بریدههایی از کتاب چهار میثاق / معروف ترین کتاب خودیاری و خودشناسی
در این بخش از سایت ادبی روزانه بریدههایی از کتاب چهار میثاق را برای شما دوستان قرار دادهایم. چهار میثاق یک کتاب خودیاری است توسط دون میگل روئیس نخستین بار در سال 1997 منتشر شد. حدود 8.2 میلیون نسخه از این کتاب در آمریکا به فروش رفت و به 46 زبان ترجمه شدهاست. همچنین این کتاب ده سال پیاپی در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفت.

این کتاب درباره چیست؟
کتاب «چهار میثاق» به ترویج آزادی و رهایی از باورها و عقایدی میپردازد که موجب محدود و بیرنگ ساختن زندگی شدهاست. در کتاب «چهار میثاق»، نویسنده منبع و سرچشمه اصلی محدودیت و مشکلات زندگی را بررسی کرده و دلیل اصلی نبود شادی و خوشبختی در زندگی را واکاوی میکند.
این کتاب با استفاده از عقاید و باورهای تولتک، به شرح و بسط چهار میثاق یا اصول کاربردی میپردازد که در مدت زمان کوتاه میتواند موجب دگرگون ساختن زندگی، رسیدن به خوشبختی و عشق حقیقی، تثبیت آزادی فردی و رهایی از مشکلات آزار دهنده شود.
جملاتی از کتاب چهار میثاق
نود و پنج درصد باورهایی که در ذهن خود ذخیره کردهایم، دروغ هستند، و ما رنج میکشیم چون همه این دروغها را باور کردهایم.
باید کسانی را که احساس میکنیم در حق ما ظلم روا داشتهاند ببخشاییم، نه به این دلیل که آنها لایق بخشایش هستند، بلکه به این دلیل که ما خودمان را بیش از آن دوست داریم که حاضر باشیم بهای این ظلم را بپردازیم. بخشایش تنها راه شفایافتن است

هزاران میثاق هست که ما با خودمان، با دیگران، با رویای زندگیمان، با خداوند، با جامعه، با والدینمان، با همسرمان و با بچههایمان داریم. اما مهمترین میثاقها آنهایی است که با خودمان داریم. در این میثاقها شما به خود میگویید که چه کسی هستید، چه احساسی دارید، به چه چیز اعتقاد دارید و چگونه رفتار میکنید. نتیجه این میثاقها چیزی است که آن را شخصیت خود مینامید.
اگر به جامعه بشری نگاه کنیم، میبینیم که مکانی بسیار دشوار برای زیستن است، زیرا ترس بر آن حاکم است. در سرتاسر جهان ما انسانهایی را میبینیم که گرفتار رنج، خشم، انتقام، اعتیاد، خشونتهای خیابانی و بیعدالتیهای ترسناک هستند. این فجایع در سطوح مختلفی در کشورهای گوناگون جهان وجود دارند، اما در هر حال ترس است که رویای برونی انسان را در اختیار دارد.
مرگ بزرگترین ترسی نیست که ما داریم؛ بزرگترین ترس ما پذیرفتن خطرِ زندهبودن است ــ زندگیکردن و بیانکردن آنچه حقیقتآ هستیم.
عشق شما هیچ کس را عوض نمیکند
من در هر کاری که میکنم و در هر حسی که دارم بیشترین تلاشم را میکنم.
کلام یک نیروست؛ اقتداری است که برای بیان و ارتباط برقرار کردن، اندیشیدن، و نهایتآ برای آفرینش رویدادهای زندگی خود در اختیار دارید.
ما به جستجو ادامه میدهیم، درحالی که همهچیز در درون ما جا دارد.
ما چون میترسیم توضیح بخواهیم، تصوراتی میکنیم، و گمان میکنیم که تصورات ما صائب هستند، آنوقت از آنها دفاع میکنیم و میکوشیم تا دیگری را بر خطا جلوه دهیم. همیشه بهتر است توضیح بخواهیم تا اینکه تصوراتی به سر راه دهیم که موجب رنجکشیدن ما میشوند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب سه شنبه ها با موری از میچ آلبوم (خلاصه این کتاب فلسفی)

