بریده‌هایی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی (درباره درست فکر کردن)

رولف دوبلی یکی از نویسندگان کتاب‌های خودیاری است که با کتاب‌های ساده و درعین حال عمیق خود موفق شده به بخش عمده‌ای از مخاطبین خود کمک کند. یکی از بهترین کتاب‌های او هنر شفاف اندیشیدن است. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه خلاصه کتاب، جملات و بریده‌هایی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن را برای شما دوستان قرار خواهیم داد. با ما باشید.

بریده‌هایی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی (درباره درست فکر کردن)

کتاب درباره چیست؟

هنر شفاف اندیشیدن نوشتهٔ رولف دوبلی، نویسنده سوئیسی است که در سال 2013 منتشر شد. این کتاب نود و نه خطای رایج هنگام اندیشیدن را در نود و نه فصل کوتاه، توضیح می‌دهد. قسمت‌های این کتاب در اصل، در هفته نامه‌های معروف آلمانی، هلندی، و سوئیسی، به تدریج منتشر شد و بعدها در 2 کتاب آلمانی گردآوری شد. کتاب به زبان‌های مختلفی ترجمه شده و در کشورهای آلمان، سوئیس، انگلستان، کره‌جنوبی، هند، ایرلند، سنگاپور و همچنین ایران در لیست کتاب‌های پرفروش قرار دارد.

ترجمه فارسی این اثر سال 1394 با ترجمه عادل فردوسی‌پور، بهزاد توکلی و علی شهروزی در نشر چشمه منتشر شد.

بریده و جملاتی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن

در زندگی خود، چه بر این باور باشی که مردم ذاتاً خوب‌اند، چه معتقد باشی مردم ذاتاً بدند، هر روز مدرکی پیدا می‌کنی که نظر تو را تأیید کند.

اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه‌ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است

بریده و جملاتی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن

به بیان مختصر، موفقیت را به خود نسبت می‌دهیم و شکست را به عوامل بیرونی. این همان خطای خدمت به خود است.

اگر می‌خواهی کسی را در مورد موضوعی متقاعد کنی، بر مزایای آن تمرکز نکن، بلکه سعی کن به او نشان بدهی چگونه می‌تواند از مضرات آن رها شود.

پیروان واقعی آن معتقدند پیش از آن‌که بتوانیم بهشت را روی زمین تجربه کنیم، جهان باید نابود شود. بلایا، سیل، آتش‌سوزی و مرگ همه جزئی از یک نقشهٔ بزرگ‌ترند که باید اتفاق بیفتد. این پیروان وقوع هر تغییر منفی در اوضاع را تأییدی بر این پیام می‌دانند و هر پیشرفت را هدیه‌ای از سوی خدا می‌انگارند.

تصور کنید در زمین فوتبال هیچ خطایی اتفاق نمی‌افتاد. آن وقت واژه‌ای به نام پنالتی، اخطار و اخراج هم معنا نداشت. اشک‌ها و لبخندها محو می‌شدند و زیبایی فوتبال هم رنگ می‌باخت. آدم‌ها شبیه رُبات‌های برنامه‌ریزی‌شده‌ای بودند که وظیفه‌شان بردن بدون کوچک‌ترین اشتباه بود.

تمام خطاها را کنار بزن. در این صورت شفاف‌اندیشی ظاهر می‌شود.

افرادی که در شغل‌شان تغییر یا پیشرفتی می‌کنند از نظر میزان خوشحالی بعد از حدود سه ماه دوباره به همان حالت اولیه برمی‌گردند. علم این اثر را تردمیل خوشبختی می‌نامد؛ ما سخت تلاش می‌کنیم، پیشرفت می‌کنیم و می‌توانیم چیزهای بیشتر و بهتری را بخریم، ولی این موارد در حال حاضر ما را خوشحال‌تر نمی‌کنند

وارن بافت، می‌گوید «آن‌چه بشر بهتر از هر کار دیگری انجام می‌دهد، تفسیر اطلاعات جدید به شیوه‌ای است که نتیجه‌گیری‌های قبلی دست‌نخورده باقی بماند.»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب خجالت نکش زندگی کن از لیل لوندز (برای غلبه بر خجالت کشیدن)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب شجاعت نوشته دبی فورد (درباره شجاع بودن و پیشروی به سوی هدف)

بریده و جملاتی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن

روزنتال، روان‌شناس امریکایی، آزمایش قابل‌توجهی در تعداد زیادی مدرسه انجام داد. به معلمان دربارهٔ یک آزمون (جعلی) گفته می‌شد که می‌توانست دانش‌آموزانی را که در معرض جهش ذهنی یا شکوفا شدن‌اند شناسایی کند. بیست درصد دانش‌آموزان تصادفی انتخاب شدند و در این دسته قرار گرفتند. معلمان باور کرده بودند این دانش‌آموزان واقعاً پتانسیل بالایی دارند. یک سال بعد، روزنتال متوجه شد افزایش ضریب هوشی در این دانش‌آموزان بسیار بیشتر از گروه‌های دیگر بود. این اثر به اثر روزنتال (یا اثر پیگمالیون) مشهور شد.

