حکایت یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اعادت ذکر آن از گلستان سعدی + نثر ساده

حکایت پادشاه بیمار و دهقان‌پسر از گلستان سعدی با نثر ساده و روان. داستانی عمیق درباره عدالت، پناه بردن به خدا و عبرت‌آموزی از مظلوم.

حکایت «یکی را از ملوک مرضی هایل بود» از باب اول گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)، روایتی است کوتاه اما عمیق از عدالت و مهرورزیِ پادشاهی که در برابرِ مرگِ یک جوانِ بی‌گناه، از جان خود می‌گذرد و با این کار، نه تنها شفای جسم، که «شفای روح» را نیز نصیب خود می‌سازد. این حکایت، یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین داستان‌های گلستان است که در آن، سعدی با زبانی ساده و بیانی شیوا، از بزرگواری و بخشش به عنوان درمانی برای بیمارانِ جان و تن سخن می‌گوید.

حکایت یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اعادت ذکر آن از گلستان سعدی + نثر ساده

این حکایت از سعدی

یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادتِ ذکرِ آن ناکردن اَوْلیٰ. طایفهٔ حکمایِ یونان متفّق شدند که مر این درد را دوایی نیست مگر زَهْرهٔ آدمی به چندین صفت موصوف. بفرمود طلب کردن.

دهقان‌پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمتِ بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فَتویٰ داد که خونِ یکی از رعیّت ریختن سلامتِ پادشه را، روا باشد. جلّاد قصد کرد، پسر سر سویِ آسمان بر آورد و تبسّم کرد. ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت: نازِ فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیشِ قاضی برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علّت حُطامِ دنیا مرا به خون درسپردند و قاضی به کشتن فَتویٰ داد و سلطان مصالحِ خویش اندر هلاکِ من همی‌بیند؛ به جز خدای عَزَّوَجَلَّ، پناهی نمی‌بینم.

پیشِ که بر آورم ز دستت فریاد؟

هم پیشِ تو از دستِ تو گر خواهم داد

سلطان را دل از این سخن به هم بر آمد و آب در دیده بگردانید و گفت: هلاکِ من اولیٰ‌تر است از خونِ بی‌گناهی ریختن. سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمتِ بی‌اندازه بخشید و آزاد کرد، و گویند هم در آن هفته شفا یافت.

هم چنان در فکرِ آن بیتم که گفت

پیل‌بانی بر لبِ دریایِ نیل:

«زیر پایت گر بدانی حالِ مور

هم چو حالِ توست زیر پایِ پیل»

حکایت مردم‌آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد از گلستان سعدی + تفسیر

حکایت غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی از گلستان سعدی به همراه نثر ساده و تفسیر

تفسیر و نثر ساده

تفسیر و نثر ساده

یکی از پادشاهان به بیماری سختی مبتلا شد که یادآوری آن (بیان جزئیاتش) شایسته نیست. گروهی از حکیمان یونانی متفق القول شدند که این درد درمانی ندارد مگر زهره (کیسه صفرا)ی انسانی که دارای صفات خاصی باشد. پادشاه دستور جستجوی چنین انسانی را صادر کرد.

دهقان‌پسری را یافتند که بر همان صفاتی بود که حکیمان گفته بودند. پدر و مادرش را فراخواندند و با نعمت‌های بی‌کران خشنودشان کردند و قاضی (شرع) فتوا داد که ریختن خون یکی از رعیت برای سلامت پادشاه جایز است. جلاد (مأمور اعدام) قصد کرد که پسر را بکشد، اما پسر سر به آسمان بلند کرد و لبخندی زد.

پادشاه پرسید: «در این حال، چه جای خندیدن است؟»

پسر پاسخ داد: «ناز فرزندان بر پدران و مادران است و دادخواهی پیش قاضی می‌برند و از پادشاه داد می‌خواهند. اما اکنون پدر و مادرم به خاطر متاع ناچیز دنیا، مرا به خون می‌سپارند و قاضی به کشتن من فتوا می‌دهد و سلطان مصلحت خود را در هلاک من می‌بیند. پس جز خدای عزوجل، پناهی نمی‌بینم.»

پیش که بر آرم ز دستت فریاد؟ 

هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد

(یعنی: پیش چه کسی از دست تو فریاد برآورم؟ اگر از دست تو دادخواهی کنم، باز هم باید پیش خود تو برم!)

دل پادشاه از این سخن به هم ریخت و اشک در چشمانش جاری شد و گفت: «هلاک من از ریختن خون بی‌گناهی بهتر است.» سپس سر و چشم پسر را بوسید و او را در آغوش گرفت و نعمت‌های بی‌اندازه به او بخشید و آزادش کرد. و گویند که در همان هفته (پادشاه) بهبود یافت.

