معنی ضرب المثل باز هم خطش / معنی لغوی، حکایت و انشای این ضرب المثل قدیمی
ضربالمثل «باز هم خطش» که در گویش عامیانه به صورت «باز هم خطش» نیز تلفظ میشود، از امثال پرمغز زبان فارسی است که به تکرار اشتباه و بازگشت به رفتار نادرست پیشین اشاره دارد. این مثل زمانی به کار میرود که کسی پس از تجربهی تلخ یک اشتباه، دوباره آن را تکرار کند یا به عادتِ پیشینِ خود بازگردد. ریشهی این ضربالمثل به داستان «خط و نشان» کشیدن بر کف دست در دوران خلافت عمر بن خطاب برمیگردد که نشانهی قهر، خشم و تهدید بود و بازگشت به آن، یعنی بازگشت به همان خشم و تهدیدهای پیشین. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ معنی دقیق این ضربالمثل، حکایت پشت آن، و نمونههای کاربرد امروزین، به بررسی لایههای پنهانِ این ضربالمثلِ ماندگار خواهیم پرداخت.

معنای لغوی
«باز هم» یعنی دوباره و یکبار دیگر.
«خط» یعنی نوشته، دستنوشته یا همان خطِّ تحریر.
«خطش» یعنی نوشته و دستخطِ او.
معنای تحتاللفظی این جمله این است که «باز هم نوشته و دستخطِ او».
اما در ضربالمثل، این عبارت به صورت کنایی و طعنهآمیز به کار میرود.
معنای کنایی و ضربالمثلی
این ضربالمثل را به طعنه در مواردی به کار میبرند که از نظر گوینده، شخص مورد نظر هیچ نکته خوشایند و مثبتی نداشته باشد.
یعنی وقتی از کسی میخواهند که خوبیهای او را بگویند، اما طرف مقابل هیچ ویژگیِ خوبی پیدا نمیکند.
و در نهایت، به یک عیبِ کوچک یا حتی بزرگِ او اشاره میکند.
در واقع، این جمله یعنی:
«هر چه به فضائل و خوبیهای او فکر میکنم، چیزی به ذهنم نمیرسد، جز همان یک عیبِ مشخصِ او.»
و معمولاً این عیب، چیزی است که همه میدانند و بارها دربارهٔ آن صحبت شده است.
پس با گفتنِ «باز هم خطش»، گوینده میخواهد بگوید:
«این شخص هیچ خوبی ندارد. فقط همان یک عیبِ قدیمی را دارد که باز هم تکرار میشود.»
مطالب مشابه: ضرب المثل های قدیمی | معنی ضرب المثل توانگری به هنر است نه به مال
ریشه و داستان (از امثال و حکم دهخدا)

این ضربالمثل ریشه در داستانی از دوران قاجار دارد.
میرزا محمد خان سپهسالار، یکی از رجالِ دوران ناصرالدین شاه قاجار بود.
او که به «کشیکچیباشی» معروف بود، بعدها به مقام سپهسالاری، وزیر جنگ و صدراعظمی رسید.
اما گذشته از اینکه از فضائل علمی بهرهای نداشت، خطِّ او نیز به غایت بد بود.
به طوری که جز یکی دو تن از منشیان خاص او، شخص دیگری نمیتوانست خطِّ او را بخواند.
داستان از این قرار است:
بامدادِ روز عید، مردم در مجلس خان جمع شده بودند.
پسرِ یغما، شاعرِ معروف، به خاطرِ سوءِ معاملهای که با خان داشت، برخاست.
او با آوازِ بلند اجازه خواست تا خوابِ شبِ گذشته را به عرض برساند.
میرزا محمد خان اجازه داد.
پسرِ یغما گفت:
«دیشب پدرم را به خواب دیدم. از تنگدستیِ خود برای او گفتم.
پدرم گفت: امروز که خان به قدرت رسیده است، دیگر شکایت از تنگدستی در حضور او بیجاست.
مدیحه بساز و در حضور ایشان از صفاتِ بارز و فضائلِ خان بگو.
و همین برای تو کافی است.»
پسرِ یغما به پدرش گفت:
«فضائلِ خان بیشمار است. کدام یک را مدح گویم؟»
پدرش مدتی به فکر فرو رفت و سپس سر برداشت و گفت:
«ای پسر، باز هم خطش.»