در واقع، صبر یک نعمت است.

نسیم طالب، مقاله‌نویس و تاجر، تصمیم گرفت فکری به حال چند کیلوگرم اضافه‌وزنی بکند که با خود این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او به چندین ورزش فکر می‌کرد. اما دونده‌ها استخوانی و غمگین به‌نظر می‌رسیدند، بدن‌سازها پهن و ابله و بازیکنان تنیس؟ آه، طبقهٔ نیمه‌مرفه جامعه! اما شناگرها با آن بدن‌های خوش‌ترکیب و خطوط عضلانی به‌نظر او جذاب می‌رسیدند. او تصمیم گرفت به استخری در محله‌اش برود و هفته‌ای دوبار آن‌جا تمرین کند. کمی بعد، متوجه شد تسلیم یک توهم شده. شناگران حرفه‌ای به این خاطر که با شدت تمرین می‌کنند بدن‌های‌شان زیبا نمی‌شود، بلکه به خاطر اندام مناسب‌شان است که شناگران خوبی می‌شوند. فرم کلی بدن آن‌ها یکی از عوامل انتخاب‌شان است، نه نتیجهٔ فعالیت‌های ورزشی‌شان.

در نتیجه، هر وقت ترغیب می‌شوی توان خود را صرف برخی کارها کنی، حواست را جمع کن؛ از شکم شش‌تکه و ظاهر آراسته و درآمد بالا گرفته تا عمر طولانی و یک رفتار به‌خصوص و شادمانی. ممکن است در دام توهم بدن شناگر بیفتی. قبل از این‌که تصمیم بگیری کار را شروع کنی، به آینه نگاه کن و دربارهٔ چیزی که می‌بینی با خودت صادق باش.

هیچ‌وقت سخنگوی شرکت، رییس سیرک، گویندهٔ خبر تلویزیون، سخنران لفاظ، فروشندهٔ خوش‌زبان یا یک آدم کلیشه‌پرداز را با کسانی که واقعاً چیزی بلدند اشتباه نگیر. هدف‌ شان را چگونه باید تشخیص بدهی؟ یک شاخص کاملاً واضح وجود دارد: کارشناسان واقعی به مرزهای آن‌چه می‌دانند و آن‌چه نمی‌دانند واقف‌اند. اگر احساس کنند خارج از دایرهٔ توانایی‌های‌شان قرار دارند، به‌سادگی سکوت می‌کنند یا می‌گویند «نمی‌دانم.» این جمله را هم بدون عذرخواهی و حتا با افتخار بیان می‌کنند. از کسانی که دانشِ شوفر دارند هر جمله‌ای خواهیم شنید غیر از این.

با گذراندن وقت خود با کسانی که متفاوت با تو فکر می‌کنند، کسانی که تجربه و مهارت‌شان با تو متفاوت است، از خودت در برابر این اثر محافظت کن.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب جهانی نو به قلم اکهارت تله (برای رسیدن به خود آگاهی و آرامش)

مطلب مشابه: جملاتی از کتاب فلسفه تنهایی اثر لارس اسونسن (درباره تنهایی و شناخت خود)

بریده و جملاتی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن

نتیجهٔ شیفتگی آن است که نود درصد وقت خود را صرف فکر کردن راجع‌به مردم می‌کنیم و فقط ده درصد دیگر را به بررسی سایر عوامل و زمینه‌ها اختصاص می‌دهیم.

خاطراتت را بنویس. پیش‌بینی‌های خودت را یادداشت کن، آن هم دربارهٔ تغییرات سیاسی، شغل خودت، وزنت، بازار بورس و… سپس گاهی یادداشت‌های خودت را با وقایع بیرونی مقایسه کن. از این‌که چه پیشگوی ضعیفی هستی، شگفت‌زده خواهی شد.

مارک یک مرد لاغراندام اهل آلمان است که عینک به چشم می‌زند و دوست دارد کارهای موتزارت را گوش بدهد. کدام‌یک محتمل‌تر است؟ این‌که مارک الف) یک رانندهٔ کامیون باشد یا ب) استاد ادبیات در فرانکفورت باشد. بیشتر افراد روی ب شرط می‌بندند، که اشتباه است. در آلمان تعداد راننده‌های کامیون ده هزار برابرِ تعداد استادان ادبیات است. به همین خاطر، بسیار محتمل‌تر است مارک رانندهٔ کامیون باشد. پس چه اتفاقی افتاد؟ آن توضیحات با جزئیات ما را فریب داد که حقایق آماری را نادیده بگیریم. دانشمندان به این خطا غفلت از نرخ پایه می‌گویند، یعنی نادیده گرفتن سطوح توزیعی اساسی؛ یکی از متداول‌ترین خطاها در استدلال. تقریباً تمام روزنامه‌نگاران، اقتصاددانان و سیاستمداران دایماً اسیر این خطا می‌شوند.

