ضرب‌المثل‌های معروف فارسی با معنی؛ بیش از ۷۰۰ مثل و اصطلاح فارسی و انگلیسی

مجموعه جامع ضرب‌المثل‌های فارسی با معنی، کنایه‌های رایج و مثل‌های ادبی به ترتیب الفبا؛ همراه با نمونه کاربرد، ۵۰ ضرب‌المثل انگلیسی و پاسخ به پرسش‌های متداول.

کاور مجموعه ضرب‌المثل‌های معروف فارسی و انگلیسی با معنی

ضرب‌المثل‌های فارسی با چند واژه، تجربه‌ای از زندگی، دوستی، کار، پول یا رفتار آدم‌ها را بیان می‌کنند. در این مجموعه، ۷۰۸ ضرب‌المثل، کنایه، اصطلاح و مثل ادبی فارسی با معنی آمده است؛ از مثل‌های کوتاه و روزمره تا تعبیرهای قدیمی‌تر. در پایان نیز ۵۰ ضرب‌المثل و عبارت پندآمیز پرکاربرد انگلیسی را با ترجمه و مفهوم فارسی می‌خوانید.

مدخل‌های فارسی بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌اند تا پیدا کردن یک عبارت آسان‌تر باشد. برای هر مورد، معنی کنایی یا موقعیت کاربرد نوشته شده است؛ بنابراین قرار نیست فقط معنای واژه‌به‌واژه را ببینید. صورت‌های نوشتاری یا محاوره‌ای نزدیک، تا حد امکان در یک مدخل آمده‌اند و تفاوت چند کلمه، به‌تنهایی یک ضرب‌المثل تازه شمرده نشده است.

اگر برای انشا، گفت‌وگوی روزمره یا نوشتن متن به دنبال مثل مناسب هستید، نخست معنی و لحن آن را بخوانید. یک عبارت ممکن است پندآمیز، شوخ، انتقادی یا حتی رنجاننده باشد. انتخاب درست، یعنی هم پیام مورد نظرتان را برساند و هم با مخاطب و موقعیت تناسب داشته باشد.

فهرست مطالب

ضرب‌المثل چیست و چه فرقی با کنایه و جمله قصار دارد؟

ضرب‌المثل، سخنی شناخته‌شده و تکرارشونده است که با آوردن یک نمونه، تصویر یا مقایسه، درباره موقعیتی مشابه داوری می‌کند. وقتی می‌گوییم «آش نخورده و دهان سوخته»، منظورمان فقط خوردن غذا نیست؛ از کسی حرف می‌زنیم که بدون بهره بردن، گرفتار پیامد یا سرزنش شده است.

کنایه و اصطلاح، بیشتر نام یا توصیفی غیرمستقیم برای یک رفتار و حالت‌اند؛ مانند «پشت دست داغ کردن» یا «دل به دریا زدن». جمله قصار نیز سخنی کوتاه و پندآمیز است که ممکن است نویسنده مشخصی داشته باشد، اما صرف کوتاه و زیبا بودن، آن را به ضرب‌المثل تبدیل نمی‌کند. در گردآوری‌های عمومی، این گروه‌ها اغلب کنار هم دیده می‌شوند؛ در این مطلب نیز عنوان هر مدخل را همراه با معنی یا کاربرد آن بخوانید.

گروهویژگینمونه
ضرب‌المثلبرای توضیح یک موقعیت، از تصویری شناخته‌شده استفاده می‌کند.با یک گل بهار نمی‌شود.
کنایه و اصطلاححالت یا رفتاری را به‌صورت غیرمستقیم توصیف می‌کند.ماست‌ها را کیسه کردن.
مثل ادبیبیت یا عبارتی ادبی است که در گفت‌وگو نیز زبانزد شده است.نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود.
جمله قصاراندیشه‌ای کوتاه و پندآمیز است و ممکن است زبانزد عمومی نباشد.هر جمله انگیزشی تازه، لزوماً ضرب‌المثل نیست.

بعضی تعبیرهای زبانزد از شعر و نثر فارسی آمده‌اند. برای دیدن نمونه‌های بیشتر، مجموعه اشعار معروف فارسی از شاعران ایرانی را هم بخوانید. درباره نام شاعر یا خاستگاه یک مثل، شباهت سبک کافی نیست؛ نسبت دادن عبارت به شخص یا کشور، به منبع معتبر نیاز دارد.

معنی فرهنگی با قانون همیشگی فرق دارد: ضرب‌المثل‌ها تجربه‌ها و نگاه‌های گوناگون مردم را بازتاب می‌دهند و گاهی با هم تعارض دارند. آن‌ها آزمون تشخیص شخصیت، توصیه پزشکی یا حکم قطعی درباره همه انسان‌ها نیستند. معنی یک تعبیر قدیمی را می‌توان شناخت، بی‌آنکه لحن تحقیرآمیز یا پیش‌داوری آن را در گفت‌وگوی امروز به کار برد.

فهرست الفبایی ضرب‌المثل‌ها و کنایه‌های فارسی با معنی

در هر مدخل، عبارت اصلی به‌صورت پررنگ و معنی آن در سطر بعد آمده است. شماره‌ها برای پیدا کردن و ارجاع به مدخل‌ها هستند. در برخی موارد، یک صورت رایج دیگر یا نمونه کاربرد هم اضافه شده است؛ شکل‌های نزدیک به هم در شمارش جدا نشده‌اند.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف الف (آ و ا)

۱. آب از آب تکان نمی‌خورد

معنی: هیچ تغییر، آشفتگی یا واکنش قابل توجهی رخ نمی‌دهد.

۲. آب از او گرم نمی‌شود

معنی: نباید به او امیدوار باشیم.

۳. آب از آهن جدا کردن

معنی: کار دشواری را انجام دادن.

۴. آب از دریا بخشیدن

معنی: از مال و امکانات دیگران بخشیدن و برای خود اعتبار و منت ساختن.

تفاوت مهم: این تعبیر معمولاً درباره بخشندگی نمایشی با مال دیگران است؛ با «از خرس مویی غنیمت است» که گرفتن منفعتی اندک را بیان می‌کند، یک معنی ندارد.

۵. آب از دستش نمی‌چکد

معنی: بسیار خسیس است و حاضر نیست چیزی به دیگران ببخشد.

۶. آب از سرچشمه گل‌آلود است

معنی: ریشه خرابی یا بی‌نظمی در اصل کار یا مدیریت آن قرار دارد.

۷. آب از سرش گذشته است

معنی: از مرحله خطر یا دشواری گذشته و چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.

۸. آب پاکی را روی دست کسی ریختن

معنی: پاسخ نهایی و ناامیدکننده دادن و تکلیف را روشن کردن.

۹. آب در جوی داشتن

معنی: غنی و ثروتمند بودن.

۱۰. آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم

معنی: آنچه نیاز داریم نزدیک ماست، اما بی‌خبر از آن، جای دیگری می‌جوییم.

۱۱. آب در هاون کوبیدن

معنی: وقت و نیرو را صرف کاری بی‌نتیجه و بیهوده کردن.

نمونه کاربرد: وقتی روش بی‌نتیجه‌ای را بدون هیچ تغییری تکرار می‌کنیم، می‌گویند آب در هاون می‌کوبیم.

۱۲. آب دریا به دهان سگ نجس نمی‌شود

معنی: بدگویی افراد، ارزش و اعتبار انسان شایسته را از بین نمی‌برد.

۱۳. آب را باید از سرچشمه بست

معنی: برای جلوگیری از گسترش مشکل، باید علت اصلی آن را زود برطرف کرد.

۱۴. آب را زیر هفت طبقه زمین می بیند

معنی: باهوش و زرنگ بودن.

۱۵. آب را گل‌آلود می‌کند که ماهی بگیرد

معنی: عمداً آشفتگی ایجاد می‌کند تا از آن سود ببرد.

۱۶. آب رفته به جوی بازنمی‌گردد

معنی: بازگرداندن فرصت، اعتبار یا وضعیت ازدست‌رفته همیشه ممکن نیست.

۱۷. آب زیر پوستش افتاده

معنی: در آسایش به سر می‌برد و ظاهرش شاداب‌تر و پرتر شده است.

۱۸. آب زیر کاه است

معنی: ظاهر آرام و بی‌آزاری دارد، اما مقصود یا رفتار پنهانی دیگری در کار است.

۱۹. آبکش به کفگیر می‌گوید سه‌سوراخه

معنی: کسی با عیب‌های بسیار، عیب کوچک‌تر دیگری را سرزنش می‌کند.

۲۰. آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب

معنی: پس از عبور از حد بحرانی، تفاوت مقدار زیان را ناچیز می‌شمارد؛ لحنی اغراق‌آمیز دارد.

۲۱. آب که سربالا برود، قورباغه ابوعطا می‌خواند

معنی: وقتی نظم طبیعی به هم بخورد، افراد بی‌صلاحیت هم مدعی می‌شوند.

۲۲. آب که یک جا بماند، می‌گندد

معنی: رکود و بی‌حرکتی می‌تواند به از دست رفتن تازگی و پیشرفت بینجامد.

۲۳. آب نمی‌بیند، وگرنه شناگر قابلی است

معنی: نداشتن فرصت، گاهی علت دست نزدن فرد به کاری است، نه ناتوانی یا بی‌میلی او.

۲۴. آب و آتش با هم جمع نمی‌شوند

معنی: دو خوی یا خواسته ناسازگار را نمی‌توان به‌آسانی در کنار هم نگه داشت.

۲۵. آتش به مالش زده است

معنی: مال خود را بسیار ارزان فروخته، فراوان بخشیده یا بی‌حساب خرج کرده است.

۲۶. آتش‌بیار معرکه

معنی: کسی که اختلاف را تحریک می‌کند و به درگیری دامن می‌زند.

۲۷. آتش زیر خاکستر است

معنی: اختلاف یا خطری خاموش به نظر می‌رسد، اما هنوز از بین نرفته است.

۲۸. آتش که گرفت، خشک و تر می‌سوزد

معنی: در بحران، ممکن است افراد بی‌تقصیر هم آسیب ببینند.

۲۹. اجاره نشین خوش نشینه

معنی: کسی که خونه ندارد و اجاره نشین است در هر جایی که خوشش آمد زندگی می کند.

۳۰. اجاقش کور است

معنی: تعبیری قدیمی برای نداشتن فرزند است؛ به دلیل بار رنجاننده، در گفت‌وگوی محترمانه بهتر است به کار نرود.

۳۱. آخر شاه‌منشی، کاه‌کشی است

معنی: ولخرجی و تجمل بی‌حساب می‌تواند به تنگدستی بینجامد.

۳۲. آدم بدحساب دو بار می‌دهد

معنی: خوش‌حساب نبودن ممکن است هزینه، جریمه یا زحمت بیشتری ایجاد کند.

۳۳. آدم تا کوچکی نکند، به بزرگی نمی‌رسد

معنی: برای رسیدن به مهارت و جایگاه بالاتر، باید یادگیری و شروع از پایه را پذیرفت.

۳۴. آدم تنبل عقل چهل وزیر دارد

معنی: به کنایه، برای فرار از کار بهانه‌ها و توجیه‌های زیادی پیدا می‌کند.

۳۵. آدم خوش‌معامله شریک مال مردم است

معنی: خوش‌قولی و انصاف، اعتماد و امکان همکاری دیگران را فراهم می‌کند.

۳۶. آدم خیس از باران نمی‌ترسد

معنی: کسی که سختی یا آسیبی را تجربه کرده، از تکرار مشابه آن کمتر می‌هراسد.

۳۷. آدم دستپاچه کار را دو بار می‌کند

معنی: شتاب و بی‌دقتی، دوباره‌کاری به بار می‌آورد.

۳۸. آدم زنده زندگی می‌خواهد

معنی: زنده بودن با نیاز به معاش، آسایش و رسیدگی به زندگی همراه است.

۳۹. آدم زنده وکیل و وصی نمی‌خواهد

معنی: تا خود شخص توان تصمیم‌گیری دارد، دیگران نباید بی‌اجازه جای او تصمیم بگیرند.

۴۰. آدم گدا، این همه ادا؟

معنی: به کنایه، توقع و تجمل را نامتناسب با امکانات فرد می‌داند؛ تعبیری تحقیرآمیز است.

۴۱. آدم گرسنه خواب نان سنگک می‌بیند

معنی: نیاز و آرزوی شدید، بر فکر و خیال انسان اثر می‌گذارد.

۴۲. آرد خود را بیخته و الک خود را آویخته

معنی: دوران فعالیت اصلی‌اش گذشته و تجربه یا کار خود را به پایان رسانده است.

۴۳. آرزو بر جوانان عیب نیست

معنی: امید و آرزو داشتن را، به‌ویژه در آغاز زندگی، طبیعی می‌داند.

۴۴. از اسب افتاده‌ایم، از اصل نیفتاده‌ایم

معنی: کاهش مال یا جایگاه، لزوماً شخصیت و پیشینه فرد را از بین نمی‌برد.

۴۵. از آنجا مانده و از اینجا رانده

معنی: با از دست دادن دو امکان یا دو پناه، سرگردان و بی‌پشتوانه مانده است.

۴۶. از آن نترس که های‌وهوی دارد، از آن بترس که سر به تو دارد

معنی: خطر پنهان را از تهدید پرسر‌وصدا جدی‌تر می‌شمارد؛ نشانه‌شناسی قطعی افراد نیست.

۴۷. از این امامزاده معجزه‌ای برنمی‌آید

معنی: از این شخص یا راه‌حل انتظار گشایش مؤثر نداشته باش.

۴۸. از این ستون به آن ستون فرجی است

معنی: گذشت زمان ممکن است برای حل مشکل تو مؤثر واقع شود.

۴۹. از این گوش می‌گیرد و از آن گوش بیرون می‌کند

معنی: حرف یا پند را می‌شنود، اما نگه نمی‌دارد و به آن عمل نمی‌کند.

۵۰. از تو حرکت، از خدا برکت

معنی: امید به نتیجه باید با آغاز کردن و تلاش خود فرد همراه باشد.

۵۱. از چاله درآمد و به چاه افتاد

معنی: برای رهایی از مشکل، گرفتار وضعی بدتر شد.

۵۲. از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است

معنی: در تعبیر سنتی، فاصله چشم و گوش را نماد تفاوت دیدن و شنیدن می‌گیرد.

۵۳. از خر افتاده، خرما پیدا کرده

معنی: در میانه زیان یا شکست، منفعت یا دلخوشی کوچکی نصیبش شده است.

۵۴. از خرس مویی غنیمت است

معنی: از فردی که معمولاً چیزی نمی‌بخشد، همان منفعت اندک هم قابل توجه است.

۵۵. از خر شیطان پیاده شدن

معنی: لج بازی نکردن.

۵۶. از خر می‌پرسی چهارشنبه کی است؟

معنی: پرسش را از کسی مطرح کرده‌ای که آگاهی لازم برای پاسخ ندارد.

۵۷. از درد ناچاری به خر می‌گوید خانم‌باجی

معنی: در تنگنا، ناچار به سازش یا احترام گذاشتن به کسی می‌شود که پیش‌تر نمی‌پذیرفت.

۵۸. از شما عباسی، از ما رقاصی

معنی: در برابر مزد و هزینه، کار یا خدمت خواسته‌شده انجام می‌شود.

۵۹. از صد گل، یک گلش نشکفته

معنی: هنوز بسیار جوان و در آغاز شکوفایی است.

۶۰. از کوزه همان برون تراود که در اوست

معنی: گفتار و رفتار انسان می‌تواند بازتاب خوی و اندیشه او باشد.

۶۱. از کیسه خلیفه می‌بخشد

معنی: مال یا امکانات دیگران را بی‌محابا خرج می‌کند و خود را بخشنده نشان می‌دهد.

نمونه کاربرد: کسی بدون هماهنگی، قول می‌دهد دوستش همه هزینه مهمانی را بپردازد.

۶۲. از ماست که بر ماست

معنی: بخشی از گرفتاری، پیامد تصمیم یا رفتار خودمان است.

۶۳. از من بدر، به جوال کاه

معنی: فقط می‌خواهد گرفتاری از خودش دور شود، حتی اگر به دیگری منتقل شود.

۶۴. آزموده را آزمودن خطاست

معنی: دوباره آزمودن همان راه شکست‌خورده، بدون تغییر شرایط، اتلاف فرصت است.

۶۵. از نوکیسه قرض مکن، قرض کردی خرج مکن

معنی: در نگاه عامیانه، درباره منت‌گذاری و کم‌ظرفیتی برخی تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها هشدار می‌دهد.

۶۶. از هر انگشتش یک هنر می‌بارد

معنی: در کارهای گوناگون مهارت و توانایی دارد.

۶۷. از هرچه بدم آمد، سرم آمد

معنی: چیزی که از آن پرهیز یا بدگویی می‌کرد، برای خودش پیش آمد.

۶۸. از هول حلیم در دیگ افتاد

معنی: برای رسیدن سریع به منفعت، چنان شتاب کرد که به خود زیان زد.

۶۹. اسب پیشکشی را دندان نمی‌شمارند

معنی: هدیه را نباید با عیب‌جویی و حسابگری افراطی پاسخ داد.

۷۰. اسب دونده جو خود را زیاد می‌کند

معنی: فرد فعال و کارآمد می‌تواند با کار بیشتر، امکانات بیشتری فراهم کند.

۷۱. اسب را گم کرده پی نعلش می گردد

معنی: کار اصلی را رها کردن و به حاشیه پرداختن.

۷۲. اسب و خر را که یک جا ببندند، اگر هم‌بو نشوند، هم‌خو می‌شوند

معنی: همنشینی طولانی می‌تواند بر عادت و رفتار افراد اثر بگذارد.

۷۳. استخری که آب ندارد، این همه قورباغه می‌خواهد چه‌کار؟

معنی: بدون فراهم شدن اصل و پایه کار، جمع شدن مدعی و وابسته بی‌معناست.

۷۴. آستین نو، بخور پلو

معنی: برخی به لباس و ظاهر احترام می‌گذارند، نه به شخصیت و شایستگی فرد.

۷۵. آسمان همه جا یک رنگ است

معنی: با تغییر مکان، همه دشواری‌ها و شرایط مشابه از بین نمی‌روند.

۷۶. آسوده کسی که خر ندارد، از کاه و جوش خبر ندارد

معنی: نداشتن یک دارایی، آدم را از هزینه و مسئولیت نگهداری آن آسوده می‌کند.

