بریده‌هایی از کتاب احساسات عمیق (با موضوع موفقیت و خودیاری)

بریده‌هایی از کتاب احساسات عمیق را در کنار معرفی این اثر برای شما دوستان در روزانه آماده کرده‌ایم. کتاب احساسات عمیق با عنوان اصلی Big Feelings: How to Be Okay When Things Are Not Okay نوشتهٔ لیز فاسلین و مالی وست دافی، ترجمهٔ زهرا جوهریان زاده و ویراستهٔ «زینب حسینی» است. انتشارات میلکان این کتاب را منتشر کرده است. اثر حاضر که در دستهٔ موفقیت و خودیاری قرار گرفته، در باب هیجان‌ها، منفی‌گرایی و خودسازی است.

بریده‌هایی از کتاب احساسات عمیق (با موضوع موفقیت و خودیاری)

معرفی کتاب احساسات عمیق

کتاب **”احساسات عمیق”** (Big Feelings) نوشته‌ی **لیز فاسلین** (Liz Fosslien) و **مالی وست دافی** (Mollie West Duffy) است که توسط **زهرا جوهریان‌زاده** به فارسی ترجمه شده و از سوی **انتشارات میلکان** منتشر شده است. این کتاب به بررسی احساسات منفی و عمیق مانند اضطراب، خشم، حسادت، فرسودگی و تنهایی می‌پردازد و راهکارهای عملی برای مدیریت این احساسات ارائه می‌دهد. نویسندگان با ترکیب داستان‌های شخصی، تصاویر کارتونی جذاب و پژوهش‌های علمی، به خوانندگان کمک می‌کنند تا احساسات دشوار خود را درک کرده و آن‌ها را به شکلی سازنده مدیریت کنند.

کتاب بر این ایده تأکید دارد که احساسات منفی غیرعادی نیستند و با درک عمیق‌تر معنا و مفهوم آن‌ها، می‌توان از تأثیرات مخربشان کاست و آن‌ها را به فرصت‌هایی برای رشد تبدیل کرد. این اثر به‌ویژه برای کسانی که در مواجهه با احساسات شدید در زندگی شخصی یا کاری خود به دنبال راه‌حل‌های کاربردی هستند، مفید است. به گفته‌ی **آدام گرانت**، این کتاب حس کنترل را تقویت می‌کند و احساس تنهایی را کاهش می‌دهد. همچنین، **مت هیگ** آن را اثری خردمندانه و شفاف با توصیه‌های کاربردی توصیف کرده است.

جملاتی از این کتاب

به تو که دوست‌داشتنت دشوار است و فراموش‌کردنت ناممکن.

بخشی از «خوب» بودن این است که یاد بگیرید با رنج‌هایتان زندگی کنید، نه این‌که سعی کنید از شرشان خلاص شوید؛ بخش دیگر قبول آن‌ها با صدای بلند است، زیرا سکوت اوضاعشان را بدتر می‌کند.

«کمال‌گرایی باعث نمی‌شود احساس کامل‌بودن کنیم، در عوض به ما احساس ناکارآمدی می‌دهد.»

زندگی ممکن است در یک لحظه تغییر کند.

احساس بد دربارهٔ احساسات بد می‌تواند باعث شود واقعاً احساس بدی داشته باشید.

بخشی از «خوب» بودن این است که یاد بگیرید با رنج‌هایتان زندگی کنید، نه این‌که سعی کنید از شرشان خلاص شوید؛ بخش دیگر قبول آن‌ها با صدای بلند است، زیرا سکوت اوضاعشان را بدتر می‌کند.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب ۱۲۵ اصل موفقیت وارن بافت درباره رسیدن به ثروت

جملاتی از این کتاب

احساسات عمیق ناراحت‌کننده هستند و گاهی حتی ممکن است تحمل‌ناپذیر باشند، اما به‌خودی‌خود مثبت یا منفی نیستند. احساسات عمیقی مانند خشم و پشیمانی، هنگامی که برای درکشان وقت بگذاریم، می‌توانند به ما کمک کنند. خشم می‌تواند ما را تحریک کند تا از آنچه اهمیت دارد دفاع کنیم. پشیمانی نیز می‌تواند به ما دربارهٔ چگونگی ساختن زندگی معنادارتر بینش دهد.

نزدیک بود این کتاب را ننویسیم.

بخشی از «خوب» بودن این است که یاد بگیرید با رنج‌هایتان زندگی کنید، نه این‌که سعی کنید از شرشان خلاص شوید؛ بخش دیگر قبول آن‌ها با صدای بلند است، زیرا سکوت اوضاعشان را بدتر می‌کند.

سخت‌ترین لحظات می‌توانند در ما تغییرات مثبتی ایجاد کنند. تجربهٔ احساسات عمیق به‌هیچ‌وجه آسان نیست. اما هر بار که می‌توانیم عدم‌قطعیت، فرسودگی یا پشیمانی را پشت سر بگذاریم (حتی اگر برای یک لحظه باشند) بیشتر به این باور می‌رسیم که دوباره و دوباره از پس آن بر خواهیم آمد.

