بریده‌هایی از کتاب قدرت بی‌قدرتان با معرفی { اثری انگیزشی، اجتماعی و پُر فروش }

بریده‌هایی از کتاب قدرت بی‌قدرتان به همراه معرفی کامل را در روزانه برای شما آماده کرده‌ایم. کتاب قدرت بی‌قدرتان نوشته‌ی واتسلاف هاول، رئیس جمهور فقید چک از سری کتاب‌های مجموعه «تجربه و هنر زندگی» است.

بریده‌هایی از کتاب قدرت بی‌قدرتان با معرفی { اثری انگیزشی، اجتماعی و پُر فروش }

معرفی کتاب قدرت بی‌قدرتان نوشته واتسلاف هاول

واتسلاف هاول (Václav Havel، ۱۹۳۶–۲۰۱۱) نمایشنامه‌نویس، مقاله‌نویس، دگراندیش سیاسی چکسلواکی و بعدها اولین رئیس‌جمهور جمهوری چک پس از فروپاشی کمونیسم بود. او یکی از رهبران اصلی جنبش «منشور ۷۷» (Charter 77) برای دفاع از حقوق بشر در دوران رژیم کمونیستی بود و بارها به زندان افتاد.

کتاب قدرت بی‌قدرتان (عنوان اصلی: The Power of the Powerless) در اصل یک مقالهٔ بلند سیاسی است که در اکتبر ۱۹۷۸ نوشته شد. این اثر در شرایط خفقان رژیم کمونیستی چکسلواکی، به صورت زیرزمینی (سامیزدات) منتشر و توزیع شد. هاول این متن را به عنوان بحثی برای یک مجموعهٔ مشترک با نویسندگان لهستانی و چکسلواک دربارهٔ «آزادی و قدرت» نوشت، اما پس از دستگیری‌ها، تنها بخش چکسلواکی آن منتشر شد.

محتوای اصلی کتاب

هاول در این اثر، رژیم‌های کمونیستی اروپای شرقی را «پساتوتالیتر» (post-totalitarian) می‌نامد: نظامی که نه تنها با زور، بلکه با ایدئولوژی، دروغ سیستماتیک و مشارکت اجباری مردم در حفظ دروغ‌ها پایدار می‌ماند.

مثال مشهور سبزی‌فروش:

هاول از یک سبزی‌فروش خیالی حرف می‌زند که بنری با شعار «کارگران جهان متحد شوید!» در ویترین مغازه‌اش می‌زند. این کار نه از باور واقعی، بلکه از ترس یا بی‌تفاوتی است. این عمل کوچک، نظام را مشروع جلوه می‌دهد و مردم را به «زندگی در دروغ» وادار می‌کند.

قدرت بی‌قدرتان:

قدرت واقعی نه در دست حاکمان، بلکه در دست مردم عادی (بی‌قدرتان) است. اگر افراد از مشارکت در دروغ‌ها دست بکشند و در «حقیقت زندگی کنند» (حتی با اقدامات کوچک مانند نافرمانی مدنی یا گفتن حقیقت)، نظام ایدئولوژیک که بر پایهٔ دروغ بنا شده، فرو می‌پاشد.

– هاول تأکید می‌کند که مقاومت واقعی از زندگی اخلاقی فردی آغاز می‌شود، نه لزوماً از انقلاب مسلحانه یا اپوزیسیون رسمی.

این ایده‌ها تأثیر عمیقی بر جنبش‌هایی مانند «همبستگی» (Solidarity) در لهستان و انقلاب مخملی ۱۹۸۹ در چکسلواکی گذاشت.

اهمیت کتاب

– یکی از مهم‌ترین متون دگراندیشی قرن بیستم در بلوک شرق.

– الهام‌بخش برای مبارزهٔ غیرخشونت‌آمیز علیه رژیم‌های تمامیت‌خواه.

