ریخته بر سر آوار آوار
این منم مانده به زندانِ شبِ تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم.
شعرهای بلند غزل از نیما یوشیج
مانده از شب های دورادور،
بر مسیر خامُش جنگل،
سنگچینی، از اجاقی خُرد،
اندرو خاکسترِ سَردی.
همچنان کاندر غبار اندودۀ اندیشههای من ملالانگیز،
طرح تصویری، در آن هر چیز،
داستانی حاصلش دردی.
روز شیرینم که با من آتشی داشت،
نقش نا همرنگ گردیده،
سرد گشته، سنگ گردیده،
با دم پاییز عمر من، کنایت از بهار رویُ زردی.
همچنان که مانده از شبهای دورادور،
برمسیر خامُش جنگل،
سنگچینی از اجاقی خُرد،
اندرو خاکستر سردی.
تو را من چشم در راهم
تو را من چشم در راهم، شباهنگام
که میگیرند در شاخ «تلاجن» سایهها رنگِ سیاهی،
وز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، درآن دم که برجا درّهها چون مردهماران خفتگانند،
درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
گرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم.
میتراود مهتاب،
میدرخشد شبتاب.
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک،
غم این خفتۀ چند،
خواب در چشم ترم میشکند.
نگران با من اِستاده سحر،
صبح میخواهد از من،
کز مبارک دم او، آورم این قومِ به جان باخته را بلکه خبر،
در جگر لیکن خاری،
از ره این سفرم میشکند.
نازکآرای تن ساق گلی،
که به جانش کِشتم،
و به جان دادمش آب،
ای دریغا! به برم میشکند.
دستها میسایم،
تا دری بگشایم.
بر عبث میپایم،
که به درکس آید،
در و دیوار بهم ریختهشان،
برسرم میشکند.
میتراود مهتاب
میدرخشد شبتاب.
مانده پایآبله از راه دراز،
بر دَمِ دهکده مردی تنها،
کولهبارش بردوش،
دست او بر در، میگوید با خود:
غمِ این خفتۀ چند،
خواب در چشم ترم میشکند.
![اشعار عاشقانه نیما یوشیج [ گلچین ۲۰ شعر رمانتیک نیما ] 4 شعرهای بلند غزل از نیما یوشیج](https://roozaneh.net/wp-content/uploads/2024/12/شعرهای-بلند-غزل-از-نیما-یوشیج.jpg)
ری را، صدا میآید امشب
از پشت “کاچ “که بندآب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم میکشاند.
گویا کسی ست که میخواند…
اما صدای آدمی این نیست.
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیدهام
در گردش شبانی سنگین؛
ز اندوههای من
سنگین تر.
و
آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.
یک شب درون قایق دلتنگ
خواندند آن چنان
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب
میبینم.
ری را… ری را…
دارد هوا که بخواند
در این شب سیا
او نیست با خودش.
او رفته با صدایش اما
خواندن نمیتواند.
مطلب مشابه: شعر نو؛ گزیده اشعار نو و نیمایی از شاعران معروف (عاشقانه و احساسی)