۷۷. آسیاب به نوبت

معنی: هر کس باید نوبت خود را رعایت کند و فرصت دیگران را نگیرد.

۷۸. آشپز که دو تا شد، آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک

معنی: چند مدیر بدون هماهنگی، نتیجه کار مشترک را خراب می‌کنند.

۷۹. آش دهان‌سوزی نیست

معنی: چندان مطلوب، ارزشمند یا چشمگیر نیست.

۸۰. آش کشک خاله است؛ بخوری پایت است، نخوری پایت است

معنی: کاری تحمیل شده و فرد، چه آن را بپذیرد چه نپذیرد، از پیامدش رها نمی‌شود.

۸۱. آش نخورده و دهان سوخته

معنی: بدون بهره بردن از کاری، گرفتار سرزنش یا پیامد آن شدن.

نمونه کاربرد: کسی در کاری شریک نبوده، اما به اشتباه مسئول آن شناخته شده است.

۸۲. آفتاب عمرش لب بام است

معنی: تعبیری قدیمی برای رسیدن به سال‌های پایانی زندگی است.

۸۳. آفتابه خرج لحیم است

معنی: هزینه تعمیر یا نگهداری چیزی، با ارزش خود آن تناسب ندارد.

۸۴. آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچ

معنی: به تشریفات فراوان همراه با نبود اصل کار اشاره دارد.

۸۵. آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار می‌کنند، اما قیمتشان وقت گرو گذاشتن معلوم می‌شود

معنی: چیزهای هم‌کاربرد الزاماً کیفیت و ارزش یکسان ندارند.

۸۶. اگر برای من آب ندارد، برای تو که نان دارد

معنی: کاری ممکن است برای یک نفر بی‌نتیجه، اما برای دیگری درآمدزا باشد.

۸۷. اگر بیل‌زنی، باغچه خودت را بیل بزن

معنی: پیش از ادعای توانایی در حل مشکل دیگران، به کار حل‌نشده خودت برس.

۸۸. اگر پشیمانی شاخ بود، شاخش به آسمان می‌رسید

معنی: به‌شدت از تصمیم یا رفتارش پشیمان است.

۸۹. اگر خاله‌ام ریش داشت، دایی‌ام بود

معنی: فرض‌های دور از واقعیت، تغییری در وضعیت موجود نمی‌دهند.

۹۰. اگر خواهی اندوهگین نباشی، حسود مباش

معنی: حسادت باعث غم و غصه می شود.

۹۱. اگر خیر داشت، اسمش را خیرالله می‌گذاشتند

معنی: به کنایه، از شخص یا کاری که سودی نداشته انتظار کمک ندارد.

۹۲. اگر دعای بچه‌ها اثر داشت، یک معلم زنده نمی‌ماند

معنی: هر خواسته خشمگینانه‌ای به واقعیت تبدیل نمی‌شود؛ تعبیری طنزآمیز است.

۹۳. اگر زر بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همان کنگرفروشی

معنی: تغییر لباس و تجمل، به‌تنهایی دانش و منش انسان را عوض نمی‌کند.

۹۴. اگر علی ساربان است، می‌داند شتر را کجا بخواباند

معنی: فرد باتجربه در کار خود، تدبیر مناسب را می‌شناسد.

۹۵. اگر لالایی بلدی، چرا خوابت نمی‌برد؟

معنی: اگر راه‌حل تو مؤثر است، چرا مشکل مشابه خودت هنوز حل نشده است؟.

۹۶. اگر ماست سفید است، او می‌گوید سیاه است

معنی: از سر لجبازی، حتی با موضوع روشن هم مخالفت می‌کند.

۹۷. اگر نان گندم نخورده‌ایم، دیده‌ایم دست مردم

معنی: نداشتن تجربه مستقیم یا امکانات، به معنای بی‌خبری کامل از موضوع نیست.

۹۸. امان از خانه‌داری؛ یکی می‌خری، دو تا نداری

معنی: نیازهای خانه پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسند و همیشه چیزی کم است.

۹۹. امان از دوغ لیلی؛ ماستش کم بود، آبش خیلی

معنی: ظاهر پرحجم یا پرزرق‌وبرق است، اما اصل و مایه آن کم است.

۱۰۰. آمد زیر ابرویش را بردارد، چشمش را کور کرد

معنی: برای اصلاح جزئی، اقدام نادرستی کرد و آسیب بزرگ‌تری به بار آورد.

۱۰۱. آنچه عوض دارد، گله ندارد

معنی: این کار به آن کار در.

۱۰۲. آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟

معنی: کسی که درست و شفاف عمل کرده، از بررسی منصفانه کار خود هراسی ندارد.

۱۰۳. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

معنی: وضع و فرصت گذشته پایان یافته و نباید همان انتظار قبلی را داشت.

۱۰۴. آن‌قدر سمن هست که یاسمن در آن گم است

معنی: چیزی یا کسی آن‌قدر فراوان است که یک نمونه دیگر چندان به چشم نمی‌آید.

۱۰۵. آن کس که نداند و نداند که نداند

معنی: فرد از ناآگاهی خود خبر ندارد و به همین دلیل برای یادگیری قدمی برنمی‌دارد.

۱۰۶. انگشت کوچک فلانی هم نمی شود

معنی: در مقایسه خیلی اختلاف است.

۱۰۷. انگور خوب نصیب شغال می‌شود

معنی: به کنایه از رسیدن چیزی ارزشمند به فردی که شایسته یا قدردان آن نیست.

۱۰۸. آن ممه را لولو برد

معنی: امکان یا امتیاز قبلی دیگر وجود ندارد و نباید به بازگشت آن دل بست.

۱۰۹. اولاد بادام است، اولاد اولاد مغز بادام

معنی: برای بیان محبت ویژه پدربزرگ و مادربزرگ به نوه گفته می‌شود.

۱۱۰. اول بچش، بعد بگو بی‌نمک است

معنی: پیش از آزمودن و شناختن، داوری و عیب‌جویی نکن.

۱۱۱. اول برادری‌ات را ثابت کن، بعد ادعای ارث کن

معنی: پیش از مطالبه حق و امتیاز، نسبت یا شایستگی خود را روشن کن.

۱۱۲. اول بقالی و ماست ترش فروشی؟

معنی: در آغاز کار، بدقولی یا بی‌کیفیتی اعتماد دیگران را از بین می‌برد.

۱۱۳. اول پیاله و بدمستی

معنی: هنوز کاری آغاز نشده، زیاده‌روی و بی‌ظرفیتی آشکار شده است.

۱۱۴. اول چاه را بکن، بعد منار را بدزد

معنی: پیش از اقدام بزرگ، جای نگهداری و مقدمات آن را فراهم کن.

۱۱۵. آهسته برو، آهسته بیا، که گربه شاخت نزند

معنی: بی‌سروصدا و بااحتیاط رفتار کن تا گرفتار دردسر نشوی.

۱۱۶. آهسته و پیوسته رفتن، به از تند رفتن و گسستن

معنی: پیشروی مداوم را از شتابی که به ناتوانی و توقف برسد بهتر می‌داند.

۱۱۷. ای که پنجاه رفت و در خوابی؛ مگر این پنج روزه دریابی

معنی: از فرصت باقی‌مانده زندگی استفاده کن و اصلاح کار را به آینده نینداز.

۱۱۸. این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست

معنی: این بار تهدید، تصمیم یا وضعیت را جدی‌تر از دفعات پیش بدان.

۱۱۹. این حرف‌ها برای فاطی تنبان نمی‌شود

معنی: تعریف و وعده، جای نتیجه و کمک عملی را نمی‌گیرد.

۱۲۰. این را که زاییده‌ای، بزرگ کن

معنی: مسئولیت پیامد کاری را که آغاز کرده‌ای بپذیر.

۱۲۱. این قافله تا به حشر لنگ است

معنی: این کار با روش موجود بسیار کند است و به نتیجه نمی‌رسد.

۱۲۲. این نیز بگذرد

معنی: خوشی و سختی پایدار نیست و وضعیت امروز هم تغییر می‌کند.

۱۲۳. این همه چریدی، دنبه‌ات کو؟

معنی: با وجود امکانات یا هزینه فراوان، نتیجه کار دیده نمی‌شود.

عکس‌نوشته «آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزند»

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ب

۱۲۴. با پنبه سر می‌برد

معنی: با ظاهر نرم و آرام، آسیبی جدی می‌رساند یا مقصود سختی را پیش می‌برد.

۱۲۵. باج به شغال نمی‌دهد

معنی: در برابر زورگویی و درخواست ناحق کوتاه نمی‌آید.

۱۲۶. با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود

معنی: حرف زدن درباره نتیجه، جای عمل لازم برای رسیدن به آن را نمی‌گیرد.

۱۲۷. باد آورده را باد می برد

معنی: هر چیزی که آسان بدست می آید آسان هم از دست می رود.

۱۲۸. باد به غبغب انداختن

معنی: با غرور و خودنمایی رفتار کردن.

۱۲۹. با دست پس می‌زند، با پا پیش می‌کشد

معنی: در ظاهر رد می‌کند، اما در رفتار تمایل نشان می‌دهد.

۱۳۰. بادمجان بم آفت ندارد

معنی: به شوخی درباره کسی می‌گویند که از گرفتاری‌ها و آسیب‌ها جان سالم به در می‌برد.

۱۳۱. با دم شیر بازی نکن

معنی: بی‌دلیل با خطری بزرگ یا فردی پرقدرت درگیر نشو.

۱۳۲. بار کج به منزل نمی‌رسد

معنی: کاری که از آغاز نادرست و بی‌پایه باشد، به نتیجه مطلوب نمی‌رسد.

نمونه کاربرد: پروژه‌ای که بر اطلاعات نادرست بنا شده، با افزودن کار بیشتر الزاماً اصلاح نمی‌شود.

۱۳۳. با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می‌کشد

معنی: با گفتار نرم و خوش‌رفتاری، مقاومت دیگران را کم می‌کند و کار را پیش می‌برد.

۱۳۴. با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌دارد

معنی: آبرومندانه زندگی کردن.

۱۳۵. با صد من شکر هم نمی‌توان او را خورد

معنی: کنایه از رفتار بسیار تلخ، بداخلاق و تحمل‌ناپذیر است.

۱۳۶. با طناب کسی به چاه رفتن

معنی: بدون سنجیدن، به حرف دیگری اعتماد کردن و خود را به خطر انداختن.

۱۳۷. با کسی که علی گفت، عمر نمی‌گوید

معنی: در کاربرد قدیمی، به پایبندی بر دوستی و همراهی اشاره دارد.

۱۳۸. با گرگ دنبه می‌خورد، با چوپان گریه می‌کند

معنی: با دو طرف متضاد همراهی می‌کند تا از هر دو سود ببرد.

۱۳۹. بالاتر از سیاهی رنگی نیست

معنی: در وضع بسیار بد، از بدتر شدن بیشتر نمی‌ترسد؛ بیان اغراق‌آمیز است.

۱۴۰. با ماه نشینی ، ماه شوی ، با دیگ نشینی سیاه شوی

معنی: در تأثیر همنشینی گویند ،‌یعنی در اثر همنشینی با بدان ،‌بد می شوی و با نیکان نیک.

۱۴۱. با هر دست که بدهی، با همان دست پس می‌گیری

معنی: برای یادآوری بازتاب رفتار نیک یا بد انسان در روابط به کار می‌رود.

۱۴۲. باید گذاشت در کوزه آبش را خورد

معنی: نوشته، قول یا مدرکی را چنان بی‌فایده می‌داند که کاربردی برایش نمانده است.

۱۴۳. با یک تیر دو نشان زدن

معنی: با یک اقدام، به دو هدف یا چند نتیجه مفید رسیدن.

۱۴۴. با یک دست دو هندوانه نمی‌توان برداشت

معنی: پذیرفتن چند کار سنگین هم‌زمان، ممکن است از توان فرد بیرون باشد.

۱۴۵. با یک گل بهار نمی‌شود

معنی: یک نمونه خوب برای تغییر کامل وضعیت یا حکم دادن درباره همه کافی نیست.

نمونه کاربرد: یک نتیجه خوب، برای اطمینان از موفقیت یک برنامه در همه شرایط کافی نیست.

۱۴۶. بچه را به کاری بفرست، خودت هم دنبالش برو

معنی: وقتی کار به فرد کم‌تجربه سپرده می‌شود، راهنمایی و پیگیری لازم است.

۱۴۷. بد مکن که بد افتی؛ چه مکن که خود افتی

معنی: بدخواهی و دام ساختن برای دیگری ممکن است به خود انسان برگردد.

۱۴۸. بد نده، بد نبین

معنی: برای تشویق به رفتار خوب و پرهیز از بدی به کار می‌رود، نه تضمین بی‌آسیب ماندن.

۱۴۹. برای شیطان پاپوش می دوزد

معنی: خیلی مزور و حیله گر است.

۱۵۰. برای کسی بمیر که برات تب کنه

معنی: برای کسی ناراحت باش که به دردت بخورد.

۱۵۱. برای لای جرز دیوار خوب است

معنی: تعبیری تحقیرآمیز برای فرد یا چیزی است که بی‌فایده شمرده می‌شود.

۱۵۲. برای همه مادر است برای من زن بابا

معنی: با همه مهربان است با من نا مهربان است.

۱۵۳. برای یک بی‌نماز، در مسجد را نمی‌بندند

معنی: به خاطر رفتار یک نفر، نباید همه جمع را از امکان مشترک محروم کرد.

۱۵۴. بر سر شاخ نشسته و بن می‌بُرد

معنی: به تکیه‌گاهی آسیب می‌زند که خودش نیز به آن وابسته است.

۱۵۵. برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

معنی: در کاربرد پند، بر کسب توان و آمادگی برای رویارویی با دشواری تأکید می‌کند.

۱۵۶. بزرگی به عقل است، نه به سال

معنی: خرد و پختگی را تنها از روی سن نمی‌توان سنجید.

۱۵۷. بزک نمیر، بهار می‌آید، خربزه با خیار می‌آید

معنی: وعده‌ای دور و نامطمئن می‌دهد که نیاز امروز را برطرف نمی‌کند.

۱۵۸. بشنو و باور نکن

معنی: شنیدن یک ادعا را با ثابت شدن آن یکسان ندان و پیش از پذیرش بررسی کن.

۱۵۹. بگو با که دوستی، تا بگویم کیستی

معنی: انتخاب دوست و همراه می‌تواند بخشی از علایق و رفتار فرد را نشان دهد.

۱۶۰. بند را آب برد

معنی: اصل کار، سرمایه یا امکان مهار ماجرا از دست رفته است.

۱۶۱. بوی کباب می‌آید، خر داغ می‌کنند

معنی: ظاهر امیدوارکننده ماجرا را با سود واقعی اشتباه نگیر.

۱۶۲. به تریج قبایش برخورده

معنی: از حرف یا اتفاقی زودرنجیده و احساس توهین کرده است.

۱۶۳. به در می‌گوید، دیوار بشنود

معنی: سخن را ظاهراً خطاب به یک نفر می‌گوید، اما منظورش شنونده دیگری است.

۱۶۴. به دعای گربه سیاه باران نمی‌بارد

معنی: آرزوی زیان‌خواهانه یا درخواست نامعقول کسی لزوماً به نتیجه نمی‌رسد.

۱۶۵. به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت دمم

معنی: برای اثبات ادعا، به شاهدی وابسته به خودش استناد می‌کند.

۱۶۶. بهشت را به بها دهند، نه به بهانه

معنی: برای رسیدن به نتیجه ارزشمند، کوشش و عمل لازم است، نه بهانه آوردن.

۱۶۷. به شتر گفتند چرا گردنت کج است؟ گفت کجایم راست است؟

معنی: اشکال به یک بخش محدود نیست و سراسر کار مشکل دارد.

۱۶۸. به عمل کار برآید، به سخن‌دانی نیست

معنی: توانایی در حرف زدن، جای انجام دادن کار و گرفتن نتیجه را نمی‌گیرد.

۱۶۹. به ماه میگه تو در نیا من در میام

معنی: برای کسانی گفته می شود که از خود خیلی تعریف می کنند.

۱۷۰. به مرگ می‌گیرد که به تب راضی شود

معنی: خواسته‌ای بسیار سنگین مطرح می‌کند تا طرف به خواسته سبک‌تر تن بدهد.

۱۷۱. به نام من و به کام تو

معنی: مسئولیت یا عنوان به نام یک نفر است، اما سود به دیگری می‌رسد.

۱۷۲. به نطق آدمی بهتر است از دواب ، دواب از تو به گر نگویی صواب

معنی: استفاده از سخنان خوب در حرف زدن.

۱۷۳. به هر کجا که روی، آسمان همین رنگ است

معنی: تغییر مکان همیشه مشکل مشابه را از بین نمی‌برد.

۱۷۴. بی‌ابر باران کردن

معنی: بی‌مقدمه اشک ریختن یا بی‌دلیل بهانه و شکایت راه انداختن.

۱۷۵. بی‌گدار به آب نزن

معنی: پیش از اقدام، شرایط، توان و پیامدها را بسنج.

۱۷۶. بی‌مایه فطیر است

معنی: بدون امکانات، دانش یا زمینه لازم، نمی‌توان نتیجه مناسب گرفت.

۱۷۷. بیندیش و آنگه برآور نفس

معنی: پیش از حرف زدن، درباره معنای سخن و اثر آن فکر کن.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف پ

۱۷۸. پا از گلیم خود درازتر نکن

معنی: به حد امکانات یا اختیار خود توجه کن و مسئولیت نسنجیده نپذیر.

۱۷۹. پا به دریا بگذارد، دریا خشک می‌شود

معنی: به اغراق و شوخی، خود یا دیگری را بسیار بدشانس می‌داند.

۱۸۰. پایان شب سیه سپید است

معنی: به امید گشایش پس از دشواری گفته می‌شود و به ادامه دادن دلگرمی می‌دهد.

۱۸۱. پای خروس خودت را ببند، مرغ همسایه را دزد نکن

معنی: پیش از متهم کردن دیگران، سهم خودت را در پیشگیری از مشکل ببین.

۱۸۲. پرده هفت‌رنگ مگذار، تو که در خانه بوریا داری

معنی: ظاهر زندگی را فراتر از امکانات واقعی آن نیارا و از تجمل نمایشی بپرهیز.