– حتی امروز، برای درک مکانیسم‌های دروغ در جوامع مدرن (مانند پروپاگاندا یا مصرف‌گرایی) کاربرد دارد.

ترجمه و انتشار در فارسی

– بهترین ترجمهٔ فارسی توسط احسان کیانی‌خواه انجام شده و توسط انتشاراتی مانند نشر گمان، نشر نو یا کتاب یاسین منتشر شده.

– نسخهٔ صوتی آن نیز موجود است (مثلاً با صدای رضا عمرانی).

اگر به دنبال مطالعهٔ دقیق‌تر هستید، این کتاب کوتاه اما عمیق است و خواندنش را به همهٔ علاقه‌مندان به سیاست، اخلاق و حقوق بشر توصیه می‌کنم. نقل قول معروف هاول: «اگر ستون اصلی نظام، زندگی در دروغ باشد، عجیب نیست که تهدید اصلی آن، زندگی در حقیقت باشد.»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب توانمندی های نهان اثر آدام گرانت با موضوع انگیزشی

مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب قدرت شروع ناقص؛ خلاصه جملات روانشناسی و خودشناسی

جملاتی از این کتاب

دقیقاً به‌حکم الفاظ توخالی است که افرادی به قدرت رسانده می‌شوند که توانایی استفاده از همین الفاظ توخالی را داشته باشند، الفاظی توخالی که بهتر از هرچیز تداوم نظام پساتوتالیتر را تضمین می‌کنند.

«بعضی چیزها هستند که ارزش رنج بردن را دارند.»

چیزی که در دل این نظام است و بازتابش می‌دهد، چیزی است در درون انسان‌ها که هر تلاشی برای برکشیدن آن خویشتن والایشان را برای طغیان در نطفه خفه می‌کند. انسان‌ها ناچارند در دل دروغ زندگی کنند، اما این ناچاری فقط از آن روست که آنها قادر به زندگی در میان دروغ هستند.

مردمی که تحت سلطهٔ نظام پساتوتالیتر زندگی می‌کنند با تمام وجودشان می‌دانند که آن‌قدرها مهم نیست که قدرت در دست یک حزب سیاسی باشد یا چند حزب، و این احزاب چه تعریفی از خودشان دارند و چه عنوانی به خودشان می‌دهند؛ مسئلهٔ بسیار مهم‌تر این است که آیا در چنین نظامی امکان یک زندگی انسانی را دارند یا نه؟

باید از عقل و وجدان و مسئولیت شخصی دست کشید، چون یکی از جنبه‌های ضروری و اصلی این ایدئولوژی وانهادن عقل و وجدان خویش به مقام و مرجعی بالاتر است. اصل اساسی در اینجا این است که صاحب قدرت صاحب حقیقت هم هست.

جملاتی از این کتاب

مردم نیازی ندارند همهٔ این مغلطه‌ها را باور کنند، اما باید چنان رفتار کنند که گویی باورشان دارند، یا دست‌کم در سکوت از کنارشان بگذرند، یا پیش آنهایی که کار می‌کنند صدایش را در نیاورند. ولی به همین دلیل باید در بطن یک دروغ زندگی کنند. لزومی ندارد این دروغ را بپذیرند. کافی است بپذیرند که با این دروغ و در بطن آن زندگی کنند، زیرا بدین‌ترتیب بر نظام صحه می‌گذارند، اطاعتشان را از نظام نشان می‌دهند، نظام را می سازند، و اصلاً خود نظام می‌شوند.

اصرار مکررشان بر این بوده که رژیم باید حقوق مدنی و انسانی را به رسمیت بشناسد و به آن احترام بگذارد، و سعی کرده‌اند توجه‌ها را معطوف حیطه‌هایی از زندگی کنند که در آنها این حقوق نقض می‌شود.