کودکانی که باید میان والدین خود میانجی‌گری کنند، یا عواطف آن‌ها را مدیریت کنند، در بزرگ‌سالی افرادی کمال‌گرا می‌شوند. در ابتدا می‌آموزند که محیط زندگی‌شان پایدار یا امن نخواهد بود، مگر این‌که خودشان دست به کار شوند.

کمال‌گرایی در حقیقت اغلب به‌صورت اهمال‌کاری ظاهر می‌شود.

افرادی که به کمال نیاز دارند تفکر همه یا هیچ دارند. آن‌ها بر این باورند که یا در کاری بهترین هستید یا وقتتان را برایش تلف کرده‌اید و یا به هدف خود رسیده‌اید یا هیچ پیشرفتی نداشته‌اید. افراد کمال‌گرا اغلب با کوچک‌ترین مشکلی تسلیم می‌شوند.

«حسادت یه غول زشت دوسَره. یک سر چیزی رو می‌خواد که بقیه دارن و تمام فکر و ذکر سرِ دیگه احساسات منفیِ اون یکی سره.»

احساس بد دربارهٔ احساسات بد می‌تواند باعث شود واقعاً احساس بدی داشته باشید.

روان‌شناسانی که در مورد استرس تحقیق می‌کنند، سه عامل اصلی را برای بروز احساسات بد شناسایی کرده‌اند: کنترل‌نداشتن، پیش‌بینی‌ناپذیری و تصورِ این‌که اوضاع بدتر می‌شود [۴] یا به‌عبارتی، عدم‌قطعیت.

همیشه فکر می‌کردم باید فوق‌العاده و بامزه و مثبت باشم تا دیگران دوستم داشته باشن و بتونم خوشحالشون کنم؛ اما بیشتر اوقات تنها کاری که لازمه انجام بدیم اینه که پیششون باشیم.

با تلاش برای بیش‌ازحد قوی نشون‌دادنِ خودم، مانع از این می‌شم که اون‌ها هم با من احساس صمیمیت کنن.

برخی از ما به‌قدری از شکست می‌ترسیم که هیچ‌گاه تلاش نمی‌کنیم.

با وسواس بیش‌ازحد برای درست انجام‌دادن کارها، توان موفقیت را از خود می‌گیریم.

به‌قدری از شکست می‌ترسیم که انجام آن کار برایمان دشوار می‌شود. چنین پدیده‌ای تضاد کمال نام دارد.

احتمالاً پشت ترس از نرسیدن به کاری پیش از ضرب‌الاجل، ازدست‌دادن بازی فوتبال فرزندان یا نرسیدن به استانداردهایتان در جایگاه همسر، ترسی عمیق از بی‌ارزشی و دوست‌داشته‌نشدنِ خود واقعی‌تان نهفته است.

کمال‌گراها معمولاً احساس می‌کنند آدم‌های کاملی نیستند. کمال‌گراها فکر می‌کنند اشکالی ندارد دیگران اشتباه کنند، زیرا آن‌ها شایسته‌اند؛ اما من نه. من باید ثابت کنم که شایستهٔ محبت هستم.

بسیاری از تمایلات ما ژنتیکی است اما کمال‌گرایی معمولاً پاسخی است به آسیب‌های روحی و جسمی عمیق.

کمال‌گرایی باعث می‌شود احساس کنیم زمام اوضاع را در دست داریم و این تسکین عاطفی کوتاه‌مدتی را به‌دنبال دارد. به خود می‌گوییم اگر همه‌چیز را درست انجام دهیم، می‌توانیم جلوی طردشدن یا سوءاستفاده را بگیریم. روان‌شناسان به چنین پدیده‌ای تفکر جادویی می‌گویند؛ یعنی وقتی معتقدیم چیزی علت اتفاقی دیگر است، بدون این‌که میانشان پیوندی آشکار وجود داشته باشد.

قبول‌نشدن بخشی از مسیر موفقیت است.

«شما کمال‌گرا، یا کسی که وسواس کنترل اوضاع دارد، به دنیا نیامده‌اید. شما انسانی به دنیا نیامده‌اید که از همه‌چیز منزجر شود و بدش بیاید، بلکه این را برای زنده‌ماندن آموخته‌اید.»

وقتی از افراد بسیار موفق خطایی سر می‌زند، آن‌ها آن را تجربه‌ای برای یادگیری می‌بینند، درس می‌گیرند و به راه خود ادامه می‌دهند. کمال‌گراها گرفتارش می‌شوند، کوچک‌ترین اشتباه را بارهاوبارها مرور می‌کنند و حتی به‌خاطر امتحان‌کردن این کار احساس افتضاحی به خود می‌دهند.

هیچ‌چیزی بی‌نقص نیست. فرقی ندارد چطور زندگی کنید، به‌هرحال ممکن است اتفاقات ناخوشایندی رخ دهد.

