بریده‌هایی از “کتاب سکون سخن می گوید” اثر اکهارت تله (برای آرامش و خودشناسی)

بریده‌هایی از کتاب سکون سخن می گوید را در روزانه بخوانید. کتاب سکون سخن می گوید نوشته اکهارت تله است. این کتاب شما را برای دست‌یابی به آرامش درونی و رهایی از تفکر شرطی و تکراری همراهی می‌کند. این کتاب آرامش را برای شما به همراه دارد.

بریده‌هایی از کتاب سکون سخن می گوید

معرفی کتاب سکون سخن می گوید نوشته اکهارت تله

کتاب “سکون سخن می‌گوید” (با عنوان اصلی The Power of Now) نوشته‌ی اکهارت تله یکی از آثار برجسته در زمینه‌ی خودشناسی، معنویت و زیستن در لحظه‌ی حال است. این کتاب که اولین بار در سال ۱۹۹۷ منتشر شد، به سرعت به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های معنوی در جهان تبدیل شد و به زبان‌های متعددی ترجمه شده است، از جمله فارسی.

موضوع و محتوای کتاب

“سکون سخن می‌گوید” به خوانندگان کمک می‌کند تا با مفهوم حضور در لحظه‌ی حال آشنا شوند و از بند افکار گذشته و نگرانی‌های آینده رها شوند. اکهارت تله در این کتاب تأکید دارد که رنج‌های بشری اغلب ناشی از ذهنیت نادرست و وابستگی به افکار، قضاوت‌ها و هویت‌های کاذب است. او معتقد است که آرامش واقعی و سعادت در لحظه‌ی حال نهفته است، جایی که ذهن از چنگال زمان رها می‌شود.

کتاب به موضوعاتی مانند موارد زیر می‌پردازد:

آگاهی از لحظه‌ی حال: تله توضیح می‌دهد که چگونه با تمرکز بر “اکنون” می‌توان از رنج‌های ذهنی رهایی یافت.

رهایی از ego (خود کاذب): او مفهوم “خود” را که ساخته‌ی ذهن است، تحلیل می‌کند و راه‌های رهایی از آن را نشان می‌دهد.

پذیرش و تسلیم در برابر واقعیت: تله بر پذیرش شرایط زندگی به جای مقاومت در برابر آن تأکید دارد.

ارتباط با سکون درونی: او خوانندگان را به یافتن آرامش درونی از طریق مدیتیشن، آگاهی و سکوت هدایت می‌کند.

سبک نگارش

اکهارت تله از زبانی ساده اما عمیق استفاده می‌کند که برای خوانندگان با سطوح مختلف درک معنوی قابل فهم است. کتاب به صورت پرسش و پاسخ نوشته شده و بسیاری از سؤالات رایج خوانندگان درباره‌ی معنویت، ذهن و زندگی را پاسخ می‌دهد. این ساختار باعث می‌شود که خواننده احساس کند در یک گفت‌وگوی صمیمی با نویسنده قرار دارد.

مخاطبان کتاب

این کتاب برای افرادی مناسب است که:

– به دنبال آرامش درونی و کاهش استرس هستند.

– علاقه‌مند به مفاهیم معنوی و خودشناسی‌اند.

– می‌خواهند از چرخه‌ی افکار منفی و رنج‌های ذهنی رها شوند.

تأثیر و اهمیت

“سکون سخن می‌گوید” به دلیل دیدگاه‌های عمیق و کاربردی‌اش، تأثیر زیادی بر خوانندگان در سراسر جهان گذاشته است. بسیاری از افراد این کتاب را به‌عنوان راهنمایی برای تغییر دیدگاهشان به زندگی و یافتن آرامش توصیف کرده‌اند. این اثر همچنین الهام‌بخش افرادی بوده که به مدیتیشن، ذهن‌آگاهی (Mindfulness) و تمرینات معنوی علاقه‌مندند.

نسخه‌های فارسی

این کتاب توسط مترجمان مختلفی به فارسی ترجمه شده و با عناوین مختلفی مانند “نیروی حال” یا “سکون سخن می‌گوید” در ایران منتشر شده است. کیفیت ترجمه ممکن است بسته به ناشر و مترجم متفاوت باشد، بنابراین توصیه می‌شود نسخه‌ای با ترجمه روان و معتبر انتخاب کنید.

اگر به دنبال یک کتاب معنوی هستید که به شما کمک کند با خود و دنیای اطراف‌تان ارتباط عمیق‌تری برقرار کنید، این کتاب می‌تواند انتخابی عالی باشد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب یگانگی با تمامیت هستی اثر اکهارت تله (درباره معنویت و خودشناسی)

مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب سیذارتا اثر هرمان هسه (رمان داستانی درباره خودشناسی)

بریده هایی از این کتاب

یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.

هر گاه در تفکرِ بی‌اختیار غرق می‌شوی، از آن چه هست، می‌گریزی. نمی‌خواهی آنجایی که هستی، باشی؛ در اینجا و حالا!

