حکایتِ طایفه دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند از گلستان سعدی

حکایتِ طایفه دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند از گلستان سعدی را در روزانه بخوانید. حکایت‌های سعدی نمونه‌ای از نثر فصیح و زیبا در ادبیات فارسی هستند. او با استفاده از زبان ساده و قابل فهم، توانسته است مفاهیم پیچیده را به شیوه‌ای جذاب و دلنشین بیان کند. این ویژگی باعث شده که آثار او به عنوان الگوهایی برای نویسندگان و شاعران بعدی مورد استفاده قرار گیرد.

حکایتِ طایفه دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند از گلستان سعدی

حکایت

طایفهٔ دزدانِ عرب بر سرِ کوهی نشسته بودند و منفذِ کاروان بسته، و رعیّتِ بُلْدان از مَکایدِ ایشان مرعوب و لشکرِ سلطان مغلوب. به‌حکمِ آنکه مَلاذی مَنیع از قلّهٔ کوهی گرفته بودند و مَلجأ و مأوای خود ساخته. مدبّرانِ ممالک آن طرف در دفعِ مضرّت ایشان مشاورت همی‌کردند که اگر این طایفه هم برین نَسَق روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد.

درختی که اکنون گرفته‌ست پای

به نیرویِ شخصی برآید ز جای

و گر همچنان روزگاری هِلی

به گردونش از بیخ، بر نگسلی

سرِ چشمه شایَد گرفتن به بیل

چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل

سخن بر این مقرّر شد که یکی به تجسّسِ ایشان برگماشتند و فرصت نگاه می‌داشتند تا وقتی که بر سر قومی رانده بودند و مقام خالی مانده. تنی چند مردان واقعه‌دیدهٔ جنگ‌آزموده را بفرستادند تا در شِعْبِ جبل پنهان شدند. شبانگاهی که دزدان باز آمدند، سفرکرده و غارت‌آورده، سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند. نخستین دشمنی که بر سر ایشان تاختن آورد خواب بود. چندان که پاسی از شب در گذشت،

قرصِ خورشید در سیاهی شد

یونس اندر دهانِ ماهی شد

مردانِ دلاور از کمین به در جستند و دستِ یکان‌یکان بر کِتف بستند و بامدادان به درگاه ملک حاضر آوردند. همه را به کشتن اشارت فرمود. اتفاقاً در آن میان جوانی بود میوهٔ عنفوانِ شبابش نورسیده و سبزهٔ گلستانِ عذارش نودمیده. یکی از وزرا پایِ تختِ ملک را بوسه داد و رویِ شفاعت بر زمین نهاد و گفت: این پسر هنوز از باغِ زندگانی بر نخورده و از رَیَعانِ جوانی تمتع نیافته. توقّع به کرم و اخلاق خداوندی‌ست که به بخشیدنِ خون او بر بنده منّت نهد. ملک روی از این سخن در هم کشید و موافقِ رایِ بلندش نیامد و گفت:

پرتوِ نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است

تربیت نااهل را چون گِردِکان بر گنبد است

نسلِ فسادِ اینان منقطع کردن اولی‌تر است و بیخِ تبارِ ایشان بر آوردن، که آتش نشاندن و اَخگَر گذاشتن و افعی کشتن و بچه نگه‌داشتن کارِ خردمندان نیست.

ابر اگر آبِ زندگی بارد

هرگز از شاخِ بید بَر نخوری

با فرومایه روزگار مبر

کز نیِ بوریا شِکَر نخوری

وزیر این سخن بشنید. طَوْعاً و کُرهاً بپسندید و بر حسنِ رایِ ملک آفرین خواند و گفت: آنچه خداوند، دامَ‌مُلکُهُ، فرمود عینِ حقیقت است که اگر در صحبتِ آن بَدان تربیت یافتی طبیعتِ ایشان گرفتی و یکی از ایشان شدی، امّا بنده امیدوار است که در صحبتِ صالحان تربیت پذیرد و خویِ خردمندان گیرد که هنوز طفل است و سیرت بَغْی و عِناد در نهادِ او متمکّن نشده و در خبر است: کُلُّ مولودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ فَأبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ و یُمَجِّسانِهِ.

با بدان یار گشت همسرِ لوط

خاندان نبوّتش گم شد

سگِ اصحابِ کهف روزی چند

پیِ نیکان گرفت و مردم شد

این بگفت و طایفه‌ای از ندمایِ ملک با وی به شفاعت یار شدند تا ملک از سرِ خونِ او درگذشت و گفت: بخشیدم، اگرچه مصلحت ندیدم.