در اینجا وقتی از نظام سخن می‌گوییم منظورمان نظمی اجتماعی نیست که گروهی بر گروه دیگر تحمیل کرده باشد، بلکه منظورمان نظم جاری و ساری در کل جامعه است

دقیقاً به‌حکم الفاظ توخالی است که افرادی به قدرت رسانده می‌شوند که توانایی استفاده از همین الفاظ توخالی را داشته باشند، الفاظی توخالی که بهتر از هرچیز تداوم نظام پساتوتالیتر را تضمین می‌کنند.

در جوامعی که نظام پساتوتالیتر حکمفرماست، حیات سیاسی معنای سنتی‌اش از میان رفته است. مردم هیچ فرصتی برای ابراز علنی عقاید سیاسی‌شان ندارند، چه رسد به سازماندهی سیاسی. این شکاف را که بدین‌ترتیب پدید می‌آید با آیین‌های ایدئولوژیک پر می‌کنند. در چنین اوضاعی، طبیعتاً علاقهٔ مردم به امور سیاسی رفته‌رفته کم می‌شود و اکثرشان اندیشهٔ سیاسی مستقل را، اگر اصلاً وجود داشته باشد، غیرواقع‌گرایانه و باورنکردنی و نوعی بازی برای هواوهوس‌های اهلش می‌دانند، که هیچ ربطی به دغدغه‌های روزمرهٔ آنها ندارد؛ چیزی شاید تحسین‌برانگیز اما مطلقاً بیهوده، چون از یک طرف کاملاً خیالی است، و از طرف دیگر فوق‌العاده خطرناک، چرا که رژیم با شدت و حدت هرچه تمام‌تر هرگونه حرکتی در این جهت را سرکوب می‌کند.

مطلب مشابه: جملات کتاب کیمیاگر؛ سخنان انگیزشی برای خودیاری از پائولو کوئیلو

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نسخه بهتر خودت اثر جول اوستین؛ کشیش و سخنران معروف انگیزشی

چون رژیم در بند دروغ‌های خودش است، باید همه‌چیز را جعل کند و وارونه جلوه دهد. باید گذشته را جعل کند. باید حال را جعل کند و باید آینده را هم جعل کند. باید آمارها را جعل کند. باید منکر این شود که یک دستگاه امنیتی فراگیر، غیرپاسخگو، و خودسر دارد. باید وانمود کند به حقوق بشر احترام می‌گذارد و باید وانمود کند کسی را مورد پیگرد و آزار قرار نمی‌دهد. باید وانمود کند از هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌ترسد. باید وانمود کند در هیچ موردی وانمود نمی‌کند.

درواقع ایدئولوژی یکی از ستون‌های استحکام و پایداری روبنای نظام است. اما این ستون روی زیربنای بسیار سستی ساخته شده است. ستونی ساخته‌شده بر پایهٔ دروغ‌ها. این ساختمان تا زمانی دوام خواهد آورد که مردم حاضر باشند زیر سقف دروغ زندگی کنند.

فراموش نکنیم که نظام با مالکیت دولتی و هدایت متمرکز تمام ابزارهای تولید به‌مراتب پرنفوذتر و تأثیرگذارتر شده است. همین امر به ساختار قدرت توانایی بی‌سابقه و مهارنشدنی‌ای می‌دهد که هرچه می‌خواهد خرج خودش کند (مثلاً در حوزهٔ تشکیلات اداری یا امنیتی) و نیز در مقام کارفرمای انحصاری بتواند به آسانی بر هستی و معاش روزمرهٔ همهٔ شهروندان مسلط شود.

هر شخص یا گروهی که به هر طریقی در برابر ملعبه شدن سر به شورش بردارد در واقع پا در دایرهٔ زندگی در حقیقت گذاشته است: از نامهٔ روشنفکران گرفته تا اعتصاب کارگران، از کنسرت یک گروه راک گرفته تا تظاهرات دانشجویی، از رأی ندادن در انتخابات نمایشی گرفته تا نطقی علنی در کنگره‌ای رسمی، یا حتی اعتصاب غذا.

