شعر شهادت امام باقر (ع) و مجموعه اشعار غمگین مذهبی

شعر شهادت امام باقر (ع) را در روزانه قرار داده‌ایم. الباقر، امام محمد بن علی علیه‌السلام، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم‌السلام، امام پنجم از ائمّه اثنا عشر و یکی از چهارده معصوم می‌باشد.

شعر شهادت امام باقر (ع) و مجموعه اشعار غمگین مذهبی

اشعار سوزناک شهادت امام باقر

زمین و آسمان ای شیعه در حزن و غم است امشب

همه اوضاع عالم زین مصیبت در هم است امشب

امام پنجمین شد کشته از زهر هشام دون

مدینه غم سرا از این غم و زین ماتم است امشب

یتیم و نوحه گر گردید اکنون حضرت صادق

به بر او را ز مرگ باب، زانوی غم است امشب

ولی راحت شد از رنج و مشقت حضرت باقر

به جنّت میهمان نزد رسول اکرم است امشب

به روی زین چو بنشستی ز دل نالید یا جدا

به فریادم برس مسموم جانم از سَم است امشب

عزیزانش چو بلبل زین مصیبت وا ابا گویان

به اندوه و غم و محنت سراسر عالم است امشب

هر آنچه اشک ریزی این زمان از دیدگان تابع

ز بهر حجت حق گر چه خون باری، کم است امشب

محمد علی تابع

سوغات ما از کربلا درد و محن بود

پژمردگی لاله های در چمن بود

من تشنگی در خیمه را احساس کردم

یاد از دو دست خونی عباس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدند

دیدم سر جد غریبم را بریدند

من دیده ام در وقت تشییع جنازه

اسبان دشمن را که خورده نعل تازه

من با خبر هستم ز باغی پر شکوفه

خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه

گر چه که من مسموم از زهر هشامم

من کُشته ی ویرانه ای در شهر شامم

دیدم که پر می زند همسنگر من

در خاطرم شد زنده یاد مادر من

مطلب مشابه: احادیث امام محمد باقر (ع) و سخنان گرانبها از امام پنجم

اشعار سوزناک شهادت امام باقر

نمی دانم چرا افسرده دل هاست؟

گمانم ماتم فرزند زهراست

امام باقر از بیداد دشمن

شهید مکتب خلاق یکتاست

فروغ چشم زین العابدین ست

چراغ پر فروغ علم و تقوی ست

شد از زین به زهر آلوده، مسموم

همان کو دین ز عزمش پای برجاست

ز داغ جانگدازش، اختر اشک

روان از آسمان چشم زهراست

بیاد آن مزار بی چراغش

ز دیده اشک ما جاری به شب هاست

چو بنشسته به گل آن کشتی علم

دو چشم (حافظی) از اشک دریاست

حافظی

عکس نوشته اشعار شهادت امام محمد باقر

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم

خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره تلخ مانده در ذهنت

ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی ست این که دستانت

گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر

گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر

به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش

نگاه تشنه آن کاروان یک دِله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری

تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر

بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت

که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

سید حمید برقعی

به آستانِ صاحبِ احترام می کنم سلام

به یادگارِ کربلا و شام می کنم سلام

به خاک هایِ این حرم به حُرمتِ خدایی اش

تمام قدْ به حالتِ قیام می کنم سلام

به شیربچه امامِ زین العابدین و هر

کسی که بوده در حرم غلام می کنم سلام

به شافعِ قیامت و علومِ با عبادت و

به اجتهاد و فقه و دینِ تام می کنم سلام

به ساختارِ حیدری. به این مزارِ مادری

به سوزِسینه اش عَلَی الدَّوام می کنم سلام

به ساعتی که بند وغُل به دست و پایِ او زدند

به اشکهای دیده امام می کنم سلام

به اضطرابِ پای نِی به انقلابِ بزمِ مِی

به این همه محبت و مرام می کنم سلام

به ندبه خرابه ها.به هِق هِق رقیّه ها

به انتظارِ روزِ انتقام می کنم سلام

حسن لطفی

مطلب مشابه: شعر درباره امام محمد باقر (ع) / اشعار زیبا در مدح و وصف امام پنجم

عکس نوشته اشعار شهادت امام محمد باقر

شعرهای شهادت امام محمد باقر

بار بلا به شانه کشیدم به کودکی

از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی

از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه

دنبال عمه هام دویدم به کودکی

آن شب که در مقابل من عمه را زدند

فریاد الفرار شنیدم به کودکی

عمه اگر چه در همه جا شد سپر ولی

من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی

آن شب که در خرابه سر آمد میان مان

چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی

با کعب نی لباس همه پاره پاره شد

بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی

 یک سرخ مو زقافله ما کنیز خواست

این را به گوش خویش شنیدم به کودکی

در مجلس شراب که شخصیتم شکست

من آستین صبر جویدم به کودکی

قاسم نعمتی

پا به پای پدر سفر کردم

در میان خرابه سر کردم

پدرم بینِ ریسمان بود و

با رقیه پدر پدر کردم

عمه ام تا به رویِ خاک افتاد

دیده ام را ز اشک، تر کردم

از همان روزِ تلخ، تا امروز

گریه هر روز تا سحر کردم

دست در دست عمه ام آن روز

از دلِ نیزه ها گذر کردم

سُمِ مرکب بوی گلاب گرفت

از تنی که به آن نظر کردم

تا سه ساله میان راه افتاد

پدرم را خودم خبر کردم

آنقدَر داغ دارم از آن دم

که از این زهر، خون، جگر کردم

رضا باقریان

از شام تا هشام فقط ناامید شد

پیش رقیه آخر سر روسپید شد

از سَم گذشته بود، دلیل شهادتش

این بود که مصائب زینب شدید شد

جا داشت بود عمهْ رقیه کنار او

این درد هم به علت زهرش مزید شد

روضه شنیدنی ست ولی پشت خیمه او

دیده که گوشواره کجا ناپدید شد

پا می کشید و حجره چو گودال سرخ گشت

ازبسکه محو روضه «او می کشید» شد

پس می بُرید از بدنش درخیال خود

تا اینکه ظهر نوبت«او می بُرید» شد

او می بُرید و»قصه به جایی رسید که

سوم امام کرب وبلا هم شهید شد

مهدی رحیمی

مطلب مشابه: متن شهادت محمد باقر (ع)؛ جملات و اشعار تسلیت شهادت امام پنجم

شعر درباره شهادت امام باقر

دلی شکسته و چشمی ز گریه، تر دارم

گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما

همیشه چند دهه روضه در صفر دارم

همه ز مرگ پدر ارث می برند و من

بساط گریه ام ارثی ست کز پدر دارم

هشام! زخم دلم که برای حالا نیست

من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست ز قلب شکسته ام بردار

من از بریدن رأسش خودم خبر دارم

به یاد ساقی لب تشنه امام شهید

میان قاب دلم عکسی از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سال ها پیش است

همیشه یک سر بر نیزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهای سختی داشت

ولی ز شام بلا زخم بیشتر دارم!

از اینکه بودم و اصغر ز نیزه می افتاد

غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اینکه نشد درآن ایام

ز روی دست رقیه طناب بردارم

مهدی نظری

چهار ساله است و مثل کاروانیان مسافر است

چهارساله است و شاهد غمین ترین مناظر است

بنا به کربلا رسیدن است، کربلا رسیدنی است

بنا به داغ دیدن است، دیده و شکسته خاطر است

امام زاده است و خود امام، از نبی بر او سلام

مخاطب سلام، او، مبلّغ سلام، جابر است

بناست وارث گدازه های منبر پدر شود

کنون که نسل عنترِ بنی امیّه بر منابر است

لهوف ها رساله می شوند و تیغ ها قلم از او

آهای وارثان جهل و ظلم، این امام باقر است

نمی شود همیشه گریه را سرود و اشک را نوشت

اگرچه روضه خوان دردهای او همیشه شاعر است

چقدر نیزه دید و دشنه دید، اتّفاق تشنه دید

چقدر کربلا که در مقابلش هنوز حاضر است

محسن ناصحی

تو یکسره در چشم لشکر بودی و من نه

چون صاحب خلخال و زیور بودی و من نه

فهمیدم آن لحظه که نامحرم تو را می زد

از چند صورت مثل مادر بودی و من نه

ما هر دو از بازار شامی ها گذر کردیم

با این تفاوت که تو دختر بودی و من نه

در معرض چشم حرامی بوده ایم اما

آن لحظه تو محتاج معجر بودی و من نه

حاجت گرفتی در خرابه من دلم می سوخت

آن شب تو در آغوش یک سر بودی و من نه

اما دو تایی مثل گل از ساقه افتادیم

ما دست در دستان هم از ناقه افتادیم

مجید تال

شعر درباره شهادت امام باقر

غم داری و آرامش خاطر نداری

دور و برت یک خادم حاضر نداری

بر خاک قبرت آفتاب افتاده گریان

می سوزد از اینکه چرا زائر نداری؟!

آخر چرا کنجِ بقیعِ سوت و کورت

گریه کن و سینه زن و ذاکر نداری؟!

یا باقرَ العلم ِ النّبی از تو سرودم

تا که نگوید هیچ کس شاعر نداری

خیلی غریبی! ذاکر و شاعر بماند

حتی کنار قبر خود عابر نداری

من در مقاتل خواندم و اما تو دیدی

یک روزِ خوش در باطن و ظاهر نداری

از آتش ِ در خیمه تا خار مغیلان

از کودکی جز داغ در خاطر نداری!

عاطفی

دریا فرو نشست به موجی تلاطمش

تبدیل شد به گریه نسیم تبسمش

زهر آنقدر گذاشت اثر بر وجود او

دیگر نبود قدرت یک دم تکلمش

از بس که دید داغ گرانبار اهلبیت

پشت زمین خمیده ز بار تالمش

تن های غرق خون و رؤوس به روی نی

سخت است سخت بر همه حتی تجسمش

روزی سپهر در غم خورشید چارمین

حالا رسید نوبت خورشید پنجمش

زهر هشام و کودکی و داغ کربلا

اصلا نبود خصم ولا را ترحمش

جایی که عرش جامه ی نیلی به تن کند

خون می چکد به تیر غم از چشم مردمش

یاسر شده ست ظلم فراوان به وی، فقط

مهدی کند قیام برای تظلمش

محمود تاری

مطلب مشابه: متن روضه شهادت امام باقر (ع) و اشعار روضه غم انگیز

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.