بریده‌هایی از کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی اثر دیوید گاگینز (برای اعتماد به نفس بیشتر)

بریده‌هایی از کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی را در روزانه قرار داده‌ایم. دیوید گاگینز به‌عنوان آماده‌ترین مرد (واقعی) ایالات متحده آمریکا شناخته می‌شود و در کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی، بر ذهنت چیره شو و ناممکن را ممکن کن داستان جالب زندگی خود را به تصویر می‌کشد.

بریده‌هایی از کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی اثر دیوید گاگینز (برای اعتماد به نفس بیشتر)

معرفی کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی نوشته دیوید گاگینز

کتاب “نمی‌توانی به من آسیب بزنی” (Can’t Hurt Me) نوشته دیوید گاگینز، داستان زندگی و تجربیات شخصی نویسنده را روایت می‌کند. دیوید گاگینز، یک نیروی ویژه ارتش ایالات متحده و دونده ماراتن معروف، در این کتاب به چالش‌ها و سختی‌هایی که در زندگی‌اش با آن‌ها روبرو شده است، می‌پردازد و نحوه غلبه بر آن‌ها را به اشتراک می‌گذارد.

▎نکات کلیدی کتاب:

1. تجربیات شخصی: گاگینز از دوران کودکی دشوارش، مبارزه با نژادپرستی و مشکلات خانوادگی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه این تجربیات او را شکل داده‌اند.

2. فلسفه “غلبه بر خود”: نویسنده بر اهمیت غلبه بر محدودیت‌های ذهنی و فیزیکی تأکید می‌کند و به خوانندگان یادآوری می‌کند که توانایی‌های واقعی ما فراتر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم.

3. چالش‌های سخت: گاگینز به چالش‌هایی که در مسیر تبدیل شدن به یک نیروی ویژه ارتش و همچنین یک دونده ماراتن با رکوردهای جهانی داشته است، می‌پردازد.

4. رشد شخصی: کتاب به خوانندگان انگیزه می‌دهد تا از زوایای مختلف زندگی خود عبور کنند و به دنبال رشد و پیشرفت باشند.

این کتاب نه تنها یک داستان الهام‌بخش است، بلکه شامل تمرین‌ها و چالش‌هایی برای خوانندگان نیز می‌شود تا بتوانند در زندگی خود تغییرات مثبتی ایجاد کنند. “نمی‌توانی به من آسیب بزنی” به عنوان یک کتاب انگیزشی و خودسازی شناخته می‌شود و بسیاری از خوانندگان آن را منبع الهام‌بخش برای غلبه بر چالش‌های زندگی می‌دانند.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب به زمان بندی خدا اعتماد کن اثر آکیرا (درباره صبر و امید)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نامه هایی برای وقت هایی که حالت خوش نیست (ویژه روزهای سخت زندگی)

جملاتی از این کتاب

وقتی خسته شدید، دست از کار نکشید. هروقت کارتان تمام شد، دست از کار بکشید

بدترین دشمنم خودم بودم!

بدانید چرا می‌جنگید تا بتوانید در نبرد بمانید!

اعتمادبه‌نفسی که برای به‌دست‌آوردنش نقشه کشیده بودم از خانواده‌ای عالی یا استعدادی خدادادی به دست نیامده بود؛ بلکه از مسئولیت‌پذیریِ شخصی ناشی شده بود و این چیزی بود که برای من احترام به خود به همراه داشت و احترام‌گذاشتن به خود، همواره راه پیشِ‌رو را روشن می‌کند.

باید وقتی بدترین احساس را دارید بهترین چهره‌تان را به نمایش بگذارید

من از زیبایی بی‌رحمانهٔ تماشای روح یک مرد که تخریب می‌شد اما دوباره برمی‌خاست تا بر تمام موانع راهش غلبه کند نیرو می‌گرفتم.

از گذشته‌ای فرار می‌کردم که دیگر من را تعریف نمی‌کرد و به‌سمت آینده‌ای می‌رفتم که هنوز چیز زیادی از آن نمی‌دانستم. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که قرار بود سختی بکشم و البته هدف داشتم. و این‌که من آماده بودم.

به‌جای مطالعهٔ زندگی، باید آن‌را تجربه کرد.