جریان تفکر قدرت شدیدی دارد که می‌تواند به سادگی تو را با خود ببرد. هر فکری وانمود می‌کند که بی‌اندازه مهم است و می‌خواهد توجه تو را به طور کامل ببلعد. این هم یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.

هنگامی که متوجه طبیعت ناپایدار تمامی تجربه‌ها بشوی و به این نکته پی ببری که جهان نمی‌تواند هیچ چیزی به تو بدهد که تا ابد ارزشمند باشد، تسلیم برایت بسیار ساده‌تر می‌گردد. آن گاه باز هم با افراد معاشرت خواهی کرد، در تجربه‌ها و فعالیت‌ها شرکت خواهی جست، اما بدون خواسته‌ها و ترس‌های «خودِ» خودمحور. یعنی دیگر برایت ضروری نیست که وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی حتماً تو را راضی یا شاد کند و به طبیعت گذرا و ناقص پدیده‌ها اجازهٔ وجود می‌دهی. معجزه در این است که هنگامی که خواستهٔ غیر ممکن خود را کنار می‌گذاری، هر وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی نه تنها رضایت‌بخش می‌شود، بلکه هماهنگ‌تر و آرامش‌بخش‌تر نیز می‌گردد.

بریده هایی از این کتاب

همهمهٔ درونی تفکر معادل با سر و صدای بیرونی‌ست. سکون درونی معادل با سکوت بیرونی‌ست.

آزادی حقیقی و پایان دادن به رنج، زندگی کردن به گونه‌ای‌ست که گویی تو خودت هر آن چه را که در این لحظه احساس یا تجربه می‌کنی، به طور کامل انتخاب کرده‌ای. این اتحاد درونی با حال، پایان رنج بردن است.

سکون، طبیعت اصلی توست. سکون چیست؟ نوعی فضا یا هشیاری درونی که واژه‌های این صفحه در آن دریافت می‌شوند و به افکار تبدیل می‌گردند.

هنگامی که از استاد بودایی خواستند تا معنای عمیق آیین بودا را شرح دهد، گفت: «بدون خود، مسأله‌ای وجود ندارد.»

یکی از استادان ذن، جوهر ذن را این گونه تعریف کرد: «انجام دادن تک به تک کارها.» انجام دادن یک کار در یک زمان به این معناست که در آن چه انجام می‌دهی به طور کامل باشی و توجه کاملت را به آن بدهی. این، کار کردن در حالت تسلیم و عملی بااقتدار است.

«بله» به آن چه هست، بُعدی عمیق از درون تو را آشکار می‌کند که نه به شرایط بیرونی وابسته است و نه به وضعیت درونی افکار و عواطف پیوسته در تغییر.

برخی اوقات تسلیم به معنای کنار گذاشتن تلاش برای فهمیدن و آسوده بودن با ندانستن است.

هر صدای آزاردهنده‌ای می‌تواند به اندازهٔ سکوت مفید باشد. چگونه؟ مقاومت درونی را در برابر آن کنار بگذار، بگذار امور همان گونه که هستند، باشند. این پذیرش، تو را به آن قلمروی آرامش درون که سکون است خواهد برد.

برخی از مردم درست پیش از مرگ عمیقاً آرام و تقریباً درخشان می‌شوند، درست مانند آن که نوری از میان شکل رو به زوال آن‌ها به بیرون می‌تابد. برخی اوقات افراد بسیار سالخورده یا بیمار در آخرین هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌های عمرشان به عبارتی تقریباً شفاف می‌شوند. هنگامی که به تو می‌نگرند، شاید درخشش چشمانشان را ببینی، هیچ گونه رنج عاطفی در آن‌ها باقی نمانده است. آنان تسلیم شده‌اند و در نتیجه شخص،‌ یعنی «منِ» خودمحورِ ساختهٔ ذهن ناپدید گشته است.

هیچ چیزی که می‌آید و می‌رود، تو نیستی. «بی‌حوصله هستم.» چه کسی این را می‌داند؟ «بی‌حوصله، اندوهگین، هراسان هستم.» چه کسی این را می‌داند؟ تو دانستن هستی، نه وضعیتی که دانسته می‌شود.

استادی در هر زمینهٔ تلاش، خواه آفرینش هنری، ورزش، رقص، آموزش یا مشاوره به این معناست که ذهن متفکر یا دیگر درگیر نیست یا دست کم در مقام دوم قرار دارد. در اینجا قدرت و شعوری که بالاتر از تو و در عین حال همذات توست، اختیار را به دست می‌گیرد. دیگر روند تصمیم‌گیری وجود ندارد، عمل درست خود به خود انجام می‌پذیرد و «تو» آن را به انجام نمی‌رسانی. ارباب زندگی شدن نقطهٔ مقابل کنترل کردن است. در این حالت، تو با آگاهی بالاتر هماهنگ می‌شوی. آن آگاهی‌ست که عمل می‌کند، سخن می‌گوید و کارها را به انجام می‌رساند.