یعنی با وجود همهٔ جستجو، جز بدخطیِ خان، هیچ فضیلت دیگری برای او پیدا نکرد.
و این جمله به ضربالمثل تبدیل شد.
تفسیر و تحلیل
این ضربالمثل از چند منظر قابل بررسی است:
از منظر طنز و نقد اجتماعی: این مثل، نقدی ظریف و طعنهآمیز به کسانی است که مقام و قدرت دارند، اما هیچ فضیلت و خوبیِ واقعی ندارند.
از منظر روانشناسی: گاهی انسانها آنقدر به عیبهای کسی عادت میکنند که خوبیهای او را نمیبینند. این مثل نشان میدهد که شهرتِ یک عیب، میتواند تمام خوبیهای احتمالی را پنهان کند.
از منظر ادبی: این مثل، نمونهای از «کنایه» در ادبیات فارسی است. جایی که یک جملهٔ ساده، بارِ معناییِ سنگینی دارد.
کاربردهای امروزی
امروزه این مثل در موقعیتهای زیر به کار میرود:
وقتی از کسی میخواهند که خوبیهای شخصی را بگوید، اما او هیچ نکتهٔ مثبتی نمییابد.
وقتی کسی عیبِ معروف و همیشگیِ شخصی را دوباره تکرار میکند.
وقتی میخواهند به طعنه بگویند که فلان شخص، هیچ ویژگیِ خوبی ندارد.
در بحثهای سیاسی و اجتماعی، برای نقدِ افرادی که قدرت دارند اما شایستگی ندارند.
تفاوت با ضربالمثلهای مشابه
ضربالمثل «باز هم خطش» به این معناست که شخص هیچ فضیلتی ندارد و فقط یک عیبِ تکراری دارد.
در حالی که ضربالمثل «با این حال، باز هم خطش» به معنای تکرارِ یک عیبِ مشخص است.
همچنین «عیبِ کسی را گفتن» به بیانِ صریحِ عیب اشاره دارد.
اما این مثل، کنایهای است برای نبودِ هیچ خوبی.
مطالب مشابه: معنی ضرب المثل خر از پل گذشتن | معنی ضرب المثل کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد و مرد کهن
حکایت امروزی: آن مدیر و خطِ بد
در یکی از ادارات دولتی، مدیری بود به نام آقایِ حسینی.
او سالها بود که در آن اداره کار میکرد.
اما هیچکس از مدیریتِ او راضی نبود.
نه برنامهریزیِ درستی داشت، نه با کارمندانش خوب رفتار میکرد، نه تصمیماتِ عاقلانهای میگرفت.
اما بزرگترین عیبِ او، خطِّ بسیار بدش بود.
هر نامهای که مینوشت، هیچکس نمیتوانست بخواند.
کارمندان مجبور بودند بارها و بارها پیش او بروند و از او بخواهند که نامه را دوباره بنویسد.
یک روز، در جلسهٔ سالانهٔ اداره، از یکی از کارمندانِ قدیمی پرسیدند:
«آقای حسینی را چگونه ارزیابی میکنید؟»
کارمندِ قدیمی لبخندی زد و گفت:
«خوبیهای او را بگویم یا عیبهایش را؟»
گفتند: «خوبیهایش را بگو.»
کارمند قدری فکر کرد و سپس گفت:
«آقای حسینی… آقای حسینی… راستش من هر چه به فضائلِ او فکر میکنم، چیزی به ذهنم نمیرسد.
جز همان یک چیز که همه میدانند.
باز هم خطش.»
همهٔ حاضران خندیدند.
زیرا میدانستند که آقای حسینی، هیچ ویژگیِ مثبتی ندارد و تنها چیزی که از او به یادگار مانده، همان خطِّ بدِ معروفش است.
انشا: باز هم خطش
مقدمه
ضربالمثلهای فارسی، گنجینهای از حکمت و طنزِ مردمی هستند.
هر یک از آنها، داستانی پنهان دارند که در لابهلای کلمات، ردِّ پایِ روزگارانِ دور را نمایان میسازد.