«درد رو تحمل کن، وگرنه فقط خودت نیستی که شکست‌خورده می‌شی؛ کل خونواده‌ت هم شکست‌خورده می‌شن.»

جملاتی از این کتاب

اما صدای بیرونی نیست که شما را از پا درمی‌آورد. آن‌چه به خود می‌گویید اهمیت دارد. مهم‌ترین گفت‌وگوهایی که در زندگی تجربه می‌کنید گفت‌وگوهایی هستند که با خودتان دارید. شما با آن‌ها بیدار می‌شوید، با آن‌ها راه می‌روید، با آن‌ها به خواب می‌روید، و درنهایت براساس آن‌ها عمل می‌کنید؛ فارغ از این‌که بد باشند یا خوب.

پس به‌دنبال درد رفتم و عاشق رنج شدم

کریسمس لعنتی مبارک. هیچکی برای نجاتت نمی‌آد

متأسفانه بیش‌ترِ ما پس‌از صَرف تنها ۴۰ درصد از حداکثر تلاش خود، تسلیم می‌شویم. حتی زمانی‌که حس می‌کنیم به نهایت توان خود رسیده‌ایم هنوز ۶۰ درصد دیگر برای ارائه‌دادن داریم!

من هرگز به لبخندی اعتماد و اخمی را قضاوت نمی‌کنم

فرقی نمی‌کند چه کسی باشید، زندگی به شما هم‌چنین فرصت‌هایی می‌دهد تا ثابت کنید خاص هستید. ازمیانِ همهٔ اقشار کسی پیدا می‌شود که از این لحظات لذت می‌برد و وقتی چنین کسی را می‌بینم فوراً تشخیصش می‌دهم؛ چراکه اغلبْ آن عوضی‌ای است که تک‌وتنها پیش می‌رود؛ کارمندی است که نیمه‌شب‌ها هنوز در دفتر است، درحالی‌که بقیه در بار هستند؛ کله‌خرابی است که بعداز عملیاتی ۴۸ ساعته هم مستقیم به باشگاه می‌رود و تمرین می‌کند؛ آتش‌نشانی جنگلی است که به‌جای خوابیدن بعداز ۲۴ ساعت نبرد با آتش، بازهم اره‌برقیِ خود را تیز می‌کند.

می‌گویند که در انتهای هر تونل تاریکی، روزنه‌ای از نور هست؛ اما نه وقتی چشم‌تان به تاریکی عادت کرد

«خستگی از همهٔ ما بزدل می‌سازد.»

همهٔ ما، بدون این‌که متوجه باشیم، بخش بزرگی از ظرفیت‌مان را نادیده می‌گیریم. ما طبق عادت به چیزی کم‌تر از حد عالیِ خودمان قانع می‌شویم: درحین کار، در مدرسه، در رابطه‌های‌مان، و در زمین بازی یا مسیر مسابقه.

«مامان، زندگیِ من از زمانی‌که متولد شدم تا الان شبیه یه کابوس بوده. کابوسی که بدتر می‌شه. هرچی بیش‌تر سعی می‌کنم سخت‌تر می‌شه.»

حتی در ناامیدکننده‌ترین روزها هم می‌توانید روی راه فراری واقعی از جهنم تمرکز کنید.

انگیزه تقریباً هیچ‌کس را تغییر نمی‌دهد.

تا زمانی‌که سختی‌هایی مانند آزار، قلدری، شکست و ناامیدی را تجربه نکنید، ذهن‌تان سست و درمعرض خطر باقی می‌ماند.

هرقدر بیش‌تر تماشا می‌کردم بیش‌تر مطمئن می‌شدم که در آن‌همه مشقت جواب‌هایی نهفته است، جواب‌هایی که من به آن‌ها نیاز داشتم.

اما به‌قول تائوئیست‌ها، کسانی که می‌دانند چیزی نمی‌گویند و کسانی که حرف می‌زنند هیچ نمی‌دانند.

همه در آن اتاق طوری به من زل زده بودند که انگار دیوانه بودم. اصلاً خبر نداشتند که چقدر دیوانه بودم.