درواقع ایدئولوژی یکی از ستون‌های استحکام و پایداری روبنای نظام است. اما این ستون روی زیربنای بسیار سستی ساخته شده است. ستونی ساخته‌شده بر پایهٔ دروغ‌ها. این ساختمان تا زمانی دوام خواهد آورد که مردم حاضر باشند زیر سقف دروغ زندگی کنند.

حال و هوای تازه‌ای در جامعه پدیدار شد. مردم «از خستگی خسته بودند»؛ از رخوت و رکود و بی‌عملی، از صرفاً انتظار و انتظار به امید اینکه بالأخره فرج کوچکی حاصل شود، به تنگ آمده بودند.

چون رژیم در بند دروغ‌های خودش است، باید همه‌چیز را جعل کند و وارونه جلوه دهد. باید گذشته را جعل کند. باید حال را جعل کند و باید آینده را هم جعل کند. باید آمارها را جعل کند. باید منکر این شود که یک دستگاه امنیتی فراگیر، غیرپاسخگو، و خودسر دارد. باید وانمود کند به حقوق بشر احترام می‌گذارد و باید وانمود کند کسی را مورد پیگرد و آزار قرار نمی‌دهد. باید وانمود کند از هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌ترسد. باید وانمود کند در هیچ موردی وانمود نمی‌کند.

اهداف اصلی زندگی به‌شکلی طبیعی در وجود هر شخصی حی و حاضرند. همهٔ افراد آرزومندند که از شأن و کرامت در خور انسانی، صداقت اخلاقی، امکان ابراز وجود، و فراتر رفتن از زندگی و معیشت روزمره برخوردار باشند. اما در عین حال، هر شخصی هم، کمتر یا بیشتر، می‌تواند خودش را راضی کند که با دروغ‌ها کنار بیاید و با این دروغ‌ها زندگی کند. هر شخصی به‌هرحال به‌نحوی به ابتذال مادی نهفته در وجود انسان‌ها و پیگیری نفع شخصی‌اش تن می‌دهد. به هر حال، در وجود هر شخصی تمایلی هست برای درآمیختن با امواج جمعیت بی‌نام‌ونشان و حرکت آرام و بی‌دردسر همراه این امواج در دل یک زندگی قلابی. پس قضیه فراتر از تضادی ساده میان دو هویت است. قضیه اصلاً خود مفهوم هویت است.

به انتخابات‌های نمایشی مضحک عالی‌ترین شکل دموکراسی اطلاق می‌شود؛ ممنوعیت تفکر مستقل علمی‌ترین جهان‌بینی نام می‌گیرد؛ و اشغال نظامی هم می‌شود کمک برادرانه. چون رژیم در بند دروغ‌های خودش است، باید همه‌چیز را جعل کند و وارونه جلوه دهد. باید گذشته را جعل کند. باید حال را جعل کند و باید آینده را هم جعل کند. باید آمارها را جعل کند.

روی آوردن به کتاب‌های به‌اصطلاح «زرد» به‌قلم افرادی است که پاسخ‌هایی دم‌دستی به این سؤال‌ها می‌دهند

نقطهٔ شروع کار برای متحول کردن مقام و منزلت یک ملت دگرگون‌کردن خود انسان‌ها بود.

اگر قرار است الگوی اقتصادی و سیاسی بهتری به وجود بیاید، شاید بیشتر از هر زمانی لازم باشد ریشهٔ این الگو را در تغییرهای عمیق وجودی و اخلاقی در جامعه جست‌وجو کنیم. چون این الگو را نمی‌شود مثل یک خودروی جدید طراحی کرد و به بازار فرستاد.

درواقع ایدئولوژی یکی از ستون‌های استحکام و پایداری روبنای نظام است. اما این ستون روی زیربنای بسیار سستی ساخته شده است. ستونی ساخته‌شده بر پایهٔ دروغ‌ها. این ساختمان تا زمانی دوام خواهد آورد که مردم حاضر باشند زیر سقف دروغ زندگی کنند.