یکی از این مثلهایِ جذاب و کنایی، جملهٔ «باز هم خطش» است.
این عبارتِ کوتاه، روایتگرِ نقدی ظریف و طعنهآمیز به کسانی است که هیچ فضیلتی ندارند.
و تنها عیبِ معروفِ آنها، بارها و بارها تکرار میشود.
بدنه
داستان از جایی آغاز میشود که پسرِ یغما، شاعرِ معروفِ دوران قاجار، در مجلسِ میرزا محمد خان سپهسالار حضور دارد.
او که از خان ناراضی است، با حیلهای شاعرانه، از او میخواهد که دربارهٔ فضائلِ خان سخن بگوید.
اما پس از جستجوی بسیار، هیچ فضیلتی برای خان پیدا نمیکند.
پدرِ او که در خواب به دیدارش آمده، پس از تفکری طولانی، میگوید:
«ای پسر، باز هم خطش.»
این جمله، در واقع، نهایتِ ناامیدی از یافتنِ یک نکتهٔ مثبت است.
یعنی با وجود همهٔ جستجو، تنها چیزی که از این شخص به یادگار مانده، همان عیبِ قدیمیِ اوست.
و این عیب، آنقدر معروف است که همهٔ مردم از آن آگاهاند.
این ضربالمثل، در واقع، یک «کنایهٔ تلخ» است.
کنایهای که میگوید:
«این شخص، هیچ ارزشی ندارد.
هیچ خوبی ندارد.
هیچ فضیلتی ندارد.
تنها چیزی که دارد، همان عیبِ همیشگیِ اوست که باز هم تکرار میشود.»
امروزه نیز این مثل، در موارد بسیاری به کار میرود.
در سیاست، وقتی میخواهند از مدیرِ نالایقی انتقاد کنند، میگویند: «باز هم خطش.»
در اجتماع، وقتی کسی هیچ ویژگیِ مثبتی ندارد، به طعنه میگویند: «باز هم خطش.»
در خانواده، وقتی کسی عیبِ همیشگیِ خود را تکرار میکند، این جمله را به او میگویند.
این مثل به ما میآموزد که:
– شهرتِ یک عیب، میتواند تمام خوبیهایِ احتمالی را پنهان کند.
– کسانی که فقط یک عیبِ بزرگ دارند، ممکن است هرگز دیده نشوند.
– گاهی نقدِ طنزآمیز، تأثیرش از نقدِ مستقیم بیشتر است.
– ارزشِ واقعیِ انسانها، به فضائلِ آنهاست، نه به قدرت و مقامشان.
نتیجهگیری
ضربالمثل «باز هم خطش» پندی است دربارهٔ ارزشِ واقعیِ انسانها.
این مثل به ما میگوید که:
قدرت و مقام، بدون فضیلت، ارزشی ندارد.
اگر کسی هیچ خوبی ندارد، تنها عیبِ او باقی میماند.
و آن عیب، بارها و بارها تکرار میشود.
پس بهتر است به جای تکیه بر قدرت، به فکرِ کسبِ فضیلت باشیم.
تا وقتی از ما میپرسند، کسی ناچار نشود که بگوید:
«باز هم خطش.»
سخن آخر با بیتی از یغما:
چو خواهی که در مجلسِ شاه روی
به فضل و کمال آر خود را نکوی
مکن تکیه بر جاه و بر مال و زر
که از تو نماند به جز عیبِ درر
مطالب مشابه: معنی ضرب المثل گنجشک را رنگ میکنه جای قناری میفروشه | معنی ضرب المثل یال و کوپال داشتن
معنی این ضربالمثل چیست؟
پاسخ: کنایه از نداشتن هیچ نکتهٔ مثبت در کسی .
ریشهٔ تاریخی این ضربالمثل چیست؟
پاسخ: مربوط به میرزا محمد خان سپهسالار (دوران ناصرالدین شاه) که خطی بسیار بد داشت .
داستان شکلگیری این مثل چیست؟
پاسخ: پسر یغما در مدح خان، پس از جستوجو برای فضیلتی، گفت: «باز هم خطش» .
این مثل در چه موقعیتی به کار میرود؟
پاسخ: وقتی کسی کاملاً بینکته و بیفضیلت است .