وقتی برای هدردادن باقی نمانده است. ساعت‌ها و روزها مثل برق‌وباد می‌گذرد. به همین دلیل اشکالی ندارد که برای رسیدن به موفقیت و بهترشدن به خود سخت‌گیری کنید. همهٔ ما برای پیشرفت نیاز به پوستی کلفت‌تر داریم.

فرقی نمی‌کند چه کسی باشید، زندگی به شما هم‌چنین فرصت‌هایی می‌دهد تا ثابت کنید خاص هستید.

برای رسیدن به موفقیت و بهترشدن به خود سخت‌گیری کنید.

هیچ‌گاه فراموش نکنید که تمام عذاب‌های روحی و جسمی محدود هستند! همه بالاخره پایان می‌یابند.

همه‌چیز در زندگی بازی‌ای ذهنی است! هر زمانی‌که در بازی‌های زندگی گیر بیفتیم، چه کوچک و چه بزرگ، فراموش می‌کنیم که درد هرقدر هم شدید باشد و شکنجه هرقدر هم آزار دهنده باشد و خلاصه هرچیزِ بدی بالاخره تمام می‌شود.

«اگر مرا نبینند، صدایم نمی‌زنند.»

به درد بخندید و حداقل یک یا دو ثانیه شاهد محوشدنش باشید. اگر بتوانید این کار را بکنید، می‌توانید تمام این ثانیه‌ها را به‌هم زنجیر کنید و بیش‌تر از آن‌چه رقیب‌تان فکر می‌کند دوام بیاورید و همین ممکن است کافی باشد تا نیرویی تازه بگیرید

زندگی همیشه سرسخت‌ترین ورزش استقامتی خواهد بود. وقتی سخت تمرین می‌کنید آرامش خود را از بین می‌برید و ذهن خود را چغر می‌کنید و به رقیب همه‌فن‌حریف‌تری تبدیل می‌شوید که تمرین کرده تا در هر شرایطی راهی برای پیشروی پیدا کند؛ زیرا زمان‌هایی خواهد رسید که سختی‌های زندگی جزئی نیستند

انجام کارهایی که شما را اذیت می‌کنند، هرقدر هم که کوچک باشند، به قوی‌کردن شما کمک می‌کند. هرقدر بیش‌تر اذیت شوید، قوی‌تر خواهید شد و خیلی زود در شرایط استرس‌زا با خودتان گفت‌وگویی سازنده و مثبت خواهید داشت.

خیلی سریع آموختم که بهترین پشتیبانم خودم هستم.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب احساسات عمیق (با موضوع موفقیت و خودیاری)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب تربیت بدون فریاد اثر هال ادوارد رانکل (درباره تربیت فرزند)

جملاتی از این کتاب

اگر هنوز به موفقیت بزرگی دست نیافته‌اید که به آن تکیه کنید اشکالی ندارد. پیروزی‌های کوچک‌تان شیرینی‌هایی هستند که باید مزه کنید؛ ولی مطمئن شوید که از آن‌ها لذت می‌برید.

آن‌ها می‌دانستند که چطور تا آخرین قطرهٔ انرژی خود را استفاده کنند و خود را در شرایطی قرار دهند که بتوانند سخت‌ترین مسابقات دنیا را ببرند و حالا وقتش رسیده بود که من هم به‌دنبال چنین حسی باشم

مؤسسهٔ فناوریِ ماساچوست شرکت کنم. تا آن‌موقع هرگز به‌عنوان دانشجو به سالن کنفرانسِ دانشگاهی قدم نگذاشته بودم. به‌زور، دبیرستان را تمام کرده بودم و آن موقع در یکی از معتبرترین مؤسسات کشور بودم تا با چند نفر دیگر درمورد قدرت ذهن بحث کنم. جایی در بحث، پروفسوری برجسته از مؤسسهٔ فناوری ماساچوست گفت: «همهٔ ما ازنظر ژنتیکی محدودیت داریم. سقف ثابتی داریم. به این معنا که هرقدر هم ازنظر ذهنی قوی باشیم برخی کارها را نمی‌توانیم انجام د

همیشه ندانستن را بپذیرید، و در کلاس دوباره یک احمق شوید؛ زیرا تنها از این طریق می‌توانید مجموعهٔ دانش و مهارت‌تان را توسعه ببخشید و تنها از این طریق می‌توانید ذهن خود را پربارتر کنید.