۱۸۳. پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است

معنی: از سؤال کردن برای یادگیری خجالت نکش و ناآگاهی را پنهان نکن.

۱۸۴. پز عالی، جیب خالی

معنی: ظاهر پرزرق‌وبرق با توان مالی واقعی سازگار نیست.

نمونه کاربرد: ظاهر تجملی فرد، با توان پرداخت هزینه‌های ضروری زندگی او سازگار نیست.

۱۸۵. پس از چهل سال چارواداری، الاغ خود را نمی‌شناسد

معنی: با وجود سابقه طولانی، هنوز اصل کار خود را خوب نشناخته است.

۱۸۶. پس از قرنی، شنبه به نوروز افتاده

معنی: یک اتفاق خوش یا نادر پس از مدتی طولانی فراهم شده است.

۱۸۷. پشت چشم نازک کردن

معنی: با ناز، تکبر یا بی‌اعتنایی به دیگری نگاه و رفتار کردن.

۱۸۸. پشت دست داغ کردن

معنی: تصمیم گرفتن برای انجام ندادن کاری.

۱۸۹. پشم در کلاه نداشتن

معنی: کنایه از نداشتن اعتبار، نفوذ یا توان اثرگذاری است.

۱۹۰. پنج انگشت برادرند، برابر نیستند

معنی: افراد یک خانواده یا گروه هم می‌توانند ویژگی و توان متفاوت داشته باشند.

۱۹۱. پنجه با شیر انداختن و مشت با شمشیر زدن کار خردمندان نیست

معنی: کار خطرناک کردن کار انسانهای عاقل نیست.

۱۹۲. پوست خرس شکارنشده را می‌فروشد

معنی: پیش از قطعی شدن نتیجه، درباره سود آن معامله و برنامه‌ریزی می‌کند.

۱۹۳. پول پیدا کردن آسان است، نگه داشتنش مشکل

معنی: اداره درست دارایی و جلوگیری از هدررفت، به تدبیر نیاز دارد.

۱۹۴. پول چرک کف دست است

معنی: پول را رفتنی و کم‌ارزش‌تر از آرامش، سلامت یا رابطه انسانی می‌شمارد.

۱۹۵. پول حلال مشکل‌هاست

معنی: به نقش پول در رفع بسیاری از گرفتاری‌های عملی اشاره دارد، نه همه مسئله‌های زندگی.

۱۹۶. پولدارها کباب می‌خورند و بی‌پول‌ها دود کباب

معنی: شخص ثروتمند از مواهب زندگی استفاده می کند و بینوا می بیند و حسرت می کشد.

۱۹۷. پول روی پول می‌آید

معنی: دارایی و سرمایه می‌تواند امکان کسب سود بیشتر را فراهم کند.

۱۹۸. پولش از پارو بالا می‌رود

معنی: بسیار ثروتمند است و دارایی فراوان دارد.

۱۹۹. پول علف خرس نیست

معنی: پول آسان به دست نمی‌آید و نباید بی‌حساب خرج شود.

۲۰۰. پول که زیاد شد، خانه تنگ می‌شود

معنی: کنایه از بالا رفتن توقع‌ها پس از افزایش دارایی است؛ توصیف همه ثروتمندان نیست.

۲۰۱. پیاده شو، با هم راه برویم

معنی: از فرد متکبر می‌خواهد ادعا و غرور را کنار بگذارد و واقع‌بینانه رفتار کند.

۲۰۲. پیاز هم خود را قاطی میوه‌ها کرده

معنی: فردی خود را در جمع یا جایگاهی قرار داده که با آن تناسب ندارد.

۲۰۳. پی تقدیر رفتن از کوری است

معنی: بهانه کردن سرنوشت نباید جای فکر، انتخاب و کوشش را بگیرد.

۲۰۴. پی خر مرده می‌گردد که نعلش را بکند

معنی: برای سودی کوچک، دنبال فرصت بهره‌برداری از زیان دیگران می‌گردد.

۲۰۵. پیراهن بعد از عروسی به درد گل منار می‌خورد

معنی: کمک یا وسیله‌ای که پس از وقت نیاز برسد، فایده اصلی خود را از دست می‌دهد.

۲۰۶. پیش از آخوند بالای منبر نرو

معنی: پیش از فرد مسئول یا آگاه، برای توضیح و اعلام نظر عجله نکن.

۲۰۷. پیش رو خاله، پشت سر چاله

معنی: در حضور فرد مهربانی می‌کند و پشت سر او بدگویی یا بدخواهی دارد.

۲۰۸. پیش قاضی و معلق‌بازی؟

معنی: نزد فرد خبره، نمی‌توان با ترفند ساده موضوع را پنهان کرد.

۲۰۹. پیشگیری بهتر از درمان است

معنی: جلوگیری از پدید آمدن مشکل، معمولاً از رفع پیامدهای آن آسان‌تر است.

تصویر همراه مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی؛ بخش حرف پ

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ت

۲۱۰. تا ابله در جهان است مفلس در نمی ماند

معنی: از نادانی دیگران سود بردند.

۲۱۱. تا پول داری رفیقتم، قربان بند کیفتم

معنی: دوستی فرد به منفعت مالی وابسته است، نه علاقه پایدار.

۲۱۲. تا تنور گرم است نان را بچسبان

معنی: کاملاً از فرصت استفاده کردن.

۲۱۳. تا توانی دلی به دست آور؛ دل شکستن هنر نمی‌باشد

معنی: ارزش در مهربانی و دلجویی است، نه رنجاندن دیگران.

۲۱۴. تا چشم کار می‌کند

معنی: تا دورترین جایی که دید انسان می‌رسد.

۲۱۵. تا ریشه در آب است، امید ثمری هست

معنی: تا پایه و امکان اصلی باقی است، امید به بازسازی وجود دارد.

۲۱۶. تا سه نشود، بازی نشود

معنی: در شوخی یا بازی، برای درخواست فرصت سوم گفته می‌شود؛ قاعده واقعی موفقیت نیست.

۲۱۷. تافته جدا بافته بودن

معنی: خود را غیر از بقیه دانستن.

۲۱۸. تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آب شود

معنی: رسیدن کار یا فرد کم‌تجربه به مرحله بهره‌دهی، زمان و صبر بسیار می‌خواهد.

۲۱۹. تا مرد سخن نگفته باشد؛ عیب و هنرش نهفته باشد

معنی: سخن گفتن می‌تواند میزان آگاهی و توانایی فرد را آشکار کند.

۲۲۰. تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها

معنی: در کاربرد عامیانه شایعه را نشانه‌ای از واقعیت می‌پندارد؛ شایعه به‌تنهایی دلیل درستی ادعا نیست.

۲۲۱. تب تند زود عرق می‌کند

معنی: شور و شتاب شدید آغازین ممکن است زود فروکش کند.

۲۲۲. تخم‌مرغ‌دزد، شتردزد می‌شود

معنی: سهل گرفتن خطاهای کوچک ممکن است زمینه خطاهای بزرگ‌تر را فراهم کند.

۲۲۳. تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است

معنی: در کاربرد سنتی، برای بی‌اثر دانستن پند بر فرد ناپندپذیر گفته می‌شود؛ حکم قطعی درباره تغییرناپذیری انسان‌ها نیست.

۲۲۴. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی؛ این ره که تو می‌روی به ترکستان است

معنی: اگر روش و مسیر نادرست باشد، کوشش فراوان هم آدم را به مقصد مورد نظر نمی‌رساند.

۲۲۵. ترمزش را بکش

معنی: جلوی زیاده‌روی یا ادامه رفتار نامناسب را بگیر.

۲۲۶. تر و خشک با هم می‌سوزند

معنی: در آشوب یا مجازات جمعی، بی‌تقصیر و مقصر ممکن است هر دو آسیب ببینند.

۲۲۷. تعارف آمدنیامد دارد

معنی: وقتی تعارف می‌کنی، احتمال پذیرفته شدن آن را هم در نظر بگیر.

۲۲۸. تعریف تو از دهان دیگران خوش‌تر است

معنی: بهتر است شایستگی انسان در عمل و داوری دیگران دیده شود، نه خودستایی.

۲۲۹. تقصیر را گردن دیگری انداختن

معنی: مسئولیت خطای خود را به فرد دیگری نسبت دادن.

۲۳۰. تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

معنی: آرزویی ادبی برای سلامت و بی‌نیازی از درمان است.

۲۳۱. توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت

معنی: بی‌نیازی حاصل از قناعت را از ثروت همراه با حرص برتر می‌شمارد.

۲۳۲. تو بگی ف من میگم فرح زاد

معنی: موقعی گفته می شود که کسی بخواهد از هوش خود تعریف کند.

۲۳۳. توبه گرگ مرگ است

معنی: در نگاه بدبینانه عامیانه، به عادت بدِ ریشه‌دار اشاره دارد؛ تغییر آدم‌ها را نمی‌توان از پیش ناممکن دانست.

۲۳۴. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

معنی: از همین نشانه کوتاه، جزئیات و ادامه ماجرا را دریاب.

۲۳۵. تو را خواهند پرسید که عملت چیست؛ نگویند پدرت کیست

معنی: ارزش انسان را باید با کردار او سنجید، نه تبار و جایگاه خانواده‌اش.

۲۳۶. تو کز محنت دیگران بی‌غمی، نشاید که نامت نهند آدمی

معنی: همدلی با رنج دیگران را بخشی از انسانیت می‌داند.

۲۳۷. تو مو می‌بینی و من پیچش مو

معنی: یکی فقط ظاهر را می‌بیند و دیگری به ظرافت و معنای پنهان توجه دارد.

۲۳۸. تو نیکی می‌کن و در دجله انداز

معنی: نیکی را فقط برای پاداش فوری و تشکر دیگران انجام نده.

نمونه کاربرد: کمکی می‌کنیم، بدون اینکه هر بار انتظار جبران و تشکر فوری داشته باشیم.

۲۳۹. تیر در تاریکی انداختن

معنی: کاری را بدون اطلاع کافی و به امید تصادفی نتیجه گرفتن انجام دادن.

۲۴۰. تیرش به سنگ می‌خورد

معنی: تلاش یا نقشه‌اش به نتیجه مورد نظر نمی‌رسد.

۲۴۱. تیشه به ریشه زدن

معنی: به اساس و بنیان یک کار، رابطه یا موقعیت آسیب رساندن.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ج

۲۴۲. جا تر است و بچه نیست

معنی: آنچه انتظار می‌رفته در جای خود نیست و اثری از آن دیده نمی‌شود.

۲۴۳. جان به جانش کنی

معنی: حتی با کوشش بسیار، تغییر دادن خوی یا نظر او آسان نیست.

۲۴۴. جان کسی را به لب آوردن

معنی: کسی را با آزار، فشار یا انتظار طاقت‌فرسا بسیار خسته و کلافه کردن.

۲۴۵. جانماز آب کشیدن

معنی: با نمایش دینداری و درستکاری، خود را بیش از واقعیت پاک و موجه نشان دادن.

۲۴۶. جای سوزن انداختن نیست

معنی: شلوغی آن مکان.

۲۴۷. جای شکرش باقی است

معنی: با وجود دشواری، هنوز جنبه‌ای خوب یا آسیبی کمتر وجود دارد.

۲۴۸. جایی رفت که عرب نی انداخت

معنی: کنایه از این است که بازگشتی ندارد.

۲۴۹. جایی که عقاب پر بریزد، از پشه لاغری چه خیزد؟

معنی: وقتی افراد تواناتر از عهده کاری برنمی‌آیند، دشواری آن برای ضعیف‌تر بیشتر است.

۲۵۰. جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن

معنی: در برابر کسی که به تو خوبی کرده است، ناسپاسی و خیانت نکن.

۲۵۱. جایی نمی‌خوابد که آب زیرش برود

معنی: به نفع و امنیت خود بسیار حسابگر است و بی‌احتیاطی نمی‌کند.

۲۵۲. جنگ اول به از صلح آخر

معنی: روشن کردن اختلاف و شرط‌ها در آغاز، از دعوا پس از توافق مبهم بهتر است.

۲۵۳. جنگ دو سردارد

معنی: یعنی پایان جنگ گاهی پیروزیست و گاهی شکست است.

۲۵۴. جنگ زرگری

معنی: جنگ و جدال دروغین که برای گول زدن باشد.

۲۵۵. جنگل مولاست

معنی: کنایه از جایی است که نظم و حساب‌وکتاب روشنی ندارد.

۲۵۶. جواب ابلهان خاموشی است

معنی: گاه پاسخ ندادن به بحث بی‌منطق، از ادامه دادن آن سودمندتر است.

۲۵۷. جواب دندان شکن

معنی: یعنی با منطق و حساب پاسخ دادن.

۲۵۸. جوانمرد که بخورد و بدهد، به از عابد که نخورد و بنهد

معنی: بخشندگی و بهره رساندن به مردم را از اندوختن بی‌فایده بهتر می‌داند.

۲۵۹. جوانی کجایی که یادت به خیر

معنی: حسرت توان، فرصت و شور روزگار جوانی را بیان می‌کند.

۲۶۰. جوجه را آخر پاییز می‌شمارند

معنی: برای داوری درباره موفقیت، باید نتیجه نهایی را دید.

نمونه کاربرد: پیش از تمام شدن کار، فقط با یک موفقیت ابتدایی جشن نهایی نمی‌گیریم.

۲۶۱. جهان ای برادر نماند به کس؛ دل اندر جهان‌آفرین بند و بس

معنی: ناپایداری دنیا را یادآوری می‌کند و به دلبستگی معنوی فرا می‌خواند.

۲۶۲. جیبش را تار عنکبوت گرفته است

معنی: مواقعی گفته می شود که کسی بی پول باشد.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف چ

۲۶۳. چاقو دسته خودش را نمی‌برد

معنی: در کاربرد معمول، از جانبداری افراد از نزدیکان یا وابستگان خود سخن می‌گوید؛ تضمین رفتار همه بستگان نیست.

۲۶۴. چاه‌کن همیشه ته چاه است

معنی: کنایه از گرفتار شدن بدخواه در نقشه‌ای است که برای دیگری چیده است.

۲۶۵. چاه مکن بهر کسی، اول خودت دوم کسی

معنی: دام‌چینی برای دیگران ممکن است پیش از همه به خود فرد آسیب بزند.

نمونه کاربرد: فردی برای خراب کردن کار دیگری نقشه می‌کشد و همان نقشه اعتبار خودش را از بین می‌برد.

۲۶۶. چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟

معنی: عاقل کاری را که پشیمانی به بار می آورد نمی کند.

۲۶۷. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است

معنی: نیازهای ضروری نزدیکان را نباید برای کار نمایشی یا کمک نامتناسب نادیده گرفت.

۲۶۸. چشم بسته غیب می گوید

معنی: به کسی گفته می شود که از موضوع روشن و واضح خبر می دهد.

۲۶۹. چشم دیدن کسی را ندارد

معنی: از حضور، موفقیت یا خوشی او ناراحت می‌شود.

۲۷۰. چشمش آلبالو گیلاس می چینه

معنی: چیزی را به طور درست نمی بیند.

۲۷۱. چشمش دنبال دست مردم است

معنی: به جای تکیه بر امکانات خود، منتظر کمک یا داشته دیگران است.

۲۷۲. چغندر به هرات بردن و زیره به کرمان

معنی: چیزی را به جایی بردن که همان چیز در آن فراوان است و آوردنش مزیتی ندارد.

۲۷۳. چند تا پیراهن بیشتر پاره کرده

معنی: با تجربه تر است.

۲۷۴. چو انداختن

معنی: شایعه و خبر تأییدنشده را در میان مردم پخش کردن.

۲۷۵. چو با کلوخ‌انداز پیکار کردی، سر خود را به نادانی شکستی

معنی: درگیر شدن بی‌حساب با فرد نادان یا آزارگر می‌تواند به خود انسان آسیب بزند.

۲۷۶. چوب به لانه زنبور کردن

معنی: کارهای خطرناک انجام دادن.

۲۷۷. چوب خدا صدا ندارد

معنی: در بیان عامیانه، پیامد کار بد را گاه پنهان و تدریجی می‌داند؛ حکم درباره علت هر رنج نیست.

۲۷۸. چوب دو سر طلا

معنی: کنایه از کسی یا چیزی است که از هر دو طرف طرد شده یا وضع نامناسب دارد.

۲۷۹. چوب را که برداری، گربه‌دزده فرار می‌کند

معنی: واکنش ناگهانی را نشانه احساس تقصیر می‌گیرد؛ چنین واکنشی به‌تنهایی اثبات تقصیر نیست.

۲۸۰. چو دخلت نیست، خرج آهسته‌تر کن

معنی: هزینه را با درآمد هماهنگ کن و بی‌حساب خرج نکن.

۲۸۱. چو صد آمد، نود هم پیش ماست

معنی: وقتی مقدار یا مرتبه کامل‌تر فراهم است، مرتبه کمتر هم در آن وجود دارد.

۲۸۲. چو فردا شود، فکر فردا کنیم

معنی: از حالا جوش فردا را نزنیم.

۲۸۳. چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی

معنی: بی‌علاقگی دوطرفه را از رنج دلبستگی یک‌طرفه آسان‌تر می‌شمارد.

۲۸۴. چیزی بارش نیست

معنی: کنایه از نداشتن آگاهی یا مهارت لازم در موضوع مورد بحث است.

۲۸۵. چیزی که از خدا پنهان نیست از بنده چه پنهان

معنی: جای مخفی کردن چیزی نیست.

۲۸۶. چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است؟

معنی: موضوعی که روشن و آشکار است، به توضیح طولانی نیاز ندارد.

تصویر همراه مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی؛ بخش حرف چ

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ح

۲۸۷. حاجی ، حاجی را در مکه می بیند

معنی: وقتی کسی وعده ای می دهد و می رود و مدتی از او خبری نمی شود چون او را می بینند چنین می گویند.

۲۸۸. حادثه خبر نمی کند

معنی: اتفاقات پیش از آنکه بفهمیم روی می دهد.

۲۸۹. حالا که ماست نشد، شیر بده

معنی: وقتی خواسته کامل فراهم نیست، به جایگزین نزدیک و در دسترس رضایت بده.