همچنان در فکر آن بیت هستم که پیلبانی بر لب دریای نیل گفت:

«زیر پایت گر بدانی حال مور 

هم چو حال توست زیر پای پیل»

(یعنی: اگر زیر پای خودت حال مور را بدانی، (می‌فهمی که) حال مور زیر پای پیل، همانند حال توست زیر پای پیل.)

 خلاصه داستان

پادشاهی به بیماری سختی مبتلا می‌شود. حکیمان یونانی درمان را در زهره‌ی انسانی با صفاتی خاص می‌دانند. دهقان‌پسری با آن صفات پیدا می‌شود. پدر و مادرش با نعمت‌ها راضی می‌شوند و قاضی فتوا به جواز ریختن خون او برای سلامت پادشاه می‌دهد. اما پسر در آستانه‌ی مرگ، با لبخندی و سخنی حکیمانه، پادشاه را از این کار بازمی‌دارد. پادشاه تحت تأثیر قرار می‌گیرد، او را می‌بخشد و نعمت می‌دهد و خود نیز شفا می‌یابد.

 شخصیت‌های داستان و نمادها

– پادشاه → نماد قدرت و حاکمیت، اما انسانی که در برابر سخن حق فروتن می‌شود.

– دهقان‌پسر → نماد مظلوم، بی‌گناه و حکیمی که با سخن خود، ظلم را خنثی می‌کند.

– پدر و مادر → نماد دنیاطلبی و فدا کردن فرزند برای متاع ناچیز دنیا.

– قاضی → نماد دین‌فروشی و فتوا دادن به نفع قدرت، نه عدالت.

– حکیمان یونانی → نماد دانشی که می‌تواند در خدمت ظلم قرار گیرد.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. ظلم در لباس حکمت و شرع

حکیمان یونانی با علم خود، راهی برای درمان پادشاه پیشنهاد می‌دهند که مستلزم قتل یک انسان بی‌گناه است. قاضی نیز با فتوا، این کار را شرعی اعلام می‌کند. سعدی نشان می‌دهد که چگونه علم و دین می‌توانند در خدمت ظلم قرار گیرند.

 ۲. فروتنی پادشاه

پادشاه با شنیدن سخن پسر، تحت تأثیر قرار می‌گیرد و از تصمیم خود منصرف می‌شود. این فروتنی، او را از یک ظلم بزرگ بازمی‌دارد و در نهایت، شفا می‌یابد. پیام سعدی این است که عدالت و رحمت، خود درمان‌بخش‌ترین چیزهاست.

 ۳. بیت پیلبان

بیت پایانی حکایت (که از قول پیلبانی بر لب نیل نقل شده) یکی از عمیق‌ترین آموزه‌های اخلاقی سعدی است:

«زیر پایت گر بدانی حال مور / هم چو حال توست زیر پای پیل»

یعنی اگر بدانی که مورچه زیر پای تو چه احساسی دارد، می‌فهمی که تو نیز زیر پای پیل (قدرت بزرگ‌تر) همان حال را داری. این دعوتی است به همدردی و پرهیز از ظلم، چون هر کسی ممکن است روزی در جایگاه مظلوم قرار گیرد.

حکایت آورده‌اند که نوشین‌روان عادل را در شکارگاهی صید … از گلستان سعدی با تفسیر

حکایت ملک‌زاده‌ای گنج فراوان از پدر میراث یافت از گلستان سعدی + تفسیر

 خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)

این حکایت سعدی به ما می‌آموزد که:

۱. هیچ درمانی به قیمت خون بی‌گناه توجیه نمی‌شود، حتی اگر برای سلامت پادشاه باشد.

۲. دنیاطلبی می‌تواند انسان را به فدا کردن عزیزترین کسانش وادارد.

۳. علم و دین وقتی در خدمت قدرت قرار گیرند، می‌توانند ابزار ظلم شوند.

۴. سخن حق، حتی اگر از زبان یک دهقان‌پسر بیاید، می‌تواند دل پادشاه را نرم کند و ظلم را از بین ببرد.

۵. فروتنی در برابر حق، خود سبب شفا و برکت است.

۶. با مظلومان همدردی کنیم، زیرا هر کسی روزی ممکن است در جایگاه آن‌ها قرار گیرد (همانند حال مور زیر پای پیل).

این حکایت، یکی از برجسته‌ترین نقدهای سعدی به قدرت، دین‌فروشی و بی‌عدالتی است و در عین حال، امید به تغییر را با سخن حکیمانه و وجدان بیدار زنده نگه می‌دارد.

 «مرضی هایل» در این حکایت یعنی چه؟

پاسخ: بیماری ترسناک و سخت‌درمانی که نام بردن از آن هم ناپسند است 

پادشاه پس از شنیدن سخن پسر چه کرد؟

پاسخ: گریست، او را بوسید، بخشید و آزاد کرد و گویند همان هفته بهبود یافت 

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.