ایدئولوژی شیوهٔ دلفریب و غلط‌اندازی برای ارتباط با جهان است. به انسان‌ها توهم هویت، کرامت و اخلاق می‌دهد، اما درواقع راه را برای دست‌کشیدن از همهٔ آنها هرچه هموارتر می‌کند. چون منبع چیزی فراشخصی و عینی است، به افراد امکان می‌دهد وجدانشان را فریب دهند و عقیدهٔ حقیقی و راه و رسم زندگی خفت‌بارشان را از چشم جهانیان و خودشان پنهان نگاه دارند. ایدئولوژی بسیار عملگرایانه است اما در عین حال شیوه‌ای به‌ظاهر موجه و متین برای مشروعیت بخشیدن به همه چیز از بالا و پایین و همهٔ جوانب هم هست. هم مردم را نشانه می‌گیرد و هم خدا را. پرده‌ای است که آدم‌ها می‌توانند زندگی و هستی ساقط‌شده و بی‌اهمیتیِ وجودشان و سازش با وضع موجود را پشت آن پنهان کنند.

در انتخاباتی که به‌نظرش نمایشی و دروغین است شرکت نمی‌کند؛ عقایدش را از مافوق‌هایش پنهان نمی‌کند. به‌عبارت دیگر، شاید در این مرحله «صرفاً» از بعضی مطالبات نظام تبعیت نکند (که البته خودش گام کم‌اهمیتی نیست). ولی همین می‌تواند مقدمهٔ گام‌های بزرگ‌تری بشود.

گاهی اوقات برای درک حقیقت باید به قعر تیره‌بختی‌ها برویم، درست همان‌طور که برای دیدن ستاره‌ها در روز روشن هم باید به قعر چاه رفت

مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب قانون جذب راندا برن؛ متن های ناب انگیزه بخش زندگی از این کتاب

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب بی حد و مرز جیم کوییک با متن و جملات درباره خودشناسی

جملاتی از این کتاب

بابتش باید از عقل و وجدان و مسئولیت شخصی دست کشید، چون یکی از جنبه‌های ضروری و اصلی این ایدئولوژی وانهادن عقل و وجدان خویش به مقام و مرجعی بالاتر است. اصل اساسی در اینجا این است که صاحب قدرت صاحب حقیقت هم هست

بسیاری از گروه‌ها که تا آن زمان ارتباطی با هم و میلی به همکاری نداشتند یا اصلاً فقط در قالب‌هایی دست به عمل می‌زدند که همکاری را بسیار دشوار می‌کرد، ناگهان به‌روشنی متوجه شدند که آزادی هرگز جدا جدا به دست نمی‌آید.

مدت‌هاست که متوجه شده‌ام مسئله به این سادگی‌ها نیست و نه یک حزب اپوزیسیون به خودی خود می‌تواند جامعه را در برابر شکل‌های جدیدی از خشونت در امان نگه دارد و نه قوانین انتخاباتی تازه.

«هر چیزی را تصویب می‌کنند چون هیچ فرقی برایشان نمی‌کند چون به هر حال خر خودشان را می‌رانند و هر کاری که دلشان بخواهد می‌کنند.»

انسان‌ها ناچارند در دل دروغ زندگی کنند، اما این ناچاری فقط از آن روست که آنها قادر به زندگی در میان دروغ هستند. بنابراین نه‌تنها این سیستم انسان را از خودش بیگانه می‌کند، بلکه در عین حال این انسان ازخودبیگانه را وامی‌دارد که بی‌اختیار و به‌شکلی همه‌جانبه از این نظام حمایت کند، نظامی که تصویری است از تباهی خود این انسان، سندی است در اثبات شکست خوردن این انسان در تحقق بخشیدن به فردیت و انسانیت خویش.