«اگر بتوانیم داستان خود را با کسی مطرح کنیم که با همدلی و درک به آن پاسخ می‌دهد، دیگر اثری از شرم باقی نمی‌ماند.»

با آشکارکردنِ چیزی که در تلاش برای پنهان‌کردنش بودید، به‌جای این‌که با خود بگویید «هیچ‌وقت نمی‌تونم این رو به کسی بگم. من آدم بدی‌ام.» خواهید گفت: «من تنها کسی نیستم که این‌طوریه. دوستم هم این کار رو کرد یا احساسی شبیه بهش رو داشت. اون آدم بدی نیست، پس من هم آدم بدی نیستم.»

این طرز تفکر را که کمال‌گرایی مفید است دور بریزید ضرب‌المثلی بودایی می‌گوید: «یا رهایش می‌کنی یا تو را می‌کشاند.»

افرادی که تمایلات کمال‌گرایانه دارند متوجه نمی‌شوند که موفقیت آن‌ها علی‌رغم میلشان به بی‌نقصی اتفاق می‌افتد؛ نه به دلیل آن.

یکی از مخرب‌ترین جنبه‌های کمال‌گرایی این است که ما را از مهربانی به خودمان باز می‌دارد. ما از این می‌ترسیم که اگر دمی به آرامش برسیم، مغرور و آسان‌گیر شویم.

مطلب مشابه: جملاتی از کتاب اثر مرکب دارن هاردی؛ جملات برای موفقیت و رشد شخصیتی

جملاتی از این کتاب

رسیدن به چیزی که «بی‌نقص» می‌انگاریمش از لحاظ عاطفی به ما آرامش می‌دهد اما فقط یک لحظه دوام دارد. کمال‌گرایی در طولانی‌مدت، بیش از آن‌که کمک کند، به ما آسیب می‌رساند

بسیاری از کارهایی که صددرصدی انجام‌دادنشان ارزش دارد انجامِ بیست‌درصدی‌شان نیز باارزش است. اگر هشت کیلومتر ندوید، یک کیلومتر دویدن بهتر از هیچ است.

به خود یادآوری کنید که کارها را با عمل‌کردن می‌آموزیم. اگر می‌خواهید در کاری بهتر شوید، سریع‌ترین راه برای رسیدن به خواسته‌تان تمرین‌کردن است.

«همه‌چیز عالی است و من خوبم. همه‌چیز افتضاح است و من خوبم.» ـ جری کولونا

«به من آرامشی عطا کن تا چیزهایی را که قادر به تغییرشان نیستم بپذیرم؛ و شهامتی برای تغییر چیزهایی که می‌توانم تغییرشان دهم؛ و معرفتی برای تشخیص تفاوت میان این دو.»

«تا وقتی چیزی برای نگرانی وجود نداره، نگران نباش.»

وقتی در اوج ترس و وحشت باشیم، تمایل به انجام کار (هر کاری!) طاقت‌فرساست. بهترین توصیه‌ای که می‌توانیم بکنیم این است که خود را مجبور به توقف کنید. به خود بگویید: «می‌گذره.» تا نود، یا اگر خیلی زیاد به‌نظر می‌رسد، فقط تا پنج بشمارید.

به خود یادآوری کنید که اگر خود را در تمایلاتتان غرق کنید، چرخه‌ای از احساسات بد در وجودتان تداوم می‌یابد. برای شروع به ایجاد تغییر باید این چرخه را قطع کنید.

حساب خشمتان را داشته باشید؛ به‌مدت یک هفته هروقت احساس ناامیدی یا عصبانیت کردید، آن را در دفتری یادداشت کنید. این تمرین می‌تواند به شما در شناسایی الگوها کمک کند تا برای پشت‌سر

هر مشکل را به پرسشی قابل‌رسیدگی تبدیل کنید و سپس به آن پاسخ دهید. مثلاً، ترس را در نظر بگیرید: «می‌ترسم اخراج بشم.» و بپرسید «اگه اخراج شدم، چی‌کار می‌کنم؟» به چند مرحلهٔ بعد بیندیشید. می‌توانید در لینکدین پُستی بگذارید دربارهٔ این‌که به دنبال شغل جدیدی می‌گردید، یا با دوستانتان تماس بگیرید تا ببینید آیا شرکتشان استخدامی دارد یا خیر.

«وقتی مغزتون پر از سؤالات بی‌جوابه، احساس بی‌قراری و اضطراب دارین. مغزتون در تلاشه تا از یه چیزی سر در بیاره. پس بنشین و حتی شده یه جواب مبهم بنویس و قدرتت رو دوباره به‌دست بیار.»

«فایدهٔ برنامه‌ریزی اینه که اگه اتفاقی افتاد، بدونیم باید چی‌کار کنیم. مسیر و رونده که ارزش داره، نه یه دستور کار خاص.»

ما ترجیح می‌دهیم مطمئن باشیم اتفاق بدی رخ خواهد داد تا این‌که با ابهامات روبه‌رو شویم.

طلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب ۱۱۰ راز رابرت کیوساکی برای موفقیت مالی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.