حکایتِ سرهنگ‌زاده‌ای را بر در سرای اغلمش دیدم از گلستان سعدی

حکایتِ سرهنگ‌زاده‌ای را بر در سرای اغلمش دیدم از گلستان سعدی را در روزانه برای شما دوستان آماده کرده‌ایم. حکایت‌های سعدی معمولاً دارای پیام‌های اخلاقی و آموزنده هستند. او با استفاده از داستان‌ها و شخصیت‌ها، درس‌هایی درباره صداقت، مهربانی، انصاف و دیگر فضایل انسانی ارائه می‌دهد. این حکایت‌ها می‌توانند راهنمای خوبی برای رفتارهای صحیح در زندگی روزمره باشند.

حکایتِ سرهنگ‌زاده‌ای را بر در سرای اغلمش دیدم از گلستان سعدی

حکایت

سرهنگ‌زاده‌ای را بر در سرایِ اُغْلُمُش دیدم که عقل و کِیاستی و فهم و فِراستی زاید‌الوصف داشت، هم از عهدِ خُردی آثارِ بزرگی در ناصیهٔ او پیدا.

بالایِ سرش ز هوشمندی

می‌تافت ستاره بلندی

فی‌الجمله مقبولِ نظرِ سلطان آمد که جَمالِ صورت و معنی داشت و خردمندان گفته‌اند: «توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل نه به سال». ابنایِ جنسِ او بر منصبِ او حسد بردند و به خیانتی متّهم کردند و در کشتنِ او سعی بی‌فایده نمودند.

دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست؟

مَلِک پرسید که موجبِ خصمیِ اینان در حقِّ تو چیست؟ گفت: در سایه دولتِ خداوندی دامَ مُلْکُهُ همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمی‌شود الّا به زوالِ نعمتِ من و اقبال و دولتِ خداوند باد.

توانم آنکه نیازارم اندرونِ کسی

حسود را چه کنم؟ کو ز خود به رنج در است

بمیر تا برهی ای حسود کاین رنجی‌ست

که از مشقّتِ آن جز به مرگ نَتْوان رست

شوربختان به آرزو خواهند

مُقبلان را زوال نعمت و جاه

گر نبیند به روز شَپّره چشم

چشمهٔ آفتاب را چه گناه؟

راست خواهی، هزار چشمِ چنان

کور بهتر که آفتابْ سیاه

مطلب مشابه: حکایتِ ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک از مثنوی معنوی مولانا

مطلب مشابه: حکایتِ طایفه دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند از گلستان سعدی

نثر و پیام این حکایت

در این حکایت، سرهنگ‌زاده‌ای با ویژگی‌های برجسته و هوش بالا معرفی می‌شود. او از دوران کودکی نشانه‌هایی از بزرگی و استعداد در خود داشته است. این سرهنگ‌زاده به خاطر جمال و عقلش مورد توجه سلطان قرار می‌گیرد، اما برخی از هم‌جنس‌های او به دلیل حسادت به او، تلاش می‌کنند تا او را به خیانت متهم کنند و حتی جانش را بگیرند.

سرهنگ‌زاده در پاسخ به سؤال سلطان درباره علت خصومت دیگران می‌گوید که او در سایهٔ دولت خداوند به خوبی عمل کرده و تنها حسودان هستند که نمی‌توانند از موفقیت‌های او راضی باشند. او بیان می‌کند که نمی‌تواند کسی را آزار دهد، اما حسودان همیشه در رنج و عذاب هستند و برای آنها تنها راه رهایی از این رنج، نابودی دیگران است.

در نهایت، او به حسودان می‌گوید که آرزوی زوال نعمت و مقام او را دارند، اما در واقع آنها خودشان در عذاب و رنج هستند. این حسادت و آرزو برای نابودی دیگران تنها به بدبختی خودشان منجر می‌شود.

پیام حکایت:

پیام این حکایت این است که حسادت و کینه‌توزی نسبت به موفقیت دیگران نه تنها به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد، بلکه خود فرد حسود را در رنج و عذاب نگه می‌دارد. همچنین، بزرگی و توانگری واقعی در هنر و عقل نهفته است، نه در ثروت یا مقام.

مطلب مشابه: حکایتِ عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور از مثنوی معنوی مولانا

مطلب مشابه: حکایتِ بشنو این نی چون شکایت می‌کند از مثنوی معنوی مولانا

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.