آینده‌ای که به‌کمک خشونت ساخته می‌شود عملاً به‌احتمال قوی بدتر از امروز و اکنونی خواهد بود که وجود دارد؛ به‌عبارت دیگر، دقیقاً همان خشونتی که برای ساختن چنین آینده‌ای به کار گرفته می‌شود لکهٔ ننگی پاک‌ناشدنی بر دامان آن برجای می‌گذارد.

انسان‌ها ناچارند در دل دروغ زندگی کنند، اما این ناچاری فقط از آن روست که آنها قادر به زندگی در میان دروغ هستند.

رسانه‌های ما «دگراندیش» را چیزی شبیه به «عهدشکن» یا «از دین برگشته» معنی می‌کنند. اما دگراندیش‌ها خودشان را عهدشکن نمی‌دانند، به این دلیل ساده که عمدتاً چیزی را انکار یا رد نکرده‌اند. برعکس قصد داشته‌اند به هویت انسانی خودشان آری بگویند، و اگر هم اصلاً چیزی را انکار کرده باشند صرفاً همان وجه دروغین و بیگانه‌کننده در زندگی‌هایشان بوده، همان زیستن در چنبرهٔ دروغ.

گاهی هم چیزی نیستند جز ابتدایی‌ترین خواسته‌های زیستی آدم‌ها، نظیر این خواستهٔ ساده که بتوانند با عزت و کرامت راه خودشان را در زندگی در پیش بگیرند. چنین تضاد و تعارضی خصلتی سیاسی پیدا می کند، نه به این دلیل که آن اهداف واقعی زندگی که به‌دنبال پیدا کردن گوش شنوایی بوده اند از ابتدا ماهیتی سیاسی داشته‌اند، بلکه به این دلیل که کنترل تودرتوی نظام پساتوتالیتر که مبنای اغماض‌ناپذیر آن است، هر عمل یا بیان آزادانه، هر تلاشی برای زیستن در دایرهٔ حقیقت را لزوماً تهدیدی برای خودش و عملی صددرصد سیاسی به حساب می‌آورد.

چون رژیم در بند دروغ‌های خودش است، باید همه‌چیز را جعل کند و وارونه جلوه دهد. باید گذشته را جعل کند. باید حال را جعل کند و باید آینده را هم جعل کند. باید آمارها را جعل کند. باید منکر این شود که یک دستگاه امنیتی فراگیر، غیرپاسخگو، و خودسر دارد. باید وانمود کند به حقوق بشر احترام می‌گذارد و باید وانمود کند کسی را مورد پیگرد و آزار قرار نمی‌دهد. باید وانمود کند از هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌ترسد. باید وانمود کند در هیچ موردی وانمود نمی‌کند.

آقای سبزی‌فروش و خانم کارمند خودشان را با شرایط زندگی‌شان وفق داده‌اند، ولی با همین وفق‌دادن‌ها به خلق این شرایط کمک کرده‌اند. کاری را می‌کنند که بقیه می‌کنند، کاری که قرار است انجام شود، کاری که باید انجام شود، اما همزمان مهر تأییدی هم بر آنچه باید انجام شود می‌زنند.

ماساریک معتقد بود یگانه نقطهٔ شروع برای رسیدن به یک سرنوشت ملی محترمانه‌تر خود انسان‌ها هستند. نخستین وظیفهٔ انسان‌ها خلق شرایط لازم برای یک زندگی انسانی‌تر است؛ و از نظر ماساریک، نقطهٔ شروع کار برای متحول کردن مقام و منزلت یک ملت دگرگون‌کردن خود انسان‌ها بود.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب عادت‌ های اتمی جیمز کلیر با متن های کوتاه درباره عادات زندگی

مطلب مشابه: جملاتی از کتاب اثر مرکب دارن هاردی؛ جملات برای موفقیت و رشد شخصیتی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.