گر ما رویای جامعه انسانی را با توصیفاتی که ادیان مختلف جهان از دوزخ ارائه دادهاند مقایسه کنیم، میبینیم که دقیقآ مثل هم هستند. مذاهب میگویند که دوزخ مکانی است برای مجازات، مکانی که در آن ترس، درد و رنج هست، جایی که انسانها را میسوزانند. آتش محصول عواطفی است که از ترس ناشی میشوند. ما هرگاه احساساتی مثل خشم، حسادت، حسرت یا نفرت را تجربه میکنیم، میبینیم که آتشی در درونمان میسوزد. ما در رویای دوزخ زندگی میکنیم.
وقتی کسی را ببینید بیآنکه دیگر واکنش عاطفی ناخوشایندی نسبت به او داشته باشید، میفهمید که او را بخشیدهاید. نام آن شخص را میشنوید و دیگر واکنش ناخوشایندی نشان نمیدهید. وقتی کسی به آن زخم قدیمی دست بزند و این دیگر شما را نیازارد، میفهمید که واقعآ موفق به بخشیدن شدهاید.
ما تصور میکنیم که همه زندگی را مثل ما میبینند. تصور میکنیم که دیگران مثل ما میاندیشند، مثل ما احساس میکنند، مثل ما قضاوت میکنند و مثل ما سوءاستفاده میکنند. این بزرگترین تصوری است که انسانها دارند
زنده بودن بزرگترین ترسی است که انسانها دارند. مرگ بزرگترین ترسی نیست که ما داریم؛ بزرگترین ترس ما پذیرفتن خطرِ زندهبودن است ــ زندگیکردن و بیانکردن آنچه حقیقتآ هستیم. ما آموختهایم که زندگیمان را در جهت ارضای خواستههای دیگران بگذرانیم. آموختهایم که طبق دیدگاههای دیگران زندگی کنیم، از ترس این که پذیرفته نشویم و از نظر دیگران به اندازه کافی خوب نباشیم.
کلام شما قدرتی است که برای آفرینش در دست دارید. کلام موهبتی است که مستقیمآ از سوی خداوند به شما داده شده است.
آتش محصول عواطفی است که از ترس ناشی میشوند. ما هرگاه احساساتی مثل خشم، حسادت، حسرت یا نفرت را تجربه میکنیم، میبینیم که آتشی در درونمان میسوزد.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب بادام ( خلاصه کتاب با داستان الهام بخش و امیدوار کننده )

بهشت هم مانند دوزخ در درون ذهن ما جای دارد. آنجا مکانی است برای شادی، برای مسرت، مکانی که در آن آزادیم دوست داشته باشیم و واقعآ خودمان باشیم. ما میتوانیم در همین زندگی به بهشت دست یابیم؛ نیازی نیست صبر کنیم تا پس از مرگ به آنجا برویم.
شما نوجوانانی را میبینید که مواد مخدر مصرف میکنند، فقط به این دلیل که نوجوانان دیگری که در اطرافشان هستند، آنها را طرد نکنند. آنها آگاه نیستند که مشکل اصلی ایشان این است که خودشان خود را نمیپذیرند.
اگر کسی رفتارش با شما برمبنای عشق و احترام نباشد، موهبتی است که چنین کسی از شما فاصله بگیرد. اگر این شخص فاصله نگرفت، شما مسلمآ چندین سال دیگر هم در کنار او رنج خواهید برد. جدا شدن ممکن است برای مدت کوتاهی آزاردهنده باشد، اما سرانجام قلب شما شفا مییابد.
در هر نوعی از روابط انسانی ما میتوانیم تصور کنیم که دیگران میدانند ما چه فکر میکنیم و نیازی نیست که خواسته خود را به آنها بگوییم. آنان آنچه را ما میخواهیم انجام خواهند داد چون ما را خوب میشناسند. اگر آنچه را میخواهیم و آنچه را تصور میکردیم انجام خواهند داد، انجام ندهند، ناراحت میشویم
باید کسانی را که احساس میکنیم در حق ما ظلم روا داشتهاند ببخشاییم، نه به این دلیل که آنها لایق بخشایش هستند، بلکه به این دلیل که ما خودمان را بیش از آن دوست داریم که حاضر باشیم بهای این ظلم را بپردازیم.
مطلب مشابه: برشی از کتاب های فلسفی (80 جمله ارزشمند از 6 کتاب فلسفی خواندنی)