۲۹۰. حال درماندگان کسی داند که به احوال خویش درماند

معنی: کسی که دشواری را تجربه کرده است، رنج گرفتاران را بهتر درک می‌کند.

۲۹۱. حرف باد هواست

معنی: قولی که به عمل نرسد، ارزش اتکای زیادی ندارد.

۲۹۲. حرف حساب جواب ندارد

معنی: در برابر سخن روشن و منطقی، پاسخ مخالفِ قابل دفاعی وجود ندارد.

۲۹۳. حرف حق تلخ است

معنی: شنیدن واقعیت و انتقاد درست ممکن است برای فرد خوشایند نباشد.

۲۹۴. حرف راست را از بچه بشنو

معنی: به بی‌پیرایگی و کم‌ملاحظه بودن سخن کودک اشاره دارد؛ هر گفته کودک الزاماً دقیق نیست.

۲۹۵. حرف مرد یکی است

معنی: بر پایبندی به قول تأکید دارد؛ اصلاح یک تصمیم اشتباه، با بدقولی یکسان نیست.

۲۹۶. حرف مفت زدن مالیات ندارد

معنی: گفتن ادعای بی‌پایه آسان است، چون هزینه و مسئولیتش جدی گرفته نمی‌شود.

۲۹۷. حرف‌های گنده‌تر از دهانش می‌زند

معنی: ادعاهایی می‌کند که با آگاهی، تجربه یا توان واقعی او تناسب ندارد.

۲۹۸. حرمت امامزاده به متولی آن است

معنی: احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند.

۲۹۹. حساب حساب است، کاکا برادر

معنی: صمیمیت و خویشاوندی نباید مانع حساب روشن و منصفانه در معامله شود.

۳۰۰. حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت

معنی: کار را بی موقع انجام دادن.

۳۰۱. حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی‌گناه را دشمن می‌دارد

معنی: حسادت، فرد را از داشته دیگران آزرده و نسبت به آنان بدخواه می‌کند.

۳۰۲. حسود هرگز نیاسود

معنی: حسادت، آرامش فرد را با مقایسه و رنج مداوم از بین می‌برد.

۳۰۳. حق به حق‌دار می‌رسد

معنی: بیان امید به رسیدن هر کس به حق خویش است؛ وعده قطعی درباره نتیجه هر اختلاف نیست.

۳۰۴. حق گرفتنی است، نه دادنی

معنی: برای رسیدن به حق، گاهی پیگیری و مطالبه لازم است؛ دعوت به زورگویی نیست.

۳۰۵. حلوای تن‌تنانی، تا نخوری ندانی

معنی: ارزش و کیفیت چیزی را گاهی باید با تجربه مستقیم شناخت.

۳۰۶. حوض نساخته، قورباغه پیدا شد

معنی: پیش از فراهم شدن اصل کار، مدعی یا بهره‌بردار آن پیدا شده است.

۳۰۷. حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی

معنی: پول و هزینه زیادی صرف کسی شود که کاره ایی از آب در نیاید.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف خ

۳۰۸. خاموشی به که جواب سخت

معنی: گاه سکوت از پاسخی تند و رنجاننده بهتر است.

۳۰۹. خانه از پای‌بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است

معنی: به جای حل مشکل اساسی، به تزئین و مسئله فرعی پرداخته می‌شود.

نمونه کاربرد: کار اصلی دچار اشکال است، اما مسئول آن فقط به ظاهر و تزئینات رسیدگی می‌کند.

۳۱۰. خانه اگر پر از دشمن باشد، بهتر از آن است که خالی باشد

معنی: در نگاه عامیانه، همراهی و شلوغی خانه را بر تنهایی ترجیح می‌دهد؛ دعوت به ماندن در محیط ناامن نیست.

۳۱۱. خانه به دوش

معنی: بی خانه بودن.

۳۱۲. خدا از دهنت بشنوه

معنی: کاش همان شود که شما گفتین.

۳۱۳. خدا خر را شناخت که شاخش نداد

معنی: به کنایه، کسی را فاقد ظرفیت قدرت بیشتر می‌داند؛ تعبیری توهین‌آمیز است.

۳۱۴. خدا روزی‌رسان است

معنی: بیان باور دینی به روزی‌رسانی است و با کوشش برای معاش منافاتی ندارد.

۳۱۵. خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری

معنی: در نگاه امیدبخش دینی، بسته شدن یک راه را پایان همه امکان‌ها نمی‌داند.

۳۱۶. خدا نجار نیست، ولی در و تخته را خوب به هم جور می‌کند

معنی: به طنز، از تناسب عجیب دو فرد یا دو چیز سخن می‌گوید.

۳۱۷. خران و گاوان باربردار، به ز آدمیان مردم‌آزار

معنی: سود رساندن را از جایگاه و ظاهر برتر می‌داند و مردم‌آزاری را نکوهش می‌کند.

۳۱۸. خر بیار و باقالی بار کن

معنی: در موردی گفته می شود که آشوب و معرکه بر سر موضوعی باشد.

۳۱۹. خر تب می‌کند

معنی: کنایه اغراق‌آمیز از شدت گرما یا نامناسب بودن لباس بسیار گرم در آن وضعیت است.

۳۲۰. خر را با پالانش می‌خورد

معنی: کنایه اغراق‌آمیز از طمع و زیاده‌خواهی بسیار است.

۳۲۱. خرس در کوه بوعلی‌سیناست

معنی: کنایه از این است که فرد کم‌دانش در جمع ناآگاه‌تر از خود، بسیار دانا به نظر می‌رسد.

۳۲۲. خرش از پل گذشته

معنی: پس از رفع نیاز و رسیدن به مقصود، توجه یا وعده پیشین را کنار گذاشته است.

۳۲۳. خر که جو دید کاه نمی خوره

معنی: در مورد کسانی گفته می شود که بهره فراوان ببرند با بهره کم نسازند.

۳۲۴. خر ما از کرگی دم نداشت

معنی: برای پوشاندن زیان یا نادیده گرفتن خواسته‌ای ازدست‌رفته، اصل آن را انکار می‌کنند.

۳۲۵. خروس بی‌محل

معنی: کسی که حرف یا اقدامش با زمان و موقعیت تناسب ندارد.

۳۲۶. خر همان خر است، پالانش عوض شده

معنی: تغییر ظاهر و عنوان، لزوماً ماهیت و رفتار را تغییر نداده است.

۳۲۷. خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج

معنی: اشتباه در پایه و آغاز کار، بر همه مراحل بعد اثر می‌گذارد.

۳۲۸. خلاف آب شنا کردن

معنی: برخلاف جریان غالب، عادت جمع یا شرایط موجود حرکت کردن.

۳۲۹. خواب زن چپ است

معنی: یک باور عامیانه قدیمی درباره تعبیر وارونه خواب است؛ مبنای علمی برای تفاوت تعبیر خواب بر اساس جنسیت ندارد.

۳۳۰. خواب نوشین بامداد رحیل، باز دارد پیاده را ز سبیل

معنی: آسودگی و غفلت در زمان اقدام، انسان را از همراهی و رسیدن به مقصد بازمی‌دارد.

۳۳۱. خود را به موش‌مردگی زدن

معنی: برای فرار از مسئولیت یا پنهان کردن مقصود، خود را ناتوان و بی‌خبر نشان دادن.

۳۳۲. خوردن برای زیستن است، نه زیستن برای خوردن

معنی: خوردن را وسیله زندگی بدان و تمام زندگی را به آن محدود نکن.

۳۳۳. خوشا چاهی که آب از خود برآرد

معنی: در مورد کسانی است که خودشان از خود جوهری دارند.

۳۳۴. خوش بود گر محک تجربه آید به میان

معنی: ارزش واقعی ادعا و توانایی با آزمون و عمل روشن‌تر می‌شود.

۳۳۵. خوشی زیر دلش زده

معنی: کنایه از کسی است که در آسایش، بی‌دلیل دردسر درست می‌کند یا قدر وضع خود را نمی‌داند.

۳۳۶. خون به پا کردن

معنی: اختلاف و آشوب بسیار شدید ایجاد کردن.

۳۳۷. خون خونش را می‌خورد

معنی: به‌شدت خشمگین و ناراحت است.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف د

۳۳۸. داشتم فایده نداره از داریم بگو

معنی: از آنچه داشتی نگو بگو اکنون چه داری.

۳۳۹. دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد

معنی: در مورد کسانی گفته می شود که از دانایی و هوشیاری زیاد سئوال می کنند و آدم نادان نمی داند و نمی پرسد.

۳۴۰. دانه فلفل سیاه و خال مه‌رویان سیاه

معنی: شباهت ظاهری، دلیل یکسان بودن ماهیت و اثر چیزها نیست.

۳۴۱. دایه مهربان‌تر از مادر

معنی: کسی که بیش از صاحب اصلی کار، ادعای دلسوزی و دخالت می‌کند.

۳۴۲. در خانه ات را ببند، همسایه ات را دزد نکن

معنی: مواظب مالت باش تا به کسی تهمت دزدی نزنی.

۳۴۳. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

معنی: شنونده آگاه و پذیرا، با توضیح کوتاه هم مقصود را می‌فهمد.

۳۴۴. درخت هرچه پربارتر، افتاده‌تر

معنی: دانایی و شایستگی بیشتر باید با فروتنی همراه باشد.

۳۴۵. در دعوا نان و حلوا خیر نمی‌کنند

معنی: درگیری با رنج و آسیب همراه است و نباید از آن انتظار آسایش داشت.

۳۴۶. در کار نکو حاجت هیچ استخاره نیست

معنی: وقتی خوبی و درستی کار روشن است، آن را با دودلی بی‌دلیل عقب نینداز.

۳۴۷. دروازه را می‌شود بست، دهان مردم را نه

معنی: هر کاری بکنی مردم درباره ات حرف می زنند.

۳۴۸. دروغگو کم‌حافظه است

معنی: روایت ساختگی ممکن است با گفته‌های بعدی گوینده ناسازگار شود.

نمونه کاربرد: دو توضیح ساختگی درباره یک اتفاق، با هم سازگار از آب درنمی‌آیند.

۳۴۹. دروغ مصلحت‌آمیز به از راستی فتنه‌انگیز

معنی: در کاربرد ادبی، پیامد سخن را مهم می‌شمارد؛ مجوز عمومی فریب دادن دیگران نیست.

۳۵۰. در هفت آسمان یک ستاره نداشتن

معنی: کنایه از بی‌نصیبی و نداشتن بخت یا پشتیبان است.

۳۵۱. در همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخد

معنی: وضعیت زندگی ثابت نمی‌ماند و ممکن است دگرگون شود.

۳۵۲. دست از پا درازتر برگشت

معنی: بی‌نتیجه و بدون رسیدن به خواسته بازگشت.

۳۵۳. دست بالای دست بسیار است

معنی: هرقدر کسی توانا باشد، ممکن است فرد تواناتری هم پیدا شود.

۳۵۴. دست پیش می‌گیرد که پس نیفتد

معنی: با اتهام یا مطالبه پیش‌دستانه، می‌کوشد پاسخ‌گویی خود را عقب بیندازد.

۳۵۵. دست خالی را بر سر می‌زنند

معنی: به تلخی، از کم‌اعتنایی برخی به فرد بی‌امکانات سخن می‌گوید.

۳۵۶. دستش از دنیا کوتاه است

معنی: تعبیری کنایی برای درگذشتن فرد و نداشتن امکان حضور و اقدام اوست.

۳۵۷. دستش به گوشت نمی‌رسد، می‌گوید بو می‌دهد

معنی: چیزی را که به آن دسترسی ندارد، بی‌ارزش یا نامناسب معرفی می‌کند.

۳۵۸. دستش در کاسه کسی است

معنی: برای منفعت یا معاش به فرد دیگری وابسته است.

۳۵۹. دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

معنی: خواسته و منفعت پیداست، اما امکان دسترسی به آن نداریم.

۳۶۰. دشمن دانا به از دوست نادان

معنی: دوستیِ ناآگاهانه ممکن است زیانی بیش از دشمنیِ قابل پیش‌بینی داشته باشد.

۳۶۱. دشمنِ دشمنِ من، دوست من است

معنی: هم‌جهتی موقت در برابر یک طرف را بیان می‌کند، نه دوستی پایدار و تضمینی.

۳۶۲. دل به دریا زدن

معنی: ریسک کردن.

۳۶۳. دل به دل راه دارد

معنی: احساس نزدیکی و همدلی دو نفر را بیان می‌کند، نه آگاهی قطعی از فکر دیگری.

۳۶۴. دل خوش سیری چند؟

معنی: با لحنی تلخ، از نبود آرامش و دلخوشی در وضعیت موجود می‌پرسد.

۳۶۵. دل دادن و قلوه گرفتن

معنی: با اشتیاق و صمیمیت بسیار با هم صحبت و ابراز علاقه کردن.

۳۶۶. دو پادشاه در اقلیمی نگنجند

معنی: دو صاحب قدرت که حاضر به هماهنگی نیستند، بر سر اختیار درگیر می‌شوند.

۳۶۷. دود از کنده بلند می‌شود

معنی: به توان و تجربه افراد باسابقه اشاره دارد؛ توانایی را نباید فقط با سن کم سنجید.

۳۶۸. دو دو تا چهار تا

معنی: چیزی که واضح است.

۳۶۹. دور از شتر بخواب، خواب آشفته نبین

معنی: از زمینه دردسر فاصله بگیر تا ناچار به تحمل پیامد آن نشوی.

۳۷۰. دوری و دوستی

معنی: گاه حفظ فاصله مناسب، از اصطکاک و اختلاف در رابطه کم می‌کند.

۳۷۱. دوستی خاله‌خرسه

معنی: کمک ناآگاهانه و نسنجیده‌ای که به جای فایده، آسیب می‌رساند.

نمونه کاربرد: کمک بدون شناخت مسئله، کاری را که رو به حل شدن بوده خراب می‌کند.

۳۷۲. دو صد گفته چون نیم کردار نیست

معنی: عمل کوچک و واقعی می‌تواند از وعده و سخن فراوان ارزشمندتر باشد.

۳۷۳. دو قورت و نیمش باقی است

معنی: با وجود بهره بردن یا مقصر بودن، هنوز طلبکار و ناراضی است.

۳۷۴. دهنش آستر دارد

معنی: به کسی گفته می شود که خوراکیهای خیلی داغ را به راحتی بخورد.

۳۷۵. دیر آمدی ای نگار سرمست

معنی: وقتی می‌آیی یا کمک می‌کنی که فرصت مناسب گذشته است.

۳۷۶. دیر آید و درست آید

معنی: به نتیجه رسیدن با تأخیر را، اگر درست و کامل باشد، قابل قبول می‌داند.

۳۷۷. دیر و زود دارد، سوخت‌وسوز ندارد

معنی: انتظار دارد نتیجه حتماً برسد، هرچند زمانش نامعلوم باشد؛ باید به زمینه سخن توجه کرد.

۳۷۸. دیگ به دیگ می گه روت سیاه

معنی: کسی که عیب دارد به دیگران طعنه می زند.

۳۷۹. دیوار حاشا بلند است

معنی: انکار کردن آسان است، حتی وقتی توضیح و پاسخ‌گویی لازم است.

۳۸۰. دیوار موش داره موشم گوش داره

معنی: حرف به گوش بقیه می رسد.

تصویر همراه مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی؛ بخش حرف د

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ر

۳۸۱. راه باز است و جاده دراز

معنی: کسی برای رفتن مانع نمی شود.

۳۸۲. رخت بعد از عروسی به چه کار می‌آید؟

معنی: امکانات و کمک باید در زمان نیاز برسند تا فایده اصلی داشته باشند.

۳۸۳. رشته پنبه شدن

معنی: برنامه و حاصل زحمت، یک‌باره از بین رفتن یا بی‌نتیجه ماندن.

۳۸۴. رطب‌خورده منع رطب کی کند؟

معنی: کسی که خود همان رفتار را دارد، در نهی دیگران از آن دچار تناقض است.

۳۸۵. رفت که ریش در بیاورد ، سبیلش را هم باخت

معنی: خواست وضع بهتری پیدا کند ، آنچه داشت از دست داد.

۳۸۶. رفتم ثواب کنم کباب شدم

معنی: در برابر خوبی ، بدی دیدم.

۳۸۷. رفیق نیمه‌راه

معنی: همراهی که در میانه دشواری، تعهد و همراهی خود را رها می‌کند.

۳۸۸. رگ خواب کسی را به دست آوردن

معنی: راه جلب رضایت، اثر گذاشتن یا آرام کردن فرد را شناختن.

۳۸۹. رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر ضمیر

معنی: در بیان ادبی، ظاهر را بازتاب حال درون می‌داند؛ چهره معیار قطعی فهم حقیقت نیست.

۳۹۰. رنگش مثل گچ سفید شد

معنی: منظور کسی است که از چیزی ترسیده و رنگش پریده باشد.

۳۹۱. روده بزرگه ، روده کوچکه رو خورد

معنی: وقتی که انسان خیلی گرسنه باشد.

۳۹۲. روده تنگ به یک نان تهی پر گردد؛ نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ

معنی: نیاز جسم محدود است، اما حرص می‌تواند پایان‌ناپذیر باشد.

۳۹۳. روزی دست خداست

معنی: بیان باور به روزی‌رسانی خداوند است، نه جایگزین تلاش و برنامه‌ریزی.

۳۹۴. روغن ریخته را نذر امامزاده می‌کند

معنی: چیزی را که از دست رفته یا به کارش نمی‌آید، بخشش و فداکاری جلوه می‌دهد.

۳۹۵. رو که نیست، سنگ پای قزوین است

معنی: با اغراق، از پررویی و نپذیرفتن شرمندگی سخن می‌گوید.

۳۹۶. روم به دیوار

معنی: پیش از بیان مطلب خجالت‌آور یا نامناسب، برای عذرخواهی گفته می‌شود.

۳۹۷. ریش در دست دیگران داشتن

معنی: اختیار و تصمیم خود را به دیگری سپردن یا وابسته او بودن.

۳۹۸. ریگ تو کفششه

معنی: منظور داشتن نقشه ی بدی در فکر.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ز

۳۹۹. زبان استخوان ندارد

معنی: گفتن سخن آسان است و می‌تواند بی‌حساب و بی‌احتیاط انجام شود.

۴۰۰. زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد

معنی: سخن نسنجیده و تند ممکن است برای گوینده دردسر بزرگ بسازد.

