معنی ضرب المثل توانگری به هنر است نه به مال + انشا و حکایت

ضرب‌المثل توانگری به هنر است نه به مال» یکی از ارزشمندترین امثال کهن زبان فارسی است که به برتریِ سرمایهٔ معنوی (دانش، مهارت، هنر و اخلاق) بر سرمایهٔ مادی (ثروت و دارایی) اشاره دارد. این حکمتِ ناب به ما می‌آموزد که ثروتِ واقعی، در کیف پول نیست؛ در دستان توانا، در ذهنِ خلاق، و در هنری است که می‌تواند در هر شرایطی، انسان را سربلند و بی‌نیاز نگه دارد. در این بخش از سایت روزانه، ضمن ارائهٔ معنی دقیق این ضرب‌المثل، مفهوم تمثیلی آن، کاربردهای امروزین‌اش، یک انشای ادبی و آموزنده و نیز یک حکایت کوتاه برای درک بهتر آن نگاشته‌ایم. هدف آن است که خواننده بداند هنر و مهارت، گنجی است که هیچ دزدی نمی‌تواند ببرد و هیچ بحرانی نمی‌تواند نابود کند.

معنی ضرب المثل توانگری به هنر است نه به مال + انشا و حکایت

معنی و مفهوم ضرب‌المثل توانگری به هنر است نه به مال

معنی لغوی:

توانگری: ثروتمندی، بی‌نیازی، دارایی

به هنر است: به واسطهٔ مهارت، دانش، تخصص و خلاقیت به دست می‌آید

نه به مال: نه به واسطهٔ ثروت و داراییِ ارثی یا تصادفی

معنی تمثیلی و کنایی:

این ضرب‌المثل می‌گوید ثروت حقیقی و پایدار، در گروِ هنر، مهارت و توانمندی‌های فردی است، نه در انباشتنِ پول و مال. کسی که هنری می‌داند، هیچ‌گاه واقعاً فقیر نمی‌شود؛ زیرا می‌تواند با تکیه بر هنر خود، روزیِ خویش را تأمین کند. اما کسی که تنها به مال و ثروتِ ازپیش‌اندوخته تکیه دارد، با از دست رفتنِ آن مال، همه چیز را از دست می‌دهد.

به عبارت دیگر:

مال می‌تواند دزدیده شود، بسوزد، تمام شود، یا ارزش خود را از دست بدهد.

هنر و مهارت همواره با انسان می‌ماند، رشد می‌کند، و در هر شرایطی می‌تواند نجات‌بخش باشد.

معنی ضرب المثل خر از پل گذشتن + انشا و داستان

معنی ضرب المثل کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد و مرد کهن + انشا

انشا درباره این ضرب المثل

در روزگاران قدیم، در یکی از شهرهای کهن ایران، دو همسایه زندگی می‌کردند. یکی «حسن» نام داشت، مردی ساده‌دل و بی‌هنر که پدرش ثروت زیادی برایش به ارث گذاشته بود. دیگری «مجید» نام داشت، جوانی هنرمند و خوش‌ذوق که با دستان خود، ظروف سفالیِ نفیس می‌ساخت و با فروش آن‌ها روزگار می‌گذراند.

حسن به مجید می‌خندید و می‌گفت: «تو چه قدر می‌توانی از این گِل‌ها پول درآوری؟ ببین من چه خانه و زمیندارم، چه پشتوانهٔ مالی دارم.» مجید لبخند می‌زد و می‌گفت: «توانگری به هنر است، نه به مال. مال، یک روز می‌آید و یک روز می‌رود. اما هنر، تا پایان عمر با تو می‌ماند.»

سال‌ها گذشت. روزی ناگهان، سیل آمد. تمام خانه و اموال حسن را با خود برد. او یک شبه، از ثروتمندترین مرد شهر، به فقیرترین آن تبدیل شد. اما مجید، با دستان هنرمندش، سفال‌هایش را به شهری دیگر برد و فروخت و دوباره کارگاهش را راه انداخت.

حسن که همه چیز را از دست داده بود، به مجید پناه آورد. مجید به او گفت: «بیا، از تو یک هنرمند سفالگر می‌سازم. پول که رفت، اما دست‌هایت که نرفته‌اند.» حسن پذیرفت. سال بعد، حسن هم توانست با هنرِ سفالگری، زندگی خود را از نو بسازد.

آن روز حسن فهمید که «توانگری به هنر است، نه به مال». گنج واقعی در گاوصندوق نیست. گنج واقعی در دستان توانا و ذهنِ خلاق است. گنجی که سیل نمی‌برد، آتش نمی‌سوزاند، و دزد نمی‌دزدد. گنجی که تا آخرین روز عمر، همراه تو می‌ماند و هرگز کهنه نمی‌شود.

نتیجه‌گیری:

مال، امانتی است که امروز هست و فردا نیست. اما هنر، ملکی است که تا همیشه مال توست. در فرزندانت هنر بپرور، نه فقط پس‌انداز. در خودت مهارت بیاموز، نه فقط پول جمع کن. زیرا روزی می‌رسد که تنها چیزی که نجات‌ات می‌دهد، همان هنری است که روزگاری به آن می‌خندیدی.

حکایت ضرب المثل توانگری به هنر است نه به مال

حکایت کن، که سعدی در بوستان چنین آورده است:

یکی را پسر بود زراندوز

هنر نآموخت از بیکارگی

پدر مرد و او ماند از مال بی‌بهر

نه دستی که بگشاید روزگاری»

مردی ثروتمند، تمام عمرش را صرف جمع‌آوری طلا و نقره کرد و به پسرش هیچ هنری نیاموخت. وقتی پدر از دنیا رفت، پسرِ بی‌هنر، نه می‌دانست تجارت کند، نه می‌توانست حرفه‌ای بیاموزد. کمکم آن مال هم تمام شد و پسر درویش‌مسکین شد.

روزی از کنار کارگاهی گذشت که مردی هنرمند در آن به کار مشغول بود. با خود اندیشید: «پدرم صدها برابر این مرد مال داشت، اما من اکنون گرسنه‌ام و او سیر. ای دریغ! کاش پدرم به جای انباشتن طلا، هنری به من می‌آموخت. که آن طلا رفت، اما هنر تا همیشه می‌ماند.»

سعدی در پایان این حکایت می‌گوید:

«توانگر کسی باشد ارزان فروس

که از علم و دانش بود با هنر

(کسی توانگر و بی‌نیاز است که علم و هنر داشته باشد، نه آن که مال بسیار اندوخته باشد.)

ضرب المثل کوتاه و آموزنده با کاربردها و داستان این ضرب المثل های معروف و با معنی

ضرب المثل های معروف | 500 تا از معروف ترین ضرب المثل های فارسی با معنی آنها

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.