با توجه به ترس از تنبیه و نیاز به پاداش، ما کمکم ادعا کردیم کسی هستیم که نبودیم ــ فقط به خاطر خوشایند دیگران، تنها به خاطر این که به نظر دیگران به اندازه کافی خوب باشیم. در آغاز خشنود کردن پدر و مادر مدّ نظرمان بود و بعد خشنودکردن آموزگاران در مدرسه، و سپس کلیسا. تا این که به نقش بازیکردن عادت کردیم. ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم. ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد. سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم. تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، جامعه و مذهب.
اگر میخواهید حیاتی شاد و سرشار داشته باشید، باید شجاعت این را پیدا کنید که میثاقهای مبتنی بر ترس را درهم بشکنید و اقتدار شخصی خود را مطالبه کنید. میثاقهای مبتنی بر ترس موجب صرف انرژی بسیاری میشوند
هرچه عشق به خود در ما بیشتر باشد، کمتر خودآزاری را تجربه میکنیم. خودآزاری نتیجه طردکردن خویشتن است، و طردکردن خویشتن نتیجه داشتن تصویری از کمال است که هرگز نمیتوانیم به آن دست یابیم. تصویر ما از کمال دلیل طردشدن ما از جانب خودمان است؛ به دلیل وجود آن است که نمیتوانیم خود را همانگونه که هستیم بپذیریم، و به همین دلیل هم دیگران را آن طور که هستند نمیپذیریم.
چون فکر میکنیم که دیگران ما را مورد قضاوت قرار میدهند، ما را قربانی میکنند، از ما سوءاستفاده میکنند، و ما را سرزنش میکنند، همانطور که ما خودمان با خودمان رفتار میکنیم. به همین دلیل است که پیش از آنکه دیگران ما را طرد کنند، خودمان خود را طرد میکنیم. این نحوه کارکرد ذهن انسان است.
ما چگونه میتوانیم تبدیل به جنگجو شویم؟ برخی خصوصیات جنگجو در همهجای دنیا یکسان است. جنگجو آگاه است. این بسیار مهم است. ما آگاهیم که در جنگ هستیم، و جنگِ درون ذهن ما نیاز به انضباط دارد ــ نه انضباط یک سرباز، بلکه انضباط یک جنگجو؛ نه انضباط تحمیلشده از بیرون که به ما میگوید چه بکنیم و چه نکنیم، بلکه انضباط برای این که در هر شرایطی خودمان باشیم. جنگجو تسلط دارد ــ نه بر دیگران، بلکه بر عواطف خویشتن، بر نفس خویشتن.
ذهن شما رویایی است که در آن هزاران نفر همزمان سخن میگویند، و هیچ کدام حرف دیگری را نمیفهمد. این وضعیتِ ذهنِ موجود بشری است: یک میه ـ تو ـ تِی بزرگ. با این میه ـتوتِی بزرگ شما نمیتوانید آنچه را واقعآ هستید، ببینید. در هند آن را مایا مینامند، که به معنای توهّم است.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب هنر همیشه بر حق بودن اثر آرتو شوپنهاور فیلسوف بزرگ آلمان

راه احتراز از تصورکردن پرسش کردن است. مطمئن شوید که ارتباط شما شفاف است. اگر نمیفهمید، بپرسید. شهامت این را داشته باشید که تا دستیافتن به شفافیت کامل، به پرسیدن ادامه دهید، و تازه آنوقت هم تصور نکنید که همه چیز را درباره موقعیت مورد نظر میدانید.
باید شجاعت این را پیدا کنید که میثاقهای مبتنی بر ترس را درهم بشکنید و اقتدار شخصی خود را مطالبه کنید. میثاقهای مبتنی بر ترس موجب صرف انرژی بسیاری میشوند، اما میثاقهای مبتنی بر عشق به ما کمک میکنند تا انرژی خود را حفظ کنیم و حتی انرژی بیشتری کسب کنیم.