دانی که چه گفت زال با رستمِ گرد؟

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

دیدیم بسی، که آبِ سرچشمهٔ خرد

چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد

فی‌الجمله، پسر را به ناز و نعمت بر آوردند و استادان به تربیتِ او نصب کردند تا حسنِ خِطاب و ردِّ جواب و آدابِ خدمتِ ملوکش در آموختند و در نظرِ همگِنان پسندیده آمد. باری، وزیر از شمایلِ او در حضرتِ ملک شمّه‌ای می‌گفت که تربیتِ عاقلان در او اثر کرده است و جهلِ قدیم از جِبِلّتِ او به در برده. ملک را تبسّم آمد و گفت:

عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود

گرچه با آدمی بزرگ شود

سالی دو بر این بر آمد. طایفهٔ اوباشِ محلّت بدو پیوستند و عقدِ موافقت بستند تا به وقتِ فرصت وزیر و هر دو پسرش را بکشت و نعمت بی‌قیاس برداشت و در مَغارهٔ دزدان به جایِ پدر بنشست و عاصی شد. ملک دستِ تحیّر به دندان گزیدن گرفت و گفت:

شمشیرِ نیک از آهنِ بد چون کند کسی؟

ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس

باران که در لطافتِ طبعش خِلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره‌بوم خَس

زمین شوره سنبل بر نیارد

در او تخم و عمل ضایع مگردان

نکویی با بَدان کردن چنان است

که بَد کردن به جایِ نیک‌مردان

مطلب مشابه: حکایتِ عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور از مثنوی معنوی مولانا

مطلب مشابه: حکایتِ بشنو این نی چون شکایت می‌کند از مثنوی معنوی مولانا

نثر ساده و پیام این حکایت

در یک زمان، گروهی از دزدان عرب بر روی کوهی نشسته بودند و راه کاروان‌ها را بسته بودند. مردم از ترس آن‌ها تحت فشار بودند و لشکر سلطان هم شکست خورده بود. این دزدان از بالای کوه، پناهگاهی برای خود ساخته بودند. مقامات تصمیم گرفتند که برای مقابله با این دزدان مشورت کنند، زیرا اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، مقاومت در برابر آن‌ها غیرممکن خواهد شد.

آن‌ها تصمیم گرفتند که یکی را برای جاسوسی به نزد دزدان بفرستند و منتظر بمانند تا زمانی که دزدان از غارت بازگردند و مکانشان خالی باشد. تعدادی از جنگجویان باتجربه را به کمین فرستادند. شب که دزدان بازگشتند و سلاح‌هایشان را کنار گذاشتند، ناگهان به آن‌ها حمله کردند و همه را دستگیر کردند.

در میان دزدان جوانی بود که هنوز از زندگی لذت نبرده بود. یکی از وزرا به پای سلطان افتاد و از او خواست که به خاطر سن کم این جوان، او را ببخشد. اما سلطان با این درخواست موافقت نکرد و گفت: “کسی که ریشه‌اش بد باشد، نمی‌تواند نیکو شود. بهتر است نسل این دزدان را قطع کنیم.”

وزیر با این سخن موافقت کرد و گفت که ممکن است این جوان در آینده تحت تأثیر نیکان قرار گیرد و تغییر کند. اما سلطان تأکید کرد که تربیت نادرست نمی‌تواند نتیجه‌ای مثبت داشته باشد. در نهایت، وزیر و دیگران موفق شدند که سلطان را متقاعد کنند تا جوان را ببخشد.

جوان در کاخ سلطان بزرگ شد و آموزش دید، اما بعد از مدتی به دزدی روی آورد و به گروه اوباش پیوست. سلطان با حیرت گفت: “چگونه می‌توان انتظار داشت که کسی با تربیت بد، نیکو شود؟”

پیام حکایت:

این حکایت به ما می‌آموزد که تربیت و محیطی که فرد در آن رشد می‌کند، تأثیر زیادی بر شخصیت و رفتار او دارد. اگر ریشه‌های یک فرد بد باشد، تغییر او به سمت نیکی بسیار دشوار است. بنابراین، باید در انتخاب محیط و تربیت افراد دقت کنیم تا نسل‌های آینده به سمت خوبی هدایت شوند.

مطلب مشابه: حکایتِ ملک‌زاده‌ای را شنیدم که کوتاه بود از گلستان سعدی + نثر ساده

مطلب مشابه: حکایتِ یکی از ملوک خراسان محمود سبکتگین را به خواب از گلستان سعدی

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.