نمونه کاربرد: یک توهین نسنجیده، اختلافی کوچک را به دردسری بزرگ تبدیل می‌کند.

۴۰۱. زبانم مو درآورد

معنی: وقتی که کسی زیاد توضیح دهد و نتیجه نداشته باشد.

۴۰۲. ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا

معنی: به‌جای تعریف و تشریفات، کمک یا دستمزد واقعی را بیشتر کن.

۴۰۳. زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است

معنی: اثر رنجاننده تحقیر و سخن تلخ را عمیق و ماندگار می‌داند.

۴۰۴. زدیم و نگرفت

معنی: کاری را به امید نتیجه امتحان کردیم، اما موفق نشد.

۴۰۵. زردآلو را برای هسته‌اش می‌خورد

معنی: کنایه از کاری است که هدف اصلی آن سود یا نتیجه‌ای پنهان و متفاوت است.

۴۰۶. زرنگی زیادی، جوان‌مرگی می‌آورد

معنی: زیاده‌روی در ترفند و سودجویی ممکن است به زیان خود فرد تمام شود؛ بیان پزشکی نیست.

۴۰۷. ز گهواره تا گور دانش بجوی

معنی: یادگیری را به سن و دوره خاصی از زندگی محدود نکن.

۴۰۸. زیر آب کسی را زدن

معنی: ‌کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن.

۴۰۹. زیر بار زور نمی‌رود

معنی: به خواسته ناحق و تحمیل‌شده تن نمی‌دهد.

۴۱۰. زیر پای کسی را خالی کردن

معنی: زمینه شکست یا از دست رفتن موقعیت او را فراهم کردن.

۴۱۱. زیر پای کسی نشستن

معنی: با گفت‌وگو و اصرار، او را به انجام کاری ترغیب یا تحریک کردن.

۴۱۲. زیر چراغ تاریک است

معنی: گاهی نزدیک‌ترین موضوع به فرد یا مرکز توجه، کمتر دیده و بررسی می‌شود.

۴۱۳. زیر سبیلی رد کردن

معنی: اشتباه یا موضوعی را عمداً نادیده گرفتن و از آن گذشتن.

۴۱۴. زیر کاسه نیم‌کاسه است

معنی: یعنی فریب و حقه ای در کار است.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف س

۴۱۵. ساز مخالف زدن

معنی: بی‌توجه به هماهنگی جمع، مرتب مخالفت کردن یا راه دیگری رفتن.

۴۱۶. سال به سال، دریغ از پارسال

معنی: از بدتر شدن تدریجی اوضاع نسبت به گذشته شکایت می‌کند.

۴۱۷. سالی که نکوست از بهارش پیداست

معنی: نشانه‌های آغاز یک کار را نشانی از روند احتمالی آن می‌داند؛ نتیجه همیشه قطعی نیست.

۴۱۸. سبیلش را چرب کردن

معنی: یعنی به کسی رشوه دادن.

۴۱۹. ستاره سهیل شدن

معنی: بسیار کم‌پیدا شدن و به‌ندرت به دیدار دیگران آمدن.

۴۲۰. سحرخیز باش تا کامروا باشی

معنی: برای استفاده بهتر از فرصت و آغاز به‌موقع کار، به سحرخیزی تشویق می‌کند.

۴۲۱. سخن را سر است ای خردمند و بن میاور سخن در میان سخن

معنی: ‌ دوری کردن از میان حرف دیگران پریدن.

۴۲۲. سخن گفتن نقره است و خاموشی طلا

معنی: در بعضی موقعیت‌ها، سکوت سنجیده را از حرف زدن ارزشمندتر می‌داند.

۴۲۳. سخی دوست خداست

معنی: بخشندگی را خصلتی پسندیده می‌شمارد.

۴۲۴. سر بی‌صاحب را می‌تراشد

معنی: از نبود پشتیبان یا نظارت سوءاستفاده می‌کند.

۴۲۵. سر بی‌گناه پای دار می‌رود، اما بالای دار نمی‌رود

معنی: در نگاه عامیانه، به آشکار شدن بی‌گناهی امید می‌دهد؛ تضمین نتیجه واقعی نیست.

۴۲۶. سر پیاز است یا ته پیاز؟

معنی: برای پرسیدن نسبت و حق دخالت فرد در موضوع گفته می‌شود.

۴۲۷. سر پیری و معرکه گیری

معنی: ‌ در مورد کسانی است که زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.

۴۲۸. سر سوزنی جا ندارد

معنی: فضا یا ظرفیت، بسیار کم یا کاملاً پر است.

۴۲۹. سرش بوی قورمه‌سبزی می‌دهد

معنی: رفتار پرخطر یا تحریک‌آمیزی دارد که ممکن است دردسر بسازد.

۴۳۰. سرش به تنش زیادی کرده است

معنی: با کنایه می‌گوید فرد بی‌احتیاط، خود را در معرض خطر جدی قرار می‌دهد.

۴۳۱. سرش به تنش می ارزد

معنی: ‌ ارزش احترام گذاشتن را دارد.

۴۳۲. سرکه نقد به از حلوای نسیه

معنی: منفعت حاضر و قابل اطمینان را بر وعده نامعلوم ترجیح می‌دهد.

۴۳۳. سرنا را از سر گشادش می‌زند

معنی: کسی که کاری را می خواهد انجام بدهد ولی بلد نیست.

۴۳۴. سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند

معنی: وقتی احتیاج به کاری نیست دنبال کار اضافی نرو.

۴۳۵. سفر پخته کند خامی را

معنی: روبه‌رو شدن با آدم‌ها و موقعیت‌های تازه می‌تواند تجربه و شناخت را بیشتر کند.

۴۳۶. سفره نینداخته بوی مشک می‌دهد

معنی: کاری که هنوز انجام نشده، عیب‌هایش هم دیده نمی‌شود.

۴۳۷. سکوت علامت رضاست

معنی: در گفتار سنتی گاهی سکوت را موافقت تعبیر می‌کنند؛ برای تصمیم مهم، قرارداد یا رابطه جنسی باید رضایت روشن گرفت.

۴۳۸. سگ زرد برادر شغال است

معنی: دو فرد نامطلوب را از نظر رفتار مشابه و جایگزین هم می‌داند.

۴۳۹. سلام گرگ بی‌طمع نیست

معنی: مهربانی فرد بدخواه را بدون بررسی انگیزه و زمینه آن نپذیر.

۴۴۰. سنگ بزرگ علامت نزدن است

معنی: وعده یا هدف نامتناسب با توان، ممکن است بهانه‌ای برای عمل نکردن باشد.

نمونه کاربرد: فرد به جای انجام قدمی ممکن، وعده بسیار بزرگی می‌دهد و اصلاً شروع نمی‌کند.

۴۴۱. سنگ تمام گذاشتن

معنی: برای انجام کاری، نهایت تلاش و توجه خود را صرف کردن.

۴۴۲. سنگ روی سنگ بند نمی‌شود

معنی: اگر قاعده و نظم لازم رعایت نشود، امکان اداره کار جمعی از بین می‌رود.

۴۴۳. سنگ کسی را به سینه زدن

معنی: با تعصب از شخص یا منفعت او دفاع کردن.

۴۴۴. سنگ مفت، گنجشک مفت

معنی: بی‌آنکه هزینه و مسئولیت را بسنجد، کاری را به امید نتیجه امتحان می‌کند.

۴۴۵. سوزن به خودت بزن، جوالدوز به دیگران

معنی: پیش از سرزنش دیگران، سهم و عیب خودت را هم ببین.

۴۴۶. سه چیز پایدار نماند: مال بی‌تجارت، علم بی‌بحث و ملک بی‌سیاست

معنی: دارایی، دانش و اداره امور برای ماندگاری به رسیدگی و تدبیر نیاز دارند.

۴۴۷. سیب دو نیمه

معنی: ‌ کنایه از شباهت.

۴۴۸. سیر از گرسنه خبر ندارد

معنی: فرد آسوده ممکن است سختی و نیاز فرد گرفتار را درست درک نکند.

۴۴۹. سیر به پیاز میگه پیف پیف چقدر بو می دی

معنی: ‌ کنایه به کسی است که خود پر از عیب و اشکال است ولی عیب کوچک دیگران را بزرگ جلوه دهد.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ش

۴۵۰. شاهنامه آخرش خوش است

معنی: همیشه در اول کار نباید قضاوت کرد.

۴۵۱. شب دراز است و قلندر بیدار

معنی: هنوز فرصت ادامه گفت‌وگو، کار یا همراهی وجود دارد.

۴۵۲. شتر بابارش گم می شه

معنی: نا امن بودن مکانی.

۴۵۳. شتر در خواب بیند پنبه‌دانه

معنی: برای آرزوپردازی دور از واقعیت یا انتظار بی‌مقدمه به کار می‌رود.

۴۵۴. شتر دیدی، ندیدی

معنی: از شنونده می‌خواهد موضوعی را نادیده بگیرد و درباره آن سخن نگوید.

۴۵۵. شتر را گم کرده، پی افسارش می‌گردد

معنی: اصل و مسئله بزرگ را رها کرده و به جزء کم‌اهمیت پرداخته است.

۴۵۶. شترسواری دولا دولا نمی‌شود

معنی: کار بزرگ و آشکار را نمی‌توان با پنهان‌کاری بی‌اثر پوشاند.

۴۵۷. شتر که علف بخواهد، گردنش را دراز می‌کند

معنی: کسی که واقعاً خواهان چیزی است، برای رسیدن به آن اقدام می‌کند.

۴۵۸. شترمرغ است؛ وقت باربری مرغ است، وقت پرواز شتر

معنی: با تغییر بهانه، از هر مسئولیتی شانه خالی می‌کند.

۴۵۹. شتری که در خانه ی همه را می زند

معنی: ‌ عاقبتی که برای همه است.

۴۶۰. شریک اگر خوب بود، خدا هم شریک داشت

معنی: تعبیری عامیانه از دشواری شراکت است؛ دلیل بد بودن همه همکاری‌ها نیست.

۴۶۱. شریک دزد و رفیق قافله

معنی: با دو طرف ماجرا همراه است و از اعتماد هر دو بهره می‌برد.

نمونه کاربرد: کسی از یک طرف حمایت نشان می‌دهد، اما پنهانی با طرف مقابل هم سود مشترک دارد.

۴۶۲. شش ماهه به دنیا آمده

معنی: بی‌صبر و شتاب‌زده است و می‌خواهد کار زودتر از وقت مناسب انجام شود.

۴۶۳. شکر نعمت، نعمتت افزون کند

معنی: در نگاه پندآمیز، قدردانی و درست استفاده کردن از داشته‌ها را ارزشمند می‌داند.

۴۶۴. شکمش سیر است، خبر از گرسنه ندارد

معنی: به دلیل آسودگی خود، دشواری نیازمند را نمی‌فهمد.

۴۶۵. شکم گرسنه ایمان ندارد

معنی: شدت نیاز و گرسنگی می‌تواند تحمل و تصمیم‌گیری انسان را تحت فشار بگذارد.

۴۶۶. شمر ، جلودارش نمیشه

معنی: یعنی بسیار آدم شروری است.

۴۶۷. شنیدن کی بود مانند دیدن

معنی: تجربه و مشاهده مستقیم با شنیدن شرح یک اتفاق یکسان نیست.

۴۶۸. شیر بی‌یال و دم و اشکم

معنی: چیزی که اجزای اصلی و ویژگی‌های شناخته‌شده آن را حذف کرده‌اند.

۴۶۹. شیر را بچه همی‌ماند بدو

معنی: از شباهت خوی و رفتار فرزند به والد یا شاگرد به استاد سخن می‌گوید.

۴۷۰. شیشه عمر کسی در دست اوست

معنی: قدرت اثرگذاری بسیار بر سرنوشت یا موقعیت دیگری دارد.

تصویر همراه مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی؛ بخش حرف ش

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ص

۴۷۱. صابون کسی به جامه‌اش خوردن

معنی: از رفتار یا زیان‌رسانی کسی تجربه ناخوشایند داشتن.

۴۷۲. صبر ایوب داشتن

معنی: در برابر رنج و دشواری، شکیبایی بسیار نشان دادن.

۴۷۳. صبر تلخ است، ولی میوه شیرین دارد

معنی: تحمل فرایند دشوار ممکن است به نتیجه مطلوب برسد.

۴۷۴. صبر کلید کارهاست

معنی: برای تأکید بر شکیبایی و فرصت دادن به فرایند حل مسئله گفته می‌شود.

۴۷۵. صدا از ته چاه برآمدن

معنی: بسیار آهسته، ضعیف یا نامفهوم حرف زدن.

۴۷۶. صدای دهل از دور خوش است

معنی: ظاهر جذاب یک موقعیت از دور، ممکن است دشواری‌های نزدیک آن را پنهان کند.

۴۷۷. صد تا چاقو بسازه ، یکیش دسته نداره

معنی: یعنی هیچوقت به‌حرفش اعتماد نکن.

۴۷۸. صد رحمت به دزد سرگردنه

معنی: به اغراق، رفتار فردی را از بدرفتاری آشکار هم بدتر می‌داند.

۴۷۹. صدقه سر کسی

معنی: از برکت، کمک یا به اعتبار وجود یک نفر.

۴۸۰. صلاح کار کجا و من خراب کجا

معنی: میان وضعیت موجود خود و شایستگی لازم برای کاری فاصله می‌بیند.

۴۸۱. صلاح مملکت خویش خسروان دانند

معنی: تصمیم نهایی را به صاحب اختیار واگذار می‌کند؛ گاهی نیز لحنی کنایه‌آمیز دارد.

۴۸۲. صلح دشمن چو جنگ دوست بود

معنی: آشتی با فرد بدخواه ممکن است همچنان آسیب‌رسان باشد؛ به زمینه کاربرد وابسته است.

۴۸۳. صیاد بی‌روزی در دجله نگیرد و ماهی بی‌اجل بر خشک نمیرد

معنی: در نگاه سنتی، بخت و تقدیر را در نتیجه کار مؤثر می‌داند.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ض

۴۸۴. ضامن روزی بود روزی‌رسان

معنی: بیان باور دینی به روزی‌رسانی خداوند است، نه دعوت به کنار گذاشتن تلاش.

۴۸۵. ضرب، ضرب اول

معنی: در کاربرد رقابتی، بر اثر آغاز قاطع و به‌موقع تأکید می‌کند.

۴۸۶. ضرر تلخ است

معنی: از دست دادن مال یا منفعت برای صاحب آن ناخوشایند است.

۴۸۷. ضعیفی که با قوی دلاور کند یار دشمن است در هلاک خویش

معنی: هرکس باید به توان خودش کاری را انجام دهد.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ط

۴۸۸. طاقتم طاق شد

معنی: بیش از این تحمل ندارم ، صبرم تمام شده است.

۴۸۹. طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

معنی: ممکن است فرد با وجود خوبی‌های فراوان، فقط به کاستی خود توجه کند.

۴۹۰. طبل توخالی

معنی: فقط داد و فریاد می زند و گرنه چیزی بارش نیست.

۴۹۱. طبل رسوایی‌اش به صدا درآمده

معنی: موضوع پنهان یا رفتار بد او در میان دیگران آشکار شده است.

۴۹۲. طلب کردم ز دانایی یکی پند؛ مرا فرمود با نادان مپیوند

معنی: درباره اثر همنشینی و پرهیز از همراهی ناآگاهانه هشدار می‌دهد.

۴۹۳. طمع، چشم آدم را کور می‌کند

معنی: حرص می‌تواند مانع دیدن خطر و قضاوت درست شود.

۴۹۴. طمع را سه حرف است، هر سه تهی

معنی: در زبان پند، حرص بی‌پایان را بی‌حاصل می‌شمارد.

۴۹۵. طوطی‌وار یاد گرفتن

معنی: مطلب را بدون فهم معنا و ارتباط آن، فقط حفظ و تکرار کردن.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ع

۴۹۶. عادت را که ترک کنی، مرض است

معنی: در گفتار عامیانه، تغییر عادت را دشوار می‌داند؛ تعبیر پزشکی و قاعده سلامت نیست.

۴۹۷. عاقبت جوینده یابنده بود

معنی: کسی که تلاش می کند به مقصودش می رسد.

۴۹۸. عاقلان را اشارتی بس است

معنی: فرد هوشیار با توضیحی کوتاه مقصود را درمی‌یابد.

۴۹۹. عالم از بهر دین پروردن است، نه از بهر دنیا خوردن

معنی: در بیان سنتی، دانش دینی را وسیله مسئولیت اخلاقی می‌داند، نه ابزار سودجویی.

۵۰۰. عالم بی‌عمل به زنبور بی‌عسل ماند

معنی: دانشی که به کردار سودمند نرسد، ثمر لازم را ندارد.

۵۰۱. عالم ناپرهیزگار، کور مشعله‌دار است

معنی: کسی که دانش دارد اما به آن عمل نمی‌کند، مانند راهنمایی است که خود از روشنایی بهره نمی‌برد.

۵۰۲. عجله کار شیطان است

معنی: عجله کار درستی نیست.

۵۰۳. عذر بدتر از گناه

معنی: توجیهی که وضعیت را بدتر می‌کند یا خطای تازه‌ای نشان می‌دهد.

۵۰۴. عروس تعریفی، آخرش شلخته درمی‌آید

معنی: تعریف اغراق‌آمیز ممکن است انتظاری بسازد که با واقعیت سازگار نباشد.

۵۰۵. عشق پیر و جوان ندارد

معنی: دلبستگی را محدود به یک سن مشخص نمی‌داند.

۵۰۶. عطایش را به لقایش بخشیدم

معنی: از منفعت فرد یا کاری گذشتم تا از آزار، منت و دردسر همراهش رها شوم.

۵۰۷. عقلش پاره‌سنگ برمی‌دارد

معنی: تعبیری عامیانه و رنجاننده برای تصمیم‌های نامعقول است؛ نام یک اختلال پزشکی نیست.

۵۰۸. عقل که نیست، جان در عذاب است

معنی: تصمیم نسنجیده می‌تواند دردسر و رنج جسمی و روانی بسازد.

۵۰۹. عقل مردم به چشمشان است

معنی: مردم گاهی بیش از محتوا، تحت تأثیر ظاهر قرار می‌گیرند.

۵۱۰. علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

معنی: برای پیشگیری از مشکل، باید پیش از پدید آمدن آن اقدام مناسب کرد.