در دههٔ ۱۹۶۰، برخی جنبش‌های دانشجویی یک شعار قدرتمند برای محکوم کردن آن ایجاد کرده بودند «اگر به حل مشکل کمکی نمی‌کنید، خود مشکل هستید.»

در واقع، اثبات شده که از نظر عاطفی، از دست دادن یک چیز دو برابر «سنگین‌ تر» از به دست آوردن همان چیز است. دانشمندان اجتماعی به این پدیده نفرت از زیان می‌گویند.

تلاش برای جمع‌آوری اطلاعات را فراموش کن. تمام تلاشت را بکن تا با حداقل اطلاعات گلیمت را از آب بیرون بکشی. این به تو کمک می‌کند تصمیم‌های بهتری بگیری. اطلاعات اضافی ارزشی ندارد، چه آن‌ها را بدانی و چه ندانی

فرض کن رییس‌جمهور یک کشور هستی و کوچک‌ترین فکری برای ادارهٔ آن نداری. چه‌کار می‌کنی؟ پیش‌بینی می‌کنی «سال‌های سختی» پیشِ روست. از شهروندانت می‌خواهی «کمربندها را محکم ببندند» و سپس قول می‌دهی بعد از گذر از این «مرحلهٔ حساس تصفیه، خالص‌سازی و بازسازی» اوضاع بهبود خواهد یافت. قاعدتاً اشاره‌ای به شدت و مدت این دوره نخواهی کرد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب دلایلی برای زنده ماندن اثر مت هیگ (درباره مبارزه با افسردگی)

بریده و جملاتی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن

از دست دادن صد دلار بر خوشی تو بیشتر اثر دارد تا به دست آوردن یک صددلاری. در واقع، اثبات شده که از نظر عاطفی، از دست دادن یک چیز دو برابر «سنگین‌تر» از به دست آوردن همان چیز است. دانشمندان اجتماعی به این پدیده نفرت از زیان می‌گویند.

خیلی به چیزی وابسته نباش. فرض کن آن‌چه در اختیار داری چیزی است که «جهان» (هر برداشتی می‌خواهی از آن بکن) به طور موقت به تو امانت داده است و می‌تواند در یک چشم برهم زدن آن را (یا حتا بیشتر از آن را) از تو پس بگیرد.

بی‌عرضه‌ها در نادیده گرفتن ابعاد بی‌لیاقتی خود بااستعدادند. این افراد دچار توهم برتری‌اند که آن‌ها را به ارتکاب خطاهای فکری بیشتری وا می‌دارد و در نتیجه یک چرخهٔ معیوب می‌سازد که در طول زمان دریایی از استعداد را تخریب خواهد کرد.

اگر چیزی به‌اندازهٔ کافی تکرار شود، ملکهٔ ذهن ما می‌شود. حتا اگر درست هم نباشد. رهبران نازی چندبار عبارت «مسئلهٔ یهود» را مطرح کردند تا بالاخره عموم مردم به عنوان یک مسئلهٔ جدی به آن نگاه کنند. کافی است کلمات «بشقاب‌پرنده»، «انرژی حیاتی» یا «کارما» را به اندازهٔ کافی تکرار کنی تا مردم باورشان کنند.

اگر کسی در فروشگاه سراغت آمد تا از تو بخواهد یک نوشیدنی، یک تکه پنیر یا یک مشت زیتون را تست کنی، پیشنهادش را رد کن. این توصیهٔ من است مگر این‌که دلت بخواهد یخچالت را پُر کنی از چیزهایی که هیچ علاقه‌ای به آن‌ها نداری.

اطلاعات اضافی ارزشی ندارد، چه آن‌ها را بدانی و چه ندانی. دانیل جی بورستین به‌درستی می‌گوید «بزرگ‌ترین مانع اکتشافْ جهالت نیست، بلکه توهم اطلاعات است.»

تأیید اجتماعی در مسیر یک کنسرت، سر یک چهارراه با گروهی از آدم‌ها مواجه می‌شوی که همه به آسمان خیره شده‌اند. بدون این‌که فکر کنی، تو هم به بالا زل می‌زنی. چرا؟ تأیید اجتماعی. وسط کنسرت، زمانی که تک‌نواز اوج هنرنمایی‌اش را به نمایش می‌گذارد، یک نفر شروع به کف زدن می‌کند و ناگهان همهٔ حضار با او همراه می‌شوند. تو هم همین‌طور. چرا؟ تأیید اجتماعی. بعد از کنسرت به رخت‌کن می‌روی تا کتت را برداری. می‌بینی مردم چگونه سکه‌ای به عنوان انعام در بشقاب می‌گذارند، هر چند هزینهٔ خدمات در پول بلیت لحاظ شده. چه‌کار می‌کنی؟ احتمالاً تو هم انعام می‌دهی.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.