غیر قابل تصور و ترسناک است که «من» وجود نداشته باشد. اما تو آن «من» ارزشمند را با نام و شکلت و داستانی که با این دو مرتبط است، اشتباه می‌گیری. این «من» چیزی بیش از یک شکل‌گیری ناپایدار در میدان آگاهی نیست. تا زمانی که فقط هویت شکل را می‌شناسی، آگاه نیستی که آن چه ارزشمند است ذات تو، درونی‌ترین احساسی که از من هستم داری یا به بیانی دیگر آگاهی‌ست. آن ابدیت موجود در تو و تنها چیزی‌ست که نمی‌توانی از دست بدهی.

هنگامی که بیست سال داری، متوجه هستی که بدنت قوی و شاداب است، شصت سال بعد از آن هم متوجه هستی که بدنت ضعیف و سالخورده شده است. فکر کردنت هم ممکن است از بیست‌سالگی متفاوت شده باشد، اما آن هشیاری که می‌داند بدنت جوان است یا پیر، یا شیوهٔ تفکرت تغییر یافته، دچار هیچ نوع دگرگونی نشده است. آن هشیاری، ابدیتِ موجود در توست: خودِ آگاهی؛ یگانه زندگی بدون شکل. آیا می‌توانی آن را از دست بدهی؟ نه، چون تو همان هستی.

هر فکری وانمود می‌کند که بی‌اندازه مهم است و می‌خواهد توجه تو را به طور کامل ببلعد. این هم یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.

مطلب مشابه: جملات کتاب لطفا گوسفند نباشید (کتاب جالب درباره خودشناسی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب ذهنیت برنده اثر جیمز کلیر (کتابی برای خودشناسی)

بریده هایی از این کتاب

بسیاری از عبارات رایج و گاه ساختار خود زبان این حقیقت را آشکار می‌کنند که مردم نمی‌دانند چه کسی هستند. می‌گویی: «او زندگی‌اش را از دست داد.» یا «زندگی من» گویی زندگی را می‌توان مالک شد یا از دست داد. حقیقت این است: تو زندگی‌ای نداری، تو زندگی هستی. یگانه زندگی و تنها آگاهی‌ای که سراسر کیهان را فراگرفته و به اَشکال موقتی درمی‌آید تا خود را به صورت سنگ، علف، حیوان، انسان، ستاره یا کهکشان تجربه کند. آیا در اعماق وجودت می‌توانی احساس کنی که این راز را از پیش می‌دانستی؟ آیا می‌توانی احساس کنی که تو هم‌اکنون آن حیات یگانه هستی؟

حقیقت، یک کل یکپارچه است که در آن تمامی چیزها در هم تنیده‌اند، جایی که در آن هیچ چیز به خودی خود و به تنهایی وجود ندارد. فکر کردن، حقیقت را تکه‌تکه می‌کند؛ آن را به ذره‌ها و پاره‌های ذهنی قسمت می‌کند.

انرژی بدن درونی خود را احساس کن؛ بی‌درنگ صدای ذهن آرام می‌گیرد یا متوقف می‌شود. انرژی را در دست‌ها، پاها، شکم و سینه‌ات احساس کن. زندگی را که همان وجود توست احساس کن، زندگی‌ای که بدن را به حرکت درمی‌آورد. آن گاه به بیانی، بدن راهرویی می‌شود به سوی احساس عمیق زندگی که زیر افکار و عواطف پر افت و خیزت نهفته است.

در نهایت، مسؤولیت زندگی را نمی‌پذیری، مگر آن که مسؤولیت این لحظه را پذیرفته

با حالتِ «ندانستن» آسوده شو. این حالت تو را به ورای ذهن می‌برد، زیرا ذهن همواره می‌کوشد تا نتیجه‌گیری و تفسیر کند. ذهن از ندانستن می‌ترسد. پس، هنگامی که بتوانی با ندانستن آسوده باشی، در واقع به ورای ذهن رفته‌ای. آن گاه از آن حالت، دانستن عمیق‌تری که ذهنی نیست پدید می‌آید.

جریان تفکر قدرت شدیدی دارد که می‌تواند به سادگی تو را با خود ببرد. هر فکری وانمود می‌کند که بی‌اندازه مهم است و می‌خواهد توجه تو را به طور کامل ببلعد.

هر صدای آزاردهنده‌ای می‌تواند به اندازهٔ سکوت مفید باشد. چگونه؟ مقاومت درونی را در برابر آن کنار بگذار، بگذار امور همان گونه که هستند، باشند. این پذیرش، تو را به آن قلمروی آرامش درون که سکون است خواهد برد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب چهار میثاق / معروف ترین کتاب خودیاری و خودشناسی

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نقشه ‌هایی برای گم شدن اثر سوزانا هیسلاپ درباره خودشناسی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.