۵۱۱. عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو

معنی: در داوری منصفانه، خوبی‌ها را در کنار کاستی‌ها ببین.

۵۱۲. عیسی به دین خود، موسی به دین خود

معنی: برای مدارا با تفاوت باور و روش زندگی افراد به کار می‌رود.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف غ

۵۱۳. غرض که آمد، هنر پوشیده شد

معنی: پیش‌داوری و منفعت‌طلبی می‌تواند مانع دیدن شایستگی دیگران شود.

۵۱۴. غریق به هر خاشاکی چنگ می‌زند

معنی: فرد درمانده ممکن است به کوچک‌ترین و حتی نامطمئن‌ترین امید تکیه کند.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ف

۵۱۵. فردا هم روز خداست

معنی: یعنی اجبار نیست که همه کارها را امروز بکنید.

۵۱۶. فرق است میان آن که یارش در بر؛ با آن که دو چشم انتظارش بر در

معنی: برخوردار بودن از دیدار با رنج انتظار کشیدن یکسان نیست.

۵۱۷. فکر نان کن که خربزه آب است

معنی: دل به چیزهای بیهوده نبستن.

۵۱۸. فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

معنی: هیچ گاه از ظاهر کسی نمی توان قضاوت کرد.

۵۱۹. فوت کوزه‌گری

معنی: نکته ظریف و تجربه‌شده‌ای که در موفقیت یک کار نقش مهم دارد.

۵۲۰. فهم سخن چون نکند مستمع؛ قوت طبع از متکلم مجوی

معنی: وقتی شنونده زمینه فهم ندارد، فقط توان سخنوری گوینده کافی نیست.

۵۲۱. فیلش یاد هندوستان کرده

معنی: دوباره به یاد گذشته، زادگاه یا علاقه قدیمی افتاده است.

۵۲۲. فیل هوا کردن

معنی: به کنایه، کاری را بسیار بزرگ، دشوار یا چشمگیر جلوه دادن.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ق

۵۲۳. قاشق نداره آش بخورد

معنی: کنایه از شخص بینهایت تهیدست است و وسیله لازم را دراختیار ندارد.

۵۲۴. قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری

معنی: ارزش هر چیزی را خبره آن می داند نه دیگران.

صورت نزدیک: قدر گوهر، گوهری داند.

۵۲۵. قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

معنی: تجربه دشواری، ارزش آسودگی و سلامت را بیشتر آشکار می‌کند.

۵۲۶. قربان بروم خدا را، یک بام و دو هوا را

معنی: از دوگانگی معیار و برخورد متفاوت با موقعیت‌های مشابه انتقاد می‌کند.

۵۲۷. قصاص در همین دنیاست

معنی: در گفتار عامیانه، به بازگشت پیامد کردار بد اشاره دارد؛ حکم حقوقی یا پیش‌بینی قطعی نیست.

۵۲۸. قطره‌قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود

معنی: پس‌انداز یا کوشش کوچک و پیوسته می‌تواند به نتیجه بزرگ برسد.

نمونه کاربرد: مبلغی کوچک که منظم کنار گذاشته می‌شود، به مرور به پس‌اندازی قابل توجه تبدیل می‌شود.

۵۲۹. قند در دلش آب می‌شود

معنی: از موضوعی بسیار خوشحال و امیدوار شده است.

۵۳۰. قوز بالاقوز

معنی: کار را خراب تر از آنچه که بود کردن.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ک

۵۳۱. کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند

معنی: دقت، اطمینان و بررسی متناسب، به انجام درست کار کمک می‌کند.

۵۳۲. کار امروز را به فردا میفکن

معنی: کار لازم را بی‌دلیل عقب نینداز.

۵۳۳. کار را که کرد؟ آن که تمام کرد

معنی: ارزش کار به به‌پایان‌رساندن آن است، نه فقط شروع و ادعا.

۵۳۴. کار نکرده، مزد می‌خواهد

معنی: پیش از انجام تعهد، انتظار پاداش و امتیاز دارد.

۵۳۵. کار نیکو کردن از پر کردن است

معنی: مهارت با تمرین، تکرار و اصلاح روش به دست می‌آید.

نمونه کاربرد: در یادگیری خط، ساز یا یک مهارت، تمرین همراه با اصلاح اشتباه‌ها به پیشرفت کمک می‌کند.

۵۳۶. کارها به صبر برآید و مستعجل به سر درآید

معنی: شکیبایی و تدبیر را از شتابی که به شکست منتهی شود بهتر می‌داند.

۵۳۷. کار هر بز نیست خرمن کوفتن؛ گاو نر می‌خواهد و مرد کهن

معنی: برای کار سنگین، توان و تجربه متناسب لازم است.

۵۳۸. کاسه داغ‌تر از آش

معنی: بیش از صاحب اصلی موضوع، هیجان، تعصب یا دخالت نشان دادن.

۵۳۹. کبکش خروس می خونه

معنی: خیلی خوشحال است.

۵۴۰. کبوتر با کبوتر، باز با باز

معنی: آدم‌های دارای خوی و علاقه مشابه، بیشتر به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

۵۴۱. کدخدا را ببین، ده را بچاپ

معنی: به کنایه انتقادی، از فساد ناشی از تبانی با صاحب قدرت سخن می‌گوید.

۵۴۲. کرم از خود درخت است

معنی: ریشه آسیب در درون مجموعه یا میان افراد وابسته به آن است.

۵۴۳. کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من

معنی: برای حل مسئله خود باید مسئولیت و اقدام شخصی داشت و فقط منتظر دیگران نبود.

۵۴۴. کسی که باد بکارد، طوفان درو می‌کند

معنی: ایجاد آشوب و بدرفتاری می‌تواند پیامدی شدیدتر از انتظار به خود فرد برگرداند.

۵۴۵. کش دادن

معنی: کار یا سخن را بیش از اندازه طولانی کردن.

۵۴۶. کشک چه و پشم چه؟

معنی: وقتی موضوعی را بی‌ربط، بی‌پایه یا دور از بحث اصلی می‌داند.

۵۴۷. کلاغ آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

معنی: تقلید بی‌فکر از دیگری، می‌تواند توان و روش مناسب خود فرد را هم از بین ببرد.

۵۴۸. کلاغ به کلاغ می‌گوید رویت سیاه

معنی: فردی با همان عیب، دیگری را به خاطر آن سرزنش می‌کند.

۵۴۹. کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی

معنی: مدعی حل مشکل دیگران، هنوز از حل مشکل مشابه خودش ناتوان است.

۵۵۰. کلاه خودت را قاضی کن

معنی: با انصاف و بدون منفعت‌طلبی، درباره رفتار خودت داوری کن.

۵۵۱. کلاهش پس معرکه است

معنی: از اصل ماجرا و منفعت آن بی‌نصیب مانده یا جایگاهی در کار ندارد.

۵۵۲. کمال همنشین در من اثر کرد

معنی: خوی و دانش همراهان می‌تواند بر فرد اثر بگذارد.

۵۵۳. کوزه شکسته و آب ریخته

معنی: کار انجام شده و زیان پدید آمده است؛ باید درباره ادامه و جبران فکر کرد.

۵۵۴. کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد

معنی: صاحب یک حرفه گاهی از محصول یا مهارت خودش کمترین بهره را می‌برد.

۵۵۵. کوه به کوه نمی‌رسد، آدم به آدم می‌رسد

معنی: ممکن است آدم‌ها دوباره یکدیگر را ببینند؛ پس اثر رفتار امروز را فراموش نکن.

۵۵۶. کوه موش زایید

معنی: پس از ادعا، انتظار و سر‌وصدای بسیار، نتیجه‌ای ناچیز به دست آمد.

نمونه کاربرد: پس از تبلیغ و انتظار زیاد، نتیجه‌ای بسیار کوچک و معمولی ارائه می‌شود.

تصویر همراه مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی؛ بخش حرف ک

ضرب‌المثل و کنایه با حرف گ

۵۵۷. گاو بی‌شاخ و دم

معنی: تعبیری تحقیرآمیز برای فرد زورمند و ناآگاه است؛ معنی آن توصیف می‌شود، نه توصیه به خطاب کردن افراد.

۵۵۸. گاو پیشانی سفید است

معنی: همه کس و در همه جا او را می شناسند.

۵۵۹. گاومان زاییده

معنی: گرفتاری یا دردسر تازه‌ای پیش آمده است.

۵۶۰. گاو نه من شیر

معنی: کسی که زحمت و خوبی بسیارش را با یک رفتار نادرست از بین می‌برد.

۵۶۱. گذشته‌ها گذشته

معنی: برای پایان دادن به یادآوری مداوم دلخوری قدیمی و توجه به ادامه رابطه گفته می‌شود.

۵۶۲. گربه برای رضای خدا موش نمی‌گیرد

معنی: پشت کمک یا تلاش فرد، ممکن است منفعتی شخصی هم وجود داشته باشد.

۵۶۳. گربه را دم حجله می‌کشند

معنی: تعبیری قدیمی برای ترساندن و قدرت‌نمایی در آغاز رابطه است؛ الگوی سالمی برای رابطه نیست.

۵۶۴. گربه شیر است در گرفتن موش؛ لیک موش است در مصاف پلنگ

معنی: کسی ممکن است مقابل ضعیف‌تر زورگو و مقابل قوی‌تر ناتوان باشد.

۵۶۵. گرت از دست برآید دهنی شیرین کن؛ مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

معنی: دلجویی و شاد کردن دیگران را از زورآزمایی و آزار برتر می‌شمارد.

۵۶۶. گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی

معنی: جوانمردی در کمک به فرد گرفتار و ناتوان آشکار می‌شود.

۵۶۷. گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی

معنی: با صبر، زمان و کوشش، می‌توان از شرایط دشوار به نتیجه بهتر رسید.

۵۶۸. گرگ باران‌دیده است

معنی: فردی باتجربه و سختی‌کشیده است که به‌آسانی فریب نمی‌خورد.

۵۶۹. گرگ در لباس میش

معنی: فرد زیان‌رسانی که خود را بی‌آزار و قابل اعتماد نشان می‌دهد.

۵۷۰. گرگ که پیر می شود ، رقاص شغال می شود

معنی: هر آدم شروری ، در روزگار پیری دست آموز دیگرانست.

۵۷۱. گرگ و میش از یک آبشخور آب می‌خورند

معنی: با اغراق، از برقراری آرامش میان طرف‌های متخاصم سخن می‌گوید.

۵۷۲. گل بود، به سبزه نیز آراسته شد

معنی: به کنایه، گرفتاری یا بدی تازه‌ای به مشکل قبلی اضافه شده است.

۵۷۳. گل بی‌خار نمی‌شود

معنی: هیچ موقعیت خوب یا انسان پسندیده‌ای کاملاً بی‌دشواری و کاستی نیست.

۵۷۴. گلیم خود را از آب بیرون می‌کشد

معنی: می‌تواند کار و معاش خودش را اداره کند و گرفتار نماند.

۵۷۵. گنجشک روزی

معنی: کسی که برای همان روز معاش دارد و اندوخته قابل توجهی ندارد.

۵۷۶. گندم‌نمای جوفروش

معنی: کسی که ظاهر و تبلیغ خوب عرضه می‌کند، اما کیفیت واقعی کارش پایین‌تر است.

۵۷۷. گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری

معنی: فرد بی‌تقصیر را به جای مقصر مجازات کرده‌اند.

۵۷۸. گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

معنی: وقتی شنونده توجهی ندارد، تکرار درخواست به نتیجه نمی‌رسد.

۵۷۹. گوش به زنگ بودن

معنی: آماده دریافت خبر یا واکنش سریع به اتفاقی بودن.

۵۸۰. گوشش بدهکار نیست

معنی: وقتی گفته می‌شود که پند و توضیح شنیده یا جدی گرفته نمی‌شود.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ل

۵۸۱. لذتی که در بخشش هست، در انتقام نیست

معنی: گذشت را از تلافی‌جویی آرامش‌بخش‌تر می‌داند.

۵۸۲. لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی‌ادبان

معنی: با دیدن رفتار ناپسند دیگران هم می‌توان آموخت که چه نباید کرد.

۵۸۳. لقمه بزرگ‌تر از دهان برداشتن

معنی: مسئولیت یا ادعایی بیش از توان و امکانات خود پذیرفتن.

۵۸۴. لقمه را دور سر خود می‌چرخاند

معنی: راه ساده را رها کرده و برای انجام کار، مسیر پیچیده می‌رود.

۵۸۵. لگد به بخت خود زدن

معنی: فرصت مناسب را با تصمیم یا رفتار نسنجیده از دست دادن.

۵۸۶. لنگ انداختن

معنی: توان خود را در برابر مهارت یا قدرت دیگری کمتر دانستن و عقب نشستن.

۵۸۷. لنگه کفش در بیابان نعمت است

معنی: چیز کم‌ارزش در شرایط عادی، هنگام کمبود می‌تواند بسیار مفید باشد.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف م

۵۸۸. مار از پونه بدش می‌آید، دم لانه‌اش سبز می‌شود

معنی: چیزی که فرد از آن گریزان است، مدام در مسیرش پیدا می‌شود.

۵۸۹. مار تو آستین پرورش دادن

معنی: محبت به افراد زیان رساننده.

۵۹۰. مار خورده و افعی شده

معنی: شرارت کسی.

۵۹۱. مار را باید از سر زد

معنی: برای حل مشکل، باید به عامل اصلی و اثرگذار آن پرداخت.

۵۹۲. مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد

معنی: تجربه آسیب قبلی می‌تواند فرد را نسبت به موقعیت‌های مشابه هم نگران کند.

۵۹۳. ماست‌ها را کیسه کردن

معنی: از ترس یا حساب بردن، عقب‌نشینی و رفتار خود را جمع‌وجور کردن.

۵۹۴. مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال

معنی: آسایش.

۵۹۵. مال بد بیخ ریش صاحبش

معنی: چیز نامرغوب خریدار و پذیرنده پیدا نمی‌کند و نزد صاحبش می‌ماند.

۵۹۶. مال مفت و دل بی‌رحم

معنی: کسی در مصرف امکاناتی که برایش هزینه نداشته، اسراف می‌کند.

۵۹۷. ماهی از سر گنده گردد، نی ز دم

معنی: خرابی یک مجموعه را از مدیریت و رأس آن می‌داند.

۵۹۸. ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است

معنی: برای شروع اصلاح یک اشتباه یا کار مفید، نباید دیر شدن را بهانه کرد.

۵۹۹. مته به خشخاش گذاشتن

معنی: بیش از اندازه در جزئیات ریز و کم‌اهمیت سخت‌گیری کردن.

۶۰۰. مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

معنی: اگر کمکی نمی‌کنی، دست‌کم آسیب و دردسر تازه ایجاد نکن.

۶۰۱. مرغ همسایه غاز است

معنی: داشته دیگران را بهتر از دارایی خود دیدن و آن را بیش از اندازه ارزش‌گذاری کردن.

نمونه کاربرد: بدون شناخت واقعیت، امکانات دیگران را بهتر از داشته‌های خودمان می‌دانیم.

۶۰۲. مرغ یک پا داره

معنی: لجبازی کردن.

۶۰۳. مستی و راستی

معنی: در نگاه عامیانه، کم شدن ملاحظه را با بیان رازها همراه می‌داند؛ هر سخن فرد مست الزاماً راست نیست.

۶۰۴. مشت نمونه خروار است

معنی: یک نمونه کوچک را نشانه‌ای از وضعیت بخش بزرگ‌تر می‌گیرد؛ نمونه باید نماینده باشد.

۶۰۵. مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید

معنی: ارزش واقعی باید در کیفیت و اثر کار دیده شود، نه فقط تبلیغ آن.

۶۰۶. معما چون حل گشت، آسان شود

معنی: راه‌حل پس از معلوم شدن ساده به نظر می‌رسد، اما پیدا کردنش ممکن است دشوار بوده باشد.

۶۰۷. مگر دستت به تنت بند نیست؟

معنی: برای تشویق یا سرزنش کسی گفته می‌شود که با وجود توانایی، اقدام نمی‌کند.

۶۰۸. مگر شهر هرت است؟

معنی: نمی‌توان بدون قانون، حساب‌وکتاب و مسئولیت رفتار کرد.

۶۰۹. مگر گنج پیدا کرده‌ای؟

معنی: هزینه و بخشش را بیش از امکانات معمول فرد می‌بیند.

۶۱۰. مورچگان را چو بود اتفاق؛ شیر ژیان را بدرانند پوست

معنی: همکاری می‌تواند نیروی افراد کوچک را در برابر مانعی بزرگ جمع کند.

۶۱۱. مهمان حبیب خداست

معنی: در فرهنگ مهمان‌نوازی، بر احترام به مهمان تأکید می‌کند.

۶۱۲. میان دعوا نرخ تعیین می‌کند

معنی: از آشفتگی برای طرح منفعت یا خواسته شخصی نامرتبط استفاده می‌کند.

تصویر همراه مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی؛ بخش حرف م

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ن

۶۱۳. نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود

معنی: برای رسیدن به دستاورد ارزشمند معمولاً کوشش و تحمل دشواری لازم است.

۶۱۴. نابینا به کار خویش بیناست

معنی: هر کس می‌تواند در کار آشنا و تجربه‌شده خود شناخت و مهارت داشته باشد.

۶۱۵. نان از برای کنج عبادت گرفته‌اند؛ صاحب‌دلان به کنج عبادت برای نان

معنی: به تفاوت عبادت صادقانه با استفاده ابزاری از دینداری برای معاش اشاره دارد.

۶۱۶. نان به نرخ روز می‌خورد

معنی: برای منفعت، موضع و رفتار خود را با قدرت و شرایط روز عوض می‌کند.

۶۱۷. نان خود خوردن و نشستن، به که کمر زرین به خدمت بستن

معنی: استقلال و قناعت را از رفاه همراه با وابستگی برتر می‌داند.

۶۱۸. نانش در روغن است

معنی: وضع معاش و سود او خوب و رو به راه است.

۶۱۹. نان قرض دادن

معنی: برای انتظار جبران یا حمایت متقابل، به دیگری امتیاز و تعریف دادن.

۶۲۰. نان کسی را آجر کردن

معنی: راه معاش و درآمد او را مختل کردن.

