بریده‌هایی از کتاب جهانی نو به قلم اکهارت تله (برای رسیدن به خود آگاهی و آرامش)

اکهارت تله نویسنده و روشن‌گر بزرگ بودایی است که آثار درخشان و مهمی درباره فلسفه شرق و فرزانگی دارد. یکی از بهترین کتاب‌های او جهانی نو نام دارد. ما نیز در این بخش از سایت ادبی روزانه بریده و جملات فلسفی از آن را برای شما دوستان قرار خواهیم داد.

بریده‌هایی از کتاب جهانی نو به قلم اکهارت تله (برای رسیدن به خود آگاهی و آرامش)

این کتاب درباره چیست؟

کتاب جهانی نو کتابی در مورد آگاهی و بیداری‌ست؛ راهنمایی برای پیمودن مسیر دشوار رسیدن به خودآگاهی و آرامش درونی. اکهارت تله، معلم معنوی و پژوهشگر قهار حوزه‌های روان‌شناسی و خودیاری، کتاب جهانی نو را در ادامه‌‌ی کتاب نیروی حال نوشت تا به مخاطبانش کمک کند روی بال‌های خودآگاهی، به زندگی بهتری دست پیدا کنند و به سمت نور و شادمانی بروند.

جملاتی از کتاب جهانی نو

با هر چه بجنگید، آن را نیرومندتر می‌سازید و در برابر هر چه مقاومت ورزید، بیش‌تر در برابر شما پافشاری می‌کند.

گذشته هیچ قدرتی برای پایان دادن به حضور شما در لحظهٔ اکنون ندارد. فقط کینهٔ شما از گذشته می‌تواند چنین کند. و رنجش چیست؟ کوله‌باری‌ست از احساسات و افکار گذشته.

آگاهی، بزرگ‌ترین ابزار دگرگونی‌ست.

چگونه می‌توان اکنون در آرامش بود؟ از طریق آشتی کردن با لحظهٔ حال. لحظهٔ حال، میدانی‌ست که بازی زندگی در آن روی می‌دهد. زندگی در هیچ جای دیگری نمی‌تواند روی دهد.

چنان چه افکارتان نشانگر کمبود و نیازمندی ـ چه از نظر مالی، پذیرفته شدن یا عشق ـ باشد، این افکار به صورت بخشی از آن کسی درآمده است که فکر می‌کنید هستید و شما همیشه با کمبود رو به رو می‌شوید.

اگر دچار الگوی رفتاری التزامی مانند سیگار کشیدن، پرخوری، نوشیدن، تماشای تلویزیون و اعتیاد به اینترنت یا هر چیز دیگری هستید، می‌توانید این شیوه را به کار بگیرید: زمانی که متوجه پیدایش نیاز اجباری در خود می‌شوید، دست نگه دارید و سه نفس آگاهانه بکشید. این کار، آگاهی ایجاد می‌کند.

فقط یک مسؤول برای شر، روی این سیاره وجود دارد و آن ناآگاهی بشر است.

«من درون» هنگامی که برای خود هویتی می‌یابد، دیگر به راحتی آن را رها نمی‌کند. شگفت آن که گاه «من درون» که در جست و جوی هویتِ قوی‌تری‌ست، بیماری به وجود می‌آورد تا توسط آن به خود نیرو ببخشد.

«هیچ چیزی بد یا خوب نیست، بلکه اندیشهٔ ما آن را این گونه می‌نماید.»

با دیدن آن کسی که نیستید، حقیقت آن کسی که هستید، خودش پدیدار می‌شود.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تله / اثری درباره فلسفه شرق و فرزانگی

مطلب مشابه: جملات اکهارت تولی نویسنده معروف؛ متن کوتاه با معنی از کتاب های او

جملاتی از کتاب جهانی نو

هر چه که «من درون» به دنبالش است و به آن وابسته می‌شود، جایگزینی برای آن بودنی‌ست که حس نمی‌کند.

شاید در مواردی خاص لازم باشد که خود یا کسی را از آسیب دیدن توسط دیگری حفظ نمایید، اما هوشیار باشید که رسالت خود را به «از میان برداشتن شر» تبدیل نکنید، زیرا احتمالاً به آن چه که با آن می‌جنگید، تبدیل خواهید شد.

مقاومت نکردن، کلید بزرگ‌ترین نیرو در جهان است.

اگر از کاری که می‌کنید بیزارید، از محیط پیرامون خود گله‌مند هستید، به هر آن چه که روی می‌دهد یا روی داده است ناسزا می‌گویید یا زمانی که گفت و گوی درونی‌تان از بایدها و نبایدها، ایرادگیری و متهم ساختن تشکیل شده است، پس شما با آن چه که هست، مخالفت می‌کنید و مسأله همیشه مخالفت با آن چه که هست، می‌باشد. شما از هستی، یک دشمن می‌سازید و هستی می‌گوید: «تو جنگ می‌خواهی، پس بیا این هم جنگ!» آنگاه واقعیت بیرونی را که پیوسته بازتاب حالت درونی خودتان است، به عنوان دشمن تجربه می‌کنید.

هر چه سریع‌تر به آدم‌ها، اوضاع یا چیزها برچسب ذهنی یا کلامی بزنید، حقیقت شما کم‌عمق‌تر و بی‌جان‌تر می‌شود و نسبت به حقیقت و معجزهٔ هستی که همواره در درون و پیرامونتان پدیدار می‌گردد، بی‌حس‌تر می‌شوید. با این کار ممکن است زیرکی حاصل شود، اما خرد و همچنین شادی، عشق، خلاقیت و سرزندگی از دست می‌رود

خود را درست و دیگری را نادرست خواندن، یکی دیگر از الگوی‌های اصولی و ذهنی «من درون» و یکی از شکل‌های ناآگاهی‌ست. به سخنی دیگر، ممکن است محتوای «من درون» تغییر کند، اما ساختار ذهنی که آن را زنده نگه می‌دارد، تغییر نمی‌کند.

حالت انجام دادن آگاهانه، پذیرش، لذت و اشتیاق است که هر کدام از آن‌ها بسامد ارتعاشی خاصی از آگاهی دارد. شما باید مراقب باشید تا مطمئن شوید که یکی از این سه حالت به هنگام کارتان ـ هر چه که باشد، از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین کار ـ موجود است. چنان چه در حالت پذیرش، لذت یا اشتیاق نباشید، اگر به دقت بنگرید، درمی‌یابید که برای خود و دیگران رنج می‌آفرینید.

زمانی که دیگر نمی‌توانید آن «بودنی» را که هستید احساس کنید، احتمالاً برای پر کردن زندگی خود با اشیا تلاش می‌ورزید.

در حقیقت هر چه بیش‌تر خود را با باورها و عقایدتان یکی بدانید، بیش‌تر از بُعد معنوی درونتان دور می‌شوید. بسیاری از آدم‌های «مذهبی» در این مرحله گیر افتاده‌اند. آن‌ها حقیقت را با اندیشه برابر می‌شمارند و از آنجا که خودشان را کاملاً با اندیشه‌های خود، یعنی ذهنشان یکی می‌دانند، ناآگاهانه تلاش دارند تا با ادعای مالکیت منحصر به فرد بر حقیقت، از هویت خود پشتیبانی کنند. آن‌ها محدودیت‌های افکار خود را نمی‌بینند.

هر گاه میزانی از حضور، سکون و توجهی هوشیارانه در ادراک بشر وجود داشته باشد، او می‌تواند جوهر الهی هستی، یعنی آن آگاهی ذاتی یا معنوی را در هر جاندار و هر شکلی از حیات حس کند و آن را به عنوان جوهر خود بشناسد و مانند خودش به آن عشق بورزد.

شکایت جمعی می‌تواند برای قرن‌ها در روان یک ملت یا قبیله دوام بیاورد و انگیزه‌ای برای چرخهٔ بی‌پایان خشونت شود.

با وجود این که نمی‌توانید خود را از طریق داشتن بیابید، انگیزهٔ نیرومندتر دیگری در زیر آن نهفته است که به ساختار «من درون» مربوط می‌شود؛ نیاز به بیش‌تر که می‌توانیم آن را خواستن بخوانیم. هیچ «من درونی» نمی‌تواند بدون نیاز به بیش‌تر داشتن مدت زیادی دوام بیاورد. از این رو خواستن، بیش از داشتن، «من درون» را زنده نگه می‌دارد.

چنان چه نتوانید این توهّم جمعی را ببینید، محکوم هستید تا پایان عمر به امیدی واهی در پی چیزهایی باشید تا با تملک آن‌ها ارزش و کامل کردن آن حسِ کسی بودن خود را بیابید.

هر گاه رفتارهای خودپسندانه را در خودتان مشاهده می‌کنید، لبخند بزنید. شاید بسیاری از اوقات حتی خنده‌تان بگیرد. چگونه بشر توانسته است این همه وقت فریب «من درون» را بخورد؟

میان فشار روحی و احساسات منفی مانند، نگرانی و خشم که برای بدن به صورت سم عمل می‌کند و اکنون عامل اصلی بروز بیماری‌هایی تحلیل‌برنده مثل سرطان و ناراحتی‌های قلبی شناخته شده نیز ارتباط نزدیکی برقرار است.

هر چه را در دیگران بد می‌دانید و نسبت به آن واکنش شدیدی نشان می‌دهید، در شما نیز وجود دارد. ولی همهٔ این‌ها چیزی بیش از شکلی از «من درون» نیست و به همین صورت کاملاً غیر شخصی‌ست و هیچ به این که او یا شما کیستید، مربوط نمی‌شود. فقط اگر به اشتباه آن را خویشتن بینگارید، می‌تواند برای حس درونی شما از خودتان تهدیدآمیز باشد.

نیچه، فیلسوف بزرگ، هنگام یکی از آن لحظات نادر و ژرف سکون، نوشت: «چه شادی‌های اندکی که برای شاد بودن بسنده است!

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب خودآموز فلسفه اثر مل تامپسون (درباره فلسفه و اخلاق)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب افسانه عادی بودن از گابور میت (درباره کمالگرایی در زندگی)

جملاتی از کتاب جهانی نو

«اکنون به این سخن حضرت مسیح (ع) پی بردم که گفت: «اگر کسی پیراهنت را گرفت، بگذار کتت را هم بگیرد.» پیش از این هرگز مفهوم آن را نفهمیده بودم.» به او گفتم: «درست است! گفتهٔ حضرت مسیح (ع) به این معنا نیست که هیچ گاه نباید درِ خانهٔ خود را قفل کنید. منظور او این است که گاهی رها کردن چیزها کاری بسیار نیرومندتر از دفاع کردن و چسبیدن به آن‌هاست.»

در غرب، ظاهر مادی جسم شما ـ یعنی ضعیف یا قوی بودن و زیبایی یا زشتی آن در مقایسه با دیگران ـ سهم بسزایی در حس شما از این که فکر می‌کنید کیستید، دارد. برای بسیاری از انسان‌ها حس ارزشمند بودن دارای رابطه‌ای نزدیک با توانایی جسمانی، قیافهٔ خوب، اندام مناسب و ظواهر بیرونی‌ست. بسیاری از مردم به این دلیل که جسم خود را نازیبا و ناکامل می‌بینند، احساس ارزشمندی خود را حقیر و ناچیز می‌یابند.

صدای درون سر به تعریف داستانی می‌پردازد که بدن آن را باور می‌کند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. آن واکنش‌ها، احساسات هستند. سپس احساسات، انرژی را به افکاری که در ابتدا آن احساس را ایجاد کرده است، بازخورد می‌دهد. این است آن چرخهٔ معیوب میان افکار و احساسات مشاهده‌نشده که به افکار احساساتی و داستان‌سرایی‌های عاطفی می‌انجامد.

به دنبال شادی نباشید. اگر شادی را بجویید، آن را نخواهید یافت، زیرا جست و جو کردن، نقطهٔ مقابل شادی‌ست. شادی بسیار فرّار است، اما رهایی از ناخشنودی، از طریق رو به رو شدن با آن ـ به جای این که درباره‌اش داستان‌سرایی کنید ـ دست‌یافتنی‌ست. ناخشنودی، آن حالت طبیعی شادی، آرامش درون و سرچشمهٔ شادی راستین شما را می‌پوشاند.

و ملکوت بهشت چیست؟ شادی ساده، اما ژرف از بودنی که هنگام رها کردن هویت‌سازی به دست می‌آید و انسان‌ها این گونه «فقیر معنوی» می‌شوند.

یکی از دردسرهای شهرت در این دنیا این است که تصور ذهنی جمعی، آن کسی را که هستید کاملاً پنهان می‌کند. بیش‌تر مردمی که می‌بینید، می‌خواهند هویت خود، یعنی تصویر ذهنی از کسی را که هستند، از طریق ارتباط با شما به دست بیاورند. آن‌ها شاید ندانند که شما به هیچ رو برایشان جالب نیستید، بلکه صرفاً تقویت یک حس ساختگی یا خیالی از خودشان است که برایشان جذابیت دارد. آن‌ها بر این باور هستند که از طریق شما می‌توانند بیش‌تر باشند. این اشخاص می‌خواهند خود را از طریق شما یا با تصویر ذهنی که از شما به عنوان آدمی مشهور دارند، یعنی آن هویت باشکوه خیالی و جمعی کامل کنند.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب خطاب به عشق | نامه های عاشقانه آلبر کامو به معشوق خود

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب پنج قدم فاصله راشل لیپینکات با جملات ارزشمند آن

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.