به کسانی که باعث می‌شدند احساس ناراحتی کنم نگاه می‌کردم و متوجه می‌شدم که آن‌ها چگونه در زندگی خود عذاب می‌کشند. مسخره‌کردن یا تلاش برای ارعاب کسی که حتی نمی‌شناختند، تنها براساس نژاد، نشانهٔ واضحی بود از این‌که آن‌ها به‌شدت در اشتباه بودند، نه من.

درس‌خواندن و کارکردن به‌قدری به ذهنم انرژی می‌داد که تنفر، مانند پوست قدیمیِ مار، از روحم می‌افتاد.

می‌گویند که در انتهای هر تونل تاریکی، روزنه‌ای از نور هست؛ اما نه وقتی چشم‌تان به تاریکی عادت کرد.

من مجموع موانعی شدم که کنار زده بودم

پدرم بسیار لبخند می‌زد؛ ولی اهمیتی به من نمی‌داد. منتها خواهرْ کاترینِ بداخلاق به فکر ما بود.

افرادی که به خود مطمئن‌اند برای افراد دیگر قلدری نمی‌کنند؛ بلکه مراقب افراد دیگر هستند

من مانند پروفسورهای مؤسسهٔ فناوریِ ماساچوست نابغه نیستم؛ ولی جنگجویی تک هستم. داستانی که می‌خوانید، داستان زندگیِ لعنتی‌ام، راهی اثبات‌شده برای تسلط به خود را نمایان خواهد کرد و به شما نیرو می‌بخشد تا با واقعیت روبه‌رو شوید، خودتان را پاسخ‌گو بدانید، دردهای‌تان را کنار بزنید، یاد بگیرید که به آن‌چه شما را می‌ترساند عشق بورزید، از شکست لذت ببرید، با تمام قوا زندگی کنید، و خودتان را واقعاً بشناسید.

اگر اطراف‌تان را افرادی بسیار موفق گرفته‌اند، چه کارِ متفاوتی می‌توانید بکنید تا برجسته باشید؟ این‌که دربینِ مردم عادی برجسته باشید و در استخری کوچک ماهیِ بزرگی باشید کار آسانی است؛ ولی وقتی گرگی درمیان گرگ‌ها باشید کار سخت می‌شود.

زمانی‌که افسردگیْ شما را احاطه می‌کند تمام نورها را محو می‌کند و هیچ‌چیز برای شما باقی نمی‌گذارد تا به آن چنگ بزنید و امیدوار باقی بمانید. فقط چیزهای منفی را می‌بینید. تنها راهی که باعث شد بتوانم به مسیرم ادامه دهم این بود که از افسردگی‌ام تغذیه کنم.

هر زمانی‌که در بازی‌های زندگی گیر بیفتیم، چه کوچک و چه بزرگ، فراموش می‌کنیم که درد هرقدر هم شدید باشد و شکنجه هرقدر هم آزار دهنده باشد و خلاصه هرچیزِ بدی بالاخره تمام می‌شود.

یادآوریِ این‌که چه سختی‌هایی تحمل کرده‌اید و این چگونه ذهن‌تان را نیرومند کرده است می‌تواند شما را از حلقهٔ منفیِ ذهنی خارج کند و کمک‌تان کند آن وسوسه‌های یک‌ثانیه‌ایِ ضعیف برای تسلیم‌شدن را پشت‌سر بگذارید و بتوانید از موانع با قدرت بگذرید.

من شیفتگی‌هایم را دنبال می‌کنم و از خودم تلاش بیش‌تری می‌طلبم

اگر بیست ساعت در روز کار کرده بودم، یک ساعت ورزش می‌کردم و سه ساعت می‌خوابیدم؛ اما مطمئن می‌شدم که حتماً ورزش می‌کنم. ذهنم طوری برنامه‌ریزی نشده بود تا قدردان باشد؛ برنامه‌ریزی شده بود تا کار کند، افق را برانداز کند، بپرسد که مرحلهٔ بعدی چیست، و آن‌را انجام دهد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب یگانگی با تمامیت هستی اثر اکهارت تله (درباره معنویت و خودشناسی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب از عشق گفتن اثر ناتاشا لان (درباره عشق)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.