۶۲۱. نخود سیاه فرستادن

معنی: برای دور نگه داشتن فرد، او را دنبال کار بی‌نتیجه یا ناممکن فرستادن.

نمونه کاربرد: برای دور نگه داشتن کسی از موضوع، او را دنبال کاری بی‌نتیجه می‌فرستند.

۶۲۲. نخود هر آش شدن

معنی: فضول بودن.

۶۲۳. نرود میخ آهنین در سنگ

معنی: در کاربرد سنتی، به دشواری اثر گذاشتن بر فرد بسیار لجوج اشاره دارد.

۶۲۴. نفسش از جای گرم بلند می‌شود

معنی: بی‌خبر از دشواری دیگران، نسخه آسان می‌دهد یا آسوده قضاوت می‌کند.

۶۲۵. نماند ستمکار بدروزگار؛ بماند بر او لعنت پایدار

معنی: نام بد و اثر ستم ممکن است پس از مرگ ستمگر هم باقی بماند.

۶۲۶. نم پس ندادن

معنی: کنایه از خساست و ندادن چیزی به دیگران است.

۶۲۷. نور علی نور

معنی: خوبی یا مزیتی که بر خوبی قبلی افزوده می‌شود.

۶۲۸. نوشدارو پس از مرگ سهراب

معنی: کمک و راه‌حلی که پس از پایان فرصت مؤثر برسد، فایده لازم را ندارد.

۶۲۹. نه به آن شوری شور، نه به این بی‌نمکی

معنی: میان دو رفتار افراطی و متضاد، راه میانه را فراموش کرده است.

۶۳۰. نه خانی آمده، نه خانی رفته

معنی: هیچ اتفاق مهم و تغییردهنده‌ای رخ نداده است.

۶۳۱. نه خود خورد، نه کس دهد؛ گنده کند، به سگ دهد

معنی: خساست و نگهداری بی‌فایده، باعث تباه شدن دارایی می‌شود.

۶۳۲. نه راه پیش دارد، نه راه پس

معنی: در وضعی گرفتار است که انتخاب و راه خروج آسان ندارد.

۶۳۳. نه سیخ بسوزد، نه کباب

معنی: راه حلی پیدا شود که تا حد ممکن به هیچ‌یک از دو طرف آسیب نزند.

۶۳۴. نه شیر شتر، نه دیدار عرب

معنی: از منفعت کاری می‌گذرد تا از دردسر و وابستگی آن دور بماند؛ صورتی تاریخی و قوم‌محور دارد.

۶۳۵. نه قم خوب است، نه کاشان، لعنت به هر دو تاشان

معنی: با لحنی طنزآمیز، هر دو گزینه را نامطلوب می‌داند؛ داوری واقعی درباره شهرها نیست.

۶۳۶. نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است

معنی: رفتار آسیب‌زا را به خوی پایدار نسبت می‌دهد؛ به معنای بی‌نیازی از مرزبندی نیست.

۶۳۷. نیمه گمشده‌اش را پیدا کرده

معنی: همراه یا چیزی بسیار متناسب با خود یافته است.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف و

۶۳۸. وجود یکی است ولی شکم دوتاست

معنی: یعنی دو نفر هر چقدر به یکدیگر نزدیک باشند باز هم از هم جدا هستند.

۶۳۹. وصف‌العیش، نصف‌العیش

معنی: حرف زدن و یادآوری تجربه خوش هم می‌تواند لذت‌بخش باشد.

۶۴۰. وفاداری مدار از بلبلان چشم؛ که هر دم بر گلی دیگر سرایند

معنی: از فردی که مدام دل‌بستگی عوض می‌کند، انتظار پایداری بی‌دلیل نداشته باش.

۶۴۱. وقت ضرورت چو نماند گریز؛ دست بگیرد سر شمشیر تیز

معنی: تنگنا ممکن است انسان را به پذیرفتن راهی دشوار یا پرخطر وادارد.

۶۴۲. وقت طلاست

معنی: فرصت ارزشمند است و نباید آن را بی‌دلیل هدر داد.

۶۴۳. وقت نداره سرشو بخارونه

معنی: منظور آنست که گرفتار است.

۶۴۴. وقتی آب نیست، تیمم باید کرد

معنی: با نبود امکان اصلی، باید راه جایگزین متناسب را به کار گرفت.

۶۴۵. وقتی جیک‌جیک مستانت بود، فکر زمستانت نبود؟

معنی: در زمان آسایش و فراوانی، برای آینده و روزهای دشوار آماده نشده‌ای.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ه

۶۴۶. هادی ، هادی اسم خود بر ما نهادی

معنی: یعنی که به ارتکاب عمل خلافی دست زده ای و مرا بدان متهم می کنی.

۶۴۷. هر آن کس که دندان دهد، نان دهد

معنی: بیان باور عامیانه به روزی‌رسانی خداست، نه جایگزین برنامه‌ریزی برای نیاز خانواده.

۶۴۸. هر پستی ، بلندی دارد

معنی: بعد از هر سختی آسانی هست.

۶۴۹. هر جا سر است، سخن است

معنی: آدم‌ها نظرها و گفت‌وگوهای گوناگون دارند و همیشه هم‌نظر نیستند.

۶۵۰. هر چه بادا باد

معنی: با پذیرفتن نتیجه نامعلوم، تصمیم به انجام کاری گرفته است.

۶۵۱. هرچه پول بدهی، آش می‌خوری

معنی: مقدار امکانات و کیفیت دریافتی معمولاً با هزینه و سرمایه‌گذاری ارتباط دارد.

۶۵۲. هر چه رشته بود، پنبه شد

معنی: زحمت و برنامه قبلی از بین رفت یا نتیجه نداد.

۶۵۳. هرچه کنی، به خود کنی؛ گر همه نیک و بد کنی

معنی: انسان را به مسئولیت‌پذیری درباره اثر رفتار خودش دعوت می‌کند.

۶۵۴. هر دم از این باغ بری می‌رسد

معنی: پیوسته خبر، اتفاق یا گرفتاری تازه‌ای آشکار می‌شود و اغلب لحن کنایه‌آمیز دارد.

۶۵۵. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

معنی: درستی سخن به‌تنهایی کافی نیست؛ زمان و موقعیت بیان هم مهم است.

۶۵۶. هر سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند

معنی: سخن صادقانه و همراه با احساس، می‌تواند اثرگذارتر باشد.

۶۵۷. هر کس از ظن خود شد یار من

معنی: آدم‌ها ممکن است سخن و رفتار دیگری را مطابق برداشت خود تفسیر کنند.

۶۵۸. هر کس به فکر خویش است، کوسه به فکر ریش است

معنی: هر فرد بیشتر درگیر نیاز و کمبود مهم خودش است.

۶۵۹. هر کسی را بهر کاری ساختند

معنی: آدم‌ها توانایی و علاقه متفاوت دارند و باید تناسب فرد و کار را دید.

۶۶۰. هر کسی را نتوان گفت که صاحب‌نظر است

معنی: ادعا و حضور در بحث، به‌تنهایی نشانه تخصص و صلاحیت نیست.

۶۶۱. هر که آمد عمارتی نو ساخت؛ رفت و منزل به دیگری پرداخت

معنی: به گذرا بودن زندگی و ماندگار نبودن مالکیت اشاره دارد.

۶۶۲. هر که بامش بیش، برفش بیشتر

معنی: امکانات و جایگاه بیشتر، معمولاً مسئولیت و دشواری بیشتری هم دارد.

نمونه کاربرد: پذیرفتن مدیریت یک مجموعه بزرگ‌تر، مسئولیت و رسیدگی بیشتری هم می‌خواهد.

۶۶۳. هر که خربزه می‌خورد، پای لرزش هم می‌نشیند

معنی: پذیرفتن یک انتخاب، با پذیرش مسئولیت پیامدهای آن همراه است.

۶۶۴. هر که در پی کلاغ رود، به خرابه می‌رسد

معنی: پیروی نسنجیده از راهنمای نامناسب، به مقصد خوب نمی‌انجامد.

۶۶۵. هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست

معنی: در نگاه انتقادی، از اثر ثروت بر قدرت اجتماعی سخن می‌گوید.

۶۶۶. هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد

معنی: رسیدن به خواسته ارزشمند، ممکن است هزینه و دشواری داشته باشد.

۶۶۷. هر که نان از عمل خویش خورد؛ منت حاتم طایی نبرد

معنی: کسی که با کار خود معاش دارد، کمتر زیر بار منت دیگران می‌رود.

۶۶۸. هر گردی گردو نیست

معنی: شباهت ظاهری را نباید با یکسان بودن ماهیت اشتباه گرفت.

۶۶۹. هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است

معنی: فروتنی را زمینه بهره بردن و یادگیری می‌داند.

۶۷۰. هشتش گرو نهش است

معنی: آه در بساط ندارد.

۶۷۱. هم از توبره می‌خورد، هم از آخور

معنی: از دو طرف متضاد بهره می‌برد و تعهد روشنی ندارد.

۶۷۲. هم چوب را خورد، هم پیاز را، هم پول را داد

معنی: با تصمیم و مقاومت نسنجیده، چند زیان را به جای یک هزینه متحمل شد.

۶۷۳. هم خدا را می‌خواهد، هم خرما را

معنی: دو منفعت یا خواسته ناسازگار را هم‌زمان و بدون پذیرش هزینه می‌خواهد.

۶۷۴. هم فال است و هم تماشا

معنی: یک کار، هم‌زمان دو فایده یا سرگرمی فراهم می‌کند.

۶۷۵. همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد نگذار

معنی: همه سرمایه و امکان خود را به یک گزینه وابسته نکن.

۶۷۶. همه چیز را همگان دانند

معنی: هیچ فردی به‌تنهایی همه آگاهی و تجربه را ندارد؛ از دانش جمع هم استفاده کن.

۶۷۷. همه را برق می‌گیرد، ما را چراغ نفتی

معنی: به طنز، گرفتاری یا بدشانسی خود را نامعمول و متفاوت می‌داند.

۶۷۸. همه‌کاره و هیچ‌کاره

معنی: در کارهای بسیار دخالت دارد، اما مسئولیت روشن یا مهارت عمیق ندارد.

۶۷۹. هنر برتر از گوهر آمد پدید

معنی: مهارت و شایستگی را از تبار و نسبت خانوادگی مهم‌تر می‌داند.

۶۸۰. هنوز دهانش بوی شیر می‌دهد

معنی: کنایه از کم‌تجربگی است و اغلب لحنی تحقیرآمیز دارد.

۶۸۱. هنوز غوره نشده، مویز شده

معنی: پیش از کسب تجربه و شایستگی، ادعای پختگی و مقام دارد.

۶۸۲. هیچ ارزانی بی‌علت نیست، هیچ گرانی بی‌حکمت

معنی: در معامله به بررسی علت قیمت دعوت می‌کند؛ قیمت بالا به‌تنهایی کیفیت را ثابت نمی‌کند.

۶۸۳. هیچ‌کس نمی‌گوید ماست من ترش است

معنی: فروشنده یا صاحب کار، معمولاً عیب محصول خود را داوطلبانه برجسته نمی‌کند.

ضرب‌المثل و کنایه با حرف ی

۶۸۴. یار بد بدتر بود از مار بد

معنی: همراه ناسازگار می‌تواند به فکر و زندگی انسان آسیب عمیق‌تری بزند.

۶۸۵. یار غار بودن

معنی: دوست و همراه نزدیک و مورد اعتماد بودن.

۶۸۶. یا زنگی زنگ، یا رومی روم

معنی: دوپهلو رفتار نکن و موضع خود را روشن کن؛ واژگان آن صورتی تاریخی دارد.

۶۸۷. یاسین به گوش خر خواندن

معنی: سخن و پند را به کسی گفتن که تمایلی به شنیدن و پذیرفتن آن ندارد.

۶۸۸. یا مکن با پیلبانان دوستی، یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل

معنی: اگر تعهد یا رابطه بزرگی می‌پذیری، توان و امکانات متناسب آن را هم فراهم کن.

۶۸۹. یزدان کسی را که دارد نگاه؛ نگردد ز سرما و گرما تباه

معنی: بیان امید و باور دینی به نگهداری خداوند است.

۶۹۰. یک بام و دو هوا

معنی: برای دو فرد یا موقعیت مشابه، معیار متفاوت به کار بردن.

نمونه کاربرد: برای دو رفتار مشابه، به دلیل علاقه به یکی از افراد، معیار متفاوتی به کار می‌رود.

۶۹۱. یک بز گر، گله را گر می‌کند

معنی: رفتار یا مشکل یک عضو می‌تواند بر جمع اثر بگذارد؛ نباید به برچسب زدن به افراد تبدیل شود.

۶۹۲. یک پا پیش و یک پا پس گذاشتن

معنی: برای انجام کاری مردد بودن و نتوانستن تصمیم قطعی گرفتن.

۶۹۳. یک پاش لب گور است

معنی: پیر است.

۶۹۴. یک جو غیرت، بهتر از صد من زور است

معنی: انگیزه و مسئولیت‌پذیری را از توان ظاهری بی‌عمل مهم‌تر می‌داند.

۶۹۵. یک چشم گریان و یک چشم خندان

معنی: هم‌زمان از موضوعی شاد و از موضوعی دیگر اندوهگین بودن.

۶۹۶. یک دست صدا نداره

معنی: باید با دیگران متحد بود.

۶۹۷. یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم

معنی: کنایه طنزآمیز از داشتن مزاحمی دائمی در کار و زندگی است.

۶۹۸. یک ده آباد به از صد شهر خراب

معنی: یک کار کامل و سودمند را بر کارهای فراوان و نیمه‌تمام ترجیح می‌دهد.

۶۹۹. یک دیوانه سنگی به چاه می‌اندازد که صد عاقل نمی‌توانند بیرون آورند

معنی: رفع پیامد یک اقدام نسنجیده، ممکن است به زحمت بسیار دیگران نیاز داشته باشد.

۷۰۰. یک روده راست در شکمش نیست

معنی: به کنایه از دروغ‌گویی و پنهان‌کاری بسیار گفته می‌شود.

۷۰۱. یک کلاغ چهل کلاغ

معنی: با نقل پی‌درپی، خبر و شایعه بزرگ‌تر و دورتر از واقعیت می‌شود.

۷۰۲. یک کلام ختم کلام

معنی: حرف آخر گفته شده و گوینده نمی‌خواهد بحث ادامه پیدا کند.

۷۰۳. یک من ماست چقدر کره می‌دهد

معنی: برای نشان دادن نتیجه واقعی کار، سنجیدن توان یا گاهی تهدید به حساب‌کشی گفته می‌شود.

۷۰۴. یک نان بخور، صد منت مکش

معنی: زندگی ساده و مستقل را بر رفاه همراه با تحقیر و منت ترجیح می‌دهد.

۷۰۵. یک نه بگو، نه ماه به دل نکش

معنی: پاسخ منفی روشن، از قبول ناخواسته و تحمل طولانی ناراحتی بهتر است.

۷۰۶. یکی به دو کردن

معنی: جر و بحث کردن.

۷۰۷. یکی را در ده راه نمی‌دادند، سراغ کدخدا را می‌گرفت

معنی: هنوز جایگاه و پذیرش اولیه ندارد، اما ادعای اختیار بالاتر می‌کند.

۷۰۸. یکی می‌مرد ز درد بی‌نوایی، یکی می‌گفت خانم زردک می‌خواهی؟

معنی: پیشنهاد نامتناسب، نشان می‌دهد گوینده از شدت گرفتاری دیگری خبر ندارد.

تصویر همراه مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی؛ بخش حرف ی

چطور از ضرب‌المثل در انشا و گفت‌وگو استفاده کنیم؟

اول موقعیت را بنویسید، بعد مثلی را انتخاب کنید که واقعاً به آن مربوط است. اگر موضوع درباره نتیجه‌گیری زودهنگام است، «جوجه را آخر پاییز می‌شمارند» مناسب‌تر از مثلی درباره خساست است. قرار دادن یک جمله مشهور در پایان هر متن، به‌تنهایی آن را قوی‌تر نمی‌کند؛ پیوند میان مثال و نتیجه باید روشن باشد.

  • برای انشا: یک اتفاق ساده را شرح دهید، مثل را بیاورید و در یک یا دو جمله نشان دهید چه شباهتی میان آن‌ها وجود دارد.
  • برای کودک: از واژه‌ها و تصویرهای آشنا شروع کنید؛ نخست معنی ساده، سپس موقعیت کاربرد را توضیح دهید.
  • برای پیام دوستانه: مثل کوتاه و خوش‌لحن انتخاب کنید و از عبارت‌های تحقیرآمیز یا دوپهلو بپرهیزید.
  • برای متن رسمی: تعداد مثل‌ها را کم نگه دارید و معنای آن‌ها را با موضوع استدلال هماهنگ کنید.
  • برای نقل از شاعر: متن بیت و نام شاعر را بررسی کنید؛ هر جمله مشهور لزوماً از سعدی، حافظ یا مولانا نیست.

مثال ساده برای انشا: «قرار بود هر روز چند دقیقه خوش‌نویسی تمرین کنم. اوایل، خطم تغییر زیادی نداشت، اما با دیدن اشتباه‌ها و ادامه دادن بهتر شدم. این تجربه یادم آورد که کار نیکو کردن از پر کردن است.» این نمونه، کاربرد مثل را نشان می‌دهد و ادعای داستان تاریخی درباره پیدایش آن ندارد.

اگر موضوع نوشته شما درباره پس‌انداز، قناعت یا خرج کردن است، سخنان بزرگان درباره پول نیز می‌تواند به انتخاب زاویه متن کمک کند. برای تمرین با تصویرهای آشناتر، مجموعه ضرب‌المثل با موضوع حیوانات و معنی آن‌ها را ببینید.

ضرب‌المثل‌های هم‌معنا و متضاد؛ کدام را کجا به کار ببریم؟

مثل‌ها از تجربه‌های یکسان و شرایط ثابت نیامده‌اند. «گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی» به شکیبایی دعوت می‌کند؛ «تا تنور گرم است، نان را بچسبان» درباره از دست ندادن فرصت است. این دو الزاماً یکدیگر را باطل نمی‌کنند: در یک موقعیت، زمان دادن لازم است و در موقعیت دیگر، اقدام به‌موقع.

موضوععبارت‌های نزدیک یا متفاوتنکته کاربرد
ارزش عملدو صد گفته چون نیم کردار نیست؛ با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شودهر دو به کافی نبودن سخن بدون اقدام اشاره دارند.
تقلید و همنشینیکبوتر با کبوتر، باز با باز؛ کمال همنشین در من اثر کردیکی درباره همراهی افراد مشابه است و دیگری اثر همنشین را برجسته می‌کند.
فاصله و رابطهدوری و دوستی؛ از دیده برود، از دل بروداثر فاصله به کیفیت رابطه و نوع ارتباط بستگی دارد.
صبر و فرصتگر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی؛ تا تنور گرم است، نان را بچسبانابتدا ببینید مسئله به زمان نیاز دارد یا فرصت آن در حال از دست رفتن است.
ظاهر و واقعیتهر گردی گردو نیست؛ فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزهاز ظاهر ساده یا مشابه، درباره ارزش و توان واقعی حکم قطعی ندهید.

تفاوت صورت هم‌معنا با تکرار را نیز باید در نظر گرفت. «با یک گل بهار نمی‌شود» و «از یک گل بهار نمی‌شود» معمولاً دو صورت نزدیک از یک مثل‌اند؛ اما «مرغ همسایه غاز است» و «آواز دهل از دور خوش است» با وجود نزدیکی، بر دو نکته متفاوت تأکید دارند: مقایسه ناعادلانه داشته‌ها و فریبندگی ظاهر از دور.

۵۰ ضرب‌المثل و عبارت پندآمیز انگلیسی با ترجمه و معنی

ترجمه لفظی یک عبارت، همیشه معنی کاربردی آن را نمی‌رساند. در این بخش، برای هر مورد هم ترجمه فارسی آمده و هم مفهوم آن. بعضی عبارت‌ها در فارسی همتای نزدیک دارند، اما یکسان بودن کامل معنا و لحن را نباید فرض کرد. برای نمونه‌های بیشتر، مطلب ضرب‌المثل‌های انگلیسی با معادل و معنی فارسی را بخوانید.

۱. Actions speak louder than words

ترجمه: کردار از گفتار رساتر است

مفهوم: آنچه انجام می‌دهید، معیار قوی‌تری از ادعا و وعده شماست.

۲. A bird in the hand is worth two in the bush

ترجمه: یک پرنده در دست بهتر از دو پرنده روی درخت است

مفهوم: داشتن چیزی مطمئن بهتر از ریسک کردن برای به دست آوردن چیز بیشتر ولی نامطمئن است.

۳. Honesty is the best policy

ترجمه: صداقت بهترین راه است

مفهوم: همیشه راست گفتن و صادق بودن، بهترین انتخاب در زندگی است.

۴. Better late than never

ترجمه: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است

مفهوم: اگر کاری را دیر انجام دهید، باز هم بهتر است از اینکه اصلاً انجام ندهید.

۵. Practice makes perfect

ترجمه: تمرین باعث کمال می‌شود

مفهوم: هر چه بیشتر تمرین کنید، در آن کار بهتر و ماهرتر می‌شوید.

۶. Don’t judge a book by its cover

ترجمه: هیچ کتابی را از روی جلدش قضاوت نکن

مفهوم: نباید آدم‌ها را فقط بر اساس ظاهرشان قضاوت کرد.

۷. Every cloud has a silver lining

ترجمه: هر ابر تیره‌ای حاشیه‌ای نقره‌ای دارد

مفهوم: برای دلگرمی به دیدن امکان یا جنبه امیدوارکننده در دشواری گفته می‌شود.

۸. Where there’s a will, there’s a way

ترجمه: خواستن که باشد، راهی پیدا می‌شود

مفهوم: به اراده و تلاش برای یافتن راه حل تشویق می‌کند؛ تضمین رسیدن به هر خواسته نیست.

۹. Don’t put all your eggs in one basket

ترجمه: همه تخم‌مرغ‌هایت را در یک سبد نگذار

مفهوم: همه سرمایه یا منابع خود را در یک جا به خطر نینداز.

۱۰. The early bird catches the worm

ترجمه: پرنده سحرخیز کرم را می‌گیرد

مفهوم: شروع به‌موقع و پیش‌قدم شدن می‌تواند فرصت بهتری فراهم کند.

۱۱. All that glitters is not gold

ترجمه: هر چیز براقی طلا نیست

مفهوم: همه چیزهایی که ظاهر فریبنده دارند، ارزشمند نیستند.

۱۲. Rome wasn’t built in a day

ترجمه: روم یک روزه ساخته نشده است

مفهوم: کارهای بزرگ و مهم زمان بر هستند و باید صبور باشید.

۱۳. A journey of a thousand miles begins with a single step

ترجمه: سفر هزار مایلی با یک قدم آغاز می‌شود

مفهوم: برای کار بزرگ هم باید یک اقدام اولیه و واقعی انجام داد.

۱۴. Absence makes the heart grow fonder

ترجمه: دوری، اشتیاق دل را بیشتر می‌کند

مفهوم: گاهی فاصله، دلتنگی و قدرشناسی را بیشتر می‌کند؛ درباره همه رابطه‌ها یکسان نیست.

۱۵. A penny saved is a penny earned

ترجمه: یک پنی که پس‌انداز می‌شود، یک پنی به دست آمده است

مفهوم: پس‌انداز کردن به اندازه درآمدزایی ارزشمند است.

۱۶. Don’t count your chickens before they hatch

ترجمه: جوجه‌ها را پیش از بیرون آمدن از تخم نشمار

مفهوم: سود و موفقیت نامعلوم را پیش از قطعی شدن، به‌دست‌آمده حساب نکن.

۱۷. Necessity is the mother of invention

ترجمه: نیاز مادر اختراع است

مفهوم: وقتی واقعاً به چیزی نیاز داشته باشید، راهی برای به دست آوردن آن پیدا می‌کنید.

۱۸. A stitch in time saves nine

ترجمه: یک بخیه به‌موقع، از نه بخیه جلوگیری می‌کند

مفهوم: رسیدگی زودهنگام به مشکل کوچک، از بزرگ‌تر شدن آن جلوگیری می‌کند.

۱۹. Haste makes waste

ترجمه: عجله باعث اسراف و خرابکاری می‌شود

مفهوم: اگر عجله کنید و سریع کارها را انجام دهید، احتمالاً اشتباه می‌کنید و مجبور به دوباره کاری می‌شوید.

۲۰. When in Rome, do as the Romans do

ترجمه: در روم، مانند رومیان رفتار کن

مفهوم: در محیط تازه، آداب و قواعد متناسب آن را بشناس و رعایت کن.

۲۱. Two wrongs don’t make a right

ترجمه: دو اشتباه، یک درستی نمی‌شود

مفهوم: اینکه کسی به شما بدی کرده، به شما حق نمی‌دهد که به او بدی کنید.

۲۲. The pen is mightier than the sword

ترجمه: قلم از شمشیر برنده‌تر است

مفهوم: نوشتن و ایده‌ها و ارتباطات می‌توانند تأثیر بیشتری از زور و خشونت داشته باشند.

۲۳. You can’t have your cake and eat it too

ترجمه: نمی‌توانی هم کیک را داشته باشی و هم آن را بخوری

مفهوم: نمی‌توانی هر دو مزیت یک موقعیت را همزمان داشته باشی؛ باید انتخاب کنی.

۲۴. Curiosity killed the cat

ترجمه: کنجکاوی گربه را کشت

مفهوم: گاهی زیاد پرس و جو کردن یا فضولی کردن، می‌تواند دردسر ایجاد کند.

۲۵. Blood is thicker than water

ترجمه: خون از آب غلیظ‌تر است

مفهوم: در کاربرد معمول، بر اهمیت پیوند خانوادگی تأکید دارد؛ برتری همه روابط خانوادگی را ثابت نمی‌کند.

۲۶. Look before you leap

ترجمه: قبل از پریدن، نگاه کن

مفهوم: قبل از انجام هر کار مهمی، خوب فکر کن و عواقب آن را بسنج.

۲۷. People who live in glass houses shouldn’t throw stones

ترجمه: کسانی که در خانه شیشه‌ای زندگی می‌کنند نباید سنگ پرتاب کنند

مفهوم: اگر خودت عیب داری، نباید دیگران را به خاطر عیب‌های کوچکشان سرزنش کنی.

۲۸. Too many cooks spoil the broth

ترجمه: آشپزهای بسیار، آش را خراب می‌کنند

مفهوم: تعدد دخالت‌های ناهماهنگ و نبود مسئولیت روشن، نتیجه کار را خراب می‌کند.

۲۹. A rolling stone gathers no moss

ترجمه: سنگِ غلتان خزه نمی‌بندد

مفهوم: بی‌قراری و جابه‌جایی مداوم را در برابر ریشه گرفتن و ثبات قرار می‌دهد؛ گاه بر آزادی از وابستگی نیز تأکید دارد.

۳۰. The grass is always greener on the other side

ترجمه: همیشه چمن آن سوی حصار سرسبزتر است

مفهوم: مردم اغلب فکر می‌کنند زندگی دیگران بهتر از زندگی خودشان است.

۳۱. No pain, no gain

ترجمه: بدون رنج، دستاوردی نیست

مفهوم: به تلاش برای رسیدن به هدف تشویق می‌کند؛ درد و آسیب جسمی را نباید معیار موفقیت ورزشی دانست.

۳۲. You reap what you sow

ترجمه: هرچه بکاری، همان را درو می‌کنی

مفهوم: رفتار امروز را در شکل‌گیری پیامدهای فردا مهم می‌داند.

۳۳. Don’t bite the hand that feeds you

ترجمه: دستی که به تو نان می‌دهد را گاز نگیر

مفهوم: به کسی که به تو کمک می‌کند، بدی نکن.

۳۴. Beggars can’t be choosers

ترجمه: نیازمند نمی‌تواند هر شرطی بگذارد

مفهوم: در موقعیت کمبود، دامنه انتخاب ممکن است محدود باشد؛ کرامت و حق انتخاب فرد از بین نمی‌رود.

۳۵. Birds of a feather flock together

ترجمه: پرندگان هم‌جنس با هم پرواز می‌کنند

مفهوم: آدم‌های مشابه و هم‌فکر، معمولاً دور هم جمع می‌شوند.

۳۶. All good things must come to an end

ترجمه: همه چیزهای خوب روزی پایان می‌یابند

مفهوم: ناپایداری موقعیت خوش را یادآوری می‌کند و به قدر دانستن آن دعوت می‌کند.

۳۷. Out of sight, out of mind

ترجمه: از دیده برود، از دل برود

مفهوم: در برخی موقعیت‌ها، نبود تماس و دیدار باعث کم شدن توجه می‌شود.

۳۸. Slow and steady wins the race

ترجمه: آهسته و پیوسته، برنده مسابقه است

مفهوم: پیشروی منظم و پایدار را از شتاب ناپیوسته ارزشمندتر می‌داند.

۳۹. A watched pot never boils

ترجمه: کتری که منتظرش هستی هیچ وقت جوش نمی‌آید

مفهوم: وقتی بی‌صبرانه منتظر چیزی هستی، زمان خیلی کند به نظر می‌رسد.

۴۰. It takes two to tango

ترجمه: برای تانگو دو نفر لازم است

مفهوم: بعضی کارها و تعامل‌ها به مشارکت دو نفر نیاز دارند؛ نباید با آن مسئولیت آزارگر را به فرد آسیب‌دیده نسبت داد.

۴۱. Beauty is in the eye of the beholder

ترجمه: زیبایی در چشم بیننده است

مفهوم: هر کسی سلیقه و درک متفاوتی از زیبایی دارد.

۴۲. Cleanliness is next to godliness

ترجمه: پاکیزگی همسایه پارسایی است

مفهوم: با زبان پند و فرهنگ، بر ارزش تمیز و مرتب بودن تأکید می‌کند.

۴۳. Fools rush in where angels fear to tread

ترجمه: احمق‌ها به جایی وارد می‌شوند که فرشتگان می‌ترسند قدم بگذارند

مفهوم: افراد نادان و بی‌احتیاط وارد موقعیت‌های خطرناکی می‌شوند که افراد عاقل از آن اجتناب می‌کنند.

۴۴. Fortune favours the bold

ترجمه: بخت با جسوران یار است

مفهوم: فرد را به اقدام و جسارت سنجیده تشویق می‌کند، نه خطر کردن بی‌حساب.

۴۵. If you can’t stand the heat, get out of the kitchen

ترجمه: اگر گرمای آشپزخانه را تاب نمی‌آوری، از آن بیرون برو

مفهوم: پیش از پذیرفتن یک جایگاه، فشار و مسئولیت واقعی آن را در نظر بگیر.

۴۶. A friend in need is a friend indeed

ترجمه: دوست واقعی کسی است که در زمان نیاز به کمکت بیاید

مفهوم: دوست واقعی کسی است که در روزهای سخت و دشوار به تو کمک کند.

۴۷. Laughter is the best medicine

ترجمه: خنده بهترین داروست

مفهوم: با اغراق از ارزش شادمانی سخن می‌گوید؛ خنده جای درمان لازم را نمی‌گیرد.

۴۸. Knowledge is power

ترجمه: دانش، قدرت است

مفهوم: هر چه بیشتر بدانید و یاد بگیرید، توانایی بیشتری برای تصمیم‌گیری و موفقیت خواهید داشت.

۴۹. There’s no place like home

ترجمه: هیچ‌جا خانه خود آدم نمی‌شود

مفهوم: احساس تعلق و آسودگی خانه را بیان می‌کند، نه امن بودن همه خانه‌ها.

۵۰. Old habits die hard

ترجمه: عادت‌های کهنه به سختی از بین می‌روند

مفهوم: تغییر عادت‌های قدیمی که سال‌ها با آنها زندگی کرده‌اید، کار بسیار دشواری است.

سوالات متداول درباره ضرب‌المثل‌های فارسی

ضرب‌المثل چیست؟

سخنی شناخته‌شده و تکرارشونده است که با یک تصویر یا نمونه، درباره موقعیتی مشابه پیام می‌دهد. معنی آن معمولاً فراتر از معنای مستقیم واژه‌هاست؛ مانند «آش نخورده و دهان سوخته».

فرق ضرب‌المثل با کنایه چیست؟

ضرب‌المثل معمولاً یک موقعیت یا نتیجه را در قالب سخنی زبانزد بیان می‌کند؛ کنایه بیشتر حالت یا رفتاری را غیرمستقیم توصیف می‌کند، مانند «پشت دست داغ کردن». در مجموعه‌های عمومی، هر دو گروه کنار هم می‌آیند.

برای انشا از چه ضرب‌المثلی استفاده کنیم؟

مثلی را انتخاب کنید که با موضوع و اتفاق متن هماهنگ باشد. ابتدا موقعیت را توضیح دهید، سپس ضرب‌المثل را بیاورید و نشان دهید چرا به آن مربوط است. معنی روشن و لحن مناسب، از تعداد زیاد مثل‌ها مهم‌تر است.

آیا شکل محاوره‌ای و رسمی یک مثل، دو ضرب‌المثل جداست؟

معمولاً نه. تفاوت‌هایی مانند «نمی‌شود» و «نمی‌شه» یا جابه‌جایی چند واژه، اغلب صورت‌های یک مدخل‌اند. اگر معنی و کاربرد اصلی یکسان باشد، بهتر است در شمارش، جدا حساب نشوند.

معنی آب از دریا بخشیدن چیست؟

یعنی از مال، وقت یا امکانات دیگران بخشیدن و برای خود اعتبار یا منت ساختن. نکته اصلی، بخشندگی با چیزی است که هزینه‌اش را خود فرد نمی‌پردازد.

چرا بعضی ضرب‌المثل‌ها خلاف یکدیگرند؟

زیرا از موقعیت‌ها و تجربه‌های مختلف آمده‌اند. مثلی ممکن است به صبر دعوت کند و دیگری به اقدام سریع. برای انتخاب، باید دید مسئله واقعی به زمان نیاز دارد یا به استفاده از فرصت.

آیا همه جمله‌های کوتاه و انگیزشی ضرب‌المثل هستند؟

خیر. جمله قصار، شعار، بیت شعر و شوخی ممکن است کوتاه و مشهور باشند، اما لزوماً ضرب‌المثل نیستند. زبانزد شدن و کاربرد عمومی در موقعیت‌های مشابه، در شناخت ضرب‌المثل اهمیت دارد.

آیا می‌توان هر ضرب‌المثلی را به شاعر یا کشور مشخصی نسبت داد؟

خیر. بسیاری از مثل‌ها چند صورت و روایت دارند یا در چند فرهنگ دیده می‌شوند. برای انتساب به شاعر، نویسنده یا کشور باید منبع معتبر داشت؛ رواج یک نسبت در شبکه‌های اجتماعی کافی نیست.

نتیجه‌گیری؛ ضرب‌المثل را با توجه به معنی و موقعیت انتخاب کنیم

ارزش ضرب‌المثل‌های فارسی فقط در کوتاهی و آهنگ واژه‌ها نیست؛ آن‌ها تصویری از تجربه، شوخ‌طبعی و نگاه مردم به زندگی را نگه داشته‌اند. دانستن معنی کمک می‌کند میان مثل، کنایه و جمله پندآمیز تفاوت بگذاریم و عبارتی را صرفاً به دلیل مشهور بودن در جای نامناسب به کار نبریم.

در این مجموعه، ۷۰۸ مدخل فارسی به ترتیب الفبا و ۵۰ عبارت انگلیسی با ترجمه و مفهوم آمده است. برای استفاده در انشا یا گفت‌وگو، معنی، لحن و مخاطب را کنار هم ببینید. اگر مثل قدیمی پیش‌داوری یا تعبیری رنجاننده دارد، شناخت فرهنگی آن را با تأیید و تکرار بی‌ملاحظه اشتباه نگیرید؛ بیان روشن و محترمانه همیشه اهمیت دارد.

مطالب مرتبط روزانه

منابع و مطالعه بیشتر

برای مقایسه صورت‌های رایج و بررسی نمونه‌های ادبی و زبانی می‌توان به منابع زیر مراجعه کرد. معنی‌های کوتاه و مثال‌های کاربردی این مقاله، توضیح تحریری‌اند و نقل‌قول لفظ‌به‌لفظ از فرهنگ‌ها نیستند. برای همه مثل‌ها، پدیدآورنده یا داستان پیدایش قطعی تعیین